1404/09/01
بسم الله الرحمن الرحیم
[3] غرر فی اقسام السبق/الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث /[3] غرر فی اقسام السبق
مقدمه: پیوند بحث حدوث و قدم با اقسام تقدم
پیش از ورود به اصل بحث، یادآوری این نکته ضروری است که در ابتدای مباحث حدوث و قدم، بیان کردیم که در مفهوم حدوث و قدم، معنای تقدم و تأخر نهفته است. توضیح آنکه:
حادث به چیزی گفته میشود که مسبوق به عدم است؛ یعنی پیش از وجود آن، عدمی بر آن تقدم داشته است. همچنین قدیم به چیزی گفته میشود که چنین مسبوقیتی برای او نیست. بنابراین در هر دو مفهوم، عنصر «تقدم» و «سبق» اخذ شده است.
از این رو، منطقاً اقتضا میکرد که حکیم سبزواری ابتدا معانی و نحوههای گوناگون تقدم و تأخر یا سبق و لحوق را تعریف کند، سپس بر اساس هر یک از این نحوهها، حدوث و قدم را معنا نماید. لکن ایشان در اینجا، اقسام سبق را ذکر میکنند.
مفهوم تقدم، تأخر و معیت
تقدم و تأخر به معنای لغوی آن روشن است. هنگامی که دو شیء را با یکدیگر مقایسه میکنیم و در این مقایسه حکم میکنیم که یکی بر دیگری مقدم است و دیگری متأخر، این دو مفهوم تحقق مییابد. اما اگر در این مقایسه، هیچ تقدم و تأخری میان آنها نباشد، آن دو «معیت» دارند. بنابراین سه مفهوم در این باب مطرح است:
الف) تقدم: یکی از دو شیء بر دیگری سبقت دارد.
ب) تأخر: یکی از دو شیء از دیگری متأخر است.
ج) معیت: دو شیء هیچیک بر دیگری تقدم و تأخر ندارند و در عرض یکدیگرند.
ملاک تقدم و تأخر
نکته اساسی در باب تقدم و تأخر، «ملاک» آن است. هنگامی که دو شیء را با یکدیگر مقایسه میکنیم و یکی را مقدم و دیگری را مؤخر مینامیم، این مقایسه در یک امر مشترک صورت میگیرد. آن امر مشترک، «ملاک» نامیده میشود.
برای مثال، اگر دو نفر را از جهت ثروت با یکدیگر مقایسه کنیم و بگوییم یکی ثروتمندتر از دیگری است، ملاک مقایسه ما «ثروت» است. هر دو نفر در ثروت اشتراک دارند، اما یکی بیش از دیگری از آن بهره برده است. آنکه بیشتر دارد متقدم است و آنکه کمتر دارد متأخر. اگر هر دو به یک اندازه ثروت داشته باشند، معیت دارند.
پس در هر تقدم و تأخری، دو شیء یا چند شیء با یکدیگر مقایسه میشوند و این مقایسه در امر مشترکی صورت میگیرد که سهم متقدم از آن بیشتر یا اصیلتر است.
تاریخچه اقسام سبق
باید دانست که شمار اقسام سبق در میان حکما دستخوش تحول بوده است:
الف) پیش از میرداماد: شش نحوه از تقدم و تأخر شناخته شده و رایج بود.
ب) میرداماد: یک نحوه (سبق دهری) را بدان افزود.
ج) ملاصدرا: دو نحوه (سبق بالحقیقه و سبق بالحق) را اضافه کرد.
بنابراین مجموع اقسام سبق به نه قسم میرسد، لکن حکیم سبزواری در اینجا هشت قسم را ذکر کرده و سبق بالحق را بعداً اشاره خواهند کرد.
شرح اقسام هشتگانه تقدم
اکنون به تفصیل، هر یک از اقسام هشتگانة تقدم را تبیین میکنیم:
الف) سبق زمانی (قسم اول)
تقدم زمانی، شناختهشدهترین قسم تقدم است. در این قسم، دو شیء را در گذر زمان با یکدیگر مقایسه میکنیم. آنکه زمانش پیشین است متقدم، و آنکه زمانش پسین است متأخر نامیده میشود.
این تقدم بر دو گونه است:
1) تقدم زمانی بالذات: در خود اجزای زمان. مانند تقدم دیروز بر امروز، یا تقدم قرن گذشته بر قرن حاضر. در اینجا ذات دیروز اقتضا دارد که بر امروز مقدم باشد.
2) قدم زمانی بالعرض: در اشیایی که در زمان قرار گرفتهاند. مانند تقدم سعدی بر ما. سعدی خود زمان نیست، بلکه در ظرف زمان قرار دارد. بنابراین تقدم او بر ما، به واسطه تقدم زمان او بر زمان ماست. این تقدم، بالعرض است.
ب) سبق بالرتبه (قسم دوم)
تقدم به رتبه، یعنی تقدم در ترتیب. این قسم خود بر دو گونه است:
1) سبق به رتبه وضعی (حسی): ترتیب در مکان و وضع محسوس. در این قسم، یک نقطه یا مبدأ محسوس را در نظر میگیریم و اشیاء را بر اساس قرب و بُعد نسبت به آن مبدأ مقایسه میکنیم.
مثال: اگر پنجره اتاق را به عنوان مبدأ در نظر بگیریم، هر شیئی که به پنجره نزدیکتر باشد، در ترتیب مکانی متقدم است و هر شیئی که دورتر باشد متأخر است. اگر مبدأ را عوض کنیم و مثلاً تخته سیاه را مبدأ قرار دهیم، ترتیب معکوس خواهد شد.
2) سبق به رتبه عقلی: ترتیب در اعتبارات عقلی. مانند ترتیب اجناس و فصول در سلسله طولی.
مثال: اگر انسان را به عنوان نوع اخیر در نظر بگیریم، حیوان جنس قریب اوست و متقدم بر جسم، جسم جنس بعید است و متقدم بر جوهر، و جوهر جنس عالی است و متأخر از همه. همچنین اگر جوهر را مبدأ قرار دهیم، انسان از همه دورتر و متأخرتر است.
ج) سبق بالشرف (قسم سوم)
تقدم به شرف، مبتنی بر فضیلت و مزیت است. در این قسم، یک صفت کمالی یا ارزشی را به عنوان معیار شرافت انتخاب میکنیم و افراد را بر اساس میزان برخورداری از آن صفت با یکدیگر مقایسه مینماییم.
مثال: ثروت، علم، قدرت جسمانی، حسن خلق، تقوا، حسب و نسب و امثال اینها میتوانند معیار شرافت قرار گیرند. هر کس از این فضیلت بهره بیشتری داشته باشد، شریفتر و متقدم است.
د) سبق بالطبع (قسم چهارم)
تقدم به طبع، تقدم علت ناقصه بر معلول است. توضیح آنکه:
علت گاهی تامه است و گاهی ناقصه. علت تامه مجموعه اجزایی است که وجود معلول را ضروری میکند. علت ناقصه یک جزء از آن مجموعه است.
در سبق به طبع، یک جزء از اجزای علت تامه را با معلول مقایسه میکنیم. عقل حکم میکند که این جزء (علت ناقصه) بر معلول تقدم دارد، زیرا وجود معلول متوقف بر وجود آن است. اما این تقدم، از نوعی نیست که وجود معلول را ضروری کند؛ یعنی ممکن است علت ناقصه موجود باشد ولی معلول موجود نباشد، زیرا سایر اجزا فراهم نیستند.
مثال: در تحقق عدد دو، وجود یک واحد علت ناقصه است؛ زیرا عدد دو بدون وجود یک واحد ممکن نیست، اما صرف وجود یک واحد برای تحقق دو کافی نیست.
ه) سبق بالعلة (قسم پنجم)
تقدم به علة، تقدم علت تامه بر معلول است. توضیح آنکه:
علت تامه مجموعه کاملی از اجزا و شرایط است که وجود معلول را ضروری و تخلفناپذیر میکند. هرگاه علت تامه موجود باشد، معلول نیز قطعاً موجود خواهد بود.
عقل حکم میکند که علت تامه بر معلول خود تقدم دارد. اما این تقدم، تقدم زمانی نیست؛ بلکه تقدمی است که عقل با تحلیل رابطه علیّت آن را درک میکند. علت تامه و معلول ممکن است در خارج با یکدیگر معیت داشته باشند و همزمان موجود گردند، ولی عقل درمییابد که وجود از ناحیه علت به معلول رسیده است.
مثال عرفی: دست را حرکت میدهید تا کلید بچرخد. حرکت دست و حرکت کلید همزمان هستند، اما عقل حکم میکند که حرکت دست مقدم بر حرکت کلید است. شما نمیگویید «کلید چرخید، پس دست حرکت کرد»، بلکه میگویید «دست حرکت کرد، پس کلید چرخید». این «پس»، نشاندهنده همان تقدم علّی است.
این تقدم اختصاص به امور زمانی ندارد؛ بلکه در مجردات نیز جاری است. عقل اول بر عقل دوم تقدم دارد، هرچند هر دو مجرد از زمانند.
1) توضیح تفاوت سبق بالطبع و سبق بالعلة:
در سبق به طبع، علت ناقصه هرچند در وجود معلول دخیل است و معلول بدون آن تحقق نمییابد، اما وجود آن به تنهایی برای تحقق معلول کافی نیست. از این رو، ممکن است علت ناقصه موجود باشد ولی معلول موجود نباشد. تقدم در اینجا صرفاً به معنای توقف وجودی است، نه ضرورت علیت.
در سبق به علت، علت تامه چنان است که وجود معلول را ضروری میکند و هیچ گاه معلول از آن تخلف نمیکند. تقدم در اینجا به معنای افاضه وجود و ضرورت علیت است.
سبق به طبع و سبق به علت، دو نحوه از تقدم علّی هستند که هر دو به حکم عقل ادراک میشوند و هیچیک تقدم زمانی نیستند. وجه تمایز آنها در امکان تخلف معلول از علت است:
• در سبق به طبع، تخلف معلول از علت ناقصه امکانپذیر است.
• در سبق به علت، تخلف معلول از علت تامه محال است.
و) سبق بالتجاهر (سبق بالماهیه) (قسم ششم)
تقدم به تجاهر، تقدم علل قوام و ذاتیات بر خود ماهیت است. توضیح آنکه:
هر ماهیتی از اجزای ذاتی تشکیل شده است. شما نمیتوانید یک ماهیت را به طور کامل تصور کنید مگر اینکه اجزای ذاتی آن را پیشتر تصور کرده باشید. عقل در تحلیل ماهیت، ابتدا اجزا سپس ماهیت مرکب را ملاحظه میکند.
مثال: ماهیت انسان مرکب از حیوان و ناطق است. شما نمیتوانید انسان را تصور کنید مگر اینکه حیوان و ناطق را تصور کرده باشید. اما میتوانید حیوان را بدون انسان تصور کنید. پس حیوان بر انسان تقدم دارد.
این تقدم را «سبق به تجاهر» یا «سبق بالماهیه» یا «تقدم ذاتی» مینامند.
همچنین تقدم خود ماهیت بر لوازم آن نیز از همین قبیل است. برای مثال، مفهوم زوجیت بر عدد چهار تقدم دارد؛ زیرا تا زوجیت را تصور نکنید، نمیتوانید چهار را زوج بدانید. یا مفهوم امکان بر ماهیت ممکن تقدم دارد؛ زیرا در تعریف امکان، ماهیت مفروض گرفته میشود.
ز) سبق بالحقیقة (قسم هفتم)
این قسم را صدرالمتألهین (قدسسره) بر اقسام پیشین افزوده است.
سبق بالحقیقه هنگامی تحقق مییابد که یک حکم و وصف واحد برای دو چیز ثابت باشد، اما برای یکی از آن دو بالذات و برای دیگری بالعرض و به تبع. در این صورت، آنچه متصف بالذات است، در آن وصف بر دیگری «سبق بالحقیقه» دارد.
به عبارت دیگر، در سبق بالحقیقه، اتصاف یک طرف به ملاک، اتصافی حقیقی و اصیل است، و اتصاف طرف دیگر، اتصافی مجازی و بالعرض که از باب «وصف به حال متعلق» میباشد.
مثال مشهور: حرکت نسبت به سفینه و جالس آن. حرکت، حقیقتاً از آن سفینه است. جالس سفینه به تبع و بالعرض متصف به حرکت میشود. پس سفینه بر جالس خود در حرکت، سبق بالحقیقه دارد.
مثال دیگر در فلسفه: نسبت وجود و ماهیت بر مبنای اصالت وجود. تحقق و وجود، حقیقتاً از آن وجود است و ماهیت به تبع و بالعرض متصف به تحقق میشود. پس وجود بر ماهیت، سبق بالحقیقه دارد.
ویژگی این قسم آن است که در سایر اقسام، متأخر نیز بهرهای از ملاک دارد، هرچند ناقصتر. اما در این قسم، متأخر اصلاً بهرهای از ملاک ندارد و اتصاف او مجازی و بالعرض است و صحت سلب نیز وجود دارد.
ح) سبق دهری و سرمدی (قسم هشتم)
این قسم را حکیم میرداماد (قدسسره) بر اقسام سبق افزوده است.
تقدم دهری، تقدمی است انفکاکی در سلسله طولی، نه در سلسله عرضی زمانی. توضیح آنکه:
در سبق دهری، دو شیء را در سلسله طولی وجود مقایسه میکنیم. یکی در مرتبهای از واقعیت موجود است که دیگری در آن مرتبه وجود ندارد. پس متأخر، مسبوق به عدم خود در مرتبه متقدم است.
این قسم شباهت به تقدم زمانی دارد، زیرا در هر دو، سابق و لاحق با یکدیگر اجتماع ندارند. اما تفاوت اساسی آنها در این است که:
1) در تقدم زمانی، عدم اجتماع به سبب سلسله عرضی زمان است.
2) در تقدم دهری، عدم اجتماع به سبب سلسله طولی وجود است.
در سایر اقسام غیر از زمانی، سابق و لاحق یا در وجود مجتمعاند، یا لااقل از اجتماع ابایی ندارند. اما در تقدم دهری، سابق و لاحق قابل اجتماع نیستند، همانند تقدم زمانی.
۶. سبق بالحق (قسم نهم)
گرچه حکیم سبزواری در اینجا این قسم را ذکر نکرده، اما اشاره به آن لازم است.
صدرالمتألهین (قدسسره) قسم نهمی را با عنوان «سبق بالحق» افزوده است. توضیح آنکه:
در سبق به علة، ماهیت موجود علت را با ماهیت موجود معلول مقایسه میکنیم. اما در سبق بالحق، وجود فاعل (که وجودی مستقل است) با وجود معلول (که وجودی رابط است) مقایسه میشود. این تقدم، از سنخ تقدم وجود مستقل بر وجود رابط است و با تقدم بالعلیة تفاوت دارد.
این قسم با مباحث عرفانی درباره تجلیات و شئون ذاتیه الهی پیوند مییابد.
نظم:
السبق منه ما زمانيا كشف و السبق بالرتبة ثم بالشرف
و السبق بالطبع و بالعلية ثم الذي يقال بالمهية
و السبق بالذات هو اللذ كان عم بذي الثلاثة الأخيرة انقسم
بالذات إن شيء بدا و بالعرض لاثنين سبق بالحقيقة انتهض
و السبق فكيا يجي طوليا سمي دهريا و سرمديا [1]
متن کتاب:
و ينقسم مقابلاه أيضا بحسب انقسامه بلا تفاوت. و لذا لم نتعرض لهما.[2]
توضیح: در اینجا سه مفهوم مطرح است: تقدم، تأخر و معیت. در این غرر اقسام تقدم بیان می شود. اما اقسام تأخر و معیت نیز به تبع اقسام تقدم، تقسیم میشوند و تفاوتی در کار نیست. یعنی هر نحوهای از تقدم که تصور شود، عیناً همان نحوه از تأخر نیز قابل تصور است، و همچنین معیت نیز در برابر هر یک از این نحوهها معنا مییابد. به همین جهت، حکیم سبزواری به ذکر اقسام تقدم اکتفا کرده و از ذکر جداگانه اقسام تأخر و معیت خودداری نموده است.
و لما كان التقدم و التأخر مأخوذين في مفهوم القدم و الحدوث و هما على أنحاء أردفنا مبحثه بمبحثه.
توضیح: دلیل اینکه اقسام تقدم را در این موضع از کتاب بیان شده این است که مفهوم تقدم و تأخر در معنای حدوث و قدم اخذ شده است (یعنی حدوث به معنای مسبوقیت به عدم است و این مسبوقیت، نوعی تقدم را ایجاب میکند، و قدم نیز به معنای عدم این مسبوقیت است) و از سوی دیگر، تقدم و تأخر بر انحاء و اقسام گوناگونی است که هر یک حکم خاص خود را دارد، بنابراین مناسب دیدیم که بحث اقسام سبق را به دنبال بحث حدوث و قدم بیاوریم.
)السبق منه ما زمانيا كشف (. و هذا من أقسام السبق. هو السبق الانفكاكي في الوجود سواء كان السابق و اللاحق غير مجتمعين بالذات كالأزمنة أو بالعرض كالزمانيات.[3]
توضیح: نخستین قسم از اقسام سبق، سبق زمانی است. این قسم، بواسطه زمان کشف میشود.
سبق زمانی عبارت است از تقدم انفکاکی در وجود. یعنی سابق و لاحق در وجود با یکدیگر اجتماع ندارند و از یکدیگر منفکاند.
این تقدم انفکاکی بر دو گونه است:
1) تقدم انفکاکی بالذات: در خود زمان و اجزای آن. مانند تقدم دیروز بر امروز، یا تقدم سال گذشته بر سال جاری. در اینجا ذات دیروز و ذات امروز با یکدیگر قابل اجتماع نیستند و این عدم اجتماع، به ذات خود آنهاست.
2) تقدم انفکاکی بالعرض: در اشیای زمانی. مانند تقدم سعدی بر ما. سعدی و ما هر دو در زمان قرار داریم و به واسطه تقدم زمان سعدی بر زمان ما، تقدم او بر ما تحقق مییابد. این تقدم، بالعرض است.
)و( منه )السبق بالرتبة( أي بالترتيب.
توضیح: قسم دوم از اقسام سبق، سبق به رتبه است. این قسم همان تقدم در ترتیب است. مقصود از رتبه، مرتبه و جایگاه شیء در یک سلسله منظم است. این ترتیب میتواند عقلی یا وضعی باشد.
)ثم( منه )السبق بالشرف( كتقدم الفاضل على المفضول.
توضیح: قسم سوم از اقسام سبق، سبق به شرف است. مثال آن، تقدم فاضل بر مفضول است.
توضیح آنکه در سبق به شرف، یک صفت کمالی یا ارزشی به عنوان معیار فضیلت انتخاب میشود و هر کس از آن صفت بهره بیشتری داشته باشد، متقدم و شریفتر است. این معیار میتواند چیزهایی مانند ثروت، علم، قدرت جسمانی، زیبایی، تقوا، حسب و نسب و امثال اینها باشد.
)و( منه )السبق بالطبع( و هو تقدم العلة الناقصة على المعلول.[4]
توضیح: قسم چهارم از اقسام سبق، سبق به طبع است. این قسم عبارت است از تقدم علت ناقصه بر معلول.
علت ناقصه جزئی از اجزای علت تامه است که معلول در وجود خود به آن وابسته است، اما وجود آن به تنهایی برای تحقق معلول کافی نیست. عقل حکم میکند که علت ناقصه بر معلول تقدم دارد، زیرا وجود معلول متوقف بر وجود آن است. اما این توقف، ضرورت وجود معلول را به دنبال ندارد؛ یعنی ممکن است علت ناقصه موجود باشد ولی معلول موجود نباشد.
)و( منه السبق )بالعلية( و هو تقدم العلة التامة على المعلول. و هي لا تنفك عن المعلول. و لكن العقل يحكم بأن الوجود حاصل للمعلول من العلة و لا عكس. فيقول تحركت اليد فتحرك المفتاح بتخلل الفاء.
توضیح: قسم پنجم از اقسام سبق، سبق به علة است. این قسم عبارت است از تقدم علت تامه بر معلول.
ویژگی علت تامه آن است که از معلول خود منفک نمیشود. یعنی هرگاه علت تامه موجود باشد، معلول نیز قطعاً موجود خواهد بود و تخلف در آن محال است.
با این حال، عقل حکم میکند که وجود از ناحیه علت به معلول رسیده است، نه برعکس. ما هرگز نمیگوییم «معلول موجود است، پس علت موجود است»، بلکه میگوییم «علت موجود است، پس معلول موجود است».
برای تقریب معنا به ذهن می توان از این مثال عرفی استفاده نمود: شما میگویید «دست حرکت کرد، پس کلید چرخید». این «پس» (فاء) که در عبارت «تحرکت الید فتحرك المفتاح» به کار رفته است، نشاندهنده همان تقدم علّی است. هرچند حرکت دست و حرکت کلید همزماناند، اما عقل، تقدم و تأخر میان آنها را درک میکند.
این تقدم، تقدم زمانی نیست؛ زیرا ممکن است هر دو در یک زمان واقع شوند، یا هر دو خارج از زمان باشند. بلکه تقدمی است که عقل به حکم ضرورت، آن را ادراک میکند.
)ثم( منه السبق )الذي يقال( له السبق )بالماهية( و السبق بالتجوهر و هو تقدم علل القوام على المعلول في نفس شيئية الماهية و جوهر الذات كتقدم الجنس و الفصل على النوع و الماهية على لازمها و الماهية على الوجود عند بعض.
توضیح: قسم ششم از اقسام سبق، سبقی است که به آن «سبق بالماهیه» یا «سبق بالتجوهر» گفته میشود. این قسم عبارت است از تقدم علل قوام و ذاتیات بر خود ماهیت، در نفس شیئیت ماهوی و جوهر ذات.
مثالها:
1. تقدم جنس و فصل بر نوع: شما نمیتوانید نوع (مانند انسان) را تصور کنید مگر اینکه جنس (حیوان) و فصل (ناطق) را تصور کرده باشید. پس جنس و فصل بر نوع تقدم دارند.
2. تقدم ماهیت بر لازم خود: شما نمیتوانید لازم یک ماهیت را تصور کنید مگر اینکه خود ماهیت را تصور کرده باشید. مثلاً زوجیت لازم عدد چهار است و تا عدد چهار را تصور نکنید، زوجیت برای آن معنا ندارد.
3. تقدم ماهیت بر وجود (به عقیده برخی): نزد کسانی که قائل به اصالت ماهیتاند، ماهیت بر وجود تقدم دارد. اما این نظر بر مبنای حکمت متعالیه که اصالت وجود را پذیرفته است، پذیرفته نیست.
)و السبق بالذات هو الذ كان عم( أي ليس قسما على حدة من السبق بل هو القدر المشترك الذي )بذي الثلاثة الأخيرة( أعني ما بالطبع و بالعلية و بالماهية )انقسم( في المشهور.[5]
توضیح: گاه در کتب فلسفی، واژه «سبق بالذات» به کار میرود. باید دانست که این عنوان، قسم مستقلی در عرض اقسام هشتگانه نیست، بلکه قدر مشترکی است که در سه قسم اخیر (سبق به طبع، سبق به علة و سبق بالماهیه) جاری است. بنابراین باید به قرائن موجود در کلام توجه کرد تا تشخیص داد کدام یک از این سه قسم اراده شده است.
توضیح آنکه در هر یک از این سه قسم، عقل حکم به تقدم میکند بدون آنکه این تقدم، تقدم زمانی باشد. این معنای مشترک را گاه «سبق بالذات» مینامند.
ثم من السبق قسم آخر و هو أنه )بالذات إن شيء بدا و بالعرض لاثنين( على سبيل التوزيع أي إن ظهر حكم لواحد من شيئين بالذات و لآخر منها بالعرض كالحركة بالنسبة إلى السفينة و جالسها فحينئذ )سبق بالحقيقة انتهض(.
توضیح: قسم هفتم از اقسام سبق، «سبق بالحقیقه» نام دارد و صدرالمتألهین (قدسسره) آن را بر اقسام پیشین افزوده است.
توضیح آنکه گاه یک حکم و وصف، برای یکی از دو شیء بالذات و برای دیگری بالعرض ثابت میشود. در این صورت، آن شیء که متصف بالذات است، در این وصف بر شیء دیگر «سبق بالحقیقه» دارد.
مثال: حرکت را در نظر بگیرید. این وصف برای سفینه بالذات است، زیرا سفینه مستقیمًا متحرک است. اما برای جالس سفینه، حرکت بالعرض و به تبع سفینه ثابت میشود. ما میگوییم جالس سفینه نیز حرکت میکند، اما این اتصاف به واسطه اتصاف سفینه است. در اینجا سفینه بر جالس خود سبق بالحقیقه دارد.
و هذا المسمى بالسبق بالحقيقة قد زاده صدر المتألهين- قدس سره-. و هو غير جميع الأقسام إذ في الكل كل من المتقدم و المتأخر متصف بالملاك بالحقيقة و لا صحة لسلب الاتصاف من المتأخر و فيه قد اعتبر أن يكون اتصاف المتأخر بالملاك مجازا من باب الوصف بحال المتعلق و يكون السلب صحيحا كسبق الوجود على الماهية على المذهب المنصور. فإن التحقق ثابت للوجود بالحقيقة و للماهية بالمجاز و بالعرض.
توضیح: این قسم که صدرالمتألهین آن را افزوده، با همه اقسام دیگر تفاوت اساسی دارد. وجه تفاوت آن چنین است:
در تمام اقسام دیگر سبق (غیر از سبق بالحقیقه)، هم متقدم و هم متأخر، هر دو بالحقیقه متصف به ملاک هستند. یعنی ملاک تقدم، واقعاً برای هر دو ثابت است، هرچند در متقدم کاملتر یا بیشتر است. به عنوان مثال، در سبق به شرف، هم فاضل و هم مفضول، هر دو از فضیلت بهرهمندند، اما یکی بیش از دیگری. در سبق زمانی، هم سابق و هم لاحق، هر دو در زمان موجودند. بنابراین در این اقسام، سلب اتصاف از متأخر صحیح نیست.
اما در سبق بالحقیقه، اتصاف متأخر به ملاک، اتصافی مجازی و بالعرض است و صحت سلب نیز وجود دارد. یعنی میتوان گفت متأخر اصلاً متصف به آن ملاک نیست و این اتصاف، از باب «وصف به حال متعلق» است.
مثال روشن بر مبنای اصالت وجود: بر اساس مذهب منصور (اصالت وجود)، تحقق و وجود، حقیقتاً برای خود وجود ثابت است و ماهیت به تبع و بالعرض متصف به تحقق میشود. در اینجا وجود بر ماهیت سبق بالحقیقه دارد و میتوان از ماهیت، وجود و تحقق را سلب کرد.
همچنین است مثال حرکت سفینه و جالس آن. حرکت حقیقتاً از آن سفینه است و اتصاف جالس به حرکت، مجازی و بالعرض است و صحت سلب دارد.
)و السبق( حال كونه )فكيا( كالزماني و لكن انفكاكه )يجي طوليا( لا عرضيا كما مر )سمي دهريا و سرمديا(. هذا قسم آخر من السبق قد زاده السيد المحقق الداماد- قدس سره- و هو غير السوابق إذ في الكل غير الزماني المتقدم و المتأخر مجتمعان في الوجود أو غير آبيين عن الاجتماع و فيه اعتبر الانفكاك لا على وجه معتبر في الزماني.[6]
توضیح: قسم هشتم از اقسام سبق، سبق دهری و سرمدی است. این قسم را حکیم میرداماد (قدسسره) بر اقسام سبق افزوده است.
ویژگیهای این قسم:
1. انفکاکی بودن: سبق دهری همچون سبق زمانی، انفکاکی است؛ یعنی سابق و لاحق در وجود با یکدیگر اجتماع ندارند.
2. طولی بودن انفکاک: تفاوت سبق دهری با سبق زمانی در این است که انفکاک در سبق دهری، طولی است، نه عرضی. یعنی این انفکاک در سلسله طولی وجود رخ میدهد، نه در سلسله عرضی زمان.
3. عدم اجتماع: در سبق دهری، سابق و لاحق قابل اجتماع نیستند، همانند سبق زمانی.
4. تفاوت با سایر اقسام: در همه اقسام دیگر غیر از زمانی (یعنی اقسام دوم تا هفتم)، متقدم و متأخر یا در وجود با یکدیگر مجتمعاند، یا لااقل از اجتماع ابایی ندارند و قابل اجتماعند. اما در سبق دهری، انفکاک معتبر است، منتها نه به آن وجهی که در سبق زمانی معتبر است. در سبق زمانی، انفکاک به سبب سلسله عرضی زمان است، و در سبق دهری، انفکاک به سبب سلسله طولی وجود.
إذا عرفت هذا عرفت أن قدح المحقق اللاهيجي- رحمة الله عليه- فيه مقدوح بشرط الرجوع إلى ما ذكرته في بيان الحدوث الدهري.[7]
توضیح: مرحوم میرزا محمدباقر داماد (قدسسره) در کتاب قبسات، به تفصیل درباره حدوث دهری و سبق دهری بحث کرده است. پس از ایشان، برخی از حکما این نظریه را نپذیرفتند.
مرحوم آقا جمال خوانساری صریحاً اعلام کرد که سخن میرداماد را نمیفهمد. اما تنها کسی که به طور جدی به نقد این نظریه پرداخت، مرحوم ملامحمد جعفر لاهیجی در کتاب «شوارق» بود.
اشکال لاهیجی به اجمال چنین است:
آنچه میرداماد به عنوان «سبق دهری» مطرح میکند، همان «سبق بالعلیة» است که پیش از این نیز مطرح بوده است. حکما میگفتند که تقدم علت تامه بر معلول، تقدمی عقلی و به حسب تحلیل عقل است. میرداماد نیز همین معنا را با تعبیری دیگر بیان کرده است. بنابراین این قسم، قسم جدیدی نیست و صرفاً تغییر در تعبیر است.
پاسخ سبزواری:
حکیم سبزواری که خود مدافع نظریه میرداماد است، در این جمله کوتاه اما پرمغز، به این اشکال پاسخ میدهد:
«اذا عرفت هذا عرفت ان قدح المحقق اللاهیجی فیه مقدوح»
یعنی: اکنون که مقدمات حدوث دهری را دانستی، خواهی دانست که اشکال لاهیجی بر میرداماد، خود مردود است و اشکالکننده به آن مبتلاست.