1404/11/08
بسم الله الرحمن الرحیم
[6] غرر فی الامکان الاستعدادی/الفریدة الثانیه فی الوجوب و الامکان /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثانیه فی الوجوب و الامکان /[6] غرر فی الامکان الاستعدادی
تبیین تفاوتهای میان امکان استعدادی و امکان ذاتی
سخن در تفاوتهایی است که حکیم سبزواری میان «امکان استعدادی» و «امکان ذاتی» بیان داشتهاند.
الف) تفاوت اول: فعلیت داشتن امکان استعدادی از یک جهت در مقابل اعتبار محض بودن امکان ذاتی
امکان استعدادی از یک جهت، امری بالفعل به شمار میرود. چون این امکان، کیفیتی است که در محل موجود، تحقق عینی دارد. بنابراین، امکان استعدادی یک امر وجودی است که در عالم خارج قابل مشاهده و اشاره میباشد، هرچند که این وجود، در حد یک عرض و کیفیت در محل خود است.
در مقابل، امکان ذاتی امری انتزاعی و سلبی است. این امکان، از ماهیت شیء و از حیث ذات و حقیقت آن که آنهم اعتباری است انتزاع میشود که «نه وجود برای او ضرورت دارد و نه عدم». این معنا، یک اعتبار عقلی محض است و در خارج، هیچ تحققی ندارد.
ب) تفاوت دوم: مسبوق بودن امکان استعدادی به ماده و زمینه، در مقابل انتزاع محض بودن امکان ذاتی
برای درک این تفاوت، باید به قاعدهای اساسی در فلسفه اسلامی توجه کنیم. هر چیزی که در گذر زمان حادث میشود، یعنی پیش از آن نبوده و سپس به وجود آمده است، ناگزیر به زمینه، ماده و استعداد سابق نیاز دارد. هیچ حادث زمانیای بدون قابلیت و آمادگی پیشین، به عرصه وجود قدم نمیگذارد. این ویژگی ویژه موجودات مادی است. لذا حکما قاعدهای دارند که در جای خود اثبات می کنند: «کل حادث زمانی مسبوق بمادة و قوة». یعنی هر حادث زمانی، مسبوق است به ماده و استعداد سابق خودش یعنی اول باید قابلیت و زمینه و استعداد باشد سپس آن حادث شود.
اما موجودات مجرد تام، مانند عقول و ملائکه مقرب، چنین نیستند. این موجودات، مسبوق به عدم زمانی نیستند، ماده ندارند و اساساً وجود آنها برتر از افق زمان است. نه میتوان گفت که در همه زمانها بودهاند و نه میتوان گفت که در زمانی خاص حادث شدهاند. هر دو سوی این توصیف از ساحت آنها سلب میشود.
حال، آنچه در گذر زمان حادث میشود و مسبوق به عدم است، خود بر دو گونه است:
1) برخی از حوادث «موجود فی الماده» هستند. این بدان معناست که ماده، ظرف و محل قیام آنهاست و این حوادث به صورت حلولی در ماده وجود دارند. همچون اعراض مانند سفیدی، گرمی، طعم، شکل، نرمی و سختی که همگی موجود اند در محل و ماده و موضوع. اما تنها اعراض نیستند که موجود فی الماده محسوب میشوند؛ برخی از جواهر نیز موجود فی الماده هستند. مثلاً صورت نوعیه چوب، که اختصاصات و آثار خاص آن چوب بدان بازمیگردد، اگرچه جوهر است، اما حالّ در ماده و جسم میباشد.
به همین ترتیب، صور نوعیه جمادات و معادن، و نیز نفس نباتی که صورت نوعیه گیاهان که مصدر آثار آنهاست، همه موجود فی الماده هستند. این صور هرچند جوهرند، اما به ماده خود قیام دارند و بدون آن تحقق خارجی نمییابند. بنابراین، اعراض و صور نوعیه مادی، هر دو تحت عنوان «موجود فی الماده» قرار میگیرند.
2) برخی دیگر از حوادث، «موجود مع الماده» هستند، نه «فی الماده». این دسته از موجودات نیز حادث میباشند، یعنی پیش از این نبوده و سپس به وجود آمدهاند، و برای حدوث خود نیازمند زمینه و استعداد سابق هستند، اما حلول در ماده ندارند. مهمترین مصداق این دسته، نفس مجرد انسانی (و نیز نفوس حیواناتی که تجرد دارند) است. نفس انسان، اگرچه حادث است و برای حدوث خود نیازمند نطفه و استعداد مناسب میباشد، اما حالّ در بدن و حلولکننده در ماده نیست. نفس، داخل در بدن نیست، بلکه پس از حدوث، موجودی مجرد میشود و رابطهای تعلقی و تدبیری با بدن دارد. این سنخ از موجودات را «موجود مع الماده» مینامیم.
به عبارت دیگر، هر دو دسته از حوادث (اعم از موجود فی الماده و موجود مع الماده) برای حدوث خود به ماده و استعداد سابق نیاز دارند. تفاوت در نحوه نسبت آنها با آن ماده و استعداد است. دسته اول در ماده حلول کرده و در آن سریان دارند، اما دسته دوم رابطهای غیر از حلول، مانند تعلق، تلازم و همراهی خاص با بدن مادی دارند. نفس مجرد در مرتبه عالم مثال قرار دارد، اما با بدن مادی خود ارتباط وجودی تکوینی برقرار میکند.
این بحث پایهای برای شناخت حقیقت نفس و اثبات تجرد آن خواهد بود.
امکان ذاتی به منزله اصل و ریشه برای امکان استعدادی است
تفاوت دوم میان امکان استعدادی و امکان ذاتی متوقف بر یک مقدمه اساسی است و آن بحث از نحوه صدور کثرت از مبدأ اول و منشأ پیدایش هیولای مادی میباشد. مدعا این است که امکان ذاتی، به منزله اصل و اساس برای امکان استعدادی است و امکان استعدادی از آن نشأت میگیرد. برای اثبات این مدعا، باید چگونگی پیدایش هیولا را از عقل فعال بررسی کنیم.
الف) قاعده الواحد و چگونگی صدور کثرت از علت بسیط
حکما در بحث صدور کثرت، بر این باورند که در اولین مرتبه ایجاد، باید اشرف و کاملترین موجودات صادر گردد. به حکم قاعده «الواحد لایصدر عنه الا الواحد»، از علت بسیط حقیقی که خداوند متعال است، نمیتواند در یک رتبه، دو معلول صادر شود. بنابراین، اولین صادر، حقیقتی واحد است که همان عقل اول میباشد. از طریق این عقل اول، سایر مراتب مجردات (عقول طولی) و در نهایت عالم طبیعت، پدید میآیند.
اما چگونه میتوان از یک موجود واحد، کثرت را تصویر کرد؟ پاسخ آن است که اگر در آن موجود واحد، جهات کثرت و حیثیتهای متعدد وجود داشته باشد، میتوان از هر جهت، معلولی جداگانه صادر کرد. همانگونه که انسان که وجودی ضعیف و دارای جهات گوناگون است، از جهت قوه باصره فعل دیدن را صادر میکند و از جهت قوه سامعه فعل شنیدن را، و این دو فعل از حیثیتهای متفاوت سرچشمه میگیرند. وجود جهات کثرت در موجودات، نشانه نقص و ضعف وجودی آنهاست.
خداوند متعال، بسیط محض و دارای وحدت مطلق است و هیچ جهت کثرتی در ذات مقدس او راه ندارد. به همین دلیل، کثرات به طور مستقیم از او صادر نمیشوند، بلکه توسط واسطههایی که خود دارای جهات کثرت هستند، پدید میآیند.
ب) جهات کثرت در عقل اول
اولین صادر یعنی عقل اول، دارای دو حیثیت و جهت است: یک جهت «وجوب غیری» و یک جهت «امکان ذاتی». عقل اول به لحاظ ذات و ماهیت خود، ممکن الوجود است و امکان ذاتی دارد. اما از آن جهت که وجود خود را از علت خود (خدای متعال) دریافت کرده و وابسته به اوست، وجودش برای خودش واجب بالغیر میباشد. بنابراین، عقل اول از یک سو واجب بالغیر است و از سوی دیگر ممکن بالذات.
این دو جهت، مبنای صدور دو معلول از عقل اول میشوند. از جهت اشرف یعنی وجوب غیری، معلول اشرف صادر میگردد که همان عقل دوم است. از جهت اخس و پستتر یعنی امکان ذاتی، معلول پستتری صادر میشود که مرتبه نازلتری از وجود مجرد است. این سلسله طولی از عقول ادامه مییابد تا به آخرین عقل میرسد که آن را «عقل فعال» مینامیم.
ج) عقل فعال و پیدایش هیولا و صور طبیعت
عقل فعال، آخرین عقل در این سلسله طولی است. او نیز همچون عقول پیشین، هم دارای وجوب غیری است و هم امکان ذاتی. اما قدرت و شرافت وجودی او به اندازهای نیست که بتواند معلول مجرد دیگری (عقل دیگری) پدید آورد. در نتیجه، او واسطه فیض برای ایجاد عالم طبیعت میگردد. از عقل فعال، دو سنخ موجود صادر میشوند: از جهت اشرف یعنی وجوب غیری، کمالات و فعلیتها و صور انواع عالم طبیعت صادر میگردند. از جهت اضعف او یعنی امکان ذاتی، «هیولا» صادر میشود که جوهر بالقوه محض است.
هیولا، همان قوه محض و استعداد مطلق است که هیچ فعلیتی ندارد و فقط قابلیت پذیرش صور و فعلیتها را دارا میباشد.
د) نقش هیولا در تحقق امکان استعدادی و منشأ بودن امکان ذاتی برای آن
هیولا که از جهت امکان ذاتی عقل فعال صادر شده است، خود اصل و ریشه تمام امکانهای استعدادی در عالم طبیعت میباشد. هر استعداد خاص و قابلیت معینی که در دانه گندم برای بوته شدن، در نطفه برای انسان شدن و در ماده برای پذیرش صورت خاصی وجود دارد، در حقیقت امکان استعدادی تعین و تشخصی از همان هیولای مطلق و استعداد کلی هیولی اولی است. امکان ذاتی عقل فعال، منشأ پیدایش هیولا شده است و هیولا نیز منشأ تمام امکانهای استعدادی خاص است. پس با این توضیح مشخص شد که امکان ذاتی به منزله اصل و ریشه برای امکان استعدادی محسوب میگردد.
علاوه بر این، همان معنای جواز و امکان که در امکان ذاتی نهفته است (یعنی جواز نسبت به وجود و عدم)، به صورت محدودتر و خاصتر در امکان استعدادی نیز حضور دارد. دانه گندم، جایز است بوته بشود و جایز است بوته نشود، اما نه امکان مطلق مانند امکان ذاتی فلذا امکان برنج شدن یا جو شدن را ندارد. پس جواز در امکان استعدادی، یک جواز خاص و مقید به جهت معین است، در حالی که جواز در امکان ذاتی، مطلق و بدون قید میباشد. این نیز وجهی برای نسبت اصل و ریشه بودن امکان ذاتی برای امکان استعدادی است.
ه) ویژگی ممتاز هیولا: قابلیت تحول و منشأ کثرت نامتناهی
اگرچه هیولا اضعف موجودات و پستترین مرتبه وجود است، اما وجود او سبب گشایش باب فیض الهی به سوی کثرات نامتناهی در عالم طبیعت میگردد. در عالم مجردات (عقول و ملائکه)، عدد موجودات محدود و متناهی است، زیرا اگر تعداد آنها در سلسله طولی نامتناهی باشد، مستلزم تسلسل باطل است و اگر در عرض نامتناهی باشند، محذورات عقلی دیگری به همراه دارد مانند جریان کثرت به ذات واجب. اما در عالم طبیعت، به دلیل وجود هیولا و قابلیت تحول پذیری، میتوان موجودات مادی نامتناهی (انسانهای نامتناهی، حیوانات نامتناهی، گیاهان و ستارگان نامتناهی) را تصور کرد و چنین چیزی نه تنها محذوری ندارد، بلکه مقتضای کمال مطلق خداوند نیز هست. هر تکه و قطعهای از ماده، میتواند زمینه و استعدادی برای پیدایش موجودی خاص گردد و این استعدادها، به دلیل نامحدود بودن ماده قابل تحقق در اعداد نامتناهی میباشند.
و) هیولا و منشأ شرور در عالم
یکی از نتایج مهم وجود هیولا، تبیین منشأ شرور در عالم طبیعت است. هیولا، همان قوه تحولپذیری و استعداد تغییر است. در عالم طبیعت، هر موجود مادی برای رسیدن به کمال خود نیازمند کسب فعلیتها و صور جدید است. این مسیر کسب کمال و فعلیت، اغلب با برخورد و نزاع میان موجودات همراه میشود. هر موجودی برای بقا و کمال خود تلاش میکند، اما گاهی کمال یک موجود در گرو زوال و نابودی موجود دیگر است. برای مثال، حیوان برای رشد و تغذیه خود باید گیاه را مصرف کند و در این فرآیند، صورت گیاهی زائل میشود. یا حیوان قویتر برای بقای خود باید از حیوان ضعیفتر تغذیه کند و سبب زوال او گردد. همچنین، زهر مار برای سلامت بدن انسان ضرر دارد و آن سلامت را از میان میبرد.
نزاع و برخورد در عالم طبیعت به معنای عام آن، یعنی اینکه دو کمال با یکدیگر جمع نمیشوند و یکی باید فدای دیگری گردد. در این جاست که از این سلب کمال مفهوم «شر» پدیدار میشود. شر، عبارت است از سلب کمال از موجودی که شایسته آن کمال است و یا زوال و نقصانی که برای موجودی حادث میگردد. منشأ این شرور، همان قوه تحول و استعداد تغییر است که ریشه در هیولا دارد. اگر همه موجودات بالفعل محض بودند و نیازی به کسب کمال نداشتند، همچون ملائکه، هیچ نزاع و شری در میان آنها رخ نمیداد. اما هیولا با خاصیت تغییرپذیری خود، زمینه را برای بروز شرور فراهم میآورد.
البته باید توجه داشت که خیرات ناشی از وجود هیولا (از جمله امکان پیدایش موجودات نامتناهی و نظام احسن عالم) بر شرور آن غلبه دارد و به همین جهت، فیض الهی به واسطه هیولا جاری میگردد و عالم طبیعت با همه کاستیهایش، بهترین نظام ممکن است.
جمعبندی تفاوت دوم و نسبت میان امکان ذاتی و امکان استعدادی
با این مقدمات روشن میشود که امکان ذاتی از دو جهت نسبت «اصلیت» نسبت به امکان استعدادی دارد:
وجه اول: امکان استعدادی، گویی همان امکان ذاتی است با یک اعتبار زائد و تقیید به جهت خاص. در امکان ذاتی، جواز نسبت به وجود و عدم به طور مطلق وجود دارد، اما در امکان استعدادی، این جواز به یک جهت و استعداد خاص مقید میشود. دانه گندم جواز بوته شدن دارد، نه جواز هر چیزی. پس امکان استعدادی، امکان ذاتیِ مقید به یک غایت و کمال معین است.
وجه دوم: امکان ذاتی منشأ پیدایش امکان استعدادی است. زیرا هیولا که خود مبدأ تمام استعدادهای خاص در عالم طبیعت میباشد، از جهت امکان ذاتی عقل فعال صادر شده است. پس امکان ذاتی، در یک سلسله طولی، اصل و منشأ برای امکان استعدادی به شمار میرود.
این بود تفصیل مطلبی که در بیان حکیم سبزواری پیرامون تفاوت امکان استعدادی و امکان ذاتی مطرح گردید
نظم:
لكونه من جهة بالفعل و كون ذاتي له كالأصل[1]
متن کتاب:
الأول قولنا (لكونه) أي الاستعدادي (من جهة بالفعل)[2]
توضیح: نخستین سخن ما درباره امکان استعدادی این است که این امکان، از یک جهت و به یک اعتبار، امری بالفعل محسوب میگردد. این جهت از فعلیت، ناظر به وجود عینی و خارجی خود استعداد در ماده میباشد که به صورت یک کیفیت و حالت واقعی تحقق یافته است.
لأنه من الأمور المتحققة في الأعيان
توضیح: علت آنکه امکان استعدادی را از جهتی بالفعل میدانیم این است که این امکان از جمله اموری به شمار میرود که در اعیان خارجی و در متن جهان عینی تحقق دارد و صرف یک انتزاع ذهنی یا مفهوم منطقی نیست، بلکه یک واقعیت خارجی است.
لكونه كيفية حاصلة للمادة مهيئة إياها لإفاضة المبدإ الجواد وجود الحادث فيها
توضیح: امکان استعدادی عبارت است از کیفیتی که برای ماده حاصل میشود و آن ماده را مهیّا و آماده میسازد برای اینکه مبدأ جود و فیض، وجود حادث را در آن ماده افاضه فرماید. به عبارت دیگر، این کیفیت، نقش یک زمینهسازی و آمادهسازی را برای پذیرش فیض الهی ایفا میکند.
كالصور و الأعراض أو معها كالنفس المجردة
توضیح: وجود حادثی که مبدأ جواد افاضه میکند، گاهی از قبیل صور و اعراض است که در ماده حلول میکنند، مانند صورت نوعیه معدنی و نباتی و مانند اعراضی همچون سفیدی و گرمی، و گاهی نیز وجود حادث همراه با ماده و در عین حال غیرحالّ در ماده است، مانند نفس مجرد انسانی که اگرچه حادث و مسبوق به استعداد و ماده است، اما حلول در ماده ندارد و با آن همراهی خاص دارد.
بقیه متن کتاب را جلسه قبل خواندیم تا اینجا:
و أما ما ذكره في الأسفار بقوله لكونه بالفعل من جهة أخرى غير جهة كونه قوة و إمكانا لشيء
توضیح: اما مطلبی که صدرالمتألهین در کتاب اسفار بیان فرموده که گفته است: امکان استعدادی از جهتی دیگر غیر از جهت قوه و امکان بودنش برای چیزی، بالفعل میباشد. این سخن نیاز به توضیح و تأویل دارد تا با تعریف امکان استعدادی به عنوان کیفیت و عرض، سازگار گردد.
فإن المني و إن كان بالقياس إلى حصول الصورة الإنسانية له بالقوة لكن بالقياس إلى نفسه و كونه ذا صورة منوية بالفعل
توضیح: ایشان برای روشن کردن مطلب خود مثال میزند به «ماده منوی» که نطفه انسان باشد. نطفه اگرچه نسبت به حصول صورت انسانی برای خود، امری بالقوه است و استعداد آن را دارد، اما نسبت به خودش و نسبت به اینکه دارای صورت نطفه میباشد، امری بالفعل محسوب میشود. به عبارت دیگر، نطفه در عین حال که صورت انسانی را بالقوه دارد، خود نطفه به عنوان یک موجود مستقل، دارای صورت نطفه بالفعل است.
فهو ناقص الإنسانية تام المنوية
توضیح: پس این نطفه، از حیث انسانیت ناقص است و آن را بالفعل ندارد، اما از حیث منویت (نطفه بودن) تام و کامل است و این صورت را بالفعل دارا میباشد.
بخلاف الإمكان الذاتي الذي هو أمر سلبي محض و ليس له من جهة أخرى معنى تحصلي
توضیح: این وصف (که یک امر بالقوه از جهتی و بالفعل از جهتی دیگر باشد) با امکان ذاتی که امری سلبی محض است، تفاوت کامل دارد. امکان ذاتی از هیچ جهت دیگر معنای تحصلی و وجودی ندارد و صرف سلب ضرورت است.
فلعل المراد به التنظير أو أن العرض سيما الكيفية الاستعدادية لما كان تابعا للموضوع ففي الفعلية و القوة تابع له
توضیح: یکی از وجوه برای اینکه سخن صدرالمتألهین در مثال زدن به ماده منوی (که جوهر است) برای امکان استعدادی (که عرض است) توجیه شود، این است که شاید مراد ایشان صرفاً یک تناظر و تشبیه بوده باشد. یا اینکه بگوییم: عرض، به ویژه کیفیت استعدادی، از آن جهت که تابع موضوع و محل خود است، در فعلیت و قوه نیز تابع موضوع میباشد. اگر موضوع امری بالفعل باشد، عرض نیز به تبع آن فعلیت دارد و اگر موضوع بالقوه باشد، عرض نیز بالقوه خواهد بود، شاید اینجا منظورش این بوده که امکان استعدادی که در ماده منوی است مثلا حکم بالقوه بودن ماده منوی را به امکان استعدادی هم نسبت می دهیم.
فالإمكان الاستعدادي لما كان موضوعه مركبا من الفعلية و القوة فهو فعل من جهة و قوة من جهة بخلاف الذاتي فإن موضوعه ليس بالفعل حتى في الوجود و العدم فهو القوة الصرفة[3]
توضیح: امکان استعدادی، از آن جهت که موضوع و محل آن (یعنی ماده دارای استعداد) از دو جهت ترکیب یافته است: هم از جهتی فعلیت دارد (زیرا خود ماده امری موجود است) و هم از جهتی قوه دارد (زیرا مستعد صورت دیگر است)، بنابراین خود امکان استعدادی به تبع محلش از یک جهت بالفعل و از جهتی دیگر بالقوه میباشد. برخلاف امکان ذاتی که موضوع آن (یعنی ماهیت) در هیچ مرتبهای، چه در نسبت با وجود و چه در نسبت با عدم، فعلیت و تحقق خارجی ندارد. موضوع امکان ذاتی، ماهیت است که امری اعتباری و ذهنی میباشد. بنابراین، امکان ذاتی قوه محض و خالص است و هیچ جهت فعلیتی در آن راه ندارد.
و إلا فالكلام في الإمكان الاستعدادي لا في موضوع الاستعداد
توضیح: اگر این توجیهات را نپذیریم و بخواهیم حرف صدرالمتألهین را نقد کنیم، میگوییم: سخن ما در خود امکان استعدادی است (که عرض و کیفیت است) نه در موضوع استعداد (که جوهر است). بنابراین، نباید احکام موضوع را به خود عرض سرایت داد.
و الثاني (كون) إمكان (ذاتي له) أي للاستعدادي (كالأصل) من وجهين
توضیح: دومین تفاوت میان امکان استعدادی و امکان ذاتی این است که امکان ذاتی نسبت به امکان استعدادی، از دو جهت مانند اصل و ریشه میباشد.
أحدهما أن الاستعدادي كأنه الذاتي مع زيادة اعتبار
توضیح: وجه اول آنکه امکان استعدادی گویی همان امکان ذاتی است با یک اعتبار اضافی. یعنی همان معنای جواز و امکان که در امکان ذاتی به طور مطلق وجود دارد، در امکان استعدادی نیز هست، اما به یک جهت و غایت خاص مقید شده است. در امکان ذاتی، ماهیت نسبت به وجود و عدم به طور یکسان جواز دارد، اما در امکان استعدادی، استعداد خاص فقط نسبت به یک امر معین (مانند بوته شدن دانه گندم) جواز دارد.
و ثانيهما أن الذاتي منشأ الاستعدادي لأن الهيولى التي هي مصححة جهات الشرور إنما نشأت من العقل الفعال بواسطة جهة الإمكان الذاتي فيه
توضیح: وجه دوم آنکه امکان ذاتی منشأ و ریشه پیدایش امکان استعدادی است. توضیح آنکه هیولایی که در عالم طبیعت، مصحح و زمینهساز جهات شرور (و نیز خیرات کثیر) میباشد، از عقل فعال نشأت گرفته است و این نشأت به واسطه جهت امکان ذاتی موجود در عقل فعال صورت گرفته است. از آنجا که هیولا، منشأ تمام امکانهای استعدادی خاص در عالم است، و خود هیولا از جهت امکان ذاتی عقل فعال صادر شده، پس امکان ذاتی به منزله اصل و منشأ برای امکان استعدادی خواهد بود.