« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/08/18

بسم الله الرحمن الرحیم

[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الدهری الذی ابداه السید الداماد3)/الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث /[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الدهری الذی ابداه السید الداماد3)

 

مقدمات تبیین حدوث دهری

برای تبیین صحیح مفهوم «حدوث دهری» که مرحوم سبزواری آن را در منظومه خویش مطرح ساخته‌است، می‌بایست چندین مقدمه را به دقت مورد توجه قرار داد. این مقدمات، زیرساختی استوار برای فهم دقیق مراتب وجود و نسبت‌های علی و زمانی میان آنها فراهم می‌آورد.

مقدمه اول: ظرفیت‌های وجودی

هر موجودی، دارای ظرف یا آنچه به منزله ظرف برای اوست، می‌باشد. ظرف موجودات طبیعی و مادی، «زمان» است. اموری نیز هستند که یا انطباق‌پذیر بر زمانند یا انطباق‌ناپذیر. آنچه به منزله ظرف برای امور مجرد است، «دهر» نامیده می‌شود، و آنچه به منزله ظرف برای ذات اقدس حق و اسماء و صفات اوست، «سرمد» خوانده می‌شود. باید توجه داشت که تعبیر «ظرف» در اینجا، به معنای مرتبه و موطن استقرار وجودی شیء است که عقل در تحلیل خویش، آن را از خود شیء تفکیک می‌کند، هرچند به حسب واقعیت خارجی، این مرتبه عیناً همان شیء است و چیزی زائد بر آن نمی‌باشد.

مقدمه دوم: اقسام سلسله‌های وجودی

در مقایسه موجودات با یکدیگر، دو گونه سلسله و ارتباط را می‌توان از هم تمییز داد: سلسله طولی و سلسله عرضی.

الف) سلسله عرضی: این سلسله، در عالم طبیعت و ناظر به گذر زمان است. بر اساس شناخت ما از زمان، یک امتداد و کشش در نظر گرفته می‌شود و حوادث به صورت یکی پس از دیگری در این امتداد واقع می‌گردند. هر حادثه‌ای در این سلسله، مسبوق به عدم سابق خود است. عدمی که پیش از وجود شیء در زمان قرار دارد، با وجود شیء قابل اجتماع نیست، از این رو به آن «عدم مُقابِل» نیز اطلاق می‌شود. ویژگی اصلی این سلسله، تعاقب و پی‌درپی آمدن پدیده‌ها در یک خط امتداد‌یافته است.

ب) سلسله طولی: در سلسله طولی، علت نسبت به معلول خود تقدم دارد، اما این تقدم، از نوع تقدم زمانی نیست. تقدم زمانی به معنای تعاقب و عدم امکان اجتماع وجود و عدم در یک ظرف زمانی است؛ یعنی شیء در زمان پیشین معدوم و در زمان پسین موجود می‌گردد. اما تقدم علّی، تقدم رتبی و وجودی است که همراه با نوعی تلازم و معیت میان علت و معلول است. این سلسله تا بالاترین مراتب ادامه می‌یابد تا به عقل اول و در نهایت به ذات باری تعالی منتهی می‌شود.

مقدمه سوم: کلیات عوالم از حیث شرافت وجودی

مراتب سلسله طولی را می‌توان به طور کلی و از جهت برتری و شرافت وجودی برشمرد، بدون آنکه لزوماً هر جزء از عالم برتر، علت مستقیم هر جزء از عالم پایین‌تر باشد.

الف) سلسله عوالم

1) عالم طبیعت (ناسوت): این عالم، پست‌ترین و خاص‌ترین مرتبه وجود است که ویژگی ممیز آن، گذر زمان و تعاقب حوادث است. این عالم خود واسطه فیض برای عالم دیگری نیست و به طور کلی مسبوق به مجردات است.

2) عالم مثال (ملکوت): مرتبه‌ای برتر از طبیعت است که موجودات آن، اجسامِ بی‌ماده و قوه‌اند. این اجسام مثالی، فنا ناپذیر، تجزیه‌ناپذیرند و قابل تبدیل به چیز دیگری نیستند.

3) عالم عقول مجرد (جبروت): برترین مرتبه در میان این سه، عالم عقول و مجرد تام است که فیض وجود از آن، هم به عالم مثال و هم به عالم طبیعت می‌رسد و نواقص آنها را جبران می‌کند.

ب) تمایز شرافت وجودی از علیت

ترتیب سه‌گانه فوق، ترتیب شرافت و فضیلت وجودی است. اما اینکه آیا این ترتیب، عین ترتیب علّی و معلولی است (به ویژه آیا عالم مثال، علت عالم طبیعت است یا خیر) مسئله‌ای اختلافی است. مسلّم آن است که عالم عقول، علت هر دو عالم است، اما در چگونگی ارتباط علّی میان مثال و طبیعت دو دیدگاه عمده وجود دارد:

1) عالم مثال، علت مباشر و واسطه در ایجاد عالم طبیعت است (نظریه‌ای که به برخی از حکما مانند مرحوم علامه طباطبایی نسبت داده می‌شود).

2) عالم طبیعت و عالم مثال، هر دو مستقیماً و در عرض یکدیگر معلول عالم عقول‌اند، اگرچه مثال از حیث رتبه وجودی اشرف است. یعنی عالم مثال، علت عالم طبیعت نیست. این نظر را شیخ اشراق به صراحت بیان داشته است.

دیدگاه صدرالمتألهین در این مورد صریح نیست و در کلمات او احتمال هر دو وجه دیده می‌شود.

ج) نظریه ویژه میرداماد

میرداماد که خود مطرح‌کننده حدوث دهری است، اساساً قائل به وجود «عالم مثال» به عنوان یک عالم مستقل واقعی نیست. از دیدگاه او، چیزی به نام عالم خیال منفصل یا مثال، تنها یک امر خیالی و اعتباری است و در خارج، تنها دو گونه وجود داریم: مجردات تام عقلی و مادیات طبیعی. بنابراین، تقریر سبزواری از سلسله طولی (شامل ملکوت) عین نظر میرداماد نیست.

مقدمه چهارم

الف) بخش اول: تبعیت عدم از وجود در جمیع احکام و صفات

عدم که نقیض وجود است، در تمامى اوصاف و احکام خود، تابع و پیرو وجود مى‌باشد. به این معنا که هر گاه بخواهیم عدم چیزى را توصیف کنیم، ناگزیریم به کیفیت و چگونگى وجود همان چیز نظر داشته و همان کیفیت را از آن سلب نماییم. براى روشن شدن این معنا، مى‌توان به مثالى از تقسیم‌بندى قضایا در منطق توجه کرد.

قضایا به حملیه و شرطیه تقسیم مى‌شوند. قضیه حملیه واقعى، همان حمل محمولى بر موضوعى است و قضیه شرطیه واقعى، همان ایجاد رابطه شرط و مشروط میان دو قضیه است. اما این قضایا به موجبه و سالبه نیز تقسیم مى‌شوند. حال آنکه سالبه، در واقع حمل نیست، بلکه سلب الحمل است و شرطیه سالبه نیز ایجاد رابطه شرطى نیست، بلکه سلب الشرطیت است. پس چرا سالبه را در ذیل تعریف قضیه مى‌آورند؟ زیرا موجبه و سالبه در برخى احکام و به جهت تقابلشان مشابه یکدیگرند و ذهن به جهت این مشابهت، آنها را در یک تقسیم‌بندى قرار مى‌دهد. این مثال نشان مى‌دهد که گاهى دو امر متقابل، واجد وجه تشابهى مى‌گردند.

پس قاعده کلى آن است که: نحوه عدم هر چیز، تابع نحوه وجود آن چیز است. اگر وجود، مطلق باشد، عدمش عدم مطلق است. اگر وجود، زمانى باشد، عدمش عدم زمانى خواهد بود. اگر وجود، دهرى (یعنى در ظرف دهر) باشد، عدمش عدم دهرى است و نه عدم زمانى. همین قاعده در سایر صفات جارى است: برای وجود متکثر، عدم متکثر؛ برای وجود سیال، عدم سیال؛ برای وجود ثابت، عدم ثابت؛ برای وجود مجرد، عدم مجرد؛ و برای وجود مادى، عدم مادى. بنابراین، نمى‌توان هر عدمى را در مقابل هر وجودى قرار داد، بلکه باید عدم متناظر با همان گونه وجود را در نظر گرفت. پس عدم در احکامش تابع وجود است.

ب) بخش دوم: کیفیت انتزاع مفهوم عدم در ذهن و تطبیق آن بر حدوث دهری

پس از روشن شدن قاعده تبعیت، این پرسش مطرح مى‌شود که اساساً مفهوم «عدم» چگونه در ذهن پدید مى‌آید، با آنکه عدم هیچ حقیقت خارجى ندارد؟ پاسخ آن است که منشأ انتزاع این مفهوم، مقایسه و فقدان است. براى مثال، در سلسله عرضى زمان، دیروز را که ظرف حوادث خاص خود است، با امروز که ظرف حوادث دیگرى است مقایسه مى‌کنیم. چون در میان حوادث دیروز، حوادث امروز را نمى‌یابیم، این نیافتن و فقدان، سبب مى‌شود ذهن، مفهوم «عدم حوادث امروز در دیروز» را انتزاع کند.

پس راسم عدم (ترسیم‌کننده مفهوم عدم) در ذهن، خود موجودات حاضر در یک مرتبه (مانند حوادث دیروز) هستند، به جهت آنکه فاقد موجودات مرتبه دیگر (حوادث امروز) مى‌باشند. این فقدان، واقعى است و گزاره ناشى از آن «این حادثه دیروز نبود» گزاره‌اى صادق و واقع‌نماست.

تبیین مفهوم حدوث دهری با استفاده از مقدمات

با توجه به مقدمات چهارگانه فوق، اکنون می‌توان معنای «حدوث دهری» را به وضوح تبیین نمود.

الف) حدوث زمانی به عنوان الگو

حادث زمانی، موجودی است که مسبوق به عدم در زمان گذشته باشد. وقتی به گذشته نظر می‌کنیم و شیء حاضر را در آن نمی‌یابیم، می‌گوییم آن شیء در گذشته معدوم بوده و در گذر زمان حادث شده است. منشأ انتزاع این عدم، همان فقدان شیء در حوادث گذشته است. این معنا حقیقتاً صادق است؛ یعنی واقعاً صادق است که دیروز ظرف عدم حوادث امروز بود، نه به این معنا که «عدمی» به نام عدم حوادث امروز به عنوان یک واقعیت مثبت در دیروز وجود داشت، بلکه به این معنا که «نبودن» حوادث امروز در دیروز، یک گزاره صادق است.

ب) تعمیم الگو به سلسله طولی

همین تحلیل را می‌توان به سلسله طولی وجود تعمیم داد. موجودات عالم طبیعت را با موجودات عالم مجردات (دهر) مقایسه می‌کنیم. آیا یک موجود مادی با تمام حدود، قیود و خصوصیات مادی‌اش، می‌تواند در مرتبه عالم مجردات (دهر) تحقق داشته باشد؟ پاسخ منفی است. روشن است که چنین نیست. اگر آن موجود در آن مرتبه بود، دیگر موجود مادی نبود، بلکه موجودی مجرد می‌شد. بنابراین، موجود طبیعی با این نحو وجود، در مرتبه دهر وجود ندارد. از کجا این عدم را انتزاع می‌کنیم؟ از اینکه در مرتبه وجود مجرد، این وجود مادی را نمی‌یابیم. موجودات مجرد، به جهت فقدان موجودات مادی در مرتبه خود، راسم عدم موجودات طبیعی در مرتبه دهر می‌شوند.

نتیجه‌گیری نهایی

پس صحیح است که بگوییم: عالم طبیعت، مسبوق به عدم در مرتبه عالم دهر است. یعنی این موجودات با این خصوصیات مادی، در آن مرتبه مجرد، تحقق ندارند و معدوم‌اند. از آنجا که نحوه وجود در آن مرتبه، وجود دهری (مجرد) است، عدم متناظر با آن نیز «عدم دهری» خواهد بود. در نتیجه، حدوثی که برای عالم طبیعت نسبت به مرتبه مجردات ثابت می‌شود، «حدوث دهری» است.

این مطلب را می‌توان به تمام مراتب سلسله طولی تعمیم داد: هر مرتبه نازل‌تری، نسبت به مرتبه عالی‌تر خود، با همان حدود و قیودش، معدوم است. حتی عقول مجرده نیز نسبت به ذات اقدس حق، معدوم به عدم سرمدی هستند.

بنابراین، حدوث دهری به معنای مسبوقیت وجودی یک مرتبه از وجود، به عدم خودش در مرتبه علت بالاتر است. این عدم، واقعی است به این معنا که گزاره «این شیء در آن مرتبه نیست» گزاره‌ای صادق و حاکی از یک فقدان واقعی است. به همین دلیل که وجودات، واقعی‌اند، عدم‌های متناظرشان نیز وصفی واقعی و صادق دارند. همچنان که در سلسله زمان، دیروز هم ظرف وجود حوادث خود بود و هم واقعا ظرف عدم حوادث امروز، در سلسله طولی نیز هر مرتبه، هم ظرف وجود خاص خود است و هم ظرف عدم موجودات مراتب پایین‌تر.

 

متن کتاب:

الثانية أن للوجود بالإجمال سلسلتين طولية و عرضية. أما الطولية فبعد مبدئها و هو مبدأ المبادي و غاية الغايات اللاهوت و الجبروت و الملكوت و الناسوت. و أما العرضية فأعني بها هنا عالم الأجسام الطبيعية.[1]

توضیح: وجود به طور کلی دارای دو سلسله است: طولی و عرضی. سلسله طولی مراتبی است که از مبدأ خود آغاز می‌گردد. این مبدأ، همان «مبدأ المبادی» و «غایت الغایات» است که اشاره به ذات اقدس الهی دارد. پس از آن، مراتب طولی به ترتیب عبارتند از: «لاهوت» که مقام ظهور اسماء و صفات الهی است، «جبروت» که عالم عقول مجرد تام می‌باشد، «ملکوت» که عالم مثال و مجردات ناقص است، و سرانجام «ناسوت» که عالم طبیعت و اجسام مادی است.

واژه «ملکوت» در اینجا معنای عام دارد و شامل تمام عالم غیب و مجردات می‌شود، نه صرفاً عالم مثال به معنای خاص. این ترتیب، بیان‌گر مراتب شرافت و قرب وجودی است.

اما سلسله عرضی که در اینجا مراد است، همان «عالم الأجسام الطبيعية» یا عالم طبیعت و ماده است. ویژگی اصلی این سلسله، گذر زمان و تعاقب حوادث در ظرف زمان است.

الثالثة أن العدم في أحكامه تابع للوجود مثل وحدته و كثرته و ثباته‌ و سيلانه و وعائه. فمنه زماني و منه دهري و منه سرمدي.

توضیح: عدم در تمام احکام و اوصافش، تابع و پیرو وجود است. هر وصفی که برای وجود ذکر شود، هنگام سلب و انتزاع مفهوم عدم، باید همان وصف برای عدم نیز لحاظ گردد. برای نمونه، اگر وجود، واحد یا متکثر، ثابت یا سیال باشد، عدم متناظر با آن نیز عدم واحد، عدم متکثر، عدم ثابت یا عدم سیال خواهد بود. مهم‌ترین مصداق این قاعده، تبعیت «ظرف» عدم از ظرف وجود است. از این رو، اگر وجود در ظرف «زمان» باشد، عدمش «عدم زمانی» است؛ اگر در ظرف «دهر» باشد، عدمش «عدم دهری» است و اگر در ظرف «سرمد» باشد، عدمش «عدم سرمدی» خواهد بود.

و أن راسم الأعدام في الأذهان فقد كل مرتبة من الوجود للأخرى في الموجودات العرضية و فقد كل وجود دان للوجود العالي في الموجودات الطولية.[2]

توضیح: منشأ ترسیم و شکل‌گیری مفهوم عدم در اذهان، «فقدان» و نیافتن است. در سلسله عرضی (زمانی)، فقدان هر مرتبه از وجود نسبت به مرتبه دیگر (مانند فقدان حوادث امروز در دیروز) باعث انتزاع مفهوم عدم می‌شود. در سلسله طولی نیز به همین صورت، فقدان هر وجود دانی و پست‌تر در مرتبه وجود عالی و بالاتر (مانند فقدان موجود مادی با تمام خصوصیاتش در مرتبه مجردات)، منشأ انتزاع عدم آن وجود دانی در آن مرتبه عالی می‌گردد. بنابراین، موجودات حاضر در یک مرتبه عالی به جهت فقدان موجودات مرتبه دانی در آن مرتبه، «راسم عدم» آن موجودات دانی در مرتبه عالی محسوب می شوند.

فإذا تمهد هذه نقول: قول السيد- قدس سره- العالم حادث دهري معناه أن عالم الملك مسبوق الوجود بالعدم الدهري لأنه مسبوق الوجود بوجود الملكوت الذي وعاؤه الدهر سبقا دهريا.

توضیح: با استقرار این مقدمات، معنای سخن میرداماد که قائل به حدوث دهری عالم است، تبیین می‌گردد. مقصود این است که «عالم ملک» یا همان عالم طبیعت، در وجود خود مسبوق به «عدم دهری» است. دلیل آن این است که وجود این عالم، مسبوق به وجود «ملکوت» (یعنی عالم مجردات) است. ظرف وجودی ملکوت، «دهر» است. بنابراین، سبقت و تقدم ملکوت بر عالم طبیعت، یک «سبقت دهری» است، نه سبقت زمانی. ذهن ناآگاه ممکن است این سبقت را به اشتباه زمانی تصور کند، در حالی که زمان، ویژه عالم طبیعت است.

فكما أن كل حد من هذه السلسلة العرضية و كل قطعة من زمانها عدم أو راسم عدم لآخر منها و أخرى منه كذلك كل مرتبة من السلسلة الطولية عدم أو راسم عدم في تلك المرتبة لأخرى منها.

توضیح: در اینجا قیاسی دقیق میان دو سلسله برقرار می‌شود. در سلسله عرضی زمان، هر «حد» (نقطه زمانی مشخص) و هر «قطعه» (بازه زمانی دارای امتداد)، نسبت به حد یا قطعه دیگر، یا خود عدم آن است یا راسم و ترسیم‌کننده عدم آن (به جهت فقدانش). دقیقاً به همین صورت، در سلسله طولی وجود نیز هر مرتبه، نسبت به مرتبه دیگر، یا خود عدم آن مرتبه است یا راسم عدم آن در مرتبه خودش. این تشبیه، کلید فهم انتقال مفهوم عدم از سلسله زمانی آشنا به سلسله طولی است.

فكما أن العدم هنا واقعي فكذلك العدم هناك لأن الوجودات واقعية و في مرتبة كل عدم للآخر بل كل عدم للآخر و كل وعاء لوجود وعاء بعينه لعدم تاليه و قرينه. [3]

توضیح: همان‌گونه که عدم در سلسله زمانی، یک عدم واقعی است (یعنی گزاره نبودن شیء در آن زمان، گزاره‌ای صادق و واقع‌نماست)، عدم در سلسله طولی نیز به همین صورت واقعی است. دلیل این امر، واقعی بودن خود وجودات است. در هر مرتبه از وجود، عدم مرتبه دیگر (پایین‌تر) به طور واقعی صدق می‌کند. به بیان دیگر، هر مرتبه‌ای را می‌توان عدم مرتبه دیگر نامید. به تبع این حقیقت، هر ظرفی که ظرف وجود خاصی است، عیناً همان ظرف، ظرف عدم وجودهای دیگر (پایین‌تر یا متأخر) نیز به شمار می‌رود. چنان که دیروز هم ظرف وجود حوادث خود بود و هم ظرف عدم حوادث امروز، مرتبه دهر نیز هم ظرف وجود مجردات است و هم ظرف عدم موجودات طبیعی. این مطلب، اساس و بنیان استدلال بر نظریه حدوث دهری را تشکیل می‌دهد.

 


logo