1404/09/09
بسم الله الرحمن الرحیم
[1] فی تعریفها و بعض احکامها/الفریدة الخامسة: فی الماهیة و لواحقها /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الخامسة: فی الماهیة و لواحقها /[1] فی تعریفها و بعض احکامها
سلب نقائض از مرتبه ذات ماهیت و شبهه ارتفاع نقیضین
هنگامی که ماهیت در مرتبه ذات خویش و بدون در نظر گرفتن هیچ امر بیرونی ملاحظه میگردد، تمام امور از آن سلب میشود، مگر ذاتیات خود آن ماهیت. بر این اساس، وقتی حکم به سلب تمام امور غیرذاتی از حریم ماهیت میشود، طبیعتاً نقیضین نیز مشمول این قاعده کلی خواهند بود؛ بدین معنا که هم وجود و هم عدم، از مرتبه ذات ماهیت سلب میگردند.
طرح این مسئله، خاستگاه پیدایش شبههای شده است؛ بدین تقریر که لازمه سلب همه امور، از جمله سلب نقائض، وقوع ارتفاع نقیضین در مرتبه ذات ماهیت است. این در حالی است که امتناع ارتفاع نقیضین، قاعدهای بدیهی و محال ذاتی است. اگر بگوییم این میز انسان نیست و در عین حال لاانسان هم نیست، مستلزم ارتفاع نقیضین است، زیرا هر شیء سرانجام یا باید مصداق انسان باشد یا مصداق لاانسان. در مورد ماهیت نیز مستشکل میپندارد که سلب همزمان وجود و عدم از مرتبه ماهیت، مصداق بارز ارتفاع نقیضین است.
دیدگاه محقق دوانی و نقد آن
در مواجهه با این شبهه، محقق دوانی موضعی اتخاذ نموده است که مبتنی بر پذیرش و تجویز ارتفاع نقیضین در مرتبهای خاص از مراتب واقع است. ایشان بر این باور است که واقع و نفسالامر دارای مراتبی است که شامل وجود خارجی، وجود ذهنی و تقرر ماهوی میگردد. اگرچه ارتفاع نقیضین از تمامی مراتب واقع محال است، اما چنانچه این نقیضین صرفاً از یک مرتبه، یعنی مرتبه تقرر ماهوی رفع شوند، محذور عقلی به دنبال نخواهد داشت.
این رویکرد و توجیهات پیرامون آن، به دلیل تخصیص قاعده بدیهی امتناع ارتفاع نقیضین مردود است. استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین، پایه تمامی معارف بشری است. نمیتوان پذیرفت که این قاعده بنیادین در موضعی جایز و در مواضع دیگر ممتنع باشد. از این رو، فلاسفه متأخر ضمن رد قاطع این دیدگاه، در صدد ارائه پاسخهای متقن و برهانی برآمدهاند.
پاسخهای تحلیلی به شبهه ارتفاع نقیضین در مرتبه ماهیت
برای رفع این غائله علمی و تبیین صحیح مسئله، دو پاسخ اساسی اقامه میگردد که ماهیتِ این سلب را روشن میسازد.
الف) تبیین معنای سلب و نفی جزئیت و عینیت
نخستین پاسخ ناظر به مقصود واقعی از سلب وجود و عدم در مرتبه ماهیت است. هنگامی که ادعا میشود وجود و عدم از مرتبه ذات ماهیت مرتفع میگردند، مراد این است که هیچیک از این دو، نه عین ماهیتاند(نوع) و نه جزء ماهیت (جنس یا فصل). به عبارت دیگر، اگر ذاتیات ماهیت اعم از جنس و فصل ملاحظه شود و تمامیت نوعیت آن مورد دقت قرار گیرد، آشکار میگردد که وجود، عدم و هر امر عرضی دیگری در حریم ذات ماهیت راه ندارد.
این سلب ذاتی، منافاتی با این حقیقت ندارد که ماهیت به حسب واقع و نفسالامر، در نهایت یا به افاضه علت موجود است و یا به دلیل عدم افاضه علت، معدوم خواهد بود. بنابراین، ارتفاع نقیضین در اینجا صرفاً به معنای نفی جزئیت و تمامیتِ ماهویِ وجود و عدم برای ماهیت است.
ب) تحلیل گزارهها و اثبات عدم تقابل تناقض
پاسخ دوم، که پاسخی دقیق است، به ریشه خطای مستشکل میپردازد. ریشه این شبهه در عدم توجه به مفاد منطقی گزارهها نهفته است؛ بدین بیان که اصولاً آن دو امری که از مرتبه ذات ماهیت ارتفاع یافتهاند، نقیض یکدیگر نیستند تا ارتفاع آنها مستلزم محال باشد.
وقتی گفته میشود ماهیت به خودی خود موجود نیست و معدوم نیز نیست، با یک جمله مرکب روبهرو هستیم که در بطن خود مشتمل بر دو قضیه مستقل است. قضیه نخست (لیست الماهیة من حیث هی موجودة) و قضیه دوم (لیست الماهیة من حیث هی معدومة) میباشد. در مباحث منطقی مبرهن است که نقیض هر شیء، رفع همان شیء است و سلب بسیط آن محسوب میشود. بر این اساس، نقیض قضیه (لیست الماهیة من حیث هی موجودة)، قضیه (الماهیة من حیث هی موجودة) است. اما قضیه دوم یعنی (لیست الماهیة من حیث هی معدومة) به هیچ وجه نقیض قضیه اول نیست؛ بلکه نقیض این قضیه دوم، الماهیة من حیث هی معدومة است.
مستشکل صرفاً به دلیل حضور دو مفهوم وجود و عدم به عنوان محمول در این دو قضیه، دچار این التباس شده است که این دو قضیه نقیض یکدیگرند. در هر مورد دیگری نیز، خواه مثلا محمولْ کتابت باشد خواه عدم کتابت، این امور باید از مرتبه ذات ماهیت سلب شوند و سلب آنها به معنای سلب نقیضین نیست.
بررسی دقیق مفاد سلب در گزارههای ماهوی
برای درک عمیقتر مسئله، باید متعلق سلب در هر دو گزاره را به دقت کالبدشکافی نمود تا روشن شود چه امری در حال سلب شدن است.
الف) سلب وجود مقید به ذات
در قضیه (لیست الماهیة من حیث هی موجودة)، هدف نفی مطلقِ وجود به تمامی انحای آن نیست، بلکه سلبِ یک نحوه خاص از وجود است. آن وجودی که سلب میشود، وجودی است که بخواهد در حریم ذات ماهیت قرار گیرد و به عنوان جزء یا ذاتیِ آن محسوب شود. در واقع، وجودِ مقید به مرتبه ذات ماهیت سلب میگردد. این سلب همواره صادق است، زیرا تنها واجبالوجود است که وجود در ذات اوست. نقیض این گزاره صادق، گزاره کاذبِ (الماهیة موجودة بوجود ذاتی) است. مفاد این گزاره اثبات وجود در ذات ماهیت است که همواره در مورد ممکنات باطل است.
ب) سلب عدم مقید به ذات
در گزاره دوم یعنی (لیست الماهیة من حیث هی معدومة)، متعلق سلب، عدم مطلق نیست، بلکه عدمی است که مقید به حریم مرتبه ذات باشد. اگر عدم در حریم ذات ماهیتی راه یابد، آن ماهیت در زمره ممتنعات قرار میگیرد. لذا این نحو از عدمِ ذاتی باید همواره از ماهیت ممکن سلب شود. حتی اگر ماهیتی در عالم واقع به دلیل عدم افاضه علت معدوم باشد، مانند سیمرغ، باز هم باید عدم ذاتی را از آن سلب نمود. سیمرغ معدوم است، اما عدمِ آن ناشی از عدمالعله است، نه ناشی از ذات. برخلاف اجتماع نقیضین که عدمِ آن از ذاتِ خودش نشأت میگیرد، نه از عدم افاضه علت.
بنابراین، ماهیت چه موجود باشد و چه معدوم، همواره سلب وجود ذاتی و سلب عدم ذاتی از آن صادق است. مفاد این دو قضیه، نفی وجود خاص و نفی عدم خاص است و این دو قضیه سلبی، هیچگونه تقابل تناقضی با یکدیگر ندارند تا ارتفاع آنها محال شمرده شود.
در پایان این مقال باید به دشواری و پیچیدگی عبارات متن در این مبحث اشاره نمود؛ تا آنجا که برخی از بزرگان حکمت نظیر مرحوم آیتالله حائری در مکتوبات خویش از نحوه بیان و عبارات غامض مؤلف گلایه نمودهاند که چرا این حقیقت فلسفی با چنین عباراتی که در بدو امر موهم تناقض است بیان شده است. اما با دقت و تأمل در مفاد گزارهها و تفکیک میان سلب صفتِ مقید و سلب مقید، گره از این پیچیدگی گشوده خواهد شد و روشن میگردد که از ابتدا هیچ حکمی که مستلزم ارتفاع نقیضین باشد صادر نگردیده است.
نظم:
و الكون في تلك انتفا المقيد نقيضه دون انتفا مقيد
متن کتاب:
و ارتفاع النقيضين عن المرتبة جائز لأن معناه أن كل واحد منهما ليس عينا للماهية و لا جزءا منها و إن لم يخل عن أحدهما في الواقع
توضیح: این سخن که ارتفاع نقیضین از مرتبه جایز است، در ابتدا توسط محقق دوانی مطرح شد که تصور میکرد سلب وجود و عدم از ذات ماهیت، به معنای سلب نقیضین است و برای حل آن، ارتفاع نقیضین را در این مرتبه مجاز شمرد. اما در اینجا تبیین صحیح این عبارت ارائه میگردد و آن اینکه مقصود از جواز ارتفاع نقیضین از مرتبه ذات، این است که وجود و عدم، نه عین ماهیت هستند و نه جزء آن.
وجود و عدم، خارج از حریم ذاتیاتِ ماهیت قرار دارند؛ هرچند به حسب واقع و نفسالامر، ماهیت بالاخره با افاضه علت موجود است و یا در صورت عدم افاضه، معدوم خواهد بود. بنابراین، پاسخ نخست به شبهه ارتفاع نقیضین، همان نفی جزئیت و عینیتِ این مفاهیم برای ماهیت است.
على أن نقيض الكتابة في المرتبة عدم الكتابة في المرتبة على أن يكون الظرف قيدا للمنفي لا للنفي كما قلنا
توضیح: علاوه بر پاسخ نخست، در اینجا پاسخ دوم و اصلی با تطبیق بر مثال کتابت و عدم کتابت برای انسان تبیین میگردد. اگر قضیه (الانسان من حیث هو کاتب) را در نظر بگیریم، نقیض آن (لیس الانسان من حیث هو کاتب) است. اما در مقام ترکیب دو گزاره سلبی میگوییم (الانسان من حیث هو، کاتب و لا لاکاتب).
مستشکل گمان کرده است که سلب این دو، ارتفاع نقیضین است. مؤلف پاسخ میدهد که نقیضِ ثبوت کتابت در مرتبه ذات، سلبِ همان کتابت در مرتبه ذات است. در این ترکیب، ظرف یعنی مرتبه ذات ماهیت، قید برای شیء منفی و مسلوب است، نه قید برای خودِ نفی. به عبارت دیگر، وقتی میگوییم (لیس الانسان من حیث هو کاتب)، مقصود سلبِ مطلقِ کتابت از انسان نیست تا با واقعیت در تضاد باشد، بلکه مقصود سلبِ کتابتِ مقید است؛ یعنی سلب کتابتی که بخواهد در حریم ذات انسان به عنوان جزء یا ذاتی او قرار گیرد. این قید در حریم ذات بودن، قید برای خود کتابت است که مسلوب واقع شده، نه قید برای سلبِ ابتدای جمله.
(و الكون) أي كون شيء (في تلك) المرتبة (انتفا المقيد)- بالإضافة- (نقيضه) لأن نقيض كل شيء رفعه (دون انتفا مقيد)- بالتوصيف-
توضیح: قاعده کلی این است که نقیض هر شیء، رفع و سلب همان شیء است. بنابراین، بودن یک شیء در مرتبه ذات، مانند اینکه کتابت بخواهد ذاتی انسان باشد، نقیضش نفی همان امر مقید است؛ یعنی سلب کتابتِ ذاتی. این سلب باید بر کل عبارت وارد شود. مقصود سلب مطلق نیست، بلکه سلبِ امرِ مقید به نحو مضاف و مضافالیه است.
نفی در اینجا بر روی کتابتی میرود که مقید به صفتِ ذاتی بودن است و این قید، قیدِ مسلوب است، نه آنکه به نحو صفت و موصوف، قید برای خودِ کلمه سلب و نفی باشد که در ابتدای جمله آمده است؛ زیرا اگر قید برای سلب بود، معنای گزاره فاسد میشد و چنین معنا میگردید که انسان به طور مطلق کاتب نیست.
فإذا كذب ثبوت الصفة في تلك المرتبة صدق سلب الصفة التي في[1] تلك المرتبة لأنه نقيضه
توضیح: هنگامی که ثبوت صفت در مرتبه ذات کاذب باشد، یعنی اثبات کتابتِ ذاتی برای انسان غلط باشد و قضیه (الانسان من حیث هو کاتب) کاذب تلقی گردد، به حکم قاعده تناقض، سلبِ همان صفتِ مقید به مرتبه صادق خواهد بود. یعنی نقیض آن قضیه که (لیس الانسان من حیث هو کاتب) میباشد، کاملاً صادق است. این سلب، سلبی تحصیلی به نحو هلیه بسیطه است و اثباتِ چیزی نمیکند تا ایجاب عدولی پنداشته شود.
و إن كذب أيضا سلب الصفة الذي في تلك المرتبة إذ ليس نقيضه.
توضیح: در نسخههای صحیح کتاب، کلمه پس از صفت، الذی است نه التی؛ زیرا این موصول به کلمه سلب برمیگردد نه به صفت. همانطور که اثبات کتابت در ذات کاذب بود، سلب کتابت نیز اگر بخواهد در مرتبه ذات و ذاتیِ ماهیت در نظر گرفته شود، کاذب است. یعنی گزاره (الانسان من حیث هو لاکاتب) نیز غلط است. انسان در ذات خویش دارای عدم کتابت به نحو ذاتی نیست. این گزاره اخیر، به هیچ وجه نقیضِ گزاره (الانسان من حیث هو کاتب) نمیباشد.
فما هما نقيضان لم يرتفعا و ما ارتفعا ليسا نقيضين.[2]
توضیح: به عنوان نتیجهگیری از گزارههای مطرح شده، باید گفت آن دو گزارهای که حقیقتاً نقیض یکدیگر بودند، هیچگاه با هم ارتفاع پیدا نکردند؛ بلکه همواره یکی صادق و دیگری کاذب بود. و اما آن دو گزاره سلبی که ارتفاع یافتند و هر دو به صورت سالبه بیان شدند، اصولاً نقیض یکدیگر نبودند تا ارتفاع آنها مصداق محالِ ارتفاع نقیضین شمرده شود. مقایسه دقیق این چهار گزاره نشان میدهد که توهم ارتفاع نقیضین، صرفاً ناشی از خلط میان سلب صفتِ مقید و سلب مطلق بوده است.
و الحمد لله رب العالمین.