1405/01/16
بسم الله الرحمن الرحیم
[10] غرر فی احکام مشترکة بین العلة و المعلول/الفریدة السابعة فی العلة و المعلول /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة السابعة فی العلة و المعلول /[10] غرر فی احکام مشترکة بین العلة و المعلول
احکام مشترک میان علت و معلول و امتناع تخلف معلول از علت تامه
پس از تبیین اقسام علت و بررسی احکام مختص به هر یک از جمله احکام علت مادی، نوبت به بررسی احکامی میرسد که میان تمامی علل و معلولها مشترک است و به قسم خاصی اختصاص ندارد. نخستین و بنیادینترین حکم در این مقام، امتناع تخلف معلول از علت تامه است. بدین معنا که هرگاه تمامی اسباب، شرایط و اجزای دخیل در تاثیرگذاری یک علت فراهم آید و علت به سرحد تمامیت برسد، تحقق معلول امری قطعی و ضروری خواهد بود و به هیچ روی قابل تخلف نیست.
در این میان، برای برخی این توهم و اشکال پیش آمده است که در صورت اجتماع تمامی اسباب و شرایط، باز هم تخلف معلول از علت جایز و ممکن است، به ویژه در مواردی که فاعل، یک فاعل مختار باشد. ریشه این پندار ناصواب در اینجاست که گمان کردهاند ضرورت علی و معلولی با اختیار فاعل در تقابل و منافات است. حال آنکه در تبیین صحیح فلسفی، خود اختیار و اراده فاعل، یکی از اسباب و ارکان بنیادین علیت و جزء لاینفک شرایط تحقق معلول به شمار میآید. بنابراین، با در نظر گرفتن اراده و اختیار به عنوان جزئی از علت تامه، حصول معلول پس از تحقق تمامی اجزای علت، یک ضرورت قطعی فلسفی است.
قاعده الواحد و خاستگاه مخالفتها با آن
دومین مبحث حائز اهمیت در این مقام، بررسی قاعده الواحد است. در تاریخ اندیشه فلسفی و کلامی، قاعدهای با عنوان قاعده الواحد مطرح است که بر اساس آن، اگر علت از هر جهت واحد باشد، معلول صادر از آن نیز به ضرورت باید واحد باشد. این قاعده همواره مخالفان بسیاری داشته و از قواعد جنجالبرانگیز به شمار میرود.
ریشه اصلی این مخالفتها به دغدغههای کلامی و اعتقادی بازمیگردد. منکران قاعده، مفاد آن را با قدرت مطلق الهی در منافات میبینند. استدلال ایشان بر این پایه استوار است که خداوند تبارک و تعالی، مبدا عالم و حقیقتی واحد است؛ حال اگر بنا بر مفاد این قاعده، از علت واحد تنها یک معلول صادر شود، نتیجه آن خواهد بود که خداوند صرفا معلول اول را میآفریند و سایر مراتب عالم و مخلوقات باید از مجرای همین معلول اول خلق شوند. در تصور این گروه، چنین تبیینی قدرت و اختیار خداوند را محدود میسازد، بدین معنا که خداوند از آفرینش دو یا چند معلول به صورت همزمان و در عرض یکدیگر عاجز است. این توهم عجز، عامل بنیادین در صفآرایی مخالفان در برابر قاعده الواحد است که برای حل آن، ناگزیر از تبیین دقیق مقدمات این قاعده هستیم.
مقدمات بنیادین در فهم دقیق قاعده الواحد
برای شناخت صحیح و رفع شبهات پیرامون مفاد قاعده الواحد که مقرر میدارد از علت واحد جز معلول واحد صادر نمیگردد، توجه به چند مقدمه اساسی ضروری است.
الف) مقصود از وحدت در علت واحد
نخستین نکته در فهم این قاعده، شناخت نوع وحدتی است که به علت نسبت داده میشود. وحدت دارای اطلاقات، درجات و مراتب گوناگونی است. یکی از عالیترین اطلاقات آن، وحدت حقه حقیقیه است. در وحدت حقه حقیقیه، وحدت عین وجود شیء و عین ذات آن است، نه آنکه صفتی عارض و زائد بر ذات باشد.
بنابراین، هنگامی که در این قاعده سخن از علت واحد به میان میآید، مقصود علتی است که وحدت آن، وحدت حقه حقیقیه است، نه وحدت عددی و شمارشی. عدم تعمق در این معنا موجب میشود تا بسیاری در مقام لفظ از وحدت حقه سخن بگویند، اما در نهانخانه ذهن خویش، همچنان گرفتار تصویر وحدت عددی و شمارشی باشند.
ب) عینیت علیت با ذات علت
دومین مقدمه به نحوه علیت در این علت واحد بازمیگردد. از آنجا که وحدت در این مقام عین ذات شیء است، خود این ذات عین علیت نیز میباشد. هنگامی که تعبیر علت واحد به کار میرود، به شیئی اشاره دارد که هم علت است و هم واحد، و همانگونه که وحدتش عین ذات اوست، علیتش نیز عین ذات اوست. در اینجا، علیت یک ویژگی افزوده بر ذات یا نوعی تاثیرگذاری مغایر با اصل ذات نیست، بلکه حقیقت وجود این شیء، عینا همان علیت و وحدت است.
برای درک بهتر، اگر اشیای پیرامونی یا حتی ذات خودمان را در نظر بگیریم، درمییابیم که ذات ما به خودی خود عین علیت نیست. ما برای انجام هر فعلی، خواه در گستره نفس و ذهن مانند خلق صور ذهنی و خواه در افعال بدنی، نیازمند اغراض، انگیزهها و محرکهای بیرونی هستیم. باید اموری به ما منضم گردد و شرایطی مهیا شود تا در پرتو آنها اراده انجام کاری در ما شکل گیرد. اگر این شرایط و انگیزهها نباشند، ما فاعل آن فعل نخواهیم بود. پس در ما، ذات با انضمام شروطی خارج از ذات، به علت تبدیل میشود.
اما در علت واحدی که موضوع قاعده الواحد است، علیت نیازمند انضمام شرایط و دواعی نیست، بلکه علیت محض و عین ذات است. شایان ذکر است که مقصود از این علیت، مفهوم انتزاعی علیت نیست، بلکه حقیقت عینی و خارجی آن است؛ همانگونه که در باب وجود و وحدت، گاه مفهوم آنها و گاه حقیقت عینی و خارجی آنها اراده میشود.
ج) تبیین صحیح سنخیت میان علت و معلول
مقدمه سوم، توجه عمیق به مسئله سنخیت میان علت و معلول است. برخی به اشتباه سنخیت را به معنای مشابهت میان علت و معلول انگاشتهاند و بر همین اساس، در پذیرش سنخیت میان خالق و مخلوق دچار محذور شده و گمان کردهاند که این امر مستلزم همجنس بودن و شباهت خداوند با مخلوقات است. حال آنکه سنخیت، در واقع همان ارتباط عینی حقیقی و وجودی میان علت و معلول است.
هنگامی که گفته میشود یک ذات علت است و ذات دیگر معلول، در مقام تصور ذهنی ما با سه عنوان روبرو هستیم که عبارتند از عنوان علت، عنوان معلول، و عنوان رابطه میان این دو. هیچ عقل سلیمی نمیپذیرد که میان علت و معلول هیچ رابطهای نباشد. اما در متن واقع و عالم خارج ما با سه حقیقت مجزا روبرو نیستیم. در عالم خارج تنها دو چیز وجود دارد که یکی ذات علت و دیگری ذات معلول است. بنابراین، آن عنوان سوم که در ذهن برای «رابطه» در نظر میگیریم، مابهازای مستقلی در خارج ندارد.
از سوی دیگر، نمیتوان ادعا کرد که چون این «رابطه» مابهازای مستقل خارجی ندارد، پس امری موهوم و پوچ مانند مفهوم غول است و رابطه میان علت و معلول در خارج واقعیتی ندارد. واقعیت آن است که علت و معلول در خارج حقیقتا مرتبطاند، اما این ارتباط چیزی جدای از حقیقت علت و معلول نیست که همچون چسبی این دو را به هم پیوند داده باشد. این ارتباط همان حقیقت علیت است.
علیت را میتوان از دو منظر نگریست که منظر فاعلیت و منظر مفعولیت است. ارتباط علی میان علت و معلول، اگر از منظر فاعلی نگریسته شود، عینا همان ذات علت است، و اگر از منظر معلولی و انفعالی دیده شود، عینا همان ذات معلول است. پس این سه عنوان ذهنی در خارج مصداق دارند، اما مصداق این ارتباط، چیزی جز خود علت و خود معلول نیست.
این حقیقت که ارتباط عینی عین ذات علت از حیث فاعلیت و عین ذات معلول از حیث مفعولیت است، همان چیزی است که با نام سنخیت شناخته میشود. در حقیقت، سنخیت و علیت دو روی یک سکهاند و دو تعبیر از یک واقعیت به شمار میروند. ادعای ما این است که میان هر علت و معلولی ارتباطی خاص برقرار است که میان هیچ دو شیء دیگری قابل تصور نیست.
برای فهم دقیق این معنا، باید تفاوت روابط حقیقی با روابط انتزاعی را دریافت. گاهی ذهن میان دو شیء رابطهای انتزاعی برقرار میکند. به عنوان مثال، هنگامی که یک میز زیر یک سقف قرار دارد، ذهن انسان رابطه فوقیت و تحتیت را میان میز و سقف انتزاع میکند. این رابطه نه عین میز است و نه عین سقف، بلکه معنایی انتزاعی و اعتباری است که با جابجا کردن میز و انتقال آن به فضای باز، بدون تغییر در ذات میز یا سقف، آن رابطه از بین میرود. اما رابطه میان علت و معلول از جنس این امور انتزاعی و اعتباری نیست. ذات علت و ذات معلول را نمیتوان تغییر داد تا رابطهشان از میان برود. این ارتباط عینی و حقیقی است و مابهازا دارد، اما نه مابهازای مستقل.
بنابراین، سنخیت چیزی جز همین ارتباط ویژه نیست. حقیقت علت از آن جهت که مقتضی معلول است، و حقیقت معلول از آن جهت که از علت نشات گرفته و وابسته محض به آن است، بیانگر همین سنخیت است. هر معلولی با علت خویش باید این مناسبت و ارتباط را داشته باشد. انکار سنخیت، در واقع انکار ارتباط علت و معلول و به تبع آن، انکار اصل علیت است، هرچند منکران به زبان، علیت را بپذیرند. ریشه این انکار نیز همان تصور باطل از سنخیت به معنای مشابهت است که گمان میکنند با ادله شرعی مبنی بر عدم شباهت خالق و مخلوق در تعارض است.
د) حقیقت صادر اول و نحوه احاطه آن بر مراتب مادون
مقدمه چهارم در شناخت قاعده الواحد، درک صحیح از مسئله صادر اول و نخستین مرتبه ایجاد، خلقت، تجلی یا ظهور است. تفاوت تعابیر در علوم مختلف، اعم از آنکه آن را صدور، آفرینش، تجلی، ظهور یا ایجاد بنامیم، در اصل معنا خللی ایجاد نمیکند. خداوند که فاعل مطلق و مبدا عالم است، فعلی دارد که همان آفرینش عالم است.
این صدور و آفرینش، دارای ترتیبی مشخص است. بر اساس قاعده الواحد، این آفرینش دارای یک مرتبه اولیه است که سایر مراتب از مجرای آن محقق میشوند. این مرتبه نخستین در لسان فلاسفه و عرفا با تعابیری چون عقل اول، وجود منبسط، نور نبوی یا صادر اول شناخته میشود. فارغ از تفاوتهای جزئی در این تعابیر، ویژگی بنیادین صادر اول این است که بر تمامی مراتب مادون خود محیط است.
تصور نادرست عدهای از نظام طولی آفرینش این است که مبدا هستی در نقطهای دور قرار دارد، سپس موجودی به نام عقل اول در کنار او خلق شده، و پس از آن عقل دوم در کنار عقل اول، و این سلسله همچون مراتب آبا و اجداد در کنار یکدیگر چیده شدهاند. برای اصلاح این پندار و تقریب ذهن به چگونگی این نظام طولی، باید به مثالی دقیق متوسل شد.
انسانی مختار را در نظر آورید که در ساحت ذهن خویش اندیشهورزی میکند. او در ظرف ذهن خود، صورتی ذهنی از یک انسان مختار دیگر را خلق میکند. سپس فرض کنید آن صورت ذهنی خلقشده، خود در ذهن خویش صورت ذهنی دیگری را تصور کند، و این روند ادامه یابد. در این سلسله طولی، صورتهای ذهنی در عرض هم و در کنار یکدیگر چیده نشدهاند، بلکه همان ذهن اولیه که صورت نخستین را خلق کرد، بر تمام آن صورتهای متوالی محیط است و هیچیک از آن صور، از حیطه وجودی ذهن اول خارج نیستند.
نسبت خداوند به عالم آفرینش و نسبت صادر اول به سایر مخلوقات نیز از همین سنخ است. صادر اول، در نسبت با تمامی مخلوقات در مراتب بعدی، محیط بر آنهاست و هیچچیز از حیطه وجود و ذات او خارج نیست، همانگونه که صور ذهنی متوالی از حیطه ذهن اول و صورت ذهنی اول خارج نمیباشند. با شناخت این کیفیت از احاطه و ارتباط، زمینه برای ورود به تبیین دقیق قاعده الواحد و بررسی عمیقتر لوازم آن در مباحث آتی فراهم میگردد.