1404/11/14
بسم الله الرحمن الرحیم
[3] غرر فی ان جمیع اصناف الفاعل الثمانیة متحققة فی النفس الانسانیة/الفریدة السایعة فی العلة و المعلول /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة السایعة فی العلة و المعلول /[3] غرر فی ان جمیع اصناف الفاعل الثمانیة متحققة فی النفس الانسانیة
چرایی طرح بحث فاعلیت در نفس
پس از فراغت از بیان اقسام گوناگون فاعل که به تفصیل گذشت، حکیم سبزواری دو مطلب اساسی را در این مقام طرح مینماید: نخست مطلبی الهیاتی در باب چگونگی فاعلیت خداوند متعال، و دوم مطلبی مربوط به نفس که غرض از ذکر آن در اینجا، تبیین این حقیقت است که تمامی انواع هشتگانه فاعلیت که پیش از این برشمرده شد ( اعم از فاعل بالقسر، بالطبع، بالجبر، بالرضا، بالقصد، بالعنایه و بالتجلی ) همگی در وجود انسان و با توجه به مراتب گوناگون نفس وی تحقق مییابد. به تعبیر دیگر، آثار و افعال صادره از انسان، گاه به نحوه فاعلیت بالقسر، گاه بالطبع، گاه بالجبر، گاه بالرضا، گاه بالقصد، گاه بالعنایه و گاه بالتجلی است. شناخت این امر که چگونه فاعلیتهای متعدد در حقیقت واحد نفسانی جمع میشوند، مستلزم دانستن چند مقدمه است که باید پیشتر مورد توجه قرار گیرد.
مقدمات هفتگانه برای فهم مراتب فاعلیت نفس
برای وصول به مقصود اصلی، که شناخت تجلی اقسام فاعل در مراتب نفس انسانی است، لازم است این مقدمات به دقت فهمیده شود.
مقدمه اول: تشریح درجات و مراتب نفس
نفس انسان دارای لایهها، درجات و مراتب گوناگونی است و به تناسب هر مرتبه، احکام و آثار خاصی از آن صادر میشود. انسان دارای جنبه ظاهری و جسمانی عنصری است که وجود آن مشهود و محسوس است و احکام ویژه خود را دارا میباشد. این مرتبه جسمانی، یک لایه از هویت انسانی است. ورای این لایه، مراتب باطنیتر و پنهانتری قرار دارد.
الف) مرتبه قوای حسی: نخست باید توجه داشت که قوای حسی انسان ( همچون قوه بینایی و شنوایی ) با اندامهای حسی ( مانند چشم و گوش ) متفاوت است. این اندامها، ابزار و آلاتی هستند که قوه حسی از طریق آنها به ادراک میپردازد، حال آنکه خود قوه، امری محسوس و از جنس بدن نیست، بلکه از قوای نفس محسوب میشود. برای تمثیل، میتوان به رویت در خواب اشاره کرد؛ شخص در خواب، اموری را میبیند که این دیدن در خواب، حقیقتاً ادراک بصری است و حتی پس از بیداری، اگر مشابه آن صورت را ببیند، آن را به خاطر میآورد و تطبیق میدهد. در اینجا، چشمِ جسمانی دخالتی ندارد، اما قوه بینایی به فعلیت رسیده است.
ب) مرتبه قوه خیال: این مرتبه، نیرویی است که صورتهای ادراک شده توسط حواس را حفظ میکند و به اراده یا تحت شرایطی خاص، آنها را حاضر میسازد. همچنین، این قوه توانایی دخل و تصرف در این صورتهای محفوظ را دارد؛ میتواند آنها را با هم ترکیب کند، یا اجزای یک صورت را از هم تفریق نماید و صورت جدیدی بیافریند.
ج) مرتبه ادراک معانی طبیعی: این مرتبه، ناظر به شناخت معانی و مفاهیمی است که قابلیت احساس و ادراک حسی ندارند و خصوصیات حسی ( همچون رنگ، شکل و طعم ) به آنها نسبت داده نمیشود. مفاهیمی همچون ریاست، محبت و نفرت از این جملهاند. این معانی، اگرچه مجرد از مادهاند، اما متعلقشان امور طبیعی و متعلق به عالم طبیعت است.
د) مرتبه ادراک معانی ماوراء طبیعی: مرتبهای فراتر از مرتبه پیشین است که شناختهای مربوط به ماوراء طبیعت ( همچون شناخت ملائکه و ذات اقدس حق تعالی ) در آن حاصل میشود.
ذ) مرتبه میل و اشتها: این مرتبه، منشأ تمایلات، رغبتها و کراهتهای انسان است. میل به چیزی یا گریز از چیزی، نشأتگرفته از این لایه از وجود انسان است.
هر یک از این مراتب، خود ممکن است به تقسیمات فرعیتری منشعب شود؛ مثلاً مرتبه حس به قوای بینایی، شنوایی، لامسه و... تقسیم میگردد. به هر یک از این مراتب و شعب آن، «قوهای از قوای نفس» اطلاق میشود. پس مراد از قوای نفس، همان درجات و لایههای مختلف وجودی نفس انسان است که هر یک کارکرد و اثر خاص خویش را دارد. این سلسله مراتب تا بالاترین مرتبه، که «عقل بسیط» یا «ذات نفس» نامیده میشود، ادامه مییابد.
تبیین تفاوت دیدگاه صدرالمتألهین و مشهور در باب حقیقت نفس و مراتب آن
در بررسی ماهیت نفس انسانی و مراتب گوناگون آن، تقریر دقیق دو دیدگاه اصلی فلسفی، یعنی نظر مشهور حکمای پیشین و رأی صدرالمتألهین، ضروری مینماید. این تفاوت، تنها یک اختلاف عرضی در بیان نیست، بلکه مبانی هستیشناختی متفاوتی را نمایان میسازد که نتایج گستردهای در مسائل معرفتشناختی، نفسشناختی و حتی معادشناسی خواهد داشت.
الف) دیدگاه مشهور: تمایز وجودی ذات نفس و مراتب قوایی
بر اساس نظر مشهور، حقیقت انسان و ذات نفسانی او، منحصر در همان مرتبه والای تجرد تام است که از آن به «عقل بسیط» تعبیر میگردد. این مرتبه، اصل و جوهر مستقل انسان است که مجرد از ماده و مادیات میباشد. آنچه در مرتبهای پایینتر قرار دارد، اعم از ادراکات حسی، خیالی و وهمی، متعلق به مراتبی است که خارج از این ذات مجرد محسوب میشوند.
به عبارت دیگر، قوای ادراکی چون حس، خیال و وهم، موجوداتی مغایر با ذات نفس هستند که در ارتباط با بدن و امور جسمانی پدید میآیند. نسبت این قوا به نفس، نسبت خدمتگزار به مخدوم است. همچون خادمی که وجودش غیر از وجود مخدوم است، اما در جهت انجام مقاصد او گماشته شده است. در این نگاه، ذات نفس (عقل بسیط) اصل است و قوا، اموری اعتباری، تبعی و خدمتگزار که در مرحله بدن، به او ملحق میشوند و با زوال بدن، از میان میروند یا دگرگون میشوند، در حالی که اصل نفس باقی میماند.
بنابراین، «انسان» به معنای دقیق، همان ذات مجرد و بسیط است و مراتب دیگر، از سنخ لواحق و اعراض او محسوب میگردند که در طول حیات دنیوی به او پیوستهاند.
ب) دیدگاه صدرالمتألهین: وحدت وجود تشکیکی نفس و تجلی مراتب قوایی
بر مبنای حکمت متعالیه و به ویژه اصل اساسی «تشکیک در وجود»، نفس انسانی حقیقتی واحد ولی دارای مراتب شدید و ضعیف است. این حقیقت واحد، وجودی مشکک است که از پایینترین درجه ارتباط با ماده (مرتبه طبیعی و جسمانیالحدوث) تا بالاترین درجه تجرد (مرتبه عقل بسیط و روحانیالبقا) گسترده شده است.
در این دیدگاه، بالاترین مرتبه که همان عقل بسیط است، تمام حقیقت نفس را در حدّ اعلای کمال خود داراست، اما این بدان معنا نیست که مراتب پایینتر، اموری خارج از این حقیقت باشند. بلکه، حس، خیال، وهم و عقل تفصیلی، همگی مراتب نازل و عالیِ همان وجود واحد نفسانی هستند. این وجود واحد، در هر مرتبهای به وجهی خاص تجلی میکند: در مرتبه حس، به صورت مدرک جزئیات حسی، در مرتبه خیال، به صورت حافظ و ترکیبکننده صور محسوس، و در مرتبه عقل، به صورت ادراککننده کلیات مجرد.
1) لوازم دیدگاه وحدت وجود تشکیکی
نخست آنکه قوا، اموری زائد بر وجود نفس نیستند، بلکه نفس در مقام فعل و ظهور، به این صورتهای مختلف متجلّی میشود. بنابراین، نسبت قوا به نفس، نسبت معلول به علت و فرع به اصل است، نه نسبت خادم مستقل به مخدوم. نفس، علت حقیقی این مراتب است و این مراتب، تماماً موجود به وجود او هستند و خارج از حقیقت او تحقق ندارند.
ثانیاً، این وحدت در عین کثرت، به این معناست که نفس دو مقام دارد: مقام وحدت و بساطت، و مقام کثرت و تفصیل.در مقام وحدت، نفس به صورت بسیط، دارای تمام کمالات و ادراکات مراتب مادون است؛ یعنی تمام آنچه در مرتبه حس، خیال و وهم به صورت مفصل و پراکنده ادراک میشود، در این مقام بسیط، به صورت واحدی حاضر و موجود است. این مقام، همان «عقل بسیط» نامیده میشود که شخص به اندازهای که در مسیر تکامل عقلی و روحانی پیش رفته باشد، از آن برخوردار میگردد. برای کسی که به مرتبه عقل نرسیده، ممکن است بالاترین مرتبهاش، «وهم بسیط» باشد، اما به هر حال، در آن مرتبه بسیط، تمام کمالات مراتب پایینتر به نحو واحد و متمرکز وجود دارد.
ثالثاً، همین اصل در مورد خود قوا و نیز ادراکات حاصله از آنها جاری است. هم قوه خیال و هم صور خیالی که ادراک میکند، همه مخلوق و انشای نفس هستند. نفس است که با توجه به شرایط و مقدمات (علل اعدادی)، این صور و حتی این قوا را ایجاد میکند. این مطلب، مستلزم قبول خلاقیت و انشا برای نفس در حوزه معرفت و ادراک است.
2) تمثیل برای توضیح مراتب بسیط
برای تبیین بیشتر، میتوان به مثالهای مکرری که در حکمت اسلامی آمده است توجه کرد. ملکه و قوه ای مانند «ملکه ضرب» در ریاضیات را در نظر بگیرید. شخصی که این ملکه را دارد، توانایی محاسبه تمام مسائل ضرب را دارد. این ملکه، یک قوه واحد بسیط است، اما ظهورات و تجلیات آن در موارد مختلف، متفاوت است. همه آن ظهورات جزئی (محاسبه ۲×۲، ۳×۵ و...) به وجود همان ملکه واحد موجودند و خارج از آن نیستند.
یا ملکه تکلم به زبان فارسی؛ گویندهای که این ملکه را دارد، میتواند بینهایت جمله بسازد، اما همه این جملات، ظهورات و فرعهای همان ملکه بسیط زبانی او هستند. نفس انسان در مقام بسیط خود نیز چنین است؛ در مرتبه عقل بسیط، تمام معقولات و ادراکات، به صورت واحد و متمرکز حاضرند، هرچند نفس به دلیل محدودیتهای وجودیاش نتواند همزمان به همه آنها توجه تفصیلی داشته باشد.
این نگاه، حقیقت انسان را موجودی سیال، دارای حرکت جوهری و قابلیت اشتداد وجودی میداند که در یک سوی طیف، با بدن و طبیعت پیوند دارد و در سوی دیگر، به عالم تجرد تام میرسد، بیآنکه این مراتب، مستلزم تعدد وجودهای جداگانه در او باشند.
مقدمه دوم: اقسام ادراک (حضوری و حصولی)
ادراک انسان بر دو قسم است: حضوری و حصولی. در علم حصولی، صورت یا مفهومی به عنوان واسطه در ذهن حاضر میشود که حکایت از معلوم خارجی میکند. در علم حضوری، خود معلوم، بیواسطه نزد مدرک حاضر است. علم حصولی خود دارای مراتبی است: گاه به اعراض و خصوصیات یک شیء تعلق میگیرد (مانند ادراک شکل یا رنگ آن)، و گاه به ذات و حقیقت آن شیء. در هر حال، در علم حصولی، انطباق و مطابقت میان صورت ذهنی (واسطه) و معلوم خارجی (ذوالواسطه) شرط است. اگر این انطباق به طور کامل ( خصوصاً در ادراک ذات ) حاصل نشود، آن ادراک، جهل مرکب و علم نخواهد بود.
مقدمه سوم: تقسیم موجود به موجود لذاته و موجود لغیره
موجودات به دو دسته کلی تقسیم میشوند: موجود لذاته و موجود لغیره. موجود لذاته، موجودی است که وجودش وابسته به غیر نیست و به طور مستقل تحقق دارد، مانند جسم یا نفس مجرد. اما موجود لغیره، وجودش وابسته به غیر است و به عنوان صفت یا حالت برای چیزی دیگر به شمار میرود، مانند رنگ که وابسته به جسم است یا شادی که وابسته به نفس است. موجود لغیره خود به دو گونه است: گاهی غیر، یک محل مادی است (مانند رنگ برای جسم) و گاهی غیر، امری مجرد است (مانند شادی برای نفس).
شرایط مدرک بودن
برای آنکه موجودی بتواند مدرک باشد، باید موجود لذاته باشد؛ زیرا ادراک، حصول ماهیت شیء برای مدرک است و این امر مستلزم آن است که مدرک، وجودی مستقل داشته باشد. موجودات لغیره، اعم از آنکه وابسته به ماده باشند یا وابسته به امر مجرد، نمیتوانند مدرک باشند. البته هر موجود لذاتهای نیز لزوماً مدرک نیست؛ شرط دیگر، تجرد از ماده است. بنابراین، تنها موجودات مجرد لذاته میتوانند از قوه ادراک برخوردار باشند.
مقدمه چهارم: علم بسیط و علم ترکیبی
علم را به اعتبار توجه و التفات مدرک، میتوان به بسیط و ترکیبی تقسیم نمود. علم ترکیبی، علمی است که شخص هم به معلوم آگاه است و هم به این آگاهی خود توجه دارد. اما علم بسیط، علمی است که شخص به معلوم آگاه است، ولی توجهی به این آگاهی ندارد. عدم التفات در علم بسیط، خود دارای اقسامی است: گاهی شخص به سبب غفلت یا انصراف ذهن، به علمی که دارد توجه نمیکند، چنانکه شخص ممکن است به قاعده ضرب یا دانش زبانی خود آگاه باشد، اما تا زمانی که سوالی مطرح نشود، به آن توجه نکند. گاهی نیز عدم التفات ناشی از ضعف قوه ادراکی است؛ انسان نمیتواند تمام معلومات خود را به صورت همزمان و با تفصیل حاضر کند، در حالی که در علم الهی، همه معلومات به صورت بسیط و با تفصیل کامل حاضر است. این عدم توانایی، نشانگر ضعف نفس انسانی در مقایسه با علم بیپایان حق تعالی است.
تتمه مقدمات مرتبط با فاعلیت نفس
در تکمیل مباحث پیشین، توجه به این نکته ضروری است که بررسی نحوههای فاعلیت در نفس، مستلزم توجه به همان مقدمات پیش گفته است. از جمله آنکه مقام اجمال و بسیط نفس و مراتب تفصیلی آن، بستر اصلی تحقق این افعال گوناگون خواهد بود. برخی از مصادیق این نحوههای فاعلیت، پیش از این به مناسبتهای مختلف مورد اشاره قرار گرفته است؛ برای مثال، هنگامی که از فاعل بالرضا سخن گفته میشد، به این مورد اشاره گردید که نفس انسانی در ایجاد صور مفصّله ذهنی، فاعل به رضاست؛ زیرا در این مقام، علم تفصیلی نفس عین فعل او است. به عبارت دیگر، صورتی که نفس در مرتبه خیال یا عقل ایجاد میکند، هم ساخته نفس است و هم نفس به طور مفصل به آن علم دارد.
همچنین، در بیان فاعل بالعنایه، مثال ترشح بزاق در اثر تصور ترشی ذکر شد؛ بدین صورت که صرف تصور و نیّت ذهنی، بدون اراده صریح به فعل خارجی، موجب تحقق اثر طبیعی میگردد و نفس در اینجا به عنوان فاعل بالعنایه عمل میکند. این مثال و نظایر آن، نشان میدهد که نفس انسانی قابلیت ظهور در هیئتهای مختلف فاعلیت را داراست.
از آنجا که در آینده، این نحوههای هشتگانه به طور مفصل مورد بحث قرار خواهد گرفت، لازم است این مقدمات کاملاً ملکه ذهن گردد تا تحلیل چگونگی تحقق هر یک از آنها در مراتب نفس ممکن شود. بنابراین، ورود به اصل بحث فاعلیتهای نفسانی، منوط به احراز این مقدمات است.