1405/01/30
بسم الله الرحمن الرحیم
[10] غرر: فی احکام مشترکة بین العلة و المعلول/الفریدة السابعة: فی العلة و المعلول /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة السابعة: فی العلة و المعلول /[10] غرر: فی احکام مشترکة بین العلة و المعلول
برهان وسط و طرف در ابطال تسلسل
یکی از براهین متقن در ابطال تسلسل علل و معلولات، برهانی است که به «برهان وسط و طرف» شهرت یافته است. این استدلال بر پایه تحلیل دقیق عناوین سهگانه علت، معلول، و موقعیت آنها در یک سلسله شکل گرفته است.
الف) تبیین مفاهیم و جایگاه عناوین در سلسله علل
اگر یک سلسله از علتها و معلولها را در نظر بگیریم، سه عنوان متمایز در این سلسله قابل تشخیص است. به عنوان مثال، اگر یک سلسله 10 عضوی مفروض باشد، معلول اخیر در این سلسله، علت اول، و هشت واسطهای که در میان این دو قرار دارند، هر یک احکام خاص خود را دارند. معلول اخیر، مصداق بارز «طرف اخیر» است؛ به این معنا که تنها عنوان معلول بر آن صدق میکند و صرفاً یک طرف سلسله است. در نقطه مقابل، علت نخستین نیز «طرف اول» سلسله است که تنها عنوان علت بر آن صادق بوده و منحصراً یک طرف محسوب میشود.
اما اعضایی که در میان این دو طرف قرار گرفتهاند، یعنی آن هشت واسطه، هم عنوان علت بر آنها صادق است و هم عنوان معلول. حال اگر کمیت این اعضا تغییر کند و به جای 10 عضو، سلسلهای با هزاران عضو، یا حتی 100،000 عضو فرض شود، حقیقت امر دگرگون نخواهد شد. افزایش کمیت اعضا، تغییری در این سه عنوان ایجاد نمیکند؛ همواره یک طرف اول وجود دارد که تنها علت است، یک طرف آخر که تنها معلول است، و اعضای میانی که واجد هر دو وصف علیت و معلولیت هستند که به آنها وسط می گویند.
ویژگی ذاتی «وسط» آن است که همواره به دو طرف منتهی میگردد؛ از یک سو به طرف بالاتر که تنها علت است مرتبط میشود و از سوی دیگر به معلول اخیر. بر این اساس، یک تلازم قطعی میان عناوین علت و معلول با وصف طرف بودن و وسط بودن برقرار است. هر موجودی که در این سلسله صرفاً معلول باشد، منحصراً یک طرف است؛ و هر موجودی که صرفاً علت باشد نیز تنها یک طرف (طرف اول) است. اما موجودی که هم علت و هم معلول باشد، لزوماً «وسط» خواهد بود.
ب) تطبیق استدلال بر فرض تسلسل
با درک این تلازم، اگر سلسلهای نامتناهی از علتها فرض شود که هرگز به یک طرف اول (علت نخستین) ختم نگردد، ما با وضعیتی مواجه میشویم که در آن طرف اول مفقود است. در چنین سلسلهای، غیر از معلول اخیر که طرف آخر بوده و صرفاً معلول است، بر تمامی اعضای دیگر عنوان «وسط» صادق خواهد بود. اما این پرسش مطرح میشود که چرا بر این سلسله نامتناهی که قبل از معلول اخیر قرار دارد و فرضا به علت اولی ختم نمیشود، هم عنوان علت و هم عنوان معلول صادق است؟
ابتدا باید اثبات شود که هر دو عنوان بر این کل صادق است، تا در نتیجه عنوان وسط نیز بر آن منطبق گردد. صدق عنوان علت بر این سلسله نامتناهی ماقبل معلول اخیر از آن جهت است که کل این سلسله، به منزله علتِ معلول اخیر است. این معلول اخیر، معلولِ همین سلسله مفروض است، لذا عنوان علت بر این مجموعه صادق است؛ زیرا تمامی آن آحاد، خواه باواسطه و خواه بیواسطه، علت برای معلول اخیر محسوب میشوند.
از سوی دیگر، برای اثبات صدق عنوان معلول بر این سلسله، باید ماهیت «کل» و «مجموعه» را بررسی کرد. هنگامی که یک کل یا مجموعه لحاظ میشود، نمیتوان ادعا کرد که این مجموعه هیچ ارتباط و وابستگی به افراد، آحاد و اجزای خود ندارد. قطعا مجموعه وابسته به اجزای خویش است؛ به این معنا که فرض یک مجموعه یا سلسله، بدون ملاحظه افراد و آحاد آن محال است، زیرا حقیقت سلسله چیزی جز تمامی همان افراد نیست.
در مباحث پیشین تبیین شد که هرگاه موجودی توقف بر شیء دیگری داشته باشد، معلولِ آن متوقفعلیه خواهد بود. از آنجا که این سلسله تنها در صورت ملاحظه افرادش قابل فرض است و فرض آن محتاج به اجزاست، عنوان معلول نیز بر آن صادق خواهد بود. با اثبات صدق همزمان وصف علیت و معلولیت بر این سلسله نامتناهی، به حکم مقدمات پیشین، این سلسله باید یک «وسط» باشد.
اما آیا فرض یک وسط، بدون در نظر گرفتن دو طرف آن، ذاتاً قابل تصور است؟ از یک سو ادعا میشود که این سلسله نامتناهی است و در نتیجه طرف اول ندارد (سلب طرف اول)، و از سوی دیگر ثابت شد که این سلسله هم علت است و هم معلول، پس عنوان وسط بر آن صادق است. از آنجا که ملاحظه عنوان وسط بدون ملاحظه طرفین امکانپذیر نیست، به یک تناقض صریح و محال ذاتی میرسیم. تناقض از اینجا نشأت میگیرد که از یک سو این سلسله به عنوان یک وسط بدون طرف لحاظ شده است، و از سوی دیگر، ماهیت وسط بدون طرف اساساً غیرقابل تصور است.
بنابراین، سلسله حتماً باید دارای طرف باشد، و از آنجا که فرض نامتناهی بودن مستلزم نداشتن طرف است، بطلان فرض سلسله نامتناهی ثابت میگردد.
ج) سیر تطور تاریخی و نقد تقریر حاضر
در خصوص پیشینه این برهان، باید توجه داشت که عنوان و استدلال وسط و طرف، نخستین بار توسط جناب ابنسینا در بخش الهیات کتاب شفا مطرح گردید. با این حال، به دلیل پیچیدگی و صعوبت عبارات جناب شیخ در این موضع، فهم و برداشت حکمای بعدی و متکلمین از این استدلال متفاوت و متنوع بوده است. بزرگانی چون صدرالمتألهین و مرحوم علامه طباطبایی در آثاری چون اسفار و نهایة الحکمة، به جای تقریر و تفسیر شخصی از این برهان، عین عبارات ابنسینا را نقل کرده و از نسبت دادن برداشتی خاص به ایشان خودداری نمودهاند.
در این میان، مرحوم حکیم سبزواری تقریر و برداشت خاص خود را از این استدلال ارائه داده است، در حالی که بزرگانی چون میرداماد و محقق دوانی، تقریرهایی کاملاً متفاوت از آنچه ذکر شد به دست دادهاند. تقریری که در اینجا مورد بحث و نقد قرار میگیرد، منحصراً مبتنی بر خوانش مرحوم سبزواری است و بررسی نظرات جناب میرداماد یا دوانی و تطبیق آنها با مراد واقعی ابنسینا در شفا، نیازمند مجالی وسیعتر در مباحث تفصیلی است.
نظر استاد: در مقام نقد و بررسی تقریر مرحوم سبزواری، اشکالی اساسی قابل طرح است. مبنای استدلال ایشان آن بود که عنوان علت و معلول بر کل سلسله ماقبل معلول اخیر منطبق است. صدق عنوان معلول بر این سلسله با این توجیه بیان شد که سلسله به عنوان یک «کل» و «مجموعه»، محتاج به افراد و اجزای خویش است.
اشکال دقیقاً در همین نقطه نمایان میشود: آیا یک کل و مجموعه، وجودی مستقل و جدای از افراد خود در عالم تکوین دارد؟ اگر یک سلسله ۱۰ عضوی موجود باشد، آیا در ظرف خارج ۱۱ موجود (ده جزء به علاوه یک حقیقت به نام مجموعه) تحقق دارد؟ پاسخ منفی است. در عالم خارج تنها همان ده جزء محققاند و این ذهن است که با اعتبار خود، آنها را در کنار هم لحاظ کرده و عناوین کل، مجموعه یا سلسله را بر آنها بار میکند.
بنابراین، ادعای توقف مجموعه بر اجزا و صدق عنوان معلول بر آن، صرفاً یک توقف در ملاحظه ذهنی است، نه توقف وجودی و تکوینی. در اینجا علیت حقیقی، اثرگذاری و اثرپذیری واقعی در کار نیست، در حالی که تمام بحث در باب تسلسل، پیرامون علیت واقعی و خارجی است، نه اعتبارات و ملاحظات ذهنی. معلولیتی که به این سلسله نسبت داده میشود، یک عنوان اعتباری است، در حالی که در استدلال وسط و طرف و در تطبیق آن بر آحاد خارجی، سخن از موجوداتی بود که حقیقتاً در متن خارج اثرپذیر و اثرگذار بودند.
اطلاق عنوان معلول بر آحاد خارجی بدین معناست که واقعاً از علت خود وجود میگیرند، اما اطلاق معلول بر این مجموعه فرضی، تنها به معنای نیاز ذهنیِ مفهومِ کل به تصورِ اجزاست. این مغالطه ناشی از آن است که عنوان علت و معلول در یک معنای واحد و در یک ساحت (ساحت خارج) به کار نرفتهاند. از این رو، استدلال به این نحو که مرحوم حاجی تقریر نمودهاند، ناتمام و قابل مناقشه است، هرچند تقریرهای دیگر نظیر تقریر استوار جناب میرداماد، مسیر دیگری پیموده و از استحکام بالایی برخوردارند.
نظم:
و من دليل الوسط و الطرف
متن کتاب:
(و من دليل الوسط و الطرف) و هو الذي قرره الشيخ في إلهيات الشفاء[1]
توضیح: برهان وسط و طرف یکی از ادله ابطال تسلسل است که جناب شیخ الرئیس در الهیات شفا آن را تقریر نموده است.
محصوله أن كل ما هو معلول و علة معا فهو وسط بين طرفين بالضرورة.
توضیح: نتیجه و محصول و عصارهای که از این استدلال به دست میآید به نظر مؤلف این است که در هر سلسلهای از اسباب و علل، هر چیزی که عنوان معلول و علت توأمان بر آن صادق باشد، بالضروره وسطی است در میان دو طرف.
فلو تسلسلت العلل إلى غير النهاية لكانت السلسلة الغير المتناهية أيضا علة و معلولا. أما أنها علة فلأنها علة للمعلول الأخير. و أما أنها معلولة فلاحتياجها إلى الآحاد.
توضیح: حال اگر علتها تا بینهایت تسلسل یابند و سلسلهای نامتناهی فرض شود، این سلسله نامتناهی نیز هم علت خواهد بود و هم معلول. اما صدق عنوان علت بر آن به این دلیل است که علتِ معلولِ اخیر است؛ و صدق عنوان معلول بر آن به این جهت است که نیازمند و محتاج به آحاد و افراد خویش است، زیرا کل متوقف بر اجزای خود است و هرچه متوقف بر چیزی باشد، معلول آن است.
و قد ثبت أن كل ما هو معلول و علة فهو وسط فيكون السلسلة الغير المتناهية وسطا بلا طرف و هو محال. فلا بد أن ينتهي إلى علة محضة.
توضیح: پیشتر در مقدمات ثابت شد که هرچه توأمان علت و معلول باشد، قطعا یک وسط است؛ بنابراین، این سلسله نامتناهی به یک «وسط بدون طرف» تبدیل میگردد. از یک سو به دلیل نامتناهی بودن، طرف اول ندارد (اگرچه فرد اخیر و طرف اخیر دارد)، و از سوی دیگر به عنوان یک وسط، باید میان دو طرف باشد. این امر که شیئی هم میان دو طرف باشد و هم نباشد، مستلزم تناقض و ذاتاً محال است. در نتیجه، چون وسط بودن بخاطر استدلال پیشین مسجل است پس این سلسله ناگزیر باید به یک علت محض (علت اولی که تنها علت است) منتهی گردد.
برهان ترتب در ابطال تسلسل
یکی دیگر از براهین اقامهشده جهت ابطال تسلسل علل، برهانی است که تحت عنوان «برهان ترتب» شناخته میشود. این استدلال بر تحلیل ماهیت و ویژگی ذاتی معلولیت استوار است.
الف) ویژگی ذاتی و لسان تکوینی معلول
خاصیت ذاتی معلولها و زبان استعداد و لسان ذات آنها این است که موجودیتشان عین وابستگی است. حقیقت معلولی چنین اقتضا میکند که شیء بگوید: «اگر آن علت قبلی نباشد، من نیز نخواهم بود». موجودیت معلول متوقف بر علت و مترتب بر آن است.
اگر سلسلهای متشکل از 10 عضو در نظر گرفته شود، آن 9 عضوی که در ذیل علت اولی قرار دارند، همگی همین لسان ذاتی را دارند. هر یک از آنها را که لحاظ کنیم، به اقتضای ذات خود اعلام میدارد که متوقف، مترتب و متأخر است و در فرض نبودِ علت، او نیز معدوم خواهد بود. این ویژگی، همان گوهر معلولیت است؛ زیرا اگر موجودی این توقف و وابستگی را نداشته باشد، دیگر اطلاق عنوان معلول بر آن صحیح نخواهد بود.
تعداد اعضای این سلسله، خواه هزار عضو باشد، خواه صدهزار یا میلیونها عضو، تأثیری در این حقیقت تکوینی ندارد. هر قدر کمیت اعضا تغییر کند، این ویژگی ذاتی ثابت است که معلول بر علت ماقبل خود مترتب و متوقف است.
ب) تقریر برهان و تناقض در فرض تسلسل
حال با تکیه بر این مقدمه، اگر سلسلهای نامتناهی از علل و معلولها فرض شود که فاقد علت اولی باشد، تمامی اعضای این سلسله دارای ویژگی معلولیت خواهند بود. لسان ذاتی و تکوینی همه این اعضا آن است که وجودشان مشروط به وجود علت است. وقتی همه اعضا معلول باشند، بدین معناست که هیچ علت محضی در کار نیست و تنها موجوداتی مفروضاند که هستی خود را منوط به وجود علت میدانند.
بنابراین، فرض تحقق چنین سلسلهای که سراسر معلول است و قوام وجودیاش بر این استوار است که «تا علتی نباشد، من نیستم»، بدون فرض و تحقق آن علتی که تمام این آحاد بر آن متوقفاند، یک تناقض آشکار است. از یک سو ادعا میشود که این موجودات در عالم تکوین حضور و تحقق دارند (یعنی علتی بوده که اینها موجود شدهاند)، و از سوی دیگر به واسطه نامتناهی فرض کردن سلسله، منکر وجود علت اولی میشویم. سلب علت، با توجه به ویژگی ذاتی معلولیت، مساوی با سلب معلول است. این تناقض درونی، حاصل برهان ترتب را در ابطال تسلسل شکل میدهد.
نظم:
و من ترتب
متن کتاب:
(و من) دليل (ترتب) و هو أن كل سلسلة من علل و معلولات مترتبة تقتضي أن[2] يكون بحيث إذا فرض انتفاء واحد منها استوجب انتفاء ما بعده.
توضیح: یکی دیگر از ادله، دلیل ترتب است. حقیقت این برهان آن است که هر سلسله مفروضی از علل و معلولات که بر یکدیگر مترتب و متوقفاند، اقتضا میکند که اگر یکی از افراد آن سلسله در فرض سلب و منتفی گردد، لزوماً ما بعد آن نیز منتفی شود؛ زیرا ویژگی معلولیت این است که مابعد، متوقف بر ماقبل است.
فإذن كل سلسلة استوعبتها المعلولية على الترتيب يجب أن يكون فيها علة أولى لولاها لانتفت جملة مراتب السلسلة لأن هذا خاصية المعلولية و المعلولية مستوعبة إياها.
توضیح: بنابراین، هر سلسلهای که معلولیت تمامی آن را بصورت سلسله مراتبی در بر گرفته، اگر به صورت نامتناهی فرض شود، به تناقض میانجامد. فلذا واجب است که در چنین سلسلهای، علت اولیه موجود باشد که اگر آن علت اولی نباشد، تمامی مراتب و جملگی آن سلسله منتفی خواهد شد. اگر علت اولی نباشد و سلسله باقی بماند، دیگر آن اجزا معلول نخواهند بود؛ چرا که خاصیت ذاتی معلولیت همین توقف بر علت است، و فرض بر این است که معلولیت، تمامی افراد این سلسله را به صورت فراگیر در بر گرفته است.
برهان تضایف و برهان اسد اخصر
در ادامه ادله ابطال تسلسل، به دو استدلال دیگر میپردازیم که هر یک با رویکردی خاص، امتناع عقلی تداوم نامتناهی علل را اثبات میکنند.
الف) برهان تضایف و لزوم تکافؤ عددی
دلیل بعدی، برهانی است که بر پایه تضایف میان عنوان علت و معلول بنا شده است. قانون تضایف اقتضا میکند که این دو مفهوم به صورت متضایفین با یکدیگر ارتباط داشته باشند؛ به گونهای که وجود هر علت، مستلزم وجود معلول است و بالعکس. اگر سلسلهای دارای 10 علت باشد، به ضرورت معنایش این است که دارای 10 معلول نیز هست. متضایفین همواره در قوه و فعل، و همچنین در تکافؤ عددی، همتراز و عدل یکدیگرند.
اگر با یک سلسله محدود از علتها و معلولها مواجه باشیم، به ازای هر علتی، معلولی وجود دارد و تکافؤ عددی به طور کامل محفوظ است. اما اگر این سلسله نامتناهی فرض شود، این تعادل و تکافؤ عددی به هم میریزد. در یک سلسله بینهایت، شما به ازای هر معلول، یک علت متناظر نخواهید داشت و یک واحد اختلاف پیش میآید.
دلیل این امر آن است که معلول اخیر، صرفاً معلول است و دیگر علت برای چیز دیگری نیست، لذا باید به ازای آن نیز علتی در سلسله باشد. در مراتب پیشین، هر عضوی هم علت است و هم معلول، و به ازای هر یک، زوج متضایف آن موجود است؛ اما در فرد اخیر که فقط معلول است، نمیتوان گفت به ازای این یک معلول، یک علتِ صرف نیز وجود دارد (زیرا در فرض نامتناهی، علت اولی نفی شده است). از این رو، قانون ضروری تکافؤ عددی علت و معلول نقض میگردد.
ب) برهان اسد اخصر و امتناع تحقق معلولات
برهان دیگر که از جناب فارابی نقل شده، به نام «اسدّ أخصر» (محکمترین و خلاصهترین) شناخته میشود. این استدلال از جهاتی با برهان ترتب قرابت دارد، اما با یک تفاوت ظریف: برهان ترتب دارای جهت ایجابی بود و بیان میکرد که معلول متوقف بر علت است تا موجود شود؛ اما برهان اسد اخصر بر جانب سلبی قضیه تمرکز دارد. ویژگی هر معلول آن است که اگر علت نباشد، معلول نیز نخواهد بود.
چه در یک سلسله متناهی و چه در یک سلسله نامتناهی، تمامی اعضای معلول یک لسان مشترک دارند: «ما موجود نمیشویم، مگر آنکه پیش از ما علت موجود باشد».
حال اگر سلسله نامتناهی از علل و معلولها فرض شود که فاقد علت اولی باشد، تمامی این آحاد، معلول خواهند بود. وقتی علت اولیه ای در کار نباشد، زبان حال تمام این معلولها این است که «ما نیستیم، مگر آنکه علت ما موجود باشد». بنابراین، اگر علت اولیه ای در نهایت کار موجود نباشد، هیچیک از این اجزا نمیتوانند وارد ساحت وجود شوند. در نتیجه، فرض تحقق مجموعهای نامتناهی که وارد عالم هستی شدهاند، اما فاقد آن علت نخستین هستند که شرط ورود آنها به وجود است، تناقضی صریح است که بداهت عقل به بطلان آن حکم میراند.
نظم:
و من تضايف
و من مسمى بالأسد الأخصر و غيرها فاعرف بها تستبصر
متن کتاب:
(و من) دليل (تضايف) و هو أنه لو تسلسلت العلل و المعلولات إلى غير النهاية لزم زيادة عدد المعلول على عدد العلة. و هو باطل ضرورة تكافؤ العلية و المعلولية.
توضیح: و از جمله ادله، دلیل تضایف است. محتوای این برهان آن است که اگر علتها و معلولها تا بینهایت تسلسل یابند، لزوماً زیادی عدد معلول بر عدد علت پیش خواهد آمد. این زیادت عددی باطل است، زیرا ضرورت تضایف، اقتضای تکافؤ و برابری علیّت و معلولیت را در اموری از جمله عدد دارد.
بيان اللزوم أن كل علة في السلسلة فهي معلولة على ما هو المفروض و ليس كل ما هو معلول فيها فهو علة كالمعلول الأخير.
توضیح: بیان لزوم این مشکل و وجه این زیادت آن است که هر علتی که در این سلسله فرض شود، خود نیز معلولِ علت ماقبل است؛ اما اینگونه نیست که هر آنچه در این سلسله معلول است، علت نیز باشد، مانند معلول اخیر که فقط عنوان معلول بر آن صادق است. بنابراین، در فرد اخیر برای یافتن علتِ متناظر، با کمبود مواجه میشویم و تکافؤ از بین میرود.
(و من) دليل (مسمى بالأسد الأخصر) ذكره[3] الفارابي
توضیح: دلیل دیگری که مسمی به برهان اسدّ اخصر است و جناب فارابی آن را ذکر نموده.
و هو أنه إذا كان ما من واحد من آحاد السلسلة الغير المتناهية إلا و هو كالواحد [الأخير] في أنه ليس يوجد إلا و يوجد آخر وراءها من قبل
توضیح: بر این پایه استوار است که هر یک از آحاد و افراد یک سلسله نامتناهی، همگی همچون یک فردِ واحد این ویژگی را دارند که موجود نمیشوند، مگر آنکه قبل از آنها علتی موجود باشد.
كانت الآحاد اللامتناهية بأسرها يصدق عليها أنها لا تدخل في الوجود ما لم يكن شيء من ورائها موجودا من قبل.
توضیح: چون تمامی این آحاد لامتناهی چنین خاصیتی دارند، بر کل این مجموعه معلول صدق میکند که به هیچ وجه وارد عرصه وجود نمیشوند، مگر آنکه پیش از آنها چیزی در ورایشان بعنوان علت موجود باشد.
فإذن بديهة العقل تحكم بأنه ما لم يوجد في تلك السلسلة شيء لم يوجد شيء قبله لا يوجد شيء بعده.
توضیح: بر این اساس، بداهت عقل به ضرورت حکم میکند که تا زمانی که در این سلسله، شیء و علتی با این ویژگی خاص یافت نشود که پیش از آن هیچ شیء و علت دیگری نباشد (علت اولیه)، بعد از آن نیز هیچ معلول و شیئی موجود نخواهد شد.
(و غيرها) مما هو مذكور في المطولات. (فاعرف بها) أي بهذه المذكورات و غيرها (تستبصر).[4]
توضیح: ادله دیگری نیز در کتب مطول و مفصل ذکر شده است که با شناخت این ادله مذکور و غیر آنها، به بصیرت و روشنایی در مسئله دست خواهی یافت.
و الحمد لله رب العالمین.