1404/11/13
بسم الله الرحمن الرحیم
[2] غرر في أن اللائق بجنانه أي أقسام الفاعل/الفريدة السابعة في العلة و المعلول /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفريدة السابعة في العلة و المعلول /[2] غرر في أن اللائق بجنانه أي أقسام الفاعل
بررسی نظریات طوایف مختلف در باب فاعلیت خداوند
در میان مکاتب فلسفی و کلامی که به بحثهای معرفتی پرداختهاند، دیدگاههای مختلفی درباره نحوه فاعلیت و چگونگی صدور افعال از ذات الهی ارائه شده است. هر یک از این مکاتب بر اساس مبانی معرفتی خاص خود، تبیینی از نسبت میان ذات باری تعالی و جهان آفرینش عرضه کردهاند. این اختلافنظرها عمدتاً حول محورهایی چون علم پیشین الهی، نقش صور علمی، چگونگی تأثیر اراده و غایتداری فعل الهی شکل گرفته است.
نظر مکتب مشّاء: فاعل بالعنایه
فیلسوفان مشاء قائل به این هستند که خداوند متعال فاعل بالعنایه است. مقصود از این تعبیر آن است که فعل الهی بر اساس علم مفصل سابق بر ایجاد، تحقق مییابد. این تقدم، تقدم رتبی است، نه زمانی. همواره علم تفصیلی خداوند در مرتبهای پیش از مرتبه فعل قرار دارد، خواه این فعل از سنخ افعال زمانی باشد یا از سنخ مجردات دائمالوجود. این علم متقدم، خودْ مؤثر و اثرگذار است و به عنوان منشأ صدور تفصیلی فعل عمل میکند، اما این علم، امری زائد بر ذات خداوند محسوب میشود.
بر این اساس، صور مرتسمه یا همان نقشه علمی دقیق عالم، نزد ذات الهی موجود است. این صور علمی که بر اساس رأی مشّاء، عوارض ذات مقدس هستند، زائد بر ذاتند. همین نقشه علمی، منشأ صدور و پیدایش معلولات است و برای تحقق فعل، نیاز به هیچ انگیزه یا محرک زائد دیگری نیست.
ذکر این نکته ضروری است که وقتی گفته میشود علم مفصل، منشأ صدور است، به این معنا نیست که ذات الهی از این علم بینیاز است یا علم، مستقل از ذات عمل میکند؛ بلکه این علم، به منزله امری قائم به ذات الهی است و ذات، با همین علم، بینیاز از هر محرک خارجی برای آفرینش است. بنابراین، مشّاء نسبت به خود این صور علمی زائد، خداوند را فاعل بالرضا میداند، زیرا این صور، عین فعل الهی هستند.
نظر مکتب اشراق: فاعل بالرضا
اشراقیون برخلاف مشّاء، معتقدند خداوند نسبت به کل عالم فاعل بالرضا است. در تعبیری دیگر، خداوندْ مجرای آفرینش خود را عقول نورانی (مُثُل) قرار داده است. این مُثُل که در حضور حق تعالی حاضرند، خود علت پیدایش انواع طبیعی در عالم ماده هستند. از این مجرا، آنها نیز معلومِ حق تعالی به شمار میآیند. از دیدگاه اشراق، علم مفصل و تفصیلی الهی، عیناً همین مُثُل نورانی حاضر در محضر حق است. از آنجا که این مُثُل، علت انواع و افراد مادی هستند، علم الهی از طریق آنها به جزئیات و افراد عالم ماده نیز تعلق میگیرد. این علمِ تفصیلی (که همان مُثُل باشند)، فعل خداوند است، نه ذات او.
بنابراین، از منظر اشراق، خداوند دو علم دارد: یک علم اجمالی ذاتی که بسیط است و همگان بر آن اتفاق نظر دارند، و یک علم تفصیلی که زائد بر ذات است. در مسئله زائد بودن علم تفصیلی بر ذات، اشراق و مشّاء همرأی هستند، اما در ماهیت این علم تفصیلی اختلاف دارند: مشّاء آن را صور مرتسمه (عوارض قائم به ذات) میداند و اشراق آن را مُثُل نورانی موجود در حضور حق. در هر دو نظریه، این علمِ تفصیلی زائد است و کثرت و تغییر در آن، به ذات بسیط و ثابت الهی بازنمیگردد. چنین فاعلی که علم مفصلش عین فعلش باشد، فاعل بالرضا نامیده میشود.
نظر متکلمان (معتزله): فاعل بالقصد
متکلمانی مانند معتزله معتقدند در انجام هر فعلی، انگیزه ضروری است. آنها این انگیزه را عین ذات نمیدانند، بلکه آن را امری زائد بر ذات خداوند قلمداد میکنند. این انگیزه یا داعی، محرک خداوند برای انجام کار است. بنابراین، از دیدگاه معتزله، خداوند فاعل بالقصد است، زیرا فعل او بر اساس اغراض و اهدافی (مانند نفع رساندن به مخلوقات) که زائد بر ذات او هستند، تحلیل و تبیین میشود. این نظر در مقابل دیدگاه اشاعره قرار دارد که قائل به فعل بیهدف و گزافی خداوند هستند.
نظر عرفا و حکمت متعالیه: فاعل بالتجلی
عارفان و پیروان حکمت متعالیه (مانند ملاصدرا) قائل به این هستند که خداوند فاعل بالتجلی است. ویژگیهای فاعل بالتجلی در بسیاری از خصوصیات شبیه فاعل بالعنایه است، با یک تفاوت بنیادین: در فاعل بالتجلی، علم مفصل سابق بر فعل، عین ذات خداوند است، نه زائد بر آن. در این دیدگاه، علم خداوند به اشیا، نه صور مرتسمه زائد، بلکه علم اجمالی ذاتی اوست که در عین بساطت و وحدت، حاوی تمامی تفصیلات و کثرات به نحو بسیط است. این علم، برای صدور فعل کافی است و نیازی به انگیزه زائد ندارد، اما برخلاف نظر مشّاء، این علم تفصیلی، زائد نیست، بلکه عین ذات و از شئون تجلی ذات حق است. تبیین چگونگی جمع بساطت و تفصیل در این علم، نیاز به مقدمات مفصلی دارد که در مباحث الهیات به آن پرداخته میشود.
نظم:
في الأول السادس ذو رواية و هو لدى المشاء بالعناية
و عندهم لصور عوارضا و عند الإشراقي لكل بالرضا
و متكلم بداع زيد قد قال لفعل الله قصدا قد قصد [1]
متن کتاب:
[2] غرر في أن اللائق بجنابه تعالى أي أقسام الفاعل
( في الأول) تقدست أسماؤه (السادس) من أقسام الفاعل عند التعديد و هو الفاعل بالتجلي ذو رواية من الصوفية أو ذو سقاية للعقل بماء حياة المعرفة. [2]
توضیح: ششمین قسم از اقسام فاعل که مناسب با مقام شامخ حق تعالی است، «فاعل بالتجلی» نام دارد. این اصطلاح از سوی صوفیه و عرفا روایت شده است. تعبیر «ذو رواية» میتواند هم به معنای «دارای نقل» (یعنی منتسب به صوفیه) باشد و هم به معنای «دارای آبیاری»، که در این صورت اشاره به این دارد که این قول، عقل را با آب حیاتبخش معرفت سیراب میکند. زیرا در نظریه فاعل بالتجلی، علم الهی به صورت بسیط و در عین حال مشتمل بر تمام تفصیلات است و این حقیقت، عقل را به شناختی ناب و صحیح درباره ذات و فعل الهی رهنمون میسازد.
(و هو) أي الأول تعالى (لدى المشاء) فاعل (بالعناية) لأنهم قائلون بالعلم السابق على الإيجاد المنشإ له و هو الصور المرتسمة التي هي على رأيهم عوارض الذات المقدسة.
توضیح: نزد حکمای مشاء، خداوند، فاعل بالعناية میباشد. دلیل این عنوان آن است که مشاء قائل به علم سابق بر ایجاد هستند. این علم، منشأ ایجاد موجودات است. مراد از این علم سابق، همان صور مرتسمه است که بر اساس رأی مشّاء، عوارض ذات مقدس الهی به شمار میروند. این صور، اگرچه قائم به ذات هستند، اما به لحاظ مفهومی، زائد بر ذات محسوب میشوند و پیش از تحقق عینی مخلوقات، به صورت علمی موجودند و نقشه آفرینش را تشکیل میدهند.
(و) لكنه تعالى (عندهم) أي عند المشاء (للصور) العلمية (عوارضا) -الألف للإطلاق- فاعل بالرضا لأن العلم بذلك الفعل أعني الصور عينه.[3]
توضیح: اما خداوند متعال نزد حکمای مشاء، نسبت به همین صور علمی که به عنوان عوارض زائد بر ذات توصیف شدند، فاعل بالرضا است. علت این نامگذاری آن است که علم خداوند به این صور، عین خود آن صور است. به عبارت دیگر، صور مرتسمه، هم معلوم علم الهی هستند و هم عین فعل او در مقام علم. بنابراین، صدور آنها از خداوند، به معنای تحقق بخشیدن به چیزی است که علم الهی به آن تعلق گرفته و این علم، عین آن چیز است. از این رو، این فعل، فعل رضا نامیده میشود؛ چرا که فاعل، چیزی را محقق میسازد که پیشتر به صورت علمی، تحقق داشته و علمش عین آن بوده است. لفظ «عوارضا» در متن، تأکید بر این است که این صور، به عنوان عوارض و امور زائد بر ذات در نظر گرفته میشوند.
(و عند الإشراقي لكل) أي لكل فعل من الموجودات الخارجية إذ لكل عنده هذه أو لكل منها و من الصور العلمية القائمة بذواتها أعني المثل النورية و كونها عوارض حينئذ مشاكلة لقول خصمهم أو تسمية باسم لازمها الانتزاعي أعني العلم المصدري فاعل بالرضا. هذا متعلق بالظرفين على التنازع.
توضیح: نزد حکمای اشراق، خداوند برای همه افعال و موجودات خارجی «فاعل بالرضا» است. این «همه» دو معنا میتواند داشته باشد: نخست، هر فعلی از افعال خارجی؛ زیرا در نگاه اشراقی تمام مخلوقات به نحوی در حضور حق تعالی هستند و علم حق به آنها حضوری است. معنای دوم، همه این موجودات خارجی و همه آن صور علمی قائم به ذات خود، یعنی مُثُل نورانی است. این صور علمی، همان مُثُل هستند که به ذات خود قائماند و نیازی به حامل ذهنی ندارند و نزد اشراقیون نیز علم تفصیلی الهی محسوب میشوند.
اطلاق لفظ «عوارض» بر مُثُل از دو جهت است: نخست، به دلیل مشاکله با قول خصم (مشّاء)؛ گاهی از باب تقابل و مجادله کلامی، لفظی که طرف مقابل به کار میبرد، درباره نظر خود نیز استفاده میشود. دوم، از این جهت که مفهوم علم (به معنای مصدری) از این مُثُل انتزاع میشود. این مفهوم انتزاعی، خود امری عارضی است و به تبع آن، به منشأ انتزاع (یعنی خود مُثُل) نیز وصف عارضی بودن نسبت داده میشود. در پایان عبارت، «هذا متعلق بالظرفين على التنازع» اشاره به این دارد که ترکیب «فاعل بالرضا» میتواند به هر دو بخش قبلی جمله (هم بخش مربوط به مشّاء و هم بخش مربوط به اشراق) مرتبط باشد.
(و متكلم) كالمعتزلي (بداع) -متعلق بكلمة قال- (زيد قد قال لفعل الله) حيث إنه معلل بالأغراض الزائدة على رأيه (قصدا قد قصد) أي هو تعالى عنده فاعل بالقصد.
توضیح: متکلمین معتزلی برای فعل خداوند، داعی و انگیزهای زائد قائل است. این انگیزه زائد، همان اغراض و اهدافی است که به زعم او، فعل الهی به خاطر آنها انجام میشود و علت غایی فعل محسوب میگردند. این اغراض، زائد بر ذات خداوند پنداشته میشوند، مانند نفع رساندن به بندگان. بنابراین، از نظر معتزله، خداوند فاعل بالقصد است؛ زیرا فعل او بر اساس قصد و غرضی که زائد بر ذات اوست، انجام میپذیرد. این نظر در مقابل اشاعره قرار دارد که هرگونه غایتداری برای فعل الهی را انکار میکنند. عبارت «قصدا قد قصد» به این معناست که خداوند به چنین فعلی قصد کرده است و این قصد، مستلزم غرض زائد است.