« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/08/14

بسم الله الرحمن الرحیم

[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الدهری الذی ابداه السید الداماد)/الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث /[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الدهری الذی ابداه السید الداماد)

 

۱. بستر تاریخی و انگیزه طرح نظریه حدوث دهری

پیش از ورود به تقریر مقدمات مورد نیاز برای تبیین نظریه «حدوث دهری»، شایسته است زمینه تاریخی و انگیزه اصلی طرح این نظریه توسط میرداماد به درستی فهمیده شود. خاستگاه این نظریه را باید در یکی از مهم‌ترین منازعات تاریخی بین متکلمین و فلاسفه اسلامی جست‌وجو کرد: مسئله حدوث یا قدم عالم.

نزاع اصلی از اینجا نشأت می‌گیرد که فلاسفه، با استناد به اصل علیت و ضرورت فیض از واجب الوجود، قائل به قدم زمانی عالم هستند. مقصود ایشان این است که عالم، مسبوق به عدم زمانی نیست؛ به این معنا که اگر در گذر زمان به عقب بازگردیم، به زمانی نمی‌رسیم که تنها خداوند موجود بوده و هیچ مخلوق و عالمی وجود نداشته است. از دیدگاه ایشان، فیض وجودی خداوند، ذاتی، دائم و قدیم است و لذا معلول او نیز باید هم‌آغاز با او باشد.

در مقابل، متکلمین بر حدوث زمانی عالم اصرار می‌ورزند. انگیزه اصلی ایشان، حفظ توحید و تنزیه خالق از شریک است. استدلال ایشان این است که اگر عالم، قدیم زمانی باشد، در آن صورت موجودی غیر از خداوند خواهد بود که نیاز به علت ندارد (زیرا قدیم است) و این مستلزم شرک است. بنابراین، به منظور ایجاد فاصله و فصل عدمی بین خالق و مخلوق، اصرار دارند که عالم، حادث و مسبوق به عدم باشد. برای متکلم، پذیرش یک «فصل عدمی» میان فاعل و فعلش ضروری است و اندازه این فصل (کوتاه یا بلند) مهم نیست؛ مهم نفس وجود این فاصله است. از دیدگاه کلامی، انکار این مسبوقیت به عدم، مخالف ضروریات ادیان الهی و حتی موجب کفر شمرده می‌شود.

میرداماد با شناخت عمیق از هر دو موضع، درصدد برآمد نظریه‌ای ارائه دهد که هم خواسته متکلم (یعنی اثبات یک فصل عدمی میان خالق و مخلوق) را برآورده سازد، و هم از اشکالات فلسفی نظریه حدوث زمانی بگریزد. هدف او این نبود که حدوث ذاتی (که مورد اتفاق همه فلاسفه است و به معنای نیاز ذاتی معلول به علت است) را رد کند، بلکه می‌خواست فصل عدمی مقابل و غیرقابل اجتماعی را که متکلم به دنبال آن است را به اثبات برساند البته اما نه در سلسله عرضی زمان، بلکه در سلسله طولی مراتب وجود. به بیان دیگر، او نیز قائل به تقدم عدم بر وجود عالم بود، اما این تقدم را نه یک تقدم زمانی، بلکه یک تقدم دهری (مربوط به مراتب طولی وجود) می‌دانست. کتاب مشهور او «القبسات» دقیقاً برای بسط و اثبات همین نظریه نوشته شده است.

مهجوریت نظریه میرداماد و نقش حاجی سبزواری در احیاء این نظریه

متأسفانه نظریه حدوث دهری و بسیاری از آرای دقیق میرداماد، در سایه شکوه و عظمت شاگرد نامدارش، ملاصدرا قرار گرفت و تا حد زیادی مهجور ماند. علاوه بر این، دشواری و پیچیدگی متون میرداماد نیز موجب گردید تا بسیاری از طالبان حکمت، از مواجهه مستقیم با آثار او بازمانند. نکته جالب توجه آنکه ملاصدرا در آثار خود هرگز به صورت مستقیم به نقد یا تحلیل نظریه حدوث دهری نپرداخته است، که این سکوت خود موجب غربت بیشتر این نظریه گردید.

در این میان، نقش حکیم سبزواری در احیای این بحث، قابل تقدیر است. وی با گنجاندن تقریری از این نظریه و مقدمات ضروری آن در شرح منظومه خود، باعث شد این بحث دست‌کم در کتب درسی فلسفی باقی بماند و کاملاً به فراموشی سپرده نشود. اگرچه شرح سبزواری به گستردگی و عمق «القبسات» نیست، اما همین اندازه نیز برای آشنایی با کلیات این نظریه ارزشمند است. قابل ذکر است که یکی از مفصّل‌ترین تحقیقات معاصر درباره این نظریه، اثر یک محقق غربی است که نشان‌دهنده غنای این نظریه و به طور همزمان کم‌توجهی نسبی به آن در برخی محافل حوزوی است.

اشاره به مقدمه اول: ظرفیت‌پذیری وجودات

حکیم سبزواری برای تبیین حدوث دهری، سه مقدمه را بیان می‌دارد. مقدمه اول که خود نیاز به توضیح مفصلی دارد، این است که هر موجودی، ظرفی برای وجود خود دارد، یا چیزی که به منزله ظرف برای آن است.

برای درک ابتدایی این مقدمه، می‌توان به تصور رایج ما از زمان به عنوان ظرف حوادث و موجودات طبیعی استناد کرد. همان‌طور که ما درک می‌کنیم حوادث دنیای مادی در ظرف زمان رخ می‌دهند و اجسام در طول زمان استمرار می‌یابند، عقل این اصل کلی را می‌پذیرد که هر وجودی، بسته به مرتبه‌اش، نیازمند ظرف یا مقومی است که آن را در بر گیرد. این ظرف برای موجودات مادی، زمان (به نحوه‌های مختلف) و برای موجودات مجرد، چیزی دیگر است که بعداً با عنوان «دهر» از آن یاد خواهد شد. این مقدمه، پایه‌ای برای فهم تفاوت مراتب وجود و چگونگی تقدم و تأخر در سلسله طولی جهان هستی فراهم می‌سازد. شرح کامل این مقدمه و تفصیل اقسام ظروف وجودی (زمان، دهر، سرمد) در ادامه خواهد آمد.

الف) ظرف وجودی موجودات
هر موجودی در عالم، دارای ظرف یا چیزی است که به منزله ظرف برای آن محسوب می‌شود.

پیش از ورود به تقسیمات موجودات طبیعی از حیث ظرف وجودی، ضروری است ماهیت «زمان» در نگاه متعارف و فلسفی به دقت تحلیل گردد. آنچه در عرف و در سنجش‌های روزمره به عنوان زمان شناخته می‌شود، غالباً مبتنی بر معیاری خاص و قراردادی است. این معیار، «زمان عرفی» نامیده می‌شود که بر اساس حرکت زمین به دور خورشید تنظیم شده است. انسان این حرکت و مدت آن را به دلیل آشنا بودن و نیز گسترده‌تر بودن نسبت به دیگر حرکات محسوس[1] به عنوان مبنای سنجش تمامی حرکات و زمان‌های دیگر برگزیده است. بنابراین، این زمان معیار، یک زمان خاص و قراردادی است که وسیع‌ترین ظرف زمانی شناخته‌شده برای بشر به شمار می‌رود.

اما حقیقت فلسفی زمان، فارغ از این معیار قراردادی، عبارت است از امری گذرا، ممتد و پیوسته که عَرَضی از عوارض حرکت است. در تصور اولیه، حوادث و موجودات در قطعات این امتداد جای می‌گیرند. با این حال، همه پدیده‌های طبیعی نسبت یکسانی با این ظرف ممتد ندارند.

ب) اقسام موجودات طبیعی از حیث نسبت با زمان

بررسی دقیق نشان می‌دهد موجودات طبیعی را از جهت نحوه استقرار در ظرف زمان، می‌توان به سه قسم متمایز تقسیم نمود:

1) موجودات زمانی انطباق‌پذیر
این موجودات، اموری ممتد و گذرا هستند که اجزای وجودی آنها بر اجزای زمان منطبق می‌شود. به این معنا که کل وجود این امور، به تدریج و جزء به جزء در طول زمان محقق می‌گردد و هر جزء از وجودشان، جزء متناظری از زمان را پر می‌کند. روشن‌ترین مثال برای این قسم، «حرکت» است. هنگامی که جسمی از مکانی به مکان دیگر انتقال می‌یابد، حرکت او امری واحد اما ممتد و گذراست. به محض آغاز حرکت، نمی‌توان گفت تمام مسیر و کل حرکت بالفعل موجود است، بلکه هر لحظه، بخش جدیدی از حرکت حادث می‌شود و بخش پیشین منقضی می‌گردد. اگر کل زمان این حرکت را به دو نیمه تقسیم کنیم، نیمه اول حرکت در نیمه اول زمان، و نیمه دوم آن در نیمه دوم زمان واقع است. این امکان تقسیم و انطباق جزء به جزء تا بی‌نهایت ادامه دارد. بنابراین، حرکت ممتد و گذراست، اما مستمر به معنای حضور یک کل ثابت در تمام مدت نیست. این قسم، زمانی انطباق‌پذیر نامیده می‌شود.

2) موجودات زمانی انطباق‌ناپذیر
این موجودات، اگرچه در ظرف زمان قرار دارند، اما نحوه وجودشان با قسم پیشین تفاوت ماهوی دارد. اینها اموری مستمر هستند، نه ممتد و گذرا. وجود آنها در زمان، به صورت یک کل واحد و ثابت است که در تمام مدت زمان خود حاضر است. مثال روشن، یک شیء ثابت مانند «میز» است. هنگامی که میزی ساخته می‌شود، حدوث و تکوین آن در لحظه تکمیل ساخت، پایان می‌پذیرد. اما وجود میز پس از آن، برای مدتی (مثلاً صد سال) استمرار می‌یابد. در این مدت، میز به عنوان یک کل واحد، بدون افزایش یا کاهش اجزا، در تمام قطعات زمان حضور دارد. اگر این صد سال را به ده بخش ده‌ساله تقسیم کنیم، در هر بخش، همان میز کامل وجود دارد، نه بخشی از آن. بنابراین، وجودش مستمر است، اما بر خلاف حرکت، انطباق جزء به جزء با اجزای زمان ندارد. این قسم، زمانی انطباق‌ناپذیر است.

3) موجودات آنی (طرف زمان)
دسته سوم، موجوداتی هستند که در عین تعلق به عالم طبیعت و ارتباط ضروری با امور زمانی، خودشان امتداد زمانی ندارند و در ظرف «آن» یا «طَرَف زمان» قرار می‌گیرند، نه در خود زمان. اینها اغلب، حدود، آغازها و انجام‌های امور ممتد هستند. برای درک این مطلب، باید مسئله «شروع حرکت» را به دقت تحلیل کرد.
فرض کنید جسمی ساکن در نقطه «الف» قصد حرکت به سوی نقطه «ب» را دارد. پیش از خود حرکت، امری به نام «شروع حرکت» یا «خروج از حالت سکون» ضروری است. حال پرسش این است: این «شروع»، آیا خودش امتداد زمانی دارد؟ اگر آغاز حرکت را دارای مدت بدانیم، مثلاً بگوییم در یک صدم ثانیه رخ داده است، این مدت قابل تقسیم به دو نیمه است. آیا شروع در نیمه اول این کسر ثانیه واقع شده یا در نیمه دوم؟ اگر در نیمه دوم باشد، نیمه اول جزئی از سکون بوده است. اگر در نیمه اول باشد، آنگاه نیمه دوم جزئی از خود حرکت خواهد بود. اما خود این نیمه اول نیز دوباره به دو بخش تقسیم‌پذیر است و همین استدلال تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد. نتیجه این می‌شود که اگر شروع حرکت را دارای امتداد زمانی و درون زمان فرض کنیم، هرگز به «لحظه آغاز» مشخصی نخواهیم رسید فلذا حرکتی هم نخواهیم داشت، زیرا همواره بخش اولی باقی می‌ماند که قابل تقسیم بیشتر است. این یک تسلسل نامتناهی ممتنع است.

اما از طرفی، به طور محسوس و ضروری، حرکتی در خارج شروع شده و منقضی می‌شود. این تناقض ظاهری تنها زمانی حل می‌شود که بپذیریم «شروع حرکت»، امری آنی و فاقد امتداد است. این امر، در «آن» قرار دارد. «آن» نه بخش کوچکی از زمان، بلکه حد و طرف زمان است، همچون نقطه که حد و طرف خط است، نه بخش کوچکی از خط. نقطه اگر بخش کوچکی از خط بود، خودش امتداد داشت و قابل تقسیم به نقطه‌های کوچکتر بود و هرگز نمی‌توانستیم به نقطه‌ای واحد به عنوان حد خط برسیم. دقیقاً همین رابطه بین «آن» و «زمان» برقرار است.
پایان حرکت (وصول به منتها) نیز دقیقاً همین وضعیت را دارد. اگر پایان را دارای مدت بدانیم، دچار تسلسل نامتناهی در تعیین لحظه پایانی خواهیم شد. بنابراین، پایان حرکت نیز یک امر آنی است.
این موجودات آنی، مانند شروع و پایان، فرع و لازمه امور زمانی هستند (بدون حرکت، شروع حرکت معنا ندارد)، اما خودشان در زمان قرار نمی‌گیرند. ظرف آنها «آن» است که از اطراف زمان به شمار می‌رود.

کلیات و اهمیت بحث حرکت در فلسفه

بحث حرکت از جمله بنیادی‌ترین و در عین حال دشوارترین مباحث حکمت طبیعی است. اهمیت این بحث تنها به حوزه طبیعیات محدود نمی‌شود، بلکه انشعابات و لوازم آن به مباحث ماوراءالطبیعه، به ویژه خداشناسی و معادشناسی نیز کشیده می‌شود. از این رو، فهم دقیق حقیقت حرکت، گامی اساسی در تکمیل معرفت فلسفی به شمار می‌رود.

آنچه در ابتدا و در تصور عامیانه از حرکت وجود دارد، غالباً تصوری بسیط و غیرتحلیلی است که برای ورود به بحث فلسفی ناکافی است. برای عبور از این تصور اولیه، باید به تحلیل عقلی دقیقی از ماهیت حرکت دست یافت. بر اساس این تحلیل، حرکت دارای دو وجه یا دو معناست که هر دو بر مصداق خارجی واحد صدق می‌کنند، اما از حیث مفهوم و تحلیل ذهنی متمایزند. این تمایز مفهومی، کلید حل بسیاری از اشکالات و درک دقیق‌تر نسبت حرکت با مقولاتی چون زمان و مکان است.

الف) تقسیم مفهومی حرکت به «توسطی» و «قطعی»

تحلیل دقیق عقلی از یک فعل حرکتی واحد، ما را به تمایز نهادن بین دو معنای «حرکت توسطی» و «حرکت قطعی» رهنمون می‌سازد. این دو، دو جنبه یا دو نحوه دیدن یک حقیقت خارجی هستند.

1) حرکت توسطی: حرکت به معنای «حال گذر» واحد و ثابت
هنگامی که متحرکی از نقطه آغاز (مبدا) خارج می‌شود تا به نقطه پایان (منتها) برسد، به محض خروج از مبدا، کیفیت و حالت جدیدی بر آن عارض می‌گردد که پیش از آن موجود نبود. این حالت، «حال گذر» یا «حال عبور» نامیده می‌شود. حال پرسش این است: این «حال گذر» در طول مدت حرکت، دچار تغییر می‌شود یا خیر؟
برای روشن شدن مطلب، مثالی عینی می‌آوریم: فرض کنید شخصی از مشهد عزم حرکت به سوی تهران را دارد و بدون توقف، این مسیر را می‌پیماید. به محض آنکه از محدوده مشهد خارج شد و حرکت آغاز گردید، این صفت و حالت که «در حال گذر و عبور است» بر او صدق می‌کند. حال اگر در میان راه، در نیمه مسیر، یا در نزدیکی‌های تهران از او پرسیده شود در چه حالی است، پاسخ او در تمام این موارد یکی است: «در حال گذرم».

این «حال گذر»، از ابتدای حرکت تا لحظه‌ای پیش از توقف در منتها، همواره و بدون تغییر بر متحرک بار است. خود این «حال گذر» نه تقسیم می‌پذیرد (نمی‌توان گفت نیمی از حال گذر یا ثلث آن) و نه از خودش عبور می‌کند و تغییر می‌یابد. این حالت، بسیط و ثابت است. ثبات به این معنا که در مقایسه «قبل» و «بعد» از حرکت، این معنا همواره برقرار است. این معنای ثابت، بسیط و غیرقابل تقسیم از حرکت را «حرکت توسطی» می‌نامند. در حرکت توسطی، حرکت به مثابه یک کل واحد و ثابت لحاظ می‌شود که مانند پلی متحرک را از مبدا به منتها می‌رساند، بی‌آنکه خود آن پل دستخوش تغییر گردد.

2) حرکت قطعی: حرکت به معنای «طی حدود» متعدد و متعاقب
اما همین حرکت واحد را می‌توان از منظری دیگر نیز نگریست. اگر «حال گذر» واحد و ثابت فوق را با «حدود» و نقاط مختلف مسافت (یا اجزای زمان) تطبیق دهیم و بسنجیم، آنگاه سخن از «گذر از حد اول»، «گذر از حد دوم»، «گذر از نیمه راه» و مانند اینها به میان می‌آید. در این نگاه، حرکت به صورت امری تدریجی، ممتد و متشکل از اجزای متعاقب ظهور می‌کند. «گذر از حد اول» امری است غیر از «گذر از حد دوم». «گذر از نیمه اول» سابق بر «گذر از نیمه دوم» است.

اینجا، تقدم و تاخر، گذشته و آینده، و تقسیم‌پذیری معنا می‌یابد. این اجزای مفروض حرکتی، در خارج با یکدیگر جمع نمی‌شوند؛ یعنی متحرک نمی‌تواند همزمان در گذر از حد اول و حد دوم باشد، بلکه باید از حد اول بگذرد تا نوبت به گذر از حد دوم برسد. این معنای تقسیم‌پذیر، متعاقب و تدریجی از حرکت را «حرکت قطعی» می‌نامند. حرکت قطعی، حرکت به معنای «طی مسافت» یا «تحصیل مکان‌های متعدد» است که در ذهن می‌توان اجزای آن را در کنار هم چید و یک امر ممتد را تصور کرد.

ب) جمع‌بندی و رابطه دو معنای حرکت
بنابراین، یک فعل حرکتی واحد در خارج، واجد دو حیثیت است که عقل می‌تواند آنها را از یکدیگر تمیز دهد:

1) از یک حیث، حرکت «توسطی» است: یعنی حقیقتی واحد، بسیط، ثابت و غیرقابل تقسیم به نام «حال گذر» که از ابتدا تا انتهای مدت حرکت، بدون تغییر بر متحرک بار است.

2) از حیث دیگر، حرکت «قطعی» است: یعنی امری ممتد، تدریجی، قابل تقسیم به اجزای متقدم و متاخر که انطباق آن با اجزای زمان یا مسافت، سیلان و گذرا بودنش را نمایان می‌سازد.

این دو معنا نه تنها با هم منافات ندارند، بلکه دو روی یک سکه‌اند. تحلیل حرکت توسطی، بیشتر ناظر به «حال» متحرک و کیفیت وجودی او در طول حرکت است، در حالی که تحلیل حرکت قطعی، ناظر به «نتیجه» حرکت و تطبیق آن با گستره مکان و زمان است. درک این دوگانگی مفهومی در عین وحدت مصداقی، اساس درک صحیح بسیاری از مسائل پیچیده مرتبط با حرکت، از جمله نسبت حرکت با زمان و مسئله جزء لا یتجزای حرکتی خواهد بود. تقریر دقیق این تمایز، مقدمه‌ای ضروری برای ورود به ژرفای بحث حرکت و بالتبع حدوث در حکمت اسلامی است.


[1] . زیرا وجود انسان در طول تاریخ، محاط در زمان این حرکت کیهانی است.
logo