1404/08/24
بسم الله الرحمن الرحیم
[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الاسمی)/الفریده الثالثه فی القدم والحدوث /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریده الثالثه فی القدم والحدوث /[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الاسمی)
1. ماهیت حدوث اسمی در منظومه عرفانی
آنچه در حکمت متعالیه به عنوان «حدوث اسمی» تعبیر شده، مبتنی بر مبانی معرفت عرفانی است. این اصطلاح ناظر به نحوهای از حدوث است که نه در سلسله علل مادی و نه در طول زمان مطرح میشود، بلکه مربوط به مراتب تجلی حق تعالی و ظهور اسما و صفات الهی در عوالم مختلف است. در این نگاه، عالم چیزی جز ظهور و تجلی حق نیست و هرگونه حقیقتی که برای اشیا اعتبار میشود، در پرتو تجلیات اسمایی معنا مییابد.
2. مقدمات لازم برای درک حدوث اسمی
الف) احاطه وجودی حق تعالی: از آنجا که ذات اقدس الهی وجود مطلق و نامحدود است، همه مراتب هستی را فرا گرفته است. هیچ موجودی خارج از حیطه وجود او نیست و هر کمالی که به موجودی نسبت داده میشود، در حقیقت از آنِ حق است. این حقیقت، قابل احاطه علمی نیست؛ آنچه برای انسان قابل ادراک است، تجلیات و ظهورات الهی است که خود انسان نیز جزئی از آنهاست.
ب) مراتب تجلی الهی: مراتب کلی تجلی حق تعالی عبارت است از: عالم طبیعت، عالم مثال و عالم عقل. افزون بر این سه، دو مرتبه«احدیت» و «واحدیت» نیز در منظومه عرفانی مطرح است. مرتبه احدیت، ظهور بسیط و اجمالی اسما و صفات است و مرتبه واحدیت، ظهور مفصل و تفصیلی همان اسما و صفات.
ج) نقش اسما در صدور کثرات: رابطه خداوند با عالم از مجرای اسما و صفات است، نه از حیث ذات. اسما و صفات الهی که مقصود از آنها الفاظ نیست، بلکه حقایق نورانی و انوار معنوی اند که به یکدیگر ترتب و نظام دارند. برخی اسما مقدم بر برخی دیگرند و آثار متفاوتی را ظاهر میسازند؛ مثلاً اسم «خالق» یا «رازق» بدون تقدم اسمايی چون «عالم» و «قدیر» معنا نمییابد.
3. قوس نزول و قوس صعود
الف) قوس نزول: سیر صدور و ظهور کثرات از مبدأ وجود است که در آن، هر مرتبه نازل تر کمالات الهی را کمتر نشان می دهد و از حیث قرب وجودی از مبدأ، دورتر است. این دوری نه به معنای فاصلهگیری مکانی یا زمانی، بلکه به معنای ضعف در مظهریت و نمایندگی حق است. عقل اول اشرف مراتب این قوس است و طبیعت، نازلترین مرتبه.
ب) قوس صعود: سیر بازگشت موجودات به سوی حق تعالی است. در این سیر، هر موجودی بر اساس قابلیت و استعداد ذاتی خود به سوی غایت خویش در حرکت است. غایت نهایی، شهود ذات حق است که بالاترین مرتبه سعادت و کمال است. این سیر نیز از مجرای اسمايی خاص مانند «القابض» و «الباسط» تحقق مییابد.
4. وحدت وجود و تباین صفتی
میان حق تعالی و خلق، تباین عزلی یعنی جدایی وجودی و انفکاک حقیقی برقرار نیست؛ بلکه تباین، صفتی است. یعنی وجود، حقیقت واحدی است که همان وجود حق است و مخلوقات، اموری اعتباری و ظهورات آن وجود یگانهاند. امیرالمؤمنین علیهالسلام تصریح فرمودهاند: «توحیده تمییزه عن خلقه و حکم التمییز بینونة صفة لا بینونة عزلة»[1]
. این بدان معناست که خلق، وجود مستقل از حق ندارد و ماهیات اشیا، اعتبارات ذهنی و نامگذاریهای بشری است.
5. تفسیر حدوث بر اساس حدوث اسمی
از آنجا که عالم، ظهور اسما و صفات است و اسما نیز در مرتبه احدیت تعین و تشخصی ندارند، پس همه کثرات، حادث به این معنا هستند که مسبوق به عدم تعین اند. حتی همان ظهورات و تجلیات نیز وجودی از خود ندارند و مُظهِر وجود حقتعالی هستند. بنابراین، حدوث اسمی به معنای حدوث همه اسما و رسوم و تعینات از مرتبه عدم تعین احدیت است. این معنا با آیه ﴿إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ﴾[2]
و نیز روایت «کَانَ اللَّهُ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ شَیْءٌ»[3]
و[4]
همخوانی کامل دارد. «کان» در این روایت ناظر به مقام ذات است و نه زمان، چنانکه امام معصوم علیهالسلام فرمودند: «الآنَ کَمَا کَانَ»[5]
6. قیامت از منظر عرفانی
حقیقت قیامت که همان بازگشت کل به سوی الله است در سلسله طولی تحقق مییابد، نه در سلسله عرضی زمان. قیامت، رسیدن موجود به غایت شهود حق است و درجات آن بسته به مراتب معرفت و سیر سالک متفاوت است. البته این معنا منافاتی با وقوع حوادث طبیعی در عالم ماده مانند زلزله و انقلاب اجرام آسمانی ندارد، اما حقیقت قیامت، همان محو کثرات در شهود است. همچنان که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «کمال الإخلاص نفی الصفات عنه»[6]
، یعنی نهایت خلوص، گذر از مشاهدهی صفات به شهود ذات است.
7. نقش انسان کامل در مراتب تجلی
انسان کامل که حضرت علی علیهالسلام مصداق اتم آن است ابوالعقول و الارواح است. نسبت ایشان به عقول و ارواح، همچون نسبت حضرت آدم علیهالسلام به اجساد و ابدان بشری است. این حقیقت در بیت معروف «وَ إِنْ کُنْتُ بِالنَّسَبِ الْآدَمِیِّ ظَاهِرًا فَفِیَّ مَعَانٍ لِلشُّهُودِ خَلِیفِیَهْ» متجلّی است. بنابراین، ظهور و نشر کثرات در قوس نزول به اذن اسما مانند «المبدع» و «المنشئ» صورت میپذیرد و طي و جمع همان کثرات در قوس صعود به اسم «القاهر» محقق میشود.
نظم:
و الحادث الاسمي الذي مصطلحي أن رسم اسم جا حديث منمحي
تباين الوصفي لا العزلي أثر ممن لعقل كأبينا للبشر
فالحق قد كان و لا كون لشيء كما سيطوي الكل بالقاهر طي[7]
متن کتاب:
(و الحادث الاسمي الذي) هو (مصطلحي) أي مما اصطلحت أنا عليه (أن رسم اسم جا)- بالقصر للضرورة- (حديث) أي جديد إذ كان الله و لم يكن معه شيء و لا اسم و لا رسم و لا صفة و لا تعين فحدث و جدد من المرتبة الأحدية الأسماء و الرسوم. [8]
توضیح: حدوث اسمی که به عنوان یک اصطلاح خاص در اینجا مطرح شده، ناظر به این حقیقت است که همه اسما، رسوم و تعینات که ما از آنها به عنوان «عالم» یاد میکنیم در مرتبه ذات احدیت، هیچگونه ظهور و تعینی نداشتهاند. از آن مقام، اسما و صفات به تدریج تجلی یافته و به صورت کثرات مطرح شدهاند. بنابراین، حدوث این امور، حدوث زمانی و مادی نیست، بلکه حدوث آنها به این معناست که از حیث رتبه وجودی، مسبوق به عدم تعین در مرتبه بالاتر هستند. این معنا با روایت «کان الله و لم یکن معه شيء» که دلالت بر تنزیه مقام ذات از هرگونه قرین و شریک دارد، تأیید میشود.
و كما كل ما جاء من اسم و رسم حديث لم يكن فكان كذلك مطموس (منمحي) عند مصير الكل إلى الملك الديان كما قال سيد الأولياء علي علیه السلام: كمال الإخلاص نفي الصفات عنه.[9]
توضیح: همانگونه که هر اسم و رسمی یعنی هر تجلی و تعینی حادث است و پیش از ظهور وجود نداشته، در مقام بازگشت کل موجودات به سوی «الملک الدیان» نیز این اسما و رسوم محو و نابود میشوند. مقصود از محو، نابودی حقیقی نیست، بلکه بازگشت به اصل و فانی شدن در آن است. چنان که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: هایت خلوص در توحید، نفی صفات از ذات است. یعنی سالک وقتی به مقام شهود ذات نایل آید، حتی ظهورات صفاتی را نیز در آن مقام مشاهده نمیکند و کثرات در وحدت ذاتی محو میشوند.
و هذا الاصطلاح أخذتها من الكلام الإلهي إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ و من كلام أمير المؤمنين و سيد الموحدين علي علیه السلام: توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة. [10]
توضیح: این اصطلاحگذاری برگرفته از آیه شریفه «إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها. . . » است که بر اعتباری بودن نامگذاریهای بشری بر اشیا تأکید دارد. همچنین کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمودند: توحید خداوند، تمییز او از خلقش است و این تمییز، به معنای بینونت صفتی است، نه بینونت عزلی. یعنی جدایی خالق و مخلوق، جدایی در وجود نیست، بلکه جدایی در صفات و شؤون است. وجود مخلوق، عین ربط و وابستگی به وجود حق است و هیچ استقلالی از خود ندارد.
كما قلنا (تباين الوصفي لا) التباين (العزلي أثر) أي روي (ممن لعقل كأبينا للبشر) أي ممن عقله في التأصل و الكلية بالنسبة إلى العقول في الفرعية و الجزئية كأبينا آدم ع بالنسبة إلى الأجساد البشرية. فهو ص أبو العقول و الأرواح كما أن آدم ع أبو الأجساد و الأشباح. و نعم ما قيل: و إني و إن كنت ابن آدم صورة فلي فيه معنى شاهد بأبوتي. [11]
توضیح: تباین وصفی که در مقابل تباین عزلی است از کسی روایت شده که نسبتش به عقل، همچون نسبت پدر ما به همه ابنای بشر است. مقصود، حضرت علی علیهالسلام است که اصل و ریشه همه عقول و ارواح است، همانگونه که حضرت آدم علیهالسلام اصل و پدر همه اجساد بشری است. این معنا در بیت «وَ إِنِّی وَ إِنْ کُنْتُ ابْنَ آدَمَ صُورَةً فَلِی فِیهِ مَعْنًی شَاهِدٌ بِأُبُوَّتِی[12] » به نیکی بیان شده است. یعنی حقیقت آن حضرت، حقیقتی است که بر پدر بودنش برای همه معانی عقلی و روحانی گواهی میدهد.
فالحق قد كان و لا كون لشيء كما سيطوي الكل بالقاهر طي.
تقرير و تثبيت للمقام و إشارة إلى أن البداية و النهاية واحد و إلى أن الطي باسمه القاهر كما أن النشر بالأسماء المناسبة له كالمبديء المبدع المنشىء المكون كما هو طريقة العرفاء.
توضیح: حق تعالی همواره بوده و هیچ موجودی به معنای مستقل با او نبوده است. همانگونه که همه کثرات در ابتدا به اراده او و توسط اسمايی چون «المبدع» و «المنشئ» نشر یافتند، در انتها نیز توسط اسم «القاهر» جمع و طي میشوند. این بیان، تقریر و تأکیدی است بر این که آغاز و پایان عالم، به حق تعالی بازمیگردد و همه مراحل نشر و طي، به اذن و تجلی اسماي او صورت میپذیرد. این نگرش، روش ویژهای است که عارفان در تبیین نسبت حق و خلق برگزیدهاند.