1404/11/26
بسم الله الرحمن الرحیم
[3] غرر في أن جميع أصناف الفاعل الثمانية متحققة في النفس الإنسانية/الفریده السابعه فی العله المعلول /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریده السابعه فی العله المعلول /[3] غرر في أن جميع أصناف الفاعل الثمانية متحققة في النفس الإنسانية
تبیین نحوههای فاعلیت در نفس انسان
چنانکه پیش از این اشاره شد، مرحوم سبزواری در این موضع از شرح منظومه در صدد تبیین این مطلب است که جمیع اقسام و نحوههای فاعلیت که در فلسفه برای موجودات مختلف مطرح میشود، در نفس انسان نیز تحقق و صدق مییابد. به تعبیر دیگر، نفس انسان به دلیل جامعیت وجودی و برخورداری از مراتب متعدد و متفاوت، میتواند مصداق همهی این عناوین فاعلیت قرار گیرد.
برای روشن شدن این مطلب، لازم است ابتدا هر یک از این نحوههای فاعلیت را به صورت مستقل تبیین کنیم و آنگاه چگونگی صدق آنها بر نفس انسان را با توجه به مراتب وجودی آن شرح دهیم.
الف) فاعل بالرضا
تبیین شد که نفس انسان نسبت به صور علمیه و همچنین نسبت به قوای نفسانی خود، فاعل بالرضا است. توضیح آنکه علم نفس به صور علمی خویش دو مقام دارد: یکی علم بسیط در مقام ذات، و دیگری صور علمیه تفصیلی که همان علوم فعلی نفس هستند. این صور علمیه اگرچه علم نفس به شمار میروند، در عین حال انشائات و افعال نفس نیز هستند. به عبارت دیگر، این صور از ناحیه نفس افاضه شده و وجود یافتهاند، و نفس نسبت به آنها فاعلیت دارد.
اما این فاعلیت از آن رو که نفس در مقام ذات خود واجد کمال این صور به نحو اعلی و اشرف است، و صور مزبور ظهور همان کمالات در مرتبه نازلتر میباشند، و نفس در افاضه آنها هیچ غرض و انگیزه زائدی غیر از ذات خود ندارد، عنوان «فاعل بالرضا» بر آن صادق است.
همین معنا در مورد قوای نفسانی نیز جاری است. قوای نفسانی همچون خیال، وهم، حس و قوای بدنی، همه در تحت تدبیر نفس و به افاضه او موجود شدهاند.
کمالی که در این قوا ظهور یافته، ریشه و اصل آن در مقام اعلی و مرتبه بسیط ذات نفس وجود دارد و نفس در افاضه و ایجاد آنها جز ذات خود و کمالات ذاتی خویش غایت و غرض دیگری ندارد. از این رو، نفس نسبت به قوای خود نیز فاعل بالرضا محسوب میشود.
ب) فاعل بالتجلی
در تبیین فاعل بالتجلی گفته شد که فاعلی است که علم تفصیلی او به فعلش عین ذات اوست و همین علم ذاتی، منشأ صدور فعل میگردد. به بیان دیگر، فاعل بالتجلی موجودی است که در مقام ذات بسیط خود، واجد همه کمالاتی است که به صورت تفصیلی در مراتب نازلتر ظهور مییابند، و این کمالات تفصیلی چیزی جدا و متمایز از ذات او نیستند، بلکه شئون و ظهورات همان ذات به شمار میروند.
این معنا در مورد نفس انسان نیز قابل اثبات است. نفس در مرتبه اعلای خود، یعنی در مقام ذات بسیطش، واجد همه کمالاتی است که در مراتب مادون اعم از قوا و صور علمی ظهور تفصیلی دارند. مرتبه ذات نفس، بسیط است و در عین بساطت، همه مراتب نازلتر را به نحو جمع و واحد در بر دارد و تمام آن مراتب، نشأت گرفته از همین مرتبه بسیط هستند.
بنابراین، نفس در مقام ذات خود، با علم بسیطی که عین ذات اوست، به همه این کمالات آگاه است و همین علم ذاتی، منشأ ایجاد و افاضه آنها در مراتب نازلتر میگردد. پس عنوان «فاعل بالتجلی» بر نفس نیز صادق است.
اما در اینجا نکته بسیار دقیق و مهمی وجود دارد که نباید از نظر دور بماند. صدق عنوان «فاعل بالتجلی» بر ذات اعلای بسیط نفس، با صدق آن بر خداوند متعال و یا بر عقول مجرده تفاوت ماهوی دارد. در خداوند متعال، فاعل بالتجلی به این معناست که علم تفصیلی او به اشیا عین علم اجمالی بسیط ذاتی اوست. یعنی خداوند به عین شهود ذات خود، همه حقایق و موجودات را به نحو تفصیلی و در عین حال بسیط شهود میکند. کشف تفصیلی در عین بساطت، ویژگی فاعلیت بالتجلی در واجب تعالی و مجردات عالیه است.
اما در انسان چنین نیست. انسان اگرچه در مرتبه ذات بسیط خود واجد همه کمالات و علوم مراتب نازلتر است، اما این کمالات برای او دفعتاً و به نحو تفصیلی مکشوف و آشکار نیستند. به عبارت دیگر، انسان به عین وجود بسیط ذات خود، آن کشف تفصیلی و شهود واحد همه مراتب را ندارد. ما انسانها واجد علوم و آگاهیهای گوناگونی هستیم، اما این علوم و آگاهیها برای ما در هر لحظه به صورت فعلی و مورد توجه حضور ندارند.
تا هنگامی که با سؤال یا مسئلهای مواجه نشویم، بسیاری از علوم ما در خزانه نفس پنهان هستند و ظهور تفصیلی نمییابند. در حالی که در عقول مجرده و در خداوند متعال، چنین نیست و همه علوم برای آنها دائماً و به نحو دفعی مکشوف و حاضر است.
علت این تفاوت به ضعف وجودی انسان باز میگردد. توضیح آنکه علم حضوری عین ذات موجود است و همچنان که وجود، امری تشکیکی و دارای مراتب شدت و ضعف است، علم حضوری نیز به تبع وجود، از شدت و ضعف برخوردار است. انسان در مراتب نازل وجودی خود، از علم حضوری ضعیفی برخوردار است.
مقام ذات و مرتبه بسیط نفس اگرچه واجد همه علوم و کمالات مراتب مادون است، اما به دلیل ضعف وجودی، توجه و التفات فعلی به این امور ندارد. به عبارت دیگر، علم به علم ندارد، یعنی آن علوم به نحو شدید و با ظهور و بروز کامل برای او حاضر نیستند. این همان چیزی است که گاهی از آن به «علم ترکیبی» یا «عدم علم به علم» تعبیر میشود که در واقع اشاره به شدت و ضعف همان علم حضوری دارد.
بنابراین، نفس انسان به طور عادی و متعارف، در عین آنکه فاعل بالتجلی است، همه کمالات و حقایق مندرج در مقام اعلای بسیط خود را به نحو دفعی و با شهود واحد ادراک نمیکند. این ویژگی مخصوص نفوسی است که با طی مراتب استکمال و رسیدن به مراتب عالیه وجود، نه تنها کمالات خود را به نحو کامل مییابند، بلکه از کمالات نفوس دیگر نیز آگاه میگردند. اما در حالت متعارف، عنوان فاعل بالتجلی با این خصوصیت بر نفس صادق است که علم بسیط ذاتی او منشأ افاضه و ایجاد مراتب نازلتر میباشد، هرچند که آن علم ذاتی به دلیل ضعف، ظهور تفصیلی و مورد توجه فعلی ندارد.
ج) فاعل بالعِنایه
فاعل بالعِنایه به فاعلی گفته میشود که صورت علمیهای زائد بر ذات دارد، اما همین صورت علمیه بدون نیاز به انگیزه و غرض زائد دیگر، منشأ صدور فعل میگردد. به عبارت دیگر، نفس با تصور یک امر، همان تصور و صورت علمی، بدون آنکه غرض و انگیزه دیگری در کار باشد، موجب تحقق آن امر میشود. این معنا در انسان نیز فیالجمله قابل مشاهده و صدق است.
برای روشن شدن مطلب میتوان به نمونههای ملموسی اشاره کرد. بسیاری از افراد اگر امری را تصور کنند، همین تصور منجر به بروز اثری در وجودشان میشود. مانند کسی که یک خوراکی ترش مانند لیمو یا غوره را تصور میکند، مشاهده میشود که بدون آنکه قصد و غرضی داشته باشد، بزاق دهانش ترشح میشود. این ترشح بزاق، معلول صرف تصور آن خوراکی ترش است و نه چیز دیگر.
یا مثال مشهور دیگری که در کتب فلسفی مطرح شده است: کسی که بر روی دیوار بلندی یا لبه پرتگاهی ایستاده است، اگر تصور سقوط کند، همین تصور و توهّم سقوط، بدون آنکه قصد و ارادهای برای سقوط داشته باشد، موجب از دست رفتن تعادل و سقوط او میگردد. در این موارد، نفس با تصور یک امر، همان امر را ایجاد میکند، بیآنکه غرض و انگیزه زائدی در کار باشد.
بنابراین، فاعل بالعِنایه با ویژگیهایی که دارد یعنی وجود صورت علمیه زائد بر ذات، و منشأیت همین صورت علمیه برای صدور فعل در انسان نیز به نحو محدود و در موارد خاصی صادق است.
د) فاعل بالقصد
فاعل بالقصد آن است که فاعل ابتدا فعل را تصور میکند، سپس با انگیزه و غرضی زائد بر ذات و بر خود آن علم، به انجام فعل مبادرت میورزد. این نحوه از فاعلیت، رایجترین و آشکارترین نوع فاعلیت در انسان است و صدق آن بر انسان بسیار واضح و بدیهی مینماید.
بیشتر کارهایی که ما انسانها در زندگی روزمره انجام میدهیم، از این قبیل هستند. برای مثال، وقتی شخصی برای سلامتی یا ورزش کردن اقدام به راه رفتن میکند، ابتدا راه رفتن را تصور میکند، سپس با انگیزه و غرضی مانند سلامتی یا تفریح، آن را انجام میدهد. در اینجا هم تصور فعل وجود دارد و هم غرض و انگیزهای زائد بر ذات و بر آن تصور. بنابراین، انسان در بسیاری از افعال اختیاری خود، مصداق کامل فاعل بالقصد است.
ﻫ) فاعل بالطبع
فاعل بالطبع به فاعلی گفته میشود که فعل از او به طور طبیعی و بدون علم و آگاهی صادر میشود، و آن فعل با طبیعت و ویژگیهای ذاتی او تناسب و هماهنگی کامل دارد. این نحوه از فاعلیت نیز در انسان، به حسب بعضی از مراتب وجودیاش، صادق است.
نفس انسان مدبّر و مدیر بدن خویش است. بسیاری از کارهایی که در مرتبه بدن و قوای بدنی انجام میشود، تحت تدبیر نفس صورت میپذیرد، اما خود آن قوای مباشر، به فعل خود علم و آگاهی ندارند و آن فعل به طور طبیعی از آنها صادر میشود. برای نمونه میتوان به ضربان قلب اشاره کرد. قلب به طور منظم و طبیعی میتپد و این تپش، فعلی است که از این عضو سر میزند، اما خود قلب به این تپش و چگونگی آن آگاه نیست.
یا تولید حرارت غریزی در بدن، که به طور طبیعی و بدون دخالت علم و آگاهی عضو خاصی، صورت میپذیرد. همچنین هضم غذا در معده و روده، تصفیه مواد، رساندن مواد مناسب به اعضا و اندامهای مختلف، همه و همه افعالی هستند که به طور طبیعی و بر اساس روال طبیعی بدن انجام میشوند و قوای مباشر این افعال، به آنها علم و آگاهی ندارند.
البته باید توجه داشت که این افعال هرچند به طور طبیعی از اعضا و قوای بدنی صادر میشوند، اما در نهایت به برکت نفس و تحت تدبیر او هستند و بدن به طور مستقل و جدا از نفس، این افعال را انجام نمیدهد. با این حال، از آن جهت که فاعل مباشر (مانند معده یا قلب) بدون علم و آگاهی، و به طور طبیعی و متناسب با طبع خود، فعل را انجام میدهد، میتوان گفت که انسان به حسب مرتبه قوای بدنی خود، فاعل بالطبع است.
و) فاعل بالقسر
فاعل بالقسر به فاعلی گفته میشود که فعل از او تحت تأثیر عامل خارجی و به صورت غیرطبیعی صادر میشود. به عبارت دیگر، فاعل بر اثر فشار و قسر یک عامل بیرونی، فعلی را انجام میدهد که با طبع و طبیعت او سازگار نیست و در حالت عادی و طبیعی، آن فعل از او صادر نمیشود.
این نحوه از فاعلیت نیز در انسان، به ویژه در مرتبه قوای بدنی، قابل تصدیق است. هنگامی که بدن انسان از حالت اعتدال خارج میشود و تحت تأثیر عوامل بیگانه قرار میگیرد، ممکن است افعالی از آن صادر شود که با طبیعت عادی آن تناسب ندارد. برای مثال، بدن انسان به طور طبیعی حرارتی در حدود ۳۷ درجه تولید میکند. اما هنگامی که بیماری مانند تب بر انسان عارض میشود، بدن تحت تأثیر عامل بیماری، حرارتی بالاتر از حد طبیعی، مثلاً ۴۰ درجه، تولید میکند.
این تولید حرارت غیرعادی، هرچند باز هم از ناحیه بدن صورت میپذیرد، اما به دلیل تأثیر عامل خارجی (بیماری) و خارج شدن از مسیر طبیعی خود، مصداق فاعل بالقسر است. تشبیهی که در این زمینه ذکر میشود، به حرکت صعودی سنگ است که وقتی به سمت بالا پرتاب میشود، حرکت از سنگ سر میزند اما این حرکت صعودی، طبیعی سنگ نیست و تحت قسر قاسری صورت میپذیرد.
ز) فاعل بالجبر
فاعل بالجبر به فاعلی گفته میشود که فعل از او صادر میشود و خود نیز به وقوع آن فعل آگاه و ملتفت است، اما وقوع فعل مستند به اراده و خواست او نیست و او آن فعل را نمیخواهد. به بیان دیگر، فاعل با علم و آگاهی، اما برخلاف میل و اراده خود، فعل را انجام میدهد.
این نحوه از فاعلیت نیز در انسان صادق است.
گاهی انسان وادار و مجبور به انجام کاری میشود. در این حالت، او میفهمد که این فعل در حال وقوع است و از طریق اعضا و قوای او انجام میشود، اما خودش آن را نمیخواهد و با اراده خود آن را انجام نمیدهد.
برای مثال، اگر کسی را مجبور کنند که به ناحق به فرد دیگری سیلی بزند، و دست او را گرفته و بر صورت آن فرد بزنند، در اینجا فعل (سیلی زدن) از دست آن شخص صادر میشود و او نیز به وقوع آن آگاه است، اما این فعل مستند به اراده او نیست و او آن را نمیخواهد. یا مثال دیگر: اگر کسی را به زور و با کشیدن از اتاقی بیرون ببرند، حرکت بدن او صورت میپذیرد و او به این حرکت آگاه است، اما این حرکت به اراده و خواست او انجام نمیشود. در این موارد، فاعل بالجبر بر انسان صادق است.
فاعل بالتسخیر و جامعیت نفس
پس از تبیین انواع فاعلیت و اثبات صدق آنها بر نفس انسان، نوبت به تبیین نوع دیگری از فاعلیت میرسد که آن نیز بر نفس و به ویژه بر مراتب نازلتر آن در قیاس با مراتب عالیتر صادق است. این نوع، فاعل بالتسخیر نام دارد.
الف) تبیین معنای فاعل بالتسخیر
چنانکه پیش از این اشاره شد، نفس انسان دارای درجات و مراتب گوناگونی است که از مرتبه عالی و بسیط ذات شروع میشود و تا مراتب نازل قوای بدنی و طبیعی ادامه مییابد. ذات نفس در مقام اعلای خود، مدبّر و مدیر همه این مراتب مادون است. قوه خیال، صورتهای خیالی را انشاء میکند. قوه بینایی، مبصرات را مشاهده مینماید.
قوه هاضمه و سایر اندامها، افعال طبیعی خود را انجام میدهند. هر یک از این قوا و اعضا، وقتی با فعل خود سنجیده میشوند، بر حسب ویژگیهایشان یکی از عناوین پیشین فاعلیت (بالطبع، بالقسر و ...) بر آنها صادق است.
اما اگر همه این مراتب مادون را در ارتباط و نسبت با آن مرتبه عالی و ذات بسیط نفس مورد نظر قرار دهیم، رابطهای دیگر پدیدار میگردد. تمام این قوا و مراتب نازل، تحت تدبیر و فرمانروایی آن مرتبه عالی به کار خود مشغول هستند و تا این ارتباط و تدبیر برقرار باشد، افعال از آنها صادر میشود.
به محض اینکه این ارتباط قطع گردد، یعنی رابطه نفس با بدن گسسته شود، دیگر هیچ یک از این افعال از قوا و اعضا صادر نخواهد شد. نه حرارت غریزی تولید میشود، نه هضم و جذبی صورت میپذیرد، نه گردش خونی و نه ضربان قلبی وجود خواهد داشت.
پس این قوا و اعضا، تا زمانی که ارتباط آنها با مرتبه عالی نفس برقرار است و در جهت تدبیر آن مرتبه عمل میکنند، در قیاس با آن مرتبه عالی، «فاعل بالتسخیر» محسوب میشوند. یعنی آنها مسخّر و تحت فرمان نفساند و بالتسخیر و به امر او افعال خود را انجام میدهند. از این رو، مراتب مادون نفس در قیاس با نفس، و خود نفس نیز در قیاس با مراتب بالاتر وجود (مانند عقول و مجردات عالیه) که واسطه فیض و وجود او هستند، فاعل بالتسخیر خواهند بود. چنانکه کل عالم هستی در قیاس با خداوند متعال، فاعل بالتسخیر است.
بنابراین، در کنار هفت گونه فاعلیتی که به سبب مراتب مختلف بر نفس صادق بود، عنوان «فاعل بالتسخیر» نیز بر مراتب مادون نفس در قیاس با مراتب عالی آن، و بر خود نفس در قیاس با مراتب مافوق خود، صادق میباشد.
ب) نکتهای درباره آیه توحید بودن نفس
مرحوم سبزواری در اینجا به نکته لطیفی اشاره میفرمایند که هرچند به طور مستقیم در تبیین فاعل بالتسخیر دخیل نیست، اما برای روشن شدن جامعیت وجودی نفس و مراتب آن، بسیار حائز اهمیت است. ایشان نفس را «آیه توحید» میخوانند. این تعبیر ناظر به آن است که نفس انسان، از میان سایر مخلوقات، موجودی است که میتواند مظهر تمام و کمال همه اسمای الهی باشد.
در عرفان اسلامی، اسمای الهی به دو دسته کلی تقسیم میشوند: اسمای تنزیهی و اسمای تشبیهی. اسمای تنزیهی، آن دسته از اسمایی هستند که حق تعالی را از هر گونه شباهت و مناسبت با خلق منزه میدارند. اسمایی مانند «سبوح»، «قدوس»، «احد» و «صمد» که بر عدم محدودیت، عدم نقص و عدم مشابهت خداوند با مخلوقات دلالت دارند. این اسماء ناظر به مقام ذات و تنزیه حق از هر گونه عیب و نقص و تشبیه به خلق هستند.
در مقابل، اسمای تشبیهی اسمایی هستند که ویژگیها و صفاتی را به خداوند نسبت میدهند که نمونه و نحوهای از آنها در خلق نیز یافت میشود. اسمایی مانند «علیم»، «بصیر»، «سمیع»، «رحیم» و «کریم». البته علم و سمع و بصر در خلق، با علم و سمع و بصر در خداوند قابل مقایسه نیست، اما به هر حال نوعی سنخیت و مناسبت بین این صفات در خلق و خالق وجود دارد که موجب میشود بتوان این اسماء را بر خداوند اطلاق کرد.
سایر موجودات عالم، هر یک مظهر گروهی خاص از این اسماء هستند. موجودات طبیعی و مادی، به مظهریت اسمای تشبیهی نزدیکترند و صفاتی مانند حیات، علم، قدرت و اراده در آنها به نحو نازلتر و محدودتری ظهور دارد. در مقابل، عقول و مجردات عالیه، به مظهریت اسمای تنزیهی نزدیکترند و از نقائص و محدودیتهای مادی مبرا هستند. اما نفس انسان، موجودی است که میتواند هم مظهر اسمای تشبیهی باشد و هم مظهر اسمای تنزیهی.
انسان از سویی دارای جنبههای طبیعی و مادی است و صفات و افعالی متناسب با این نشئه دارد، و از سوی دیگر دارای جنبههای مجرد و روحانی است و میتواند به مراتب عالی وجود راه یابد و از نقائص مادی رهایی یابد. این جامعیت، نفس انسان را به «آیه توحید» تبدیل میکند، یعنی نشانه و آیینه تمامنمایی که میتواند همه کمالات الهی را - هرچند به نحو محدود و مظهری - در خود منعکس سازد. در انسان کامل، این مظهریت به نحو بالفعل تحقق مییابد و او مظهر تام جمیع اسمای الهی میگردد. در سایر انسانها نیز این قابلیت و استعداد به نحو بالقوه وجود دارد.
این جامعیت وجودی و برخورداری از مراتب مختلف، همان چیزی است که نفس را واجد همه نحوههای فاعلیت ساخته است. نفس هم عالی است و هم دانی، هم مجرد است و هم مادی، و به همین جهت میتواند هم فاعل بالتجلی باشد و هم فاعل به طبع، و سایر مراتب فاعلیت در او جمع گردد. و در قیاس مراتب نازل با عالی، عنوان فاعل بالتسخیر بر آنها صادق میآید.
نظم:
و بتوهم لسقطة على جذع عناية سقوط فعلا
بالقصد كالمشي لعلم حادث مع ما عليها زيد من بواعث
بالطبع كالصحة بالقسر العلل بالجبر من خيرة شر حصل
و النفس مع علوها لما دنت بأمرها كل القوى قد سخرت[1]
متن کتاب
و أما كونها فاعلا بالتجلي فلأنها لما كانت بسيطة جامعة لجميع شئونها و قواها فتعلم من ذاتها جميعها بوجود واحد بسيط علما متقدما على وجوداتها المتكثرة و على علمها بها بعين وجوداتها الفعلية و إن لم يكن لها العلم بذلك [2]
توضیح: اما اینکه نفس فاعل بالتجلی است، بدان جهت است که نفس موجودی بسیط و در عین حال جامع جمیع شئون و قوای خود است. به این معنا که مرتبه ذات نفس، همه کمالات و شئونی را که در مراتب نازلتر به صورت تفصیلی ظهور مییابند، به نحو جمع و وحدت در بر دارد. از آنجا که علم نفس به ذات خود، عین ذات اوست، نفس از همان مرتبه ذات، همه این کمالات و شئون مادون را به نحو علم واحد بسیط و با وجود واحد ذات خویش میداند.
این علم، علمی است متقدم بر وجودات متکثره آن شئون و قوا، یعنی پیش از آنکه قوا و شئون در مرتبه نازل خود تحقق عینی یابند، در مرتبه ذات به نحو علم بسیط موجودند. همچنین این علم متقدم است بر علمی که نفس بعداً به این قوا و شئون به هنگام تحقق تفصیلی آنها پیدا میکند. زیرا علم تفصیلی نفس به قوا و شئون خود، فرع بر وجود آنهاست و این علم بسیط ذاتی، مقدم بر آن است.
و تمام اینها در عین آنکه علم نفس هستند، فعل نفس نیز میباشند که پیشتر در بحث فاعل بالرضا تبیین شد. بنابراین، قوا و شئون نفس، هم علم نفساند و هم فعل او، و علم ذاتی نفس بر این علم فعلی مقدم است. هرچند که در انسان، این علم ذاتی به دلیل ضعف وجودی، به نحوی نیست که همه جزئیات آن دفعتاً و به صورت تفصیلی برای نفس مکشوف و مورد توجه باشد.
(بتوهم لسقطة) حال كون المتوهم على جذع عال (عناية سقوط فعلا) فأن العلم التوهمي بمجرده و محض تخيل السقوط بلا رؤية و تصديق بغاية منشأ للفعل الذي هو السقوط
توضیح: فاعل بالعِنایه نیز بر نفس صادق است. برای تمثیل این معنا میتوان به کسی اشاره کرد که بر روی شاخه یا دیوار بلندی قرار گرفته و توهّم سقوط میکند. هنگامی که شخص بر روی لبه دیوار بلندی ایستاده است و با خود میاندیشد که «نکند سقوط کنم؟»، همین تصور و توهّم سقوط، بدون آنکه قصد و غرضی در کار باشد، موجب از دست رفتن تعادل و سقوط او میگردد.
پس در اینجا به سبب عنایت یعنی صرف تصور یک امر و تحقق آن بدون انگیزه زائد سقوط انجام میشود. توضیح آنکه این علم توهّمی، یعنی صرف تخیل سقوط، بدون هیچ گونه رویّت و تأمل و اندیشه قبلی، و بدون تصدیق به فایده یا غرضی برای آن، منشأ و علت برای فعل سقوط میگردد. شخص نه تنها قصد سقوط ندارد، بلکه میخواهد سقوط نکند، اما همین تصور، منجر به وقوع آن میشود.
(و بالقصد كمشي) فعل (لعلم حادث) للنفس (مع ما عليها) زائد من بواعث و أغراض[3]
توضیح: نفس فاعل بالقصد است، مانند راه رفتنی که انجام میشود. توضیح آنکه فاعل بالقصد، فعلی را انجام میدهد که ابتدا علم حادثی برای نفس نسبت به آن فعل پیدا میشود و علاوه بر آن علم، امور زائدی بر نفس مانند انگیزهها و اغراض نیز وجود دارد که موجب میشود نفس آن فعل را انجام دهد. در راه رفتنی که برای ورزش یا سلامتی انجام میشود، هم علم به راه رفتن وجود دارد و هم غرض و انگیزه زائد مانند سلامتی یا تفریح. پس فاعل بالقصد با دو عنصر علم حادث و غرض زائد شناخته میشود.
(و بالطبع كصحة) فعل في نفسها في قواها الطبيعية لكونها متصفة بصفاتها أيضا كما اتصفت بصفات الروحانيين في مرتبة أعلى فيصدر أفعال الجذب و الإمساك و الهضم و غيرها عنها على المجرى الطبيعي
توضیح: فاعل بالطبع نیز بر نفس صادق است، مانند صحت و سلامتی که در مرتبه قوای طبیعی نفس تحقق مییابد. توضیح آنکه نفس در مرتبه قوای طبیعی خود، به صفات و ویژگیهای متناسب با این مرتبه متصف میگردد، همچنانکه در مرتبه اعلی و عالی خود به صفات روحانی و تجردی متصف است. در این مرتبه نازل، افعالی مانند جذب غذا، امساک و نگهداری آن، هضم و امثال اینها، به طور طبیعی و بر اساس مجرای طبیعی از قوای مربوطه صادر میشود.
قوه مباشر این افعال، مانند معده یا روده، به فعل خود علم و آگاهی ندارد، اما فعل به طور طبیعی و متناسب با طبع آن عضو از آن صادر میشود و چون همه این قوا تحت تدبیر نفس هستند، میتوان گفت نفس در این مرتبه، فاعل بالطبع است.
(و بالقسر العلل) فعل فإفادة الحرارة الغريبة الحمائية مثلا فعل النفس في مقام نازل كإفادة الحرارة الغريزية فيه كما أن الحركة الصعودية من الطبيعة المقسورة و النزولية من الطبيعة المخلاة
توضیح: فاعل بالقسر نیز بر نفس صادق است. برای نمونه، بیماریها و علل مرَضی موجب میشوند که افعالی به نحو قسر از نفس صادر گردد. مانند افاضه و تولید حرارت غیرعادی و تبزا که فعل نفس است اما در مقام نازل و تحت تأثیر عامل خارجی (بیماری) صورت میپذیرد. همچنانکه تولید و افاضه حرارت طبیعی و غریزی در حالت عادی و سلامت، فعل نفس است که در همین مقام نازل و به طور طبیعی انجام میشود و فاعل بالطبع محسوب میگردد، در حالت بیماری که همین حرارت به صورت غیرعادی و بیش از حد طبیعی تولید میشود، فعل نفس به نحو قسر است. این مطلب به حرکت صعودی و نزولی سنگ تشبیه شده است.
حرکت صعودی سنگ هنگامی که به سمت بالا پرتاب میشود، از طبیعت سنگ صادر میشود اما در تحت قسر قاسری است و به آن «طبیعت مقصوره» میگویند. حرکت نزولی سنگ هنگامی که به سمت پایین بازمیگردد، از طبیعت خود سنگ و بدون قسر صادر میشود و به آن «طبیعت مخلیّه» (طبیعت رها شده و خالی از قسر) میگویند. همچنان که حرکت صعودی سنگ، فعل طبیعت مقصوره و حرکت نزولی آن، فعل طبیعت مخلیّه است، تولید حرارت طبیعی، فعل بالطبع نفس و تولید حرارت تبزا، فعل بالقسر نفس در مقام نازل محسوب میشود.
(و بالجبر) من نفس (خيرة شر) كلطمة اليتيم (حصل)
توضیح: فاعل بالجبر نیز بر نفس صادق است. برای مثال، اگر کسی مجبور شود که یتیمی را سیلی بزند، این فعل از نفس او صادر میشود و او به وقوع آن آگاه است، اما این فعل به اراده و خواست او انجام نمیپذیرد و او آن را نمیخواهد. در اینجا، فعل به جبر و اکراه از نفس صادر شده است. باید توجه داشت که این مورد با جایی که شخص با تهدید به انجام فعلی وادار میشود اما در نهایت با اراده خود آن را انجام میدهد، متفاوت است. در فاعل بالجبر، فعل مستقیماً و بدون اراده فاعل از او سر میزند، مانند اینکه دست کسی را بگیرند و به صورت دیگری بزنند.
(و النفس مع علوها حيث دنت) حيث إنها آية التوحيد متعلمة بأسماء الحق تعالى التنزيهية و التشبيهية لا يشذ من حيطتها حكايتها و مظهريتها شيء من الأسماء فهي عالية في دنوها و دانية في علوها كل بحسبها فهي الأصل المحفوظ في القوى
توضیح: نفس با وجود علو و برتری که دارد، در عین حال دانی و پایین نیز هست. علت این جامعیت آن است که نفس آیه توحید است، یعنی نشانه و مظهر کامل حق تعالی. نفس به سبب این مقام، از اسمای تنزیهی و تشبیهی الهی آگاه و بهرهمند است، به گونهای که هیچ یک از اسمای الهی از حوزه حکایتگری و مظهریت او خارج نیست. البته باید توجه داشت که این مظهریت تام در انسان کامل به نحو بالفعل تحقق دارد و در سایر انسانها به نحو قوه و استعداد وجود دارد.
به هر حال، به دلیل همین جامعیت است که نفس هم عالی است و هم دانی: در عین پایین بودن، عالی است و در عین عالی بودن، پایین. هر یک از این دو وصف به اعتبار مرتبهای از مراتب نفس است. نفس، اصل و ریشه محفوظی است که همه قوا در باطن و درون او - به حسب مراتب و درجات خود - مندرج و محفوظاند. و نفس به منزله ستون و عمودی است که همه مراتب به او متصل و مستند هستند.
و عمود جميع المراتب نسبتها إلى الكل كنسبة الحركة التوسطية إلى القطعية لاجرم (بأمرها كل القوى قد سخرت) فكانت القوى بالنسبة إلى قاهرية النفس عليها فاعلات بالتسخير
توضیح: نسبت و رابطه نفس با تمام مراتب و قوا، مانند نسبت حرکت توسطی به حرکت قطعی است. توضیح آنکه حرکت توسطی، همان حالِ گذر و سیلان است که در تمام لحظات و مراتب حرکت، معنایی واحد دارد و بر همه آنها صادق است. اما حرکت قطعی، عبور از هر حد و مرتبهای است که با عبور از مرتبه قبل و بعد متفاوت میباشد.
به عبارت دیگر، اگر خصوصیات هر مرتبه را جداگانه در نظر بگیریم، هر یک با دیگری متفاوت است، اما اگر نفس حرکت و سیلان را که حقیقت واحد جاری در همه مراتب است در نظر آوریم، این حقیقت واحد بر همه صادق است. نفس نیز چنین است: حقیقت نفس، امری ثابت و واحد است که در همه مراتب و قوا حضور دارد و آنها را تدبیر میکند. اما هر یک از مراتب، مانند خیال، وهم، حس و ... خصوصیات و احکام خاص خود را دارند که با یکدیگر متفاوت است.
از آنجا که نفس چنین جایگاهی دارد و حقیقت واحد حاکم بر همه قواست، تمام قوا به امر و فرمان او مسخّر و تحت تدبیر اویند. پس قوای نفس در قیاس با قاهرّیت و سیطره و غلبه نفس بر آنها، فاعل بالتسخیر محسوب میشوند. یعنی این قوای جزئی، مسخّر نفساند و افعال خود را بالتسخیر و به فرمان او انجام میدهند. نفس، مسخّر و فرمانروا است و قوا، مسخَّر و فرمانبردار.