1405/02/06
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح منظومه/الفريدة الثانية فی رسم العرض و ذكر أقسامه / الفريدة الثالثة فی البحث عن أقسام العرض /[1] غرر: فی الكم
موضوع: شرح منظومه/الفريدة الثانية فی رسم العرض و ذكر أقسامه / الفريدة الثالثة فی البحث عن أقسام العرض /[1] غرر: فی الكم
الفريدة الثانية في رسم العرض و ذكر أقسامه
الف) بررسی ویژگی «وجود فی نفسه عرض» و ارتباط آن با وجود رابط
عرض، ماهیتی است که اگر در خارج موجود شود، وجودش «فی موضوع» است. اختصاص ویژگی «کون فی نفسه» به عرض، به استقلال ماهیت آن در ظرف ذهن بازمیگردد؛ زیرا عقل قادر است ماهیت عرض را بدون در نظر گرفتن موضوع آن لحاظ نماید (مانند درک ماهیت رنگ، بدون تصور جسمی که رنگ در آن حلول کرده است). با این حال، وجود خارجی عرض، عین «کون فی غیره» و حقیقتی رابط است؛ بدین معنا که عرض در عالم خارج هرگز نمیتواند استقلال وجودی داشته باشد و قوام آن همواره وابسته به موضوع خویش است.
ب) دفع توهم اندراج تمام اعراض در مقوله اضافه
این تصور که چون وجود عرض عین تعلق و ارتباط با محل است، پس تمامی اعراض باید در مقوله «اضافه» مندرج باشند، تصوری ناصواب است. اضافه و تعلق، عین وجود خارجی عرض است، نه عین ماهیت آن (مگر در خصوص مقوله اضافه که ماهیت آن عین نسبت و تکرر لحاظ است). هر تعلقی لزوماً مصداق اضافه مقولی نیست؛ همانگونه که اضافه اشراقی مبدأ متعال به ممکنات و تعلق وجودی معلول به علت، حقیقتی وجودی است و در ذیل مقولات ماهوی قرار نمیگیرد.
ج) اقوال فلاسفه در شمارش مقولات
در باب حصر اجناس عالیه و شمارش مقولات، انظار متفاوتی در میان حکما مطرح است:
1) قول مشهور که متعلق به معلم اول (ارسطو) است و مقولات را ده مورد میداند (یک جوهر و نه عرض شامل: کم، کیف، وضع، أین، متی، جده یا لَه، فعل، مضاف و انفعال).
2) قول ابن سهلان ساوجی در کتاب بصائر است که مقولات را در چهار مورد منحصر میسازد (یک جوهر و سه عرض شامل: کم، کیف و نسبت).
3) قول شیخ اشراق است که پنج مقوله قائل است (یک جوهر و چهار عرض شامل: کم، کیف، نسبت و حرکت).
4) قول میرداماد است که تمام مقولات را به دو قسم کلی جوهر و عرض تقلیل میدهد.
نظم:
العرض ما كونه في نفسه الكون في موضوعه لا تنسه
كم و كيف وضع أين له متى فعل مضاف و انفعال ثبتا
أجناسه القصوى لدى المعلم و بالثلاث أو بالأربع نمي[1]
متن کتاب:
(العرض ما) أي ممكن (كونه في نفسه) هو (الكون في موضوعه. لا تنسه[2] ).
توضیح: عرض، آن ماهیت امکانی است که ثبوت و تحقق فینفسه آن، عین ثبوت در موضوع و وابستگی به آن است؛ و این قاعدهای است که هرگز نباید به فراموشی سپرده شود.
أما كونه في نفسه فلاستقلال ماهيته في العقل.
توضیح: دلیل انتساب وجود فینفسه به عرض، استقلال ماهوی آن در ظرف ادراک عقلی است، به گونهای که ذهن میتواند آن را مستقل از موضوع لحاظ نماید.
و أما كون هذا الكون عين الكون في الغير و كونه كونا رابطيا فبملاحظة حاله في الخارج أنه أمر ناعت لم يكن بحيث يكون له استقلال ثم يطرأ عليه الإضافة إلى الموضوع بل الإضافة عين وجوده و إن لم يكن عين ماهيته إلا في مقولة الإضافة…
توضیح: اما اینکه این نحوه از وجود، عین وجود در غیر و از سنخ وجود رابط است، با تأمل در نحوه تحقق خارجی آن روشن میگردد؛ زیرا عرض در خارج همواره وصف برای شیء دیگر است و چنین نیست که ابتدا استقلالی داشته و سپس عارض بر موضوع گردد، بلکه ارتباط با موضوع عین وجود خارجی آن است، هرچند عین ماهیت آن نیست (مگر در خصوص مقوله اضافه که ارتباط در ذات مفهوم آن نهفته است).
و مع ذلك لم يكن وجود العرض من مقولة الإضافة إذ ليس كل تعلق و إضافة إضافة مقولية بل التعلق في الماهيات.
توضیح: با این وجود، نمیتوان وجود عرض را از سنخ مقوله اضافه پنداشت؛ زیرا هر تعلق و ارتباطی لزوماً مصداق اضافه مقولی (که از سنخ ماهیات است) نمیباشد.
أ لا ترى أن كل وجود عين التعلق بالمبدإ و ليس إضافة مقولية. و للمبدإ إضافة إشراقية على جميع ما سواه و ليست مقولة.
توضیح: گواه این مدعا آن است که وجود تمامی ممکنات، عین فقر و تعلق به مبدأ متعال است و حق تعالی بر تمامی ماسویالله اضافه اشراقی دارد، در حالی که هیچیک از این تعلقات وجودی، داخل در مقولات ماهوی نیستند.
(كم و كيف) و (وضع) و (أين) و (له)- و هو اسم آخر لمقولة الملك و الجدة و (متى) و (فعل) و (مضاف و انفعال ثبتا) هي (أجناسه القصوى لدى المعلم). فتكون تسعة.
توضیح: نزد معلم اول (ارسطو)، اجناس عالیه عرضی به صورت نهگانه ثابت شدهاند که عبارتند از: مقولات کم، کیف، وضع، أین، لَه (که نام دیگر مقوله جده و ملک است)، متی، فعل، مضاف و انفعال.
(و بالثلاث) أي بالمقولات الثلاث و هي الكم و الكيف و النسبة و هي شاملة للسبعة التي جعل أرسطو و أتباعه كل واحد منها جنسا عاليا.
توضیح: در دیدگاهی دیگر، این اجناس منحصر در سه مقوله کم، کیف و نسبت دانسته شدهاند؛ به گونهای که مقوله نسبت، هفت مقوله دیگر ارسطویی را در بر میگیرد.
(أو بالأربع) و هي هذه الثلاثة و الحركة[3] (نمي) الأول لصاحب البصائر و الثاني للشيخ الإشراقي[4] .
توضیح: قول دیگر، مقولات را چهارگانه (شامل سه مقوله پیشین و مقوله حرکت) میداند؛ قول نخست (سهگانه) به ابن سهلان ساوجی صاحب «بصائر» و قول دوم (چهارگانه) به شیخ اشراق منسوب است.
________________________________________
الفريدة الثالثة في البحث عن أقسام العرض / [1] غرر في الكم
الف) ماهیت قسمتپذیری و تفاوت آن با قسمت بالعرض
کم، عرضی است که در ذات خود و بدون نیاز به ملاحظه هیچ امر خارجی، پذیرای قسمت وهمی و ذهنی است. این قید «ذاتاً» سبب میشود اموری که صرفاً به تبع شیء دیگر مقسوم میشوند، از تعریف خارج گردند؛ به عنوان مثال، سفیدی تنها «بالعرض» و به تبعیت از جسم و اندازه آن قسمت میپذیرد و ذاتاً مقسوم نیست.
ب) انقسام کم به متصل و منفصل و ویژگیهای حد مشترک
کمیت به دو قسم کلان متصل و منفصل تقسیم میپذیرد. ملاک این تمایز، وجود یا عدم وجود «حد مشترک» است. کم متصل کمیتی است که پس از فرض تقسیم، حدی مشترک در آن نمایان میشود. این حد مشترک دارای سه ویژگی بنیادین است: نخست آنکه نسبت آن به هر دو جزء مفروض کاملاً یکسان است؛ دوم آنکه از سنخ صاحب خود نیست (نقطه از سنخ خط نیست)؛ و سوم آنکه وجود و عدمش تأثیری در مقدار کل کمیت ندارد. در مقابل، کم منفصل فاقد چنین حدی است؛ مانند اعداد که تقسیم آنها هیچ حد مشترکی تولید نمیکند.
ج) اقسام کم متصل
کم متصل خود بر دو قسم است:
1) کم متصل قار (ثابت) که اجزای آن قابلیت اجتماع و همزمانی دارند و شامل خط، سطح و جسم تعلیمی میگردد.
2) کم متصل غیر قار (بیثبات) که اجزای آن ذاتاً گذرا بوده و هرگز در یک آن قابل اجتماع نیستند؛ مصداق بارز و یگانه این قسم، زمان است.
نظم:
الكم ما بالذات قسمة قبل فمنه ما متصل و منفصل
بذي اتصال هاهنا قد قصدا ما فيه حد متشارك بدا
ثانيهما يكون الأعداد فقط و أول جسم و سطح ثم خط
فذاك ذو الترصيف و الثبات ثم الزمان المتقضي الذات[5]
متن کتاب:
(الكم ما بالذات)- فخرج ما يقبل القسمة بالعرض- (قسمة) وهمية (قبل)[6] .
توضیح: مقوله کم، آن عرضی است که ذاتاً (بدون واسطه قرار دادن امری دیگر) قابلیت پذیرش انقسام وهمی و ذهنی را دارد؛ با قید «ذاتاً»، اموری مانند سفیدی که صرفاً به واسطه جسم مقسوم میشوند، از تعریف خارج میگردند.
(فمنه) أي من الكم (ما) هو (متصل و) منه ما هو (منفصل).
توضیح: بر این اساس، کمیت به دو قسم متصل و منفصل تقسیم میگردد.
(بذي)- بمعنى صاحب- (اتصال هاهنا)- و له معان أخر في مواضع أخر- (قد قصدا ما) أي كم (فيه) بعد قبول القسمة (حد متشارك بدا).
توضیح: مقصود از کم متصل در این مقام (با وجود معانی دیگر اتصال در سایر مباحث)، کمیتی است که پس از فرض تقسیم، در آن حد مشترک پدیدار و لحاظ گردد.
و الحد المشترك ما يكون نسبته إلى الجزءين نسبة واحدة بمعنى أنها إن اعتبر بداية لأحد الجزءين أمكن أن يعتبر بداية للآخر و إن اعتبر نهاية لأحدهما أمكن أن يعتبر نهاية للآخر كالنقطة في جزئي الخط و الخط في جزئي السطح و السطح في جزئي الجسم و الآن في جزئي الزمان…
توضیح: حد مشترک، آن امر فرضی است که نسبت یکسانی به هر دو جزء مفروض مقسوم دارد؛ بدین معنا که میتواند همزمان آغاز یا پایان هر دو جزء لحاظ شود، نظیر نقطه در خط، خط در سطح، سطح در جسم تعلیمی، و مفهوم «آن» در بستر زمان.
بخلاف المنفصل إذ الخمسة إذا قسمتها إلى ثلاثة و اثنين لم تجد فيها حدا مشتركا. و إلا فإن كان واحدا منها كان الباقي أربعة و إن كان واحدا من خارج كان الجملة ستة. و كلاهما خلف.
توضیح: این امر در تضاد با کم منفصل است؛ زیرا با تقسیم عدد 5 به 3 و 2، هیچ حد مشترکی یافت نمیشود. اگر یک واحد از خود آن اعداد به عنوان حد مشترک فرض شود، مجموع باقیمانده 4 خواهد بود و اگر واحدی از خارج ضمیمه گردد، مجموع 6 میشود که هر دو حالت، خلاف فرض اولیه است.
(ثانيهما) و هو المنفصل (يكون الأعداد فقط)
توضیح: قسم دوم، یعنی کم منفصل، منحصراً مصداق در مقوله اعداد دارد.
(و أول) و هو المتصل (جسم) تعليمي و هو الكمية السارية في الجهات الثلاث للجسم الطبيعي (و سطح ثم خط).
توضیح: قسم نخست، یعنی کم متصل، شامل جسم تعلیمی (امتدادی که در جهات سهگانه جسم طبیعی سریان دارد)، سطح و خط میباشد.
(فذاك) المنقسم إلى هذه الثلاثة (ذو الترصيف) أي الاتصال و الانضمام كما يقال تراصفوا في الصف أي تلاصقوا و رجل مرتصف الأسنان أي متقاربها (و الثبات) أي هذه الثلاثة كم متصل قار.
توضیح: کم متصلی که به این سه قسم منشعب میگردد، دارای ترصیف (به معنای پیوستگی و اجتماع اجزا در کنار یکدیگر) و ثبات وجودی است، و از این رو به آن «کم متصل قار» اطلاق میشود.
(ثم الزمان المتقضي الذات) أي هو بحيث يكون تجدد كل جزء منه بنحو الانقضاء و تكونه بنحو الانصرام لا ثبات له بوجه من الوجوه. فالزمان كم متصل غير قار الذات[7] .
توضیح: در مقابل، مقوله زمان دارای ذاتی گذراست؛ بدین معنا که پیدایش هر جزء از آن، مستلزم زوال و انصرام جزء پیشین بوده و هیچگونه ثباتی در ذات آن متصور نیست؛ بنابراین زمان مصداق بارز کم متصل غیر قار به شمار میرود.
والحمد لله رب العالمین.