1404/08/17
بسم الله الرحمن الرحیم
[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الدهری الذی ابداه السید الداماد2)/الفریدة الثالثة: فی القدم و الحدوث /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثالثة: فی القدم و الحدوث /[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الدهری الذی ابداه السید الداماد2)
1. مقدمه اول ظرفیتپذیری موجودات
برای هر موجودی، ظرفی قابل تعقل است یا چیزی که به منزلهی ظرف برای آن متصور میگردد. این حکم ابتدایی عقلی در مواجهه با نظام هستی است.
2. ظرف موجودات طبیعی: زمان و آن
نسبت به موجودات طبیعی، آنچه در وهلهی اول به ذهن متبادر میشود، این است که ظرف این موجودات، زمان است. بر این اساس، موجودات طبیعی به گونهای در پیوند با زماناند که گویی هر یک قطعهای از زمان را به خود اختصاص دادهاند. با این حال، تأمل دقیقتر نشان میدهد که برخی از پدیدههای طبیعی کشش و امتداد ندارند و به صورت اموری دفعی و غیرقابل تقسیم ظهور میکنند. ظرف چنین اموری نمیتواند زمانِ دارای امتداد باشد، بلکه باید همسنخ خود آنها، یعنی غیرقابل تقسیم باشد. این ظرف، «آن» یا «طَرَف زمان» نامیده میشود. بنابراین، موجود طبیعی یا در ظرف «زمان» یا در ظرف «طرف زمان» قرار دارند.
3. اقسام موجودات زمانی
قرار گرفتن در ظرف زمان خود به دو نحو متمایز محقق میشود:
الف) وجود مستمر در کل زمان (زمانی انطباقناپذیر)
در این قسم، تمامیت شیء در کل مدت زمان وجودش به صورت مستمر حاضر است. به این معنا که به هر قطعهای و حدی از قطعات زمان که اشاره شود، آن شیء به تمامه در آن قطعه موجود است. مثال سادهای که در نگاه ابتدایی میتوان ذکر کرد، یک جسم ثابت است که در سراسر عمر خود، مثلاً صد سال، به صورت کامل در هر لحظه، حاضر فرض میشود.
مثال دقیقتر و عمیقتر برای این قسم، تحلیل حرکت به عنوان «حال گذر» واحد است که از آن به «حرکت توسطی» تعبیر میشود. هنگامی که متحرکی از نقطه آغاز (مبدا) خارج میشود، به محض خروج، حالت جدیدی به نام «حال گذر» بر او عارض میگردد که پیش از آن محقق نبوده است. این «حال گذر» یک معنای حقیقی و ثابت است. ثبات آن به این معناست که در هر مرحله و مقطعی از طول حرکت، همین معنا بر متحرک صادق است. متحرک از این «حال گذر» خود عبور نمیکند و این حالت دچار تغییر نمیگردد. بنابراین، حرکت توسطی به مثابه یک کل ثابت و بسیط است که همواره بر متحرکی که میان مبدا و منتها است بار می شود.
این معنا از حرکت اگرچه در زمان واقع است، اما انطباق بر زمان ندارد. زیرا در هر قطعهای از زمان که در نظر گرفته شود، تمام این «حال گذر» واحد و ثابت، حاضر است. پس این یک امر مستمر است که استمرار دارد ولی امتداد و کشش ندارد و به اجزا تقسیم نمیپذیرد.
ب) وجود ممتد منطبق بر اجزای زمان (زمانی انطباقپذیر)
اما اگر همان حرکت را با حدود مسافت یا حدود زمان مقایسه و تطبیق دهیم، به تحلیل دیگری میرسیم. در این نگاه، حرکت مرکب از «گذر از حد اول»، «گذر از حد دوم» و امثال آن است. این گذرها در خارج با یکدیگر قابل اجتماع نیستند؛ یعنی متحرک نمیتواند همزمان در گذر از حد اول و حد دوم باشد، بلکه باید گذر از حد اول به پایان رسد (سابق شود) تا نوبت به گذر از حد دوم برسد (مسبوق به آن باشد). با این حال، ذهن میتواند این صورتها را کنار هم نهاده و آنها را به صورت یک امر ممتد تصور کند که به تدریج حادث میشود. این معنای ممتد و تدریجی حرکت را «حرکت قطعی» مینامند.
حرکت قطعیه دارای حدوث تدریجی است و دقیقاً بر زمان منطبق میگردد، به این معنا که هر جزء از حرکت، جزء متناظری از زمان را پر میکند. بر خلاف حرکت توسطی، حرکت قطعی امتداد و کشش دارد و در هر لحظه، جزء جدیدی از آن حادث میشود.
4. امور آنی و نسبت آنها با امور زمانی
دستهی سومی از پدیدههای طبیعی وجود دارند که امور آنی نامیده میشوند، مانند «گذر از یک حد معین»، «خروج از مبدا» یا «رسیدن به منتها». این پدیدهها فرع بر پدیدههای زمانی هستند. تحقق آنها منوط به تحقق یک پدیدهی زمانی است؛ به عنوان مثال، «خروج از مبدا» بدون فرض تحقق حرکت در خارج، قابل تصور نیست. ظرف این امور آنی، «آن» یا «طرف زمان» است که خود نیز غیرقابل تقسیم است.
5. ظرف موجودات مجرد از ماده
برای فهم دقیقتر «دهر» به عنوان ظرف وجود مجردات، لازم است پیشتر به تحلیل عمیقتری از نحوه وجود مجردات پرداخته شود. شناخت هر چیزی در حقیقت خویش، منوط به شناخت نحوه وجود آن است؛ زیرا لوازم و آثار هر شیئی، از شیوه وجودش نشأت میگیرد. وجود مجرد، ویژگیهای متمایزی دارد که مهمترین آن، نفی تدریج و حدوث امر جدید است.
الف) نفی حصول امر جدید در مجرد
از آنجا که موجود مجرد، فاقد ماده است، جهت قوه و استعداد در او معنا ندارد. ماده، همان جنبه بالقوه بودن است و هر جا ماده باشد، حرکت ( به معنای خروج از قوه به فعل ) و حصول کمالات جدید به تدریج، امری ضروری و ذاتی است. موجود مادی مانند انسان، به جهت همین آمیختگی با ماده، همواره در معرض پدیدهها و حوادث جدید است. برای او، فردا، صد سال بعد و هزار سال قبل، معنا دارد؛ چرا که وجودش مشحون از استعدادهایی است که باید به تدریج فعلیت یابند. این گذر و توالی، همان زندگی در ظرف «زمان» است. حتی اگر فرض کنیم انسانی هزاران سال عمر کند، باز هر روز برای او رویدادها و ادراکات جدیدی رخ میدهد، زیرا جهت قوه در او پایانناپذیر است.
اما موجود مجرد، چون از ماده و قوه مبرا است، «فعلیت محض» است. برای چنین وجودی، مفهوم «چیز جدیدی حاصل شدن» که مستلزم گذر از فقدان و قوه به دارایی و فعل باشد، به کلی منتفی است. اگر تصور کنیم برای مجرد هم امر جدیدی حاصل میشود، ناخواسته او را موجودی دارای قوه و استعداد پنداشتهایم، که این نقض تجرد است. بنابراین، تمامی کمالاتی که برای یک موجود مجرد متصور است، به نحو ثابت، کامل و حاضر در ذات او موجود است. بر این اساس، آنچه برای ما در طول زمان ( به صورت گذشته، حال و آینده ) متعاقباً رخ مینماید، برای موجود مجردی مانند جبرئیل، به نحو یکپارچه و حاضر است. او منتظر وقوع حوادث آینده نیست و حوادث گذشته برای او منقضی و نابود شده نیست. او بر تمام این سلسله، احاطه وجودی دارد.
ب) تحلیل خطای ذهنی انسان در درک تجرد
اشکال اصلی در درک این مسأله، از ضعف وجودی و ذهنیات زمانمند انسان ناشی میشود. ذهن انسان، که همواره با تدریج و توالی آشناست، نمیتواند «بقا» و «حضور» را بدون چارچوب امتداد زمانی تصور کند. لذا وقتی گفته میشود حوادث آینده برای فرشته حاضر است، ذهن ناخودآگاه امتداد زمانی طولانی (مثلاً هزاران سال) را در یک نقطه «اکنون» فشرده میکند و تصور میکند که گویی همه آن حوادث در «همین لحظه کنونی» ما رخ دادهاند. این تصور، تحویل نادرست مرتبه وجودی بالاتر (حضور دهرى) به مرتبه پایینتر (حضور زمانى) است. مشکل از محدودیت ظرف ادراکی ماست، نه از واقعیت وجود مجردات.
این محدودیت ذهنی، ریشه در جایگاه وجودی انسان دارد. در سلسله مراتب موجودات، اعلی مرتبه از آن ذات واجب تعالی است، سپس مراتب مجردات (عقول و نفوس)، و پس از آن عالم طبیعت و صور مادی قرار دارد. در پایینترین مرتبه طبیعت، «هیولای اولی» قرار دارد که جوهرِ صرفِ بالقوه و ضعیفالوجودترین جواهر است. حرکت، لازمه و عارض این هیولاست؛ زیرا حرکت همان خروج تدریجی از قوه به فعل است. سپس، «زمان» به عنوان مقدار و اندازه حرکت پدید میآید.
بنابراین، زمان، عارضِ حرکت، و حرکت، عارضِ هیولاست. این سلسله، نشان میدهد که زمان، از عوارض موجودات ضعیفالوجود (هیولا و حرکت) است. اما همین عارض ضعیف، به جهت غلبه جنبه مادی و طبیعی، بر ذهن انسان ( که اشرف مخلوقات طبیعی است ) حکومت میکند. این یک نوع استیلای اسفلالسافلین (پایینترینها) بر ذهن اشرف موجودات در عالم طبیعت است.
رهایی از این یوغ، تنها از طریق «عمل صالح» حقیقی ممکن است. مراد از عمل صالح در این مقام، تنها اعمال ظاهری و قالبی مانند نماز و عبادت به شکل محض نیست، بلکه اصلح اعمال، آنهایی هستند که باطن و نفس انسان را به کمال برسانند و او را از قید تعلقات مادی و ذهنیات زمانبند رها سازند. این همان «اعمال قلبی» است که از اعمال قالبی مهمتر است. انسان باید بتواند نفس و ذهن خود را از حاکمیت این عارض پایینرتبه (زمان) نجات دهد تا بتواند حقایق نفسالامری را ( آنگونه که هستند ) دریابد. این رهایی، مقدّمهای برای همسنخ شدن با موجودات مجرد و شناخت حقیقی آنان است.
بسیاری از افراد که به ظاهر از مومنان و معتقدان به ملائکه و خداوند به شمار میروند، تصور واقعی از این مفاهیم ندارند. آنچه آنان ایمان دارند، تصویری مخدوش و زمانمند از ملک و خداوند است. آنان ناخواسته و از روی تسلط ذهنیات، خداوند را نیز مشمول گذر زمان میپندارند. اگرچه به زبان، خدا را خالق زمان و مافوق آن میخوانند، اما هنگام اسناد احکام و صفات (مانند علم، اراده، فعل)، ناخودآگاه او را در چارچوب زمان تصور میکنند. برای نمونه، برخی حتی علم ازلی خداوند را «علم بلاتعیین» میخوانند، گویی که خداوند از ازل چیزی را معین نکرده و هنگامی که «زمان» یک رویداد فرا میرسد، آن را معین میکند! این سقوط فکری، ناشی از همان غلبه مطلق تصور زمان بر ذهن است، حتی اگر صاحب این ذهن، به ظاهر عالم و مدعی معارف عالیه باشد.
تمثیلهای نهایی برای تبیین احاطه دهرى
برای تقریب هرچه بیشتر این مفهوم دشوار، میتوان تمثیلهایی را که پیشتر اجمالاً اشاره شد، به تفصیل بیان کرد:
الف) تمثیل محبوس در اتاق با روزنه کوچک
انسانی را در نظر بگیرید که از آغاز حیات در اتاقی دربسته محبوس بوده و تنها از یک روزنه بسیار کوچک میتواند به فضای بیرون بنگرد. همواره از مقابل این روزنه، پرندگان، عابران و مناظری به صورت متعاقب و پی در پی عبور میکنند. برای او، وجود این اشیا همواره به صورت توالی و تعاقب معنا دارد. اگر به او گفته شود که تمام آن پرندگانی که تو یکی پس از دیگری دیدهای، هماکنون و با هم موجودند، هرگز نخواهد توانست این معنا را درک کند، مگر آنکه او را از آن اتاق بیرون آورده و وسعت دید او را گسترش دهند.
محدودیت، در ظرف ادراک اوست، نه در وجود آن اشیا. ذهن ما نیز در چاه تنگ طبیعت و چارچوب زمان محبوس است و تا از این حباب بیرون نرود، احاطه مجردات بر سلسله نامتناهی زمان را نخواهد فهمید.
ب) تمثیل اتاق و اشیای متحرک درون آن
اتاقی را در نظر گیرید که در آن اجسامی مانند صندلی و میز وجود دارد. این اجسام میتوانند نسبت به یکدیگر حرکت کنند و مکانشان تغییر یابد. این تغییر، «نسبت» این اشیا به یکدیگر را عوض میکند. اما آیا این تغییر، «نسبت احاطه و محیط بودن اتاق» به این اشیا را نیز دگرگون میسازد؟ خیر. اتاق به عنوان ظرفی که تمام این اشیا را در برگرفته، همواره یک نسبت ثابت و یکسان به همه آنها دارد، صرف نظر از جایگاه داخلی هر یک از آنها.
تغییر، امری است که در نسبت اشیا به هم رخ میدهد، نه در نسبت ظرف محیط به آنها. موجود مجرد نیز همچون این ظرف محیط، بر تمام حوادث زمانی احاطه دارد، بدون آنکه تغییر و توالی داخلی آن حوادث، تاثیری در احاطه ثابت و یکنواخت او داشته باشد.
ج) تمثیل مورچه بر طناب رنگارنگ
طنابی به طول ده متر را فرض کنید که هر سانتیمتر آن به رنگی متفاوت رنگآمیزی شده است. مورچهای از یک سر طناب شروع به حرکت میکند. برای این مورچه، در هر لحظه تنها یک رنگ حاضر است و با حرکتش، رنگ قبلی از دست رفته و رنگ جدیدی پدیدار میشود. تجربه او، تجربه توالی و گذر است. اما ناظری که در فاصلهای از طناب ایستاده و به تمام آن مینگرد، همه رنگها را یکجا، با هم و به صورت حاضر میبیند. برای ناظر، هیچ رنگ جدیدی حادث نمیشود. تجربه ما از زمان و حوادث جهان، دقیقاً مانند تجربه آن مورچه است، در حالی که تجربه موجود مجرد، مانند دید آن ناظر کلینگر است.
جمعبندی نهایی: حقیقت دهر و سرمد
از مجموع مباحث فوق روشن میشود که آنچه به منزله «ظرف» برای موجود مجرد نامیده میشود، «دهر» است. در اینجا، تفاوت بین ظرف (دهر) و مظروف (مجرد) تنها یک تفاوت اعتباری و تحلیلی است که عقل برای فهم بهتر ایجاد میکند. به عبارت دیگر، دهر حقیقتی جداگانه و خالی که مجرد پس از آن در آن قرار گیرد ( مانند مکان برای اجسام ) نیست. بلکه «دهر» عیناً همان «مرتبه وجودی» خود مجرد است که از آن به «ظرف» تعبیر میشود. وقتی گفته میشود «مرتبه وجود عقل اول»، آیا مراد یک خلأ است که عقل اول آن را پر کرده است؟ هرگز. مرتبه وجود عقل اول، یعنی همان حقیقت وجودی او. بنابراین، دهر، ظرفی اعتباری برای وجود مجرد است.
و اما آنچه به منزله ظرف برای ذات اقدس حق تعالی و صفات و اسماء اوست، «سرمد» نام دارد. سرمد، همان مرتبه وجودی حق تعالی است که محیط مطلق و نامحدود بر تمام مراتب وجود ( اعم از دهر، زمان و آن ) میباشد. هر موجودی در هر مرتبهای، محاط به این سرمد است و این احاطه، به تناسب نحوه وجود هر موجود، کیفیتی خاص دارد. این احاطه وجودی مطلق، از مختصات ذات باری تعالی است.
________________________________________________________________________
نظم:
دهري أبدا سيد الأفاضل كذاك سبق العدم المقابل
بسابقية له فكية لكن في السلسلة الطولية[1]
متن کتاب:
حدوث (دهري أبدا) أي أبداه (سيد الأفاضل) و هو السيد المحقق الداماد البارع في الحكمة الحقة بحيث قيل له المعلم الثالث- قدس الله نفسه و روح رمسه-. فهو يقول بحدوث العالم حدوثا دهريا. و قد بسط القول فيه بما لا مزيد عليه (كذاك) أي مثل الحدوث الزماني (سبق العدم المقابل) على وجود الشيء (بسابقية له) أي للعدم (فكية).[2]
توضیح: نظریه «حدوث دهری» که در حکمت اسلامی از جایگاهی ویژه برخوردار است، توسط سید افاضل، میرداماد، که به جهت تبحر بینظیر در حکمت حقه به «معلم سوم» ملقب گشته، ابداع و تدوین شده است. ایشان با قوتی تمام قائل به حدوث دهری عالم هستند و در اثبات و شرح این نظریه، در کتاب گرانسنگ «قبسات» به تفصیلی کمنظیر پرداختهاند.
این حدوث دهری، در یک اصل بنیادین مشابهت با حدوث زمانی دارد و آن «سبقت عدم مقابل» بر وجود شیء است. به این معنا که همانگونه در حدوث زمانی، عدمی که مقابل وجود شیء است، پیش از وجود آن شیء سابق میباشد، در حدوث دهری نیز چنین سابقی برای عدم مقابل متصور است. اما این سبقت، از نوع «سبقت فکی» است.
(لكن) مقابلة العدم و سبقه الانفكاكي (في السلسلة الطولية) بخلافهما في الحدوث الزماني فإنهما في السلسلة العرضية.[3]
توضیح: وجه تمایز اصلی و نقطه افتراق حدوث دهری از حدوث زمانی در اینجا آشکار میگردد. اگرچه هر دو مشتمل بر «مقابله عدم» و «سبقت» آن هستند، اما کیفیت این مقابله و سبقت در هر یک به کلی متفاوت است. در حدوث دهری، این مقابله عدم و سبقت انفکاکی آن، در سلسله طولی مراتب وجود واقع میشود. اما در حدوث زمانی، این دو در سلسله عرضی زمان محقق میگردند.
توضیح آنکه در حدوث زمانی، عدم سابق و وجود لاحق، هر دو در عرض یکدیگر و بر خط مستقیم زمان قرار میگیرند؛ یکی در نقطهای از زمان پایان مییابد و دیگری در نقطهای دیگر آغاز میشود. این یک تقدم و تأخر عرضی و همسطح است. اما در حدوث دهری، علت تامه عالم که وجودی مجرد و بسیط است، در مرتبهای طولی و بالاتر از معلول خویش (عالم طبیعت) قرار دارد. عدم معلول در مرتبه پایینتر، در مقابل وجود علت در مرتبه بالاتر قرار میگیرد و این تقدم، تقدم رتبی، وجودی و طولی است، نه تقدم در زمان. این عدم، عدمی استعدادی و مرتبهای است.
و لنمهد لبيان ذلك ثلاث مقدمات الأولى أن كل موجود فلوجوده وعاء أو ما يجري مجراه.
توضیح: برای تبیین روشنتر این مطلب و فراهم آوردن مقدمات ضروری برای فهم دقیق حدوث دهری، سه مقدمه اساسی ذکر میگردد. مقدمه اول این است که هر موجودی در جهان هستی، بالضروره دارای ظرفی است که در آن جای میگیرد، یا چیزی به منزله ظرف برای آن وجود دارد. این ظرف، قالب و زمینهای است که عقل، تحقق و تعین آن موجود را در آن مییابد.
فوعاء السيالات كالحركات و المتحركات هو الزمان سواء كان بنفسه أو بأطرافه من الآنات المفروضة التي هي أوعية الآنيات كالوصولات إلى حدود المسافات.
توضیح: بر اساس این مقدمه، ظرف امور «سیال»، یعنی موجوداتی که ذاتاً دارای سیلان، تدرج و گذر هستند ( مانند حرکات و متحرکات در عالم طبیعت ) زمان است. این قرارگیری در ظرف زمان به دو صورت ممکن است؛ صورت اول اینکه شیء به نفس خود مستقیماً در زمان قرار گیرد. صورت دوم اینکه به واسطه اطراف و حدود زمان در آن جای گیرد. منظور از اطراف زمان، «آنات» فرضی و غیرممتدی است. این «آنات»، خود ظرف پدیدههای «آنی» مانند «وصول به حدود مسافات» هستند.
برای مثال، در یک حرکت از نقطه الف به ب، «رسیدن به نقطه وسط» یک وصول و پدیده آنی است. این پدیده آنی، خودش امتداد ندارد؛ زیرا اگر نقطه وسط را دارای امتداد فرض کنیم، ناگزیر باید آن را به دو نیم تقسیم کرد و نقطه وسط حقیقی را در بین آن دو جست، و این تسلسل تا بینهایت ادامه مییابد. بنابراین، پدیدههای آنی در «آنات» بیامتداد فرض میشوند. این آنات، مرزها و حدود اجزای زمان هستند.
و ما كان بنفسه أعم من أن يكون على وجه الانطباق كالقطعيات من الحركات أو لا على وجه الانطباق كالتوسطيات منها.[4]
توضیح: اما آن دسته از موجودات سیال که به نفس خود در زمان قرار میگیرند، بر دو قسم هستند:
قسم اول، موجوداتی که بر زمان منطبق میشوند، یعنی هر جزء از آنها جزء متناظری از زمان را پر میکند. مصداق بارز این قسم، حرکات قطعیه هستند. در حرکت قطعی، که دارای اجزا و امتداد است، هر بخش از حرکت، بخشی از زمان را به خود اختصاص میدهد.
قسم دوم: موجوداتی که بر زمان منطبق نمیشوند. مصداق این قسم، حرکات توسطی است. در حرکت توسطی، شیء در تمام مدت حرکت، همواره و به طور کامل در «حال گذر» است. نمیتوان گفت بخشی از زمان خاص، متعلق به بخشی خاص از این حرکت است. کل حرکت به صورت یک امر واحد و مستمر در کل زمان حرکت حاضر است.
و ما يجري مجرى الوعاء للمفارقات النورية هو الدهر.
توضیح: اما آنچه به منزله ظرف و زمینه برای موجودات مجرد نورانی (مفارقات از ماده) میباشد. «دهر» نامیده میشود. دهر، ظرف وجودی مجردات است.
و هو كنفسها بسيط مجرد عن الكمية و الاتصال و السيلان و نحوها. و نسبته إلى الزمان نسبة الروح إلى الجسد.
توضیح: و دهر، همچون خود آن مجردات، بسیط و منزه از کمیت، اتصال، سیلان و امثال اینهاست. نسبت دهر به زمان، مانند نسبت روح به جسد است. همانگونه که روح بر پیکر مادی احاطه دارد و مبدأ حیات و حرکت آن است، مرتبه وجودی مجردات (دهر) نیز بر عالم طبیعت و زمان احاطه وجودی داشته و منشأ انتظام و پیدایش آن است. مجرد، علت وجودی مادیات است و دهر (مرتبه وجودی مجرد) نیز نسبت به زمان، که عارض عالم ماده است، چنین نسبت علّی و احاطی دارد.
و ما يجري مجرى الوعاء للحق و صفاته و أسمائه هو السرمد.
توضیح: و آنچه به منزله ظرف برای ذات حق تعالی و صفات و اسماء او جریان دارد، «سرمد» است. سرمد، مرتبه اقدس وجود است که محیط مطلق و نامحدود بر تمام مراتب، از دهر و زمان و آن، میباشد و همه ممکنات در احاطه کامل او قرار دارند.