« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/09/18

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح منظومه/الفریدة الخامسه فی الماهیة و لواحقها /[6] غرر فی خواص الاجزاء / [7]غرر فی انه لابد فی اجزاء المرکب الحقیقی من الحاجة بینها

 

موضوع: شرح منظومه/الفریدة الخامسه فی الماهیة و لواحقها /[6] غرر فی خواص الاجزاء / [7]غرر فی انه لابد فی اجزاء المرکب الحقیقی من الحاجة بینها

 

۱. طرح مسئله و بیان ویژگی‌های سه‌گانه اجزای ذاتی ماهیت

پس از آنکه در بخش پیشین، اقوال گوناگون درباره نحوه ترکیب اجزای ماهیت مورد بررسی قرار گرفت، اینک نوبت به بیان ویژگی‌های این اجزا می‌رسد. در این بخش سه ویژگی برای اجزای ذاتی ماهیت ذکر می‌گردد. با توجه به مقدمه‌ای که پیش از این بیان شد، باید دانست که مقصود از شناختی که در اینجا مطرح می‌شود، شناخت عقلی است نه شناخت حسی یا خیالی و وهمی.

الف) ویژگی نخست: بینة بودن اجزای ذاتی

نخستین ویژگی آن است که اجزای ذاتی ماهیت، «بینة» هستند. بدین معنا که اگر کسی ماهیت را بشناسد، ذاتاً اجزای آن را نیز شناخته است و برای اثبات اینکه این ماهیت دارای این اجزاست، نیاز به استدلال و برهان نمی‌باشد.

ب) ویژگی دوم: بی‌نیازی از سبب در خارج

دومین ویژگی آن است که اجزای ذاتی ماهیت، بی نیاز از سبب در وجود خارجی هستند. در مباحث جعل پیش از این بیان شد که جعل ترکیبی بین اجزای ذاتی ماهیت محال است. یعنی علتی که ماهیت را ایجاد می‌کند، همان علت ایجاد ذاتیات است، نه اینکه نخست ماهیت ایجاد شود و سپس ذاتیات به آن اعطا گردد. بنابراین ذاتیات در وجود خارجی خود، نیازمند سبب و علتی غیر از سبب خود ماهیت نیستند.

ج) ویژگی سوم: تقدم اجزا بر کل

سومین ویژگی آن است که تقدم اجزا بر خود کل، چه در ذهن و چه در خارج، امری ضروری و واجب است. در ذهن، تا اجزای ماهیت شناخته نشوند، خود ماهیت شناخته نمی‌شود. بنابراین اجزا در وجود ذهنی بر کل تقدم دارند. در خارج نیز به حکم تقدم اجزا بر کل در خارج، اجزای ماهیت بر خود ماهیت تقدم دارند. این ویژگی در واقع به منزله دلیل و مبنای دو ویژگی پیشین است.

اشکال تقدم اجزا بر کل

از یک سو گفته می‌شود که ذاتیات، اجزای ذات ماهیت هستند و ماهیت مرکب از همین ذاتیات است. از سوی دیگر ادعا می‌گردد که اجزا در خارج بر کل تقدم دارند. پرسش این است که چگونه ممکن است اجزا در خارج بر کل تقدم داشته باشند در حالی که کل چیزی جز همین اجزا نیست؟ به عبارت دیگر، اگر اجزا در خارج موجود باشند و کل نیز همان اجزا باشد، معنای تقدم اجزا بر کل چیست؟

به عنوان مثال، در ماهیت انسان که مرکب از حیوان و ناطق است، اگر اجزا در خارج بر کل تقدم داشته باشند، لازم می‌آید که در خارج، حیوان و ناطق جداگانه موجود باشند و سپس با یکدیگر ترکیب شوند تا انسان پدید آید. این سخن آشکارا باطل است.

این اشکال شبیه اشکالی است که در باب تقدم علت تامه بر معلول مطرح می‌شود. از یک سو گفته می‌شود که معلول از علت خود تخلف نمی‌کند و انفکاک میان آنها محال است. از سوی دیگر ادعا می‌گردد که علت تامه بر معلول خود تقدم دارد. پرسش این است که اگر علت و معلول از یکدیگر انفکاک‌ناپذیرند، چگونه ممکن است علت بر معلول تقدم داشته باشد؟ مگر تقدم به معنای وجود یافتن چیزی و سپس وجود یافتن چیز دیگر نیست؟

حل اشکال با استفاده از اعتبارات چهارگانه

برای پاسخ به این اشکال، باید به این نکته توجه کرد که هر مجموعه و کلّی را می‌توان به چهار نحوه مختلف ملاحظه و اعتبار کرد. این اعتبارات صرفاً قراردادی نیستند، بلکه نحوه‌های ملاحظه عقل از یک مجموعه می‌باشند که واقعیت خارجی نیز آنها را تأیید می‌کند. عقل این گونه می‌یابد و به نحو دیگر نمی‌تواند بیابد. پس این اعتبار و نحوه ملاحظه، نفس الأمریّت دارد و قراردادی نیست که قابل تعویض و تغییر باشد.

الف) اعتبار نخست: کل افرادی

در این نحوه ملاحظه، مقصود از کل، تک تک افراد آن مجموعه است، نه همه افراد با هم. برای مثال، هنگامی که گفته می‌شود «کل انسان ناطق است»، مقصود آن نیست که همه انسان‌ها با یکدیگر و به شرط اجتماع، ناطقند، بلکه مراد این است که هر فردی از افراد انسان، به تنهایی ناطق است. این حکم حتی اگر فقط یک انسان در عالم وجود داشته باشد، صادق است و اگر میلیون‌ها انسان باشند نیز صادق خواهد بود.

در منطق از این به «قضیه موجبه کلیه» تعبیر می‌شود و در علوم مختلف و حتی در کاربردهای روزمره، همین معنا مورد نظر است. هرگاه گفته می‌شود «هر آبی در صد درجه به جوش می‌آید» یا «هر ایرانی چنین است»، این نحوه ملاحظه مد نظر است.

ب) اعتبار دوم: کل مجموع به شرط اجتماع

در این نحوه ملاحظه، مجموعه به شرط اینکه همه اجزا با هم در نظر گرفته شوند، ملاحظه می‌گردد. یعنی حکمی که بر این کل بار می‌شود، مشروط به اجتماع همه اجزاست. برای مثال، اگر گفته شود «شیعه امامیه کسی است که به دوازده امام معتقد باشد»، این اعتقاد باید به همه دوازده امام تعلق گیرد. کسی که یازده امام را قبول داشته باشد، شیعه امامیه محسوب نمی‌شود. در اینجا دوازده امام به شرط اجتماع و با هم بودن ملاحظه شده‌اند.

ج) اعتبار سوم: کل مجموع به همراه هیئت اجتماعی به عنوان جزء

در این نحوه ملاحظه، افزون بر اجزا، هیئت اجتماعی آنها نیز به عنوان یک جزء مستقل در نظر گرفته می‌شود. بدین معنا که مجموعه‌ای که دارای ده جزء است، در این نحوه ملاحظه، یازده چیز لحاظ می‌گردد: ده جزء اصلی به علاوه هیئت اجتماعی آنها. روشن است که هیئت اجتماعی در خارج امر مستقلی نیست و نمی‌توان به آن اشاره کرد. در خارج، اشیا معین‌اند و صفت اجتماع یک امر خارجی نیست.

اگر این صفت اجتماع را کنار اجزای دیگر قرار دهیم و بگوییم این کل این مجموعه است، این یک امر اعتباری خواهد بود. اما عقل به لحاظ احتمالات می‌تواند این‌گونه در نظر بگیرد. یعنی گاهی این صفت اجتماع را به عنوان شرط در نظر می‌گیرد و می‌گوید این دوازده عضو به شرطی که با هم نگاه شوند، و گاهی می‌گوید این دوازده تا به اضافه یک امر سیزدهمی که هیئت اجتماعی است. در تصور، می‌توان این‌گونه در نظر گرفت، ولی این امری اعتباری است و ما به ازای خارجی ندارد.

د) اعتبار چهارم: ذات اجزا بدون لحاظ اجتماع

در این نحوه ملاحظه، فقط ذات و خود اجزا ملاحظه می‌شوند، بدون آنکه قید اجتماع یا هیئت اجتماعی با آنها لحاظ گردد. یعنی مجموع اجزا از آن جهت که خود اجزا هستند، نه به شرط اجتماع و نه با اضافه هیئت اجتماعی. برای مثال، در مجموعه دوازده امام، گاهی منظور دوازده ذات است بدون توجه به صفت اجتماع و با هم بودن. سپس وقتی می‌گوییم «همه دوازده امام»، یک قید اجتماع با کلمه «همه» آورده می‌شود که عارض بر آن معروض شده است. آن معروض، دوازده ذات است و این صفت عارض غیر از آن ذات معروض می‌باشد.

گاهی این معروض‌ها با آن عارض در نظر گرفته می‌شود، چه به نحو شرطیت اعتبار دوم و چه به نحو جزئیت اعتبار سوم، و گاهی فقط ذات معروض در نظر گرفته می‌شود که همان اعتبار چهارم است.

۴. تطبیق اعتبارات بر مسئله تقدم اجزا بر کل و حل اشکال

پس از تبیین اعتبارات چهارگانه، نوبت به پاسخگویی به اشکال تقدم اجزا بر کل می‌رسد. اشکال چنین بود که اجزای ماهیت عین کل هستند و چیزی غیر از اجزا در خارج وجود ندارد، حال چگونه اجزا بر کل تقدم می‌یابند؟ این همان اشکالی است که در باب تقدم علت تامه بر معلول نیز مطرح می‌گردد.

برای رفع این اشکال باید دانست که تقدم اجزا بر کل، تقدم در نحوه ملاحظه و اعتبار است، نه تقدم در وجود خارجی. توضیح آنکه:

در اعتبار چهارم، ذات اجزا بدون هیچ قید و شرطی ملاحظه می‌شود. در اعتبار دوم، همان اجزا به شرط اجتماع و معیت ملاحظه می‌گردند. روشن است که ملاحظه ذات اجزا به خودی خود، مقدم است بر ملاحظه آنها به شرط اجتماع. زیرا تا ذات اجزا ملاحظه نشود، نمی‌توان آنها را به شرط اجتماع لحاظ کرد و هیئت اجتماعی را بر آنها حمل نمود. باید نخست ذات اجزا بدون هیئت اجتماعی ملاحظه شود، سپس این ذات، معروض هیئت اجتماعی قرار گیرد.

بنابراین، مراد از این سخن که «اجزای ماهیت بر خود ماهیت تقدم دارند» آن است که اجزا به اعتبار ذات خود اعتبار چهارم، مقدم‌اند بر همان اجزا که به شرط اجتماع اعتبار دوم ملاحظه شده‌اند. ماهیت چیزی جز همین اجزای به شرط اجتماع نیست.

پس تقدم و تأخر در اینجا به لحاظ و اعتبار است، نه بصورت وجود خارجی. چنانکه در تقدم علت تامه بر معلول نیز تقدم رتبی و علّی مراد است، نه تقدم زمانی.

 

نظم:

بينة غنية عن السبب‌     أجزاء و سبقها على الكل وجب‌

لكل أجزاء اعتبارات تعد     الكل أفرادا و مجموعا ورد

بشرط الاجتماع أو بالشطر     أو نفس الأجزاء التي بالأسر

فالسبق للأجزاء بالأسر على‌     كل بمعنى كان يتلو الأولا[1]

متن کتاب:

[7] غرر فی خواص الاجزاء

إحداها أنها (بينة)- خبر مقدم- يعني العقل في التصديق بثبوتها للماهية مستغن عن الوسط فهذا استغناء عن السبب لكن في الذهن.[2]

توضیح: نخستین ویژگی از خواص اجزای ماهیت آن است که این اجزا «بینة» هستند. «بینة» خبر مقدم است. معنای آن این است که عقل در تصدیق به ثبوت این اجزا برای ماهیت، نیازی به واسطه و دلیل ندارد. پس از آنکه شناخت عقلی از ماهیت حاصل شد، در اینکه اذعان و تصدیق کند که این ماهیت دارای این اجزاست، دیگر نیاز به دلیلی در ذهن ندارد. این همان بی‌نیازی از سبب در ذهن است.

ثانيتها أنها غنية عن السبب أي في الوجود الخارجي كما هو المتبادر. و قد عرف الذاتي بهذه الخاصة فقيل الذاتي ما لا يعلل. و المراد الغناء عن سبب على حدة وراء سبب الماهية و عن سببية على حدة من قبل سبب الماهية.

(أجزاء) -مبتدأ مؤخر-

توضیح: دومین ویژگی آن است که اجزای ذاتی ماهیت، «غنیة عن السبب» هستند. یعنی در وجود خارجی، نیازی به سبب جداگانه ندارند. این همان معنایی است که از کلمه «سبب» به ذهن متبادر می‌شود. در متن نظم، فقط «غنیة عن السبب» آمده و در شرح گفته شده که این سبب به وجود خارجی حمل می‌شود، چنانکه در ویژگی نخست، بی‌نیازی از سبب در ذهن مطرح بود.

ذاتی را به همین ویژگی تعریف کرده‌اند و گفته‌اند: «الذاتی لا یعلل». مقصود از این سخن آن نیست که ذاتی واجب الوجود است، بلکه مراد این است که ذاتی سببی غیر از سبب خود ماهیت ندارد و نیازی به علت جداگانه‌ای ورای علت ماهیت نمی‌باشد. یعنی غیر از همان علتی که ماهیت را ایجاد می‌کند، سبب دیگری برای ذاتیات نیست و نیز سببیّت جداگانه‌ای از ناحیه سبب ماهیت برای آنها مطرح نمی‌باشد. وقتی اصالت وجود اثبات شود، سبب انتزاع و منشأ انتزاع، وجود خواهد بود، ولی ماهیت بالعرض مستند به علت است و اجزای آن نیز بالعرض به همان علت مستند می‌گردند.

«اجزاء» مبتدای مؤخر است.

(و) ثالثتها أن (سبقها على الكل) في الوجودين وجب.

توضیح: سومین ویژگی آن است که تقدم اجزا بر کل در هر دو وجود ذهنی و خارجی، امری ضروری و واجب است. یعنی اجزا هم در ذهن بر کل تقدم دارند و هم در خارج. این تقدم در اصل ذات لازمه اجزاست.

و لك أن تجعل الواو للحال حتى يفيد مع ذكر الخاصة الثالثة الدليل على الخاصتين الأوليين.

توضیح: می‌توانی واو را در این عبارت، واو حالیه قرار دهی تا همراه با ذکر ویژگی سوم، دلیلی بر دو ویژگی نخست نیز به دست آید. بدین معنا که چون اجزا بر کل تقدم دارند، پس بینة هستند و از سبب بی‌نیاز می‌باشند. یعنی هم در ذهن بی‌نیاز از سبب‌اند و هم در خارج، زیرا بر خود ماهیت تقدم دارند.

و لما كان في تقدم الأجزاء على الكل إشكال هو كالإشكال المشهور في سبق العلة التامة على المعلول تصدينا لدفعه بذكر الاعتبارات الأربعة التي في كل كثرة.

توضیح: از آنجا که در تقدم اجزا بر کل اشکالی وجود دارد که شبیه اشکال مشهور در تقدم علت تامه بر معلول است، برای دفع این اشکال به ذکر اعتبارات چهارگانه‌ای که در هر کثرتی وجود دارد، پرداختیم. همان‌گونه که در باب علت و معلول از یک سو تلازم و عدم تخلف آنها مطرح است و از سوی دیگر تقدم علت بر معلول، در اینجا نیز چنین اشکالی راه یافته است.

فقلنا: (لكل أجزاء اعتبارات تعد) أحدها (الكل أفرادا) أي كل فرد فرد.

(و) ثانيها الكل (مجموعا ورد بشرط الاجتماع)

و ثالثها ما في قولنا (أو بالشطر) أي الكل مجموعا بنحو شطرية الاجتماع

و رابعها ما في قولنا (أو نفس الأجزاء التي بالأسر) أي الكل مجموعا و لكن ذات المجموع لا مع الوصف العنواني. فإن ذات المجموع شيء و هيئة المجموعية شيء آخر كما أن ذات الواحد شيء و صفة الوحدة شيء آخر. و هذه الثلاثة متعلقة بقولنا مجموعا و مشتركة في الاجتماع و المعية بخلاف الكل الأفرادي.[3]

توضیح: پس گفتیم که برای هر مجموعه از اجزا، اعتبارات متعددی به شمار می‌رود:

     اعتبار نخست: «کل أفرادا» یعنی هر فرد از این مجموعه به تنهایی ملاحظه می‌شود. در علوم دیگر گاه از آن به «عام استغراقی» تعبیر می‌کنند. مفاد قضیه موجبه کلیه همین است.

     اعتبار دوم: «کل مجموعا ورد بشرط الاجتماع» یعنی همه اجزا به شرط اینکه با هم باشند ملاحظه می‌شوند.

     اعتبار سوم: آنچه در عبارت «أو بالشطر» آمده است، یعنی کل مجموع به نحوی که اجتماع به صورت جزء لحاظ شده است. «شطر» به معنای جزء است. به عبارت دیگر، مجموع عارض و معروض. عارض، هیئت اجتماعی است و معروض، آن ذوات و اجزا. این اعتبار سوم عبارت است از مجموع ذوات معروضه به اضافه هیئت اجتماعی. روشن است که این امری اعتباری است، زیرا هیئت اجتماعی در خارج امر مستقلی نیست.

     اعتبار چهارم: آنچه در عبارت «أو نفس الأجزاء التی بالأسر» آمده است، یعنی خود این اجزا به طور کلی، اما بدون ملاحظه هیئت اجتماعی. به عبارت دیگر، کل مجموع ملاحظه می‌شود، اما ذات المجموع بدون وصف عنوانی و بدون لحاظ قید اجتماع. ذات المجموع امری است و هیئت المجموعی امری دیگر، همان‌گونه که ذات واحد چیزی است و صفت وحدت چیزی دیگر و در تحلیل از یکدیگر جدا می‌شوند.

این سه اعتبار دوم، سوم و چهارم همه به کلمه «مجموعا» بازمی‌گردند و در اجتماع و معیت اشتراک دارند، بر خلاف کل افرادی که ناظر به تک تک افراد است و مجموع را ملاحظه نمی‌کند.

اذا عرفت هذه (فالسبق للأجزاء بالأسر على كل بمعنى كان يتلو الأولا) أي على الكل المجموعي بشرط الاجتماع لا بالمعنى الثالث فإن هيئة الاجتماع أمر اعتباري فكذلك مجموع العارض و المعروض. فحصل المغايرة بين المتقدم و المتأخر و ارتفع الإشكال.

توضیح: پس از آنکه این اعتبارات را شناختی، بدان که تقدم برای اجزا به معنای اعتبار چهارم «بالأسر» است بر کل به آن معنایی که تابع و پیرو اعتبار نخست است. یعنی بر کل مجموعی به شرط اجتماع اعتبار دوم، نه بر اعتبار سوم. زیرا هیئت الاجتماع امری اعتباری است و مجموع عارض و معروض اعتبار سوم نیز امری اعتباری می‌باشد. پس میان متقدم اعتبار چهارم و متأخر اعتبار دوم مغایرت حاصل می‌شود و اشکال برطرف می‌گردد.

بدین ترتیب روشن می‌شود که تقدم اجزا بر کل به معنای تقدم در اعتبار و لحاظ است، نه تقدم در زمان یا مکان، البته اینکه می گوییم تقدم اجزاء بر کل اعتباری است بدین معنا نیست که این تقدم فقط در ذهن است و در خارج نیست بلکه این تقدم در خارج واقعا هست و ذهن ما از خارج آنرا انتزاع می کند زیرا اگر در خارج واقعا این تقدم و تاخر وجود نداشته باشد ذهن نمی تواند این تقدم و تاخر را انتزاع و اعتبار کند ولی بدین معنا نیست که در خارج این تقدم و تاخر زمانی یا مکانی و بصورت محسوس درک شود.

 

[7] غرر فی أنه لا بد فی أجزاء المرکب الحقیقی من الحاجة بینها

۱. تمهید: اقسام ترکیب

سخن در این بخش درباره مرکب و اجزای آن است. به طور کلی دو گونه ترکیب داریم:

الف) ترکیب اعتباری

ترکیب اعتباری آن است که از اجتماع اجزا، امر سومی که دارای خواص جدید و متفاوت با خواص اجزا باشد، پدید نیاید. در این نوع ترکیب، آثار مجموعه، در حقیقت مجموع آثار اجزاست. برای مثال، هنگامی که سنگ و چوب و آهن را در کنار یکدیگر می‌چینیم و خانه می‌سازیم، هر چند در نظر عرف، خانه امر جدیدی محسوب می‌شود و اغراض ما از این طریق تأمین می‌گردد، اما در تحلیل واقعی، خاصیتی که بر خانه مترتب می‌شود، چیزی غیر از آثار اجزای آن نیست. اگرچه آن اجزا به تنهایی نیاز ما را برطرف نمی‌کردند، اما در واقع مجموع آثار آنها در کنار یکدیگر، همان آثار خانه را تشکیل می‌دهد.

بنابراین در مرکب اعتباری، صورت نوعیه جدیدی پدید نمی‌آید و آنچه هست، همان اجزا با آثار خود هستند.

ب) ترکیب حقیقی

ترکیب حقیقی آن است که از اجتماع اجزا، یک حقیقت جدید با وحدت حقیقی پدید آید که دارای خواص و ویژگی‌های متفاوت با خواص اجزای خود باشد. برای مثال، اکسیژن و هیدروژن که هر یک خواص ویژه خود را دارند، هنگامی که با یکدیگر ترکیب می‌شوند، آب را پدید می‌آورند. آب خواصی دارد که نه در اکسیژن یافت می‌شود و نه در هیدروژن. این یک حقیقت جدید و یک صورت نوعیه نوین است. همچنین در ترکیب ماده و صورت، همین گونه است.

شرط تحقق مرکب حقیقی

حکما بر این باورند که برای تحقق یک مرکب حقیقی که دارای وحدت حقیقی باشد، شرط اساسی آن است که میان اجزا، نوعی ارتباط و نیازمندی متقابل وجود داشته باشد. اجزا باید با یکدیگر تأثیر و تأثر داشته باشند، به یکدیگر نیازمند باشند و نیاز یکدیگر را برطرف کنند. اگر اجزا با یکدیگر هیچ گونه بده بستانی نداشته باشند و هیچ تأثیر و تأثری میان آنها نباشد، اجتماع آنها هرگز به پدید آمدن یک امر حقیقی جدید نخواهد انجامید.

این مطلب را حکما امری بدیهی می‌دانند و برای اثبات آن دلیلی اقامه نکرده‌اند. زیرا اگر میان اجزا رابطه‌ای نباشد، یعنی هیچ نیازی میان آنها نیست. رابطه زمانی معنا می‌دهد که یکی از دیگری چیزی بگیرد یا به آن چیزی بدهد. اگر هیچ بده بستانی در کار نباشد، چگونه می‌توان انتظار داشت که از اجتماع آنها امر جدیدی پدید آید؟

مانند سنگی که در کنار انسان قرار داده شده است. آیا می‌توان گفت این دو یک واحد حقیقی تشکیل داده‌اند؟ روشن است که چنین نیست.

علامت وحدت حقیقی

برای تشخیص اینکه یک مجموعه، وحدت حقیقی دارد یا اعتباری، می‌توان به این معیار توجه کرد: اگر بر این مجموعه، اثری مترتب باشد که غیر از آثار تک تک اجزای آن باشد، آن مجموعه دارای وحدت حقیقی است. برای مثال، آبی که از ترکیب اکسیژن و هیدروژن پدید می‌آید، اثری دارد که نه در اکسیژن است و نه در هیدروژن. بنابراین آب دارای وحدت حقیقی است.

به تصور قدما، یاقوت از ترکیب چهار عنصر آب، خاک، هوا و آتش با نسبت خاصی پدید می‌آید و اثری مانند ایجاد شادی یا خاصیت گرانبهایی دارد که در هیچ یک از عناصر چهارگانه به تنهایی یافت نمی‌شود. این اثر پنجم، نشانه وحدت حقیقی یاقوت است. یعنی اثری غیر از آثار تک تک عناصر و غیر از آثار چهارگانه مجموع عناصر.

نظم:

في واحد حقيقة تركبا     الفقر فيما بين الأجزا وجبا

لوحدة حقيقة معيار     أن كان في موصوفها آثار

سوى الذي الأجزا عرى من أثر     كأثر الياقوت لا كالعسكر[4]

متن کتاب:

[7] غرر فی انه لابد فی أجزاء المرکب الحقیقی من الحاجة بینها

(في واحد حقيقة) أي واحد له وحدة حقيقية (تركبا) من أجزاء (الفقر فيما بين الأجزا وجبا) و إلا لامتنع أن يحصل منها حقيقة واحدة وحدة حقيقية بالضرورة كما في الحجر الموضوع بجنب الإنسان. و هذه إحدى المسائل التي لم يبرهنوا عليها لكونها ضرورية.[5]

توضیح: واحدی که دارای وحدت حقیقی بوده و از اجزایی ترکیب یافته است نیازمندی و احتیاج میان اجزا در چنین مرکبی واجب و ضروری است. اگر چنین ارتباط و نیازمندی‌ای نباشد، محال است که از آنها یک حقیقت واحد با وحدت حقیقی پدید آید. این مطلبی ضروری و بدیهی است. مانند سنگی که در کنار انسان قرار گرفته است و هیچ‌کس نمی‌گوید این دو یک واحد حقیقی تشکیل داده‌اند. این مسئله از جمله مسائلی است که حکما برای آن برهان اقامه نکرده‌اند، زیرا آن را ضروری می‌دانند.

ثم لما ذكرنا وجوب الحاجة في الواحد الحقيقي أردنا أن نبين علامة الوحدة الحقيقية فقلنا (لوحدة حقيقة معيار) هو (أن) -بفتح الهمزة- (كان في موصوفها) أي موصوف الوحدة (آثار سوى الذي الأجزا عرى) أي عرى الأجزاء (من أثر) -بيان للموصول- (كأثر الياقوت) كالتفريح مثلا فإنه أثر خامس سوى أثر كل واحد من عناصره و سوى الآثار الأربعة التي لمجموع العناصر (لا كالعسكر) إذ ليس أثر العسكر إلا مجموع آثار آحاده.

توضیح: پس از آنکه وجوب نیازمندی را در واحد حقیقی ذکر کردیم، خواستیم علامت وحدت حقیقی را بیان کنیم. پس گفتیم که برای وحدت حقیقی معیاری است و آن این است که در موصوف وحدت، یعنی چیزی که آن را متصف به وحدت می‌دانیم، آثاری یافت شود غیر از آثاری که برای أجزاء به تنهایی هست. یعنی اثری بر آن مجموعه مترتب باشد که غیر از آثار تک تک اجزاست. مانند اثر یاقوت که موجب شادی می‌شود. این اثر پنجمی است، غیر از اثر هر یک از عناصر آن و غیر از آثار چهارگانه‌ای که برای مجموع عناصر هست. بر خلاف لشکر که اثر آن چیزی جز مجموع آثار افراد آن نیست.

 


logo