« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/12/06

بسم الله الرحمن الرحیم

]6[ غرر في العلة الصورية/الفريدة السابعة في العلة و المعلول‌ /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفريدة السابعة في العلة و المعلول‌ /]6[ غرر في العلة الصورية

 

بررسی علت صوری

۱. مقدمه‌ای بر مفهوم حلول و اقسام آن

پیش از ورود به بحث از علت صوری، لازم است مقدمه‌ای درباره حلول یا همان چگونگی اجتماع دو شیء با یکدیگر بیان شود. هرگاه دو شیء با یکدیگر اجتماعی در عالم طبیعت داشته باشند، این اجتماع بر دو گونه متصور است:

الف) اجتماع به نحو مماسّت: در این نوع اجتماع، دو شیء در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند بدون آنکه تمام حقیقت یکی در دیگری نفوذ کند. این مماسّت ممکن است در مقیاس درشت باشد، مانند اجتماع اجزای میز یا دیوار در کنار هم، و ممکن است در مقیاس ریزتر باشد، مانند حل شدن شکر در آب. در این مورد نیز اجزای شکر مماس با اجزای آب‌اند، ولی هیچ‌یک از این دو تمام حقیقت خود را در دیگری پخش نکرده‌اند و صرفاً در کنار هم قرار گرفته‌اند.

ب) اجتماع به نحو حلول: در این نوع اجتماع، تمام حقیقت یک شیء در حقیقت شیء دیگر نفوذ کرده و منتشر می‌شود. برای مثال، شیرینی در شکر یا رنگ در کاغذ، تمام حقیقت خود را در جوهر آن جسم پخش کرده‌اند. به این نحو از اجتماع، «حلول» اطلاق می‌گردد. در حلول، دو رکن اساسی وجود دارد:

     محل: آن شیء‌ای که حکم زمینه و بستر را دارد و حالت‌ها و امور جدید در آن پدید می‌آید.

     حال: آن امری که وارد محل می‌شود و با آمدنش خصوصیت و صفت جدیدی به محل می‌بخشد. محل به منزله‌ی استفاده‌کننده است و حال با خود ویژگی‌ای همراه دارد که عطاکننده آن صفت است.

تبیین حال و محل و تفاوت اعراض جوهری با صورت نوعیه

حال‌ها و محل‌ها یکسان نیستند و تفاوت‌هایی در نحوه‌ی وجود و وابستگی دارند:

الف) حال و محل در اعراض (اعراض جوهری): در برخی موارد، محل در وجود خود به حال وابسته نیست. برای مثال، رنگی که در کاغذ است یا شیرینی‌ای که در شکر وجود دارد، جوهر کاغذ یا شکر وابسته به این صفات خاص نیست؛ چه بسا رنگ دیگری جایگزین شود یا شیرینی نباشد و جوهر همچنان باقی باشد. به این نوع محل، «موضوع» و به این نوع حال، «عرض» گفته می‌شود. در اینجا محل، جوهر است و حال، عرض.

ب) حال و محل در صورت نوعیه:در برخی موارد، حال در وجود محل چنان دخیل است که اگر آن حال نباشد، محل نیز به آن نحو خاص وجود نخواهد داشت. برای نمونه، دانه‌ی گندم را در نظر بگیرید. اگر این دانه در شرایط مناسب قرار گیرد، کمال جدیدی به نام رشد و نمو به آن افاضه می‌شود. این ویژگی‌های جدید (افزایش حجم، تغییرات کیفی و کمّی) نشان‌دهنده‌ی آن است که حقیقتاً کمالی پدید آمده که قبلاً نبوده است. اگر این کمال نباشد، دانه نمی‌تواند به عنوان یک گیاه به حیات خود ادامه دهد. در اینجا محل به حال خود وابسته است. به این نوع حال و محل، «صورت» و «ماده» اطلاق می‌گردد.

تعریف ماده و صورت و مراتب آن‌ها

با توجه به مقدمه‌ی پیشین، اکنون می‌توان تعریف جامعی از ماده و صورت ارائه داد:

     صورت: آن جنبه از شیء است که مایه‌ی فعلیت آن می‌باشد. هر چه شیء به واسطه‌ی آن بالفعل است، صورت نامیده می‌شود.

     ماده: آن جنبه از شیء است که مایه‌ی قوّه و استعداد برای پذیرش صورت می‌باشد. ماده پذیرنده‌ی صورت است و صورت با آمدنش خصوصیات جدیدی را برای ماده به ارمغان می‌آورد.

در مثال دانه‌ی گندم، صورتی که افاضه می‌شود (صورت نباتی) اگرچه محسوس نیست، ولی آثار آن مانند رشد و افزایش حجم محسوس است. باید توجه داشت که هیچ جوهری (اعم از ماده و صورت و بالخصوص جواهر مجرد) با حواس ظاهری قابل درک نیست. آنچه در حس درک می‌شود، همواره اعراض آن جواهر است مانند رنگ، شکل، وزن و حرکت. بنابراین نباید توقع داشت که صورت نباتی را مستقیماً با چشم ببینیم؛ بلکه آثار و اعراض آن را مشاهده می‌کنیم.

۴. مراتب ماده و صورت

ماده و صورت دارای مراتب و درجات مختلفی هستند:

الف) ماده اولی و ماده ثانی:ماده اولی (هیولای اولی) آن مرتبه‌ای است که هیچ فعلیتی از خود ندارد و صرف قوّه و استعداد محض است. ماده ثانی، ماده‌ای است که خود دارای صورتی است ولی نسبت به صورت بالاتر، نقش ماده را ایفا می‌کند. برای مثال، در انسان، صورت نوعیه (نفس ناطقه) در زمینه‌ای از ماده‌ی حیوانی تحقق می‌یابد. این ماده‌ی حیوانی خود مرکب از ماده و صورت است: ماده‌ی نباتی و صورت حیوانی. به همین ترتیب، ماده‌ی نباتی نیز مرکب از ماده‌ی معدنی و صورت نباتی است. این تحلیل ادامه می‌یابد تا به ماده‌ی اولی برسیم.

ب) صورت جسمیه و صورت نوعیه:صورت جسمیه، اولین فعلیتی است که به ماده‌ی اولی افاضه می‌شود و حاصل آن، جسم مطلق (جسمیت مشترک) است. صورت نوعیه، فعلیت‌های بعدی هستند که انواع مختلف مانند جمادات، نباتات، حیوانات و انسان را پدید می‌آورند. هر صورت نوعیه در ماده‌ای مناسب خود تحقق می‌یابد که آن ماده، خود دارای صورتی فروتر است.

برای روشن شدن مطلب، از بالا به پایین تحلیل می‌کنیم: انسان دارای صورت نوعیه‌ای به نام نفس ناطقه است. این صورت در ماده‌ای به نام بدن حیوانی (که خود دارای صورت حیوانی است) تحقق می‌یابد. صورت حیوانی در ماده‌ی نباتی تحقق یافته، و صورت نباتی در ماده‌ی معدنی، و صورت معدنی در ماده‌ای به نام جسم مطلق (صورت جسمیه به ضمیمه‌ی هیولای اولی) قرار دارد. در این تحلیل، هر مرتبه نسبت به مرتبه‌ی بالاتر، ماده و نسبت به مرتبه‌ی پایین‌تر، صورت محسوب می‌شود.

۵. دو اعتبار برای صورت: علت صوری و علت فاعلی

صورت از دو منظر قابل ملاحظه است:

الف) اعتبار اول: نظر به کل مرکب: اگر صورت را به عنوان جزئی از کل مرکب (که از ماده و صورت تشکیل شده) در نظر بگیریم، آن را «علت صوری» آن کل می‌نامیم. زیرا کل مرکب وابسته به اجزای خود است و اگر این جزء نباشد، کل نیز تحقق نمی‌یابد. در این اعتبار، صورت، علت برای وجود مرکب است.

ب) اعتبار دوم: نظر به ماده (محل): اگر صورت را در ارتباط با ماده (که محل آن است) ملاحظه کنیم، آن را «صورت» می‌نامیم و از آن جهت که این ماده در وجود خود به این صورت وابسته است و صورت مجرای افاضه‌ی وجود برای ماده می‌باشد، گاهی به آن «علت فاعلی» نیز اطلاق می‌گردد. البته باید توجه داشت که مراد از فاعل در اینجا، فاعل به معنای وجودبخش مستقل نیست، بلکه به معنای مجرای فیض و شریک علت برای ماده است.

۶. تبیین علیت فاعلی حقیقی و مجازی

بر اساس قاعده‌ی کلی فلسفی، هر ممکن‌الوجودی محتاج به علت فاعلی وجودبخش است. این علت فاعلی حقیقی، موجود مجردی است که می‌تواند به اشیاء وجود بخشد. در نظام هستی، خداوند متعال از طریق مجرای عقول (به ویژه عقل فعال به عنوان آخرین عقل در سلسله‌ی طولی) فیض وجود را به عالم طبیعت می‌رساند. هیچ موجود مادی نمی‌تواند وجودبخش باشد؛ تأثیرات موجودات مادی بر یکدیگر از قبیل اعداد و آماده‌سازی است، نه ایجاد و افاضه‌ی وجود.

در این میان، رابطه‌ی ماده و صورت با علت فاعلی حقیقی چنین است:

     عقل فعال (یا هر علت مجرد دیگری) هم وجود ماده و هم وجود صورت را افاضه می‌کند، ولی این افاضه به یک نحو نیست.

     صورت از مجرای ماده افاضه نمی‌شود، بلکه ماده از مجرای صورت افاضه می‌گردد. بدین معنا که ماده نمی‌تواند مستقلاً و بدون صورت تحقق یابد؛ بلکه همواره در ضمن یک صورت خاص وجود پیدا می‌کند. بنابراین، اگرچه علت حقیقی وجود ماده و صورت، عقل مجرد است، ولی صورت در تحقق ماده نقش مجرا را دارد و به همین جهت گفته می‌شود صورت «شریک علت» یا «شریک فاعل» برای ماده است.

این مطلب را با مثال عرض (اعراض) نیز می‌توان روشن کرد: عقل مجرد، جوهر و عرض را هر دو افاضه می‌کند، ولی عرض از مجرای جوهر ایجاد می‌شود و نمی‌تواند مستقلاً وجود یابد. لذا جوهر را گاهی به مسامحه «فاعل» عرض می‌نامند، در حالی که فاعل حقیقی همان عقل مجرد است.

۷. نقدی بر حس‌گرایی در فهم ماده و صورت

بحث از ماده و صورت اگرچه مربوط به عالم طبیعت است، ولی به دلیل اینکه این امور محسوس بالذات نیستند، همواره با ابهاماتی همراه بوده و حس‌گرایان در انکار یا تحریف آن کوشیده‌اند. باید توجه داشت که نزدیک‌ترین مرتبه‌ی وجود به ما اگرچه عالم طبیعت است، اما این نزدیکی به معنای سهولت درک حقیقت آن نیست. چه بسا امور محسوس، به دلیل کثرت و تغییر، درک حقیقتشان دشوارتر باشد. حس‌گرایان معمولاً آنچه را به وجود و حقیقت نزدیک‌تر است (مانند ماده و صورت) را نادیده می‌گیرند و به ظواهر محسوس اکتفا می‌کنند و در نتیجه دچار اشتباهات اساسی در تبیین عالم می‌شوند.

۸. معانی مختلف «صورت» در اصطلاحات فلسفی

واژه‌ی «صورت» در فلسفه معانی گوناگونی دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

الف) صورت به معنای ما به‌ الفعلیة شیء: همان معنای رایجی است که در برابر ماده به کار می‌رود و مقوّم جوهر مادی است. این صورت، فعلیت اخیر شیء را تشکیل می‌دهد و در ترکیب با ماده اولی، جسم طبیعی را پدید می‌آورد.

ب) صورت جسمیه: صورتی که به ماده‌ی اولی افاضه می‌شود و جسم مطلق (جسمیت مشترک) را تحقق می‌بخشد. این صورت، اولین فعلیتی است که به هیولای اولی تعلق می‌گیرد.

ج) صورت نوعیه: صورتی که نوع خاصی از موجودات مانند انسان، حیوان، نبات یا جماد را مشخص می‌کند. این صورت، در ماده‌ای مناسب خود (که خود دارای صورتی فروتر است) حلول می‌کند.

د) صورت به معنای شکل (شکل): هیئتی است که از احاطه‌ی حدود بر شیء حاصل می‌شود. این معنا در عرف عام بیشتر کاربرد دارد و شامل وضع خاص اجزا در کنار یکدیگر است.

ه) صورت به معنای هیئت مطلق: اعم از شکل و غیر شکل، مانند هیئت استقرار یک شیء در مکان خاص یا وضعیت خاص آن.

و) صورت علمی: هر چیزی که قابل تعقل باشد، صورت علمی نامیده می‌شود. این معنا شامل صور ذهنی ما، صور قائم به ذات ملائکه و عقول، و حتی علم خداوند به ذات خود می‌گردد. در این معنا، صورت می‌تواند قائم به غیر باشد (مانند صور ذهنی ما) یا قائم به ذات (مانند علم مجردات).

ز) صورت به معنای کمال دهنده‌ی ماده بدون قوام‌بخشی: مانند صحت و سلامتی برای بدن. این امور اگرچه ماده را کامل می‌کنند، ولی قوام ماده به آنها نیست و ماده بدون آنها نیز می‌تواند وجود داشته باشد.

ح) صورت صناعی: صورتی که در مواد توسط صنعت و تدبیر انسان پدید می‌آید، مانند شکل خاصی که به چوب یا فلز داده می‌شود.

ط) صورت به معنای نوع، جنس، فصل یا مجموع آنها: گاه به ندرت، به خود نوع، جنس یا فصل نیز «صورت» اطلاق می‌شود.

نکته‌ای مهم در باب تحلیل عقلی ماده و صورت

باید توجه داشت که آنچه در تحلیل عقلی از ماده و صورت گفته می‌شود، به معنای تقدم زمانی یکی بر دیگری نیست. برای مثال، هیولای اولی (ماده‌ی بالقوه‌ی محض) هرگز در خارج بدون صورت جسمیه وجود نداشته و ندارد. این تحلیل‌ها صرفاً برای تفکیک جنبه‌های مختلف وجودی یک شیء صورت می‌گیرد. در خارج، همواره موجودات مادی به صورت انواع خاص (مانند سنگ، چوب، حیوان و انسان) وجود دارند و آنچه ما با تحلیل به دست می‌آوریم، جنبه‌های مشترک و متفاوت آنهاست.

پس نباید پنداشت که در گذشته‌ای دور، ماده‌ای بدون صورت وجود داشته و سپس صورت به آن افاضه شده است. چنین تصوری ناشی از خلط میان تحلیل عقلی و سیر زمانی است. زمان خود از عوارض عالم طبیعت است و نمی‌توان آن را بر افاضه‌ی وجود که امری فرازمانی است، حمل کرد. هر موجود مادی، آن‌به‌آن و لحظه‌به‌لحظه به علت فاعلی مجرد وابسته است و این وابستگی، امری مستمر و بی‌وقفه است.

نظم

متن کتاب

غرر فی العلة الصوریة

(و ما به للشیء فعلیته صورته)

توضیح: آنچه که فعلیت شیء به واسطه‌ی آن است، «صورت» آن شیء نامیده می‌شود. این عبارت تعریف صورت را به دست می‌دهد: هر شیء دو جنبه دارد، یکی جنبه‌ی قوّه و استعداد که همان ماده است، و دیگری جنبه‌ی فعلیت که همان صورت است. فعلیت هر چیزی به صورت آن است؛ یعنی آنچه شیء را به آنچه هست، بالفعل می‌کند، صورت است.

و لما لم تعرف الصورة و المادة فی أول الفریضة عرفتا هاهنا.

توضیح:از آنجا که در آغاز کتاب (فریضه‌ی اولی) تعریف صورت و ماده ارائه نشده بود، اکنون در این موضع به تعریف آنها پرداخته می‌شود.

(فمنه) أی مما به (شیئیته).

توضیح: از همین جهت (یعنی از آنچه شیء به آن فعلیت می‌یابد) «شیئیت» شیء نیز حاصل می‌گردد. به عبارت دیگر، آنچه مایه‌ی تحقق شیء به عنوان یک موجود خاص است، صورت اوست. برای مثال، آنچه انسان را «انسان» می‌کند، نفس ناطقه است نه بدن مادی.

(فعلة صوریة للکل و فاعل و صورة المحل).

توضیح: صورت دو اعتبار دارد:

۱. باعتبار اینکه جزء مرکب (که از ماده و صورت تشکیل شده) است، «علت صوری» برای آن کل مرکب محسوب می‌شود.

۲. باعتبار اینکه قائم‌کننده‌ی محل (یعنی ماده) است، «علت فاعلی» و «صورة للمحل» نامیده می‌شود.
مراد از علت فاعلی در اینجا، فاعل به معنای مجرای فیض و شریک علیت است، نه فاعل مستقل وجودبخش.

و هکذا فی المادة. و یعلم من هنا حالها.

توضیح: در مورد ماده نیز چنین است. ماده نیز دو اعتبار دارد: گاه در قیاس با کل مرکب، «علت مادی» آن کل است، و گاه در قیاس با صورت، «مادة للصورة» نامیده می‌شود. از این بیان، وضعیت ماده نیز روشن می‌گردد.

(تقال) «أی الصورة» لمعانی ذکرنا خمسة منها: (للجسمیة)أی الصورة الجسمیة (و) الصورة (النوعیة و الشکل و الهیئة) مطلقاً (و) الصورة (العلمیة).[1]

توضیح: واژه‌ی «صورة» برای معانی متعددی به کار می‌رود که در اینجا پنج معنا ذکر شده است:

۱. صورة جسمیة: اولین فعلیتی که به ماده‌ی اولی تعلق می‌گیرد و جسم مطلق را پدید می‌آورد.

۲. صورة نوعیة: صورتی که نوع خاص موجودات را تعیین می‌کند، مانند صورت انسانی یا حیوانی.

۳. شکل: هیئتی که از احاطه‌ی حدود بر شیء حاصل می‌شود.

۴. هیئت مطلق: هر گونه حالت و کیفیت وضعی، اعم از شکل و غیر آن.

۵. صورة علمیة: هر چیزی که قابل تعقل باشد، اعم از صور ذهنی یا علوم قائم به ذات مجردات.

قال الشیخ فی إلهیات الشفاء: «و أما الصورة فنقول قد یقال صورة لکل معنى بالفعل یصلح أن یعقل حتى تکون الجواهر المفارقة صوراً بهذا المعنى. و قد یقال صورة لکل هیئة و فعل یکون فی قابل وحدانی أو بالترکیب حتى تکون الحرکات و الأعراض صوراً. و یقال صورة لما یتقوم به المادة بالفعل. فلا یکون حینئذ الجواهر العقلیة و الأعراض صوراً. و یقال صورة لما یکمل به المادة و إن لم تکن متقومة بها بالفعل مثل الصحة و ما یتحرک إلیها بالطبع. و یقال صورة خاصة لما یحدث فی المواد بالصناعة من الأشکال و غیرها. و یقال صورة لنوع الشیء و لجنسه و لفصله و لجمیع ذلک. و یکون کلیة الکل صورة فی الأجزاء أیضاً[2] » انتهى.[3]

توضیح: شیخ الرئیس ابوعلی سینا در الهیات شفاء معانی متعددی برای «صورة» برشمرده است:

۱. معنای اول: «صورة» بر هر معنای بالفعل که شایستگی تعقل داشته باشد اطلاق می‌گردد. بر این اساس، جواهر مفارق (عقول و نفوس مجرد) نیز صورت هستند، زیرا آنها اموری معقول و بالفعل می‌باشند. در این معنا، میان صورت و معقولیت ملازمه است.

۲. معنای دوم: «صورة» بر هر هیئت و فعلی اطلاق می‌شود که در یک محل قابل (خواه آن محل بسیط باشد و خواه مرکب) تحقق یابد. به این معنا، حرکات و اعراض نیز صورت خوانده می‌شوند. برای مثال، حرکت که عرضی است در یک جسم، یا سفیدی که عرضی است در یک جوهر، همه از این جهت که هیئتی برای محل خود هستند، «صورت» نامیده می‌شوند.

۳. معنای سوم: «صورة» بر چیزی اطلاق می‌شود که ماده، بالفعل به واسطه‌ی آن قوام یابد. این همان معنای رایج و مشهور صورت در فلسفه است که در برابر ماده قرار می‌گیرد. در این معنا، صورت نوعیه و صورت جسمیه داخل هستند، زیرا ماده با این صورتها قوام می‌یابد. اما جواهر عقلیه (که ماده ندارند) و اعراض (که ماده به معنای خاص ندارند) در این معنا داخل نیستند و نمی‌توان به آنها «صورت» اطلاق کرد.

۴. معنای چهارم: «صورة» بر چیزی اطلاق می‌شود که ماده را کامل کند، هرچند قوام ماده به آن نباشد. مانند صحت و سلامتی برای بدن. بدن انسان چه سالم باشد و چه بیمار، همچنان بدن انسان است و قوامش به صحت نیست، اما صحت کمالی برای بدن محسوب می‌شود. همچنین هر چیزی که طبیعت شیء به سوی آن حرکت می‌کند، مانند حرکت جسم سنگین به سوی مرکز که مقتضای طبیعت آن است، از این قبیل است.

۵. معنای پنجم: «صورة خاصة» بر آنچه در مواد توسط صناعت و تدبیر ایجاد می‌شود اطلاق می‌گردد. مانند اشکالی که به چوب، فلز یا سایر مواد داده می‌شود. برای مثال، وقتی نجار به چوب شکل خاصی می‌دهد، آن شکل را «صورت» آن چوب می‌نامند. گاهی این صورت، شکل است و گاهی ممکن است شکل نباشد، مانند زاویه یا هر هیئت صناعی دیگر.

۶. معنای ششم: به ندرت، واژه‌ی «صورة» بر خود نوع شیء اطلاق می‌گردد؛ مثلاً نوع انسان را «صورت انسان» گویند. همچنین گاه به جنس شیء، مانند حیوان، و گاه به فصل شیء، مانند ناطق، و گاه به مجموع اینها (نوع، جنس و فصل) نیز «صورة» گفته می‌شود. این اصطلاحات هرچند در فلسفه چندان رایج نیستند و کاربرد کمی دارند، اما برای آگاهی از اطلاقات گوناگون این واژه باید مورد توجه قرار گیرند.

۷. «کلیت الکل» نیز صورت نامیده می‌شود. «کلیة الکل» به معنای هیئت و شاکله‌ی کلی‌ای است که از مجموع اجزاء یک شیء حاصل می‌آید. برای مثال، هنگامی که اجزاء یک خانه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، هیئتی کلی پدید می‌آید که به آن «صورة البیت» می‌گویند. این معنا نیز یکی دیگر از اطلاقات «صورة» است که در کلام شیخ بدان اشاره شده و در واقع همان هیئت حاصل از ترکیب اجزاء می‌باشد.

 

این معانی هرچند گوناگون‌اند، ولی همگی به نحوی با مفهوم فعلیت و تحقق شیء مرتبط هستند.


logo