1404/09/11
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: شرح منظومه /الفريدة الخامسة فی الماهیة و لواحقها /[2] غرر فی اعتبارات الماهیة
مقدمه در لزوم تفکیک اعتبارات ماهیت
یکی از مباحث بنیادین در شناخت ماهیت، تبیین اعتبارات ماهیت و احکامی است که بر اساس این اعتبارات بر آن بار میشود. همواره در مسیر شناخت اشیاء، اعم از امور محسوس و نامحسوس، اصلی ضروری وجود دارد و آن تفکیک جهات و اعتبارات گوناگون یک شیء از یکدیگر است تا احکام هر جهت با جهت دیگر خلط نگردد. برای تقریب ذهن به امور محسوس و عرفی، شخص معینی را در نظر میآوریم. بر این شخص واحد احکام و عناوین متعددی بار میشود؛ به عنوان مثال گفته میشود او انسان، خندان، نویسنده، پدر، پسر و برادر است. بدیهی است که این احکام همگی از یک جهت واحد انتزاع نمیشوند. عنوان فرزند بودن ناظر به جهتی خاص با لوازم مختص به خود است و عناوین پدر یا برادر بودن نیز از جهات دیگری حکایت دارند. همانگونه که اشخاص جزئی از جهات مختلف دارای احکام متفاوتی هستند، هر ماهیتی را نیز میتوان با اعتبارات و جهات گوناگون لحاظ نمود که از هر جهت، احکامی ویژه و متفاوت بر آن مترتب میگردد. مقصود از این اعتبارات، قراردادهای ذهنی صرف و بیارتباط با متن واقع نیست، بلکه این اعتبارات در حقیقت همان جهات و حیثیات گوناگونی هستند که هر یک مصحح انتزاع احکامی خاص میگردند.
اقسام سهگانه اعتبارات ماهیت
به طور کلی، هر ماهیتی به سه نحو قابل ملاحظه و اعتبار است.
الف) اعتبار به شرط لا
گاهی مقصود از ملاحظه ماهیت آن است که نظر منحصراً به خود آن ماهیت معطوف گردد و هیچ امر دیگری همراه با آن لحاظ نشود. در این حالت، ماهیت با صرف نظر از هر امر ضمیمهای در نظر گرفته میشود. از این منظر حکم میشود که انسان ناطق است، یا احکام سلبی بر آن بار میگردد و گفته میشود انسان از این حیث که انسان است، نه نویسنده است و نه موجود یا معدوم. این نحوه از لحاظ را اعتبار به شرط لا مینامند؛ بدین معنا که ماهیت مشروط به آن است که هیچ امر دیگری با آن همراه نباشد و با همین قید تجرید، دارای احکام ایجابی و سلبی مختص به خود است.
ب) اعتبار به شرط شیء
در حالت دوم، ماهیت مشروط به همراهی با یک ویژگی، صفت یا قید خاص در نظر گرفته میشود. به عنوان مثال، انسان به شرط آنکه نویسنده باشد، متحرک بودن انگشتان نیز بر او بار میشود. در اینجا انسان به نحو مطلق یا مجرد لحاظ نشده، بلکه مقید به یک شرط خاص است که از آن به اعتبار به شرط شیء تعبیر میگردد.
ج) اعتبار لا بشرط
حالت سوم زمانی است که ماهیت بدون هیچگونه شرطی لحاظ میشود؛ بدین معنا که چه به تنهایی فرض شود و چه همراه با امور دیگر باشد، احکام ذاتی آن محفوظ است. به عنوان نمونه، گفته میشود انسان حیوان است. ماهیت انسان چه منفرداً لحاظ شود و چه با عوارض دیگر همراه گردد، این حکم بر آن صادق است. در این اعتبار، ماهیت مقید به قیدی نشده و در حد ذات خود نیز محصور نگشته است، بلکه به طور مطلق ملاحظه میشود که از آن به اعتبار لا بشرط یاد میگردد.
تبیین معنای دوم اعتبار به شرط لا
فلاسفه پیشین نیز در تبیین اعتبارات ماهیت، همین اقسام سهگانه را مد نظر داشتهاند. با این حال، اصطلاح دیگری نیز تحت عنوان به شرط لا وجود دارد که در عرض سه قسم مذکور قرار نمیگیرد و معنایی متفاوت دارد. مقصود از به شرط لا در این معنای دوم آن است که ماهیت به گونهای در نظر گرفته شود که اگر امر دیگری با آن همراه گردد، آن امر بیگانه و مغایر با آن ماهیت محسوب شود، نه متحد با آن. در این حالت، دو شیء مقارن غیر قابل حمل بر یکدیگرند.
برای درک بهتر این تفاوت، مفهوم حیوان و ناطق را با یکدیگر مقایسه میکنیم. این دو مفهوم اگرچه با یکدیگر متفاوتند، اما قابل حمل بر یکدیگر بوده و با هم متحد میشوند. این قابلیت حمل نشان میدهد که حیوان به نحو لا بشرط لحاظ شده است و ابایی از اتحاد با ناطق ندارد. اما در مقابل، اگر نفس و بدن را در نظر بگیریم، همراهی آنها از نوع اتحاد جنس و فصل نیست. بدن و روح با یکدیگر قابل حمل نیستند و همواره مغایرت آنها محفوظ است. لحاظ ماهیت به این نحو که مقارن آن، امری مباین و غیر قابل حمل باشد، معنای دوم به شرط لا است که در حقیقت همان ملاحظه ماهیت به نحو ماده و صورت میباشد.
مراتب ابهام و تحصل در ماهیت
ماهیتی که به نحو لا بشرط ملاحظه میشود و قابلیت حمل دارد، گاهی در ظرف ذهن(وجود ذهنی) مبهم است. حیوان جنسی که در ذهن تقرر دارد، فینفسه مشخص نیست که در ضمن کدام نوع محقق است. این ابهام زمانی برطرف میگردد که فصل به آن منضم شود تا حیوان مبهم را به نوعی خاص متعین سازد. از سوی دیگر، ماهیت نوعی نظیر انسان، اگرچه از حیث مفهومی در ذهن کاملاً محصل و مشخص است، اما نسبت به افراد خارجی خود ابهام دارد و مشخص نیست در ضمن کدام فرد محقق است. این ابهام نوعی نیز تنها با انضمام عوارض مشخصه فردی (عوارض شخصی) برطرف میگردد. ابهام معنای لابشرط جنسی با آمدن فصل برطرف و قابل حمل میشود؛ بنابراین، جنس نیازمند فصل است تا ابهام ذهنی آن رفع شود و نوع نیازمند عوارض است تا تعیّن خارجی یابد.
دیدگاه خاص در باب مقسم اعتبارات ماهیت
در تقسیمبندی اعتبارات ماهیت، مقسم باید امری عاری از قیود اقسام باشد. در دیدگاه رایج فلاسفه، خود ماهیت به عنوان مقسم لحاظ میشود. اما برخی از فلاسفه متأخر، با الهام از مبانی عرفا در باب مراتب وجود، دیدگاه متفاوتی اتخاذ کردهاند. عرفا وجود مطلق را عاری از هرگونه قیدی، حتی قید اطلاق میدانند و اطلاق را تنها وصف وجود منبسط برمیشمارند. بر این اساس، در مبحث ماهیت نیز بیان شده است که مقسم اعتبارات، ماهیت لا بشرط مقسمی است که هیچ قیدی حتی قید اطلاق ندارد و در مقابل آن، لا بشرط قسمی قرار دارد که مقید به قید اطلاق است. این دیدگاه موجب شده است تا لا بشرط نیز همانند به شرط لا، دارای دو معنای مقسمی و قسمی گردد که با کلی طبیعی نیز پیوند وثیقی دارد.
نظم
متن کتاب
غرر في اعتبارات الماهية التي لا يخلو عنها ماهية من الماهيات بل تجري في الوجود عند أهل الذوق.[1] و قد اقتفينا نحن أثرهم في كثير من المواضع. فالماهية (مخلوطة و مطلقة و مجردة عند اعتبارات عليها) أي على الماهية (موردة) (من لا بشرط) ناظر إلى المطلقة (و كذا بشرط شيء) ناظر إلى المخلوطة (و معنيي بشرط لا) ناظر إلى المجردة (استمع إلي).[2]
این اعتبارات به گونهای هستند که هیچ ماهیتی از آنها خالی نیست. افزون بر این، در نزد اهل عرفان، این اعتبارات در مورد حقیقت وجود نیز جاری میگردد و ما نیز در بسیاری از مواضع از مبانی ایشان پیروی نمودهایم. ماهیت در این اعتبارات به سه قسم مخلوطه، مطلقه و مجرده تقسیم میشود. ماهیت مخلوطه ناظر به اعتبار به شرط شیء است، ماهیت مطلقه ناظر به اعتبار لا بشرط میباشد و ماهیت مجرده ناظر به اعتبار به شرط لا است. همچنین باید به دو معنای متفاوت برای اعتبار به شرط لا توجه نمود که در ادامه بیان خواهد شد.
(فأول) أي أول معنيي بشرط لا (حذف جميع ما عدا) حتى الوجود خارجا أو ذهنا. و هذا هو المستعمل في مباحث الماهية مقابلا للمطلقة و المخلوطة. و حيث اعتبر تجرده عن جميع ما عداه فلا وجود للماهية المجردة في الذهن فضلا عن الخارج. فإن قلت فكيف تكون من الاعتبارات الذهنية قلت هذا نظير شبهة المعدوم المطلق و تقسيم الموجود إلى الثابت في الذهن و اللاثابت فيه. و قد مر دفعها فتذكر.[3]
نخستین معنا از معانی دوگانه به شرط لا آن است که تمامی امور خارج از ذات ماهیت، حتی وجود خارجی و ذهنی آن، حذف و سلب گردد و ماهیت صرفاً در حد ذات خود لحاظ شود. این همان معنایی است که در مباحث ماهیت در تقابل با ماهیت مطلقه و مخلوطه به کار میرود. از آنجا که ماهیت در این اعتبار از تمامی امور تجرید شده است، نباید هیچگونه وجودی در ذهن یا خارج داشته باشد. اگر اشکال شود که چگونه امری که فاقد وجود ذهنی است، خود از اعتبارات ذهنی به شمار میرود، پاسخ آن است که این مسئله نظیر شبهه معدوم مطلق است. راه حل این است که سلب وجود از ماهیت به حمل اولی است، اما همین ماهیتِ مجرد از وجود، به حمل شایع صناعی دارای نحوی از وجود در ذهن است و از این حیث، اعتباری ذهنی محسوب میشود.
(و الثان) من معنيي بشرط لا أن تؤخذ الماهية وحدها بحيث لو قارنها شيء اعتبر لا من حيث هو داخل فيها بل من حيث هو أمر زائد عليها و قد حصل منهما مجموع لا يصدق هي عليه بهذا الاعتبار (كالحيوان) مأخوذا مادة و (جزءا قد بدا).
معنای دوم از به شرط لا آن است که ماهیت به تنهایی ملاحظه شود، اما به گونهای که اگر امر دیگری با آن مقارن گردد، آن امر نه به عنوان جزئی داخل در ماهیت، بلکه به عنوان امری بیگانه و زائد بر آن لحاظ شود. در این حالت، از انضمام این دو امر مقارن، مجموعی مرکب حاصل میشود که هیچیک از آن اجزا بر دیگری و بر کل مجموع قابل حمل نیست. مثال بارز این امر، ملاحظه حیوان به عنوان ماده و جزء است. در این فرض، حیوان به معنای مادی و بدنی آن لحاظ شده است که مباین با روح بوده و قابل حمل بر آن نمیباشد.
كما قال الشيخ إن الماهية قد يؤخذ بشرط لا شيء بأن يتصور معناها بشرط أن يكون ذلك المعنى وحده بحيث يكون كل ما يقارنه زائدا عليه فيكون جزءا لذلك المجموع مادة له متقدما عليه في الوجودين فيمتنع حمله على المجموع لانتفاء شرط الحمل و هو الاتحاد في الوجود.[4]
همانگونه که شیخ الرئیس بیان نموده است، ماهیت گاهی به شرط لا شیء اخذ میشود؛ بدین معنا که هر چه با آن مقارن گردد، امری مغایر و زائد بر آن خواهد بود. در نتیجه، این ماهیت در مقام یک جزء و ماده برای آن کل مرکب قرار میگیرد که هم در عالم ذهن و هم در عالم خارج بر آن کل تقدم دارد. به دلیل همین بیگانگی و عدم اتحاد در وجود، حمل این جزء بر آن مجموع مرکب ممتنع است، زیرا شرط اساسی صحت حمل، اتحاد در وجود میباشد.
و قد تؤخذ لا بشرط بأن يتصور معناها مع تجويز كونه وحده و كونه لا وحده بأن يقترن مع شيء آخر فيحمل على المجموع و على نفسه وحده. و الماهية المأخوذة كذلك قد تكون غير متحصلة بنفسها في الواقع بل يكون أمرا محتملا للمقولية على أشياء مختلفة الماهيات. و إنما يتحصل بما ينضاف إليها فيتخصص به و يصير بعينها أحد تلك الأشياء فيكون جنسا و المنضاف إليه الذي قومه و جعله أحد تلك الأشياء فصلا. و قد تكون متحصلة في ذاتها غير متحصلة[5] باعتبار انضياف أمور إليها.
گاهی نیز ماهیت به نحو لا بشرط اخذ میشود؛ یعنی ماهیت ابایی ندارد که به تنهایی محقق باشد یا با امر دیگری مقارن گردد و در صورت مقارنت، بر آن امر و بر مجموع حمل میشود. ماهیتی که به این نحو لحاظ میگردد، گاهی در ظرف واقع فینفسه تحصل ندارد و امری مبهم است که قابلیت حمل بر اشیاء گوناگون را دارد، مانند جنس که در ضمن انواع مختلفی محقق میشود. تحصل این ماهیت مبهم تنها در گرو انضمام امری است که آن را متعین سازد. آن ماهیت مبهم را جنس، و آن امر منضمِ تعیّنبخش را فصل مینامند. از سوی دیگر، ماهیت گاهی در مقام ذات خود و به لحاظ مفهومی محصل است، اما نسبت به عوارض خارجی و تشخصات فردی در عالم واقع فاقد تحصل میباشد و تنها با انضمام آن عوارض مشخصه، تعیّن نهایی مییابد.