« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/08/13

بسم الله الرحمن الرحیم

[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الذاتی، الحدوث الزمانی)/الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثالثة فی القدم و الحدوث /[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما (الحدوث الذاتی، الحدوث الزمانی)

 

مقدمه و جایگاه مسئله حدوث و قدم

الف) ماهیت فلسفی مسئله: مسئله حدوث و قدم از عوارض ذاتی وجود است که بدون نیاز به قیود طبیعی یا ریاضی بر موجود حمل می‌شود؛ از این رو، از مسائل فلسفه اولی به شمار می‌رود.

ب) تقسیمی بودن مسئله: این مسئله از سنخ محمولات تقسیمی است؛ یعنی وجود به دو قسم حادث و قدیم تقسیم می‌گردد.

ج) اهمیت اعتقادی مسئله: شناخت دقیق حدوث و قدم به‌ویژه در معرفت خداوند حیاتی است؛ زیرا از صفات الهی «قدم» است و اطلاق آن بر حق تعالی باید به نحوی باشد که از هرگونه اشتباه با اطلاق آن بر مخلوقات مصون بماند.

اهمیت این مسئله از آن روست که صفت «قدیم» به عنوان یکی از صفات ثبوتیه حق تعالی، باید به نحوی بر ذات باری اطلاق گردد که از هر گونه اشتراک حقیقی با مخلوقات منزه باشد؛ مشابه آنچه در صفت «وحدت» مطرح است. لذا فلاسفه برای پرهیز از تشبیه، قائل به تقسیمات و مراتب مختلف برای حدوث و قدم شده‌اند تا قدم ذاتیِ مختصِ ذات الهی را از هرگونه قدمی که به نحو مجاز یا بالعرض به موجودات دیگر نسبت داده می‌شود، ممتاز سازند.

نزاع تاریخی بین متکلمین و فلاسفه نیز عمدتاً ناشی از اختلاف در تعریف این مفاهیم است. متکلمین و بسیاری از اهل ظاهر، قدم را به معنای «چیزی که دائما وجود دارد و اگر در گذر زمان به گذشته برگردیم هیچگاه آغازی برای او فرض نمی شود» دانسته در مقابل هم حادث است به معنای «چیزی که آغاز زمانی دارد» و آن را منحصر به خداوند می‌شمرند و هرگونه قول به قدم غیر او را شرک می‌پندارند. اما فلاسفه، با استناد به براهین عقلی، تفسیر زمانی را نارسا می‌دانند این اختلاف بنیادین، به تکفیر فلاسفه از سوی برخی متکلمین انجامید.[1]

تعاریف پایه:

الف) تعریف قدم: قدم به معنای «مسبوق نبودن به غیر» است؛ این «غیر» اعم از علت و عدم است. به تعبیر دقیق‌تر، قدیم آن است که مسبوق به «عدم مقابل» یا «عدم مجامع» نباشد.

عدم مقابل: عدمی که در مقابل وجود شیء است، یک عدم ممتد ازلی که با آمدن وجود شیء این عدم منقطع شد و از آن به بعد وجود شیء صادق است، اگر هم وجودش پایان یافت و منقضی شد دوباره عدم مقابل صدق می کند. به عبارت دیگر: عدمی است که در امتداد سلسله زمان با وجود شیء جمع نمیشود، به این نحو که قبل یا بعد از امتداد وجود آن در سلسله زمان این عدم صدق می کند.

عدم مجامع: عدمی که با وجود و عدم شیء قابل جمع شدن است، این عدم مجامع همان امکان ذاتی شیء است؛ یعنی ناداری ذاتی و سلب ضرورت وجود و عدم از ذات شیء، که حتی وقتی از طرف علت موجود می شود هم این عدم همچنان باقی است.

ب) تعریف حدوث: حدوث نقیض قدم است و به معنای «مسبوق بودن به غیر» (علت یا عدم) است.

اقسام حدوث و قدم

الف) حدوث و قدم «حقیقی» و «اضافی»:

حدوث و قدم حقیقی: همان است که در تعریف فوق آمد و موضوع بحث فلسفی است.

حدوث و قدم اضافی: امری نسبی و مقایسه‌ای است؛ مانند اینکه یک شیء در مقایسه با شیء دیگر، قدیمی‌تر یا جدیدتر خوانده می‌شود. این معنا خارج از حوزه بحث فلسفی حاضر است.

ب) اقسام حدوث و قدم حقیقی: این قسم خود به چند نحو تقسیم می‌شود که دو نحو اصلی آن «ذاتی» و «زمانی» است.

حدوث و قدم ذاتی

الف) مبنای حدوث ذاتی: این نحو مبتنی بر تحلیل عقلی «امکان ذاتی» است. ممکن الوجود به حسب ذات خود، فاقد ضرورت وجود و عدم است؛ یعنی ذاتاً «نیست» و «ندارد». این نیستی و ناداری ذاتی، مقوم ذات ممکن است.

ب) تقدم ذاتی عدم: آنچه به ذات شیء تعلق دارد (این ناداری ذاتی)، در تحلیل عقلی، مقدم بر آنچه از ناحیه غیر (وجود عطایی از علت) به آن می‌رسد، است. این تقدم عدم ذاتی بر وجود معلولی، «حدوث ذاتی» نامیده می‌شود.

ج) نتیجه مهم: بر این اساس، هر ممکن الوجودی ـ اعم از مجرد و مادی، دائم‌الوجود یا فانی ـ «حادث ذاتی» است؛ زیرا ذاتش مسبوق به همان عدم ذاتی (امکان) است. در مقابل، تنها وجودی که ذاتاً واجب و غنی بالذات است و وجودش عین ذاتش است، «قدیم ذاتی» می‌باشد که منحصر در حق تعالی است.

حدوث و قدم زمانی

الف) تعریف: حدوث زمانی به معنای «مسبوقیت شیء به عدم مقابل سابق در سلسله زمان» است. یعنی در گذر زمان، مرحله یا مراحلی وجود دارد که در آن، عدم شیء محقق بوده است. قدم زمانی نیز به معنای «مسبوق نبودن به عدم مقابل سابق در زمان» است؛ به این معنا که در همه مراحل زمان، شیء موجود بوده است.

ب) اشتباه رایج و نقد فلسفی: عرف و نیز متکلمین، گاه قدم را به همین معنای قدم زمانی می‌فهمند و حتی آن را به خداوند اطلاق می‌کنند. از منظر فلسفی، این اطلاق خالی از مسامحه نیست و در نهایت، نادرست است. زیرا:

۱) زمان، مقدار حرکت اجسام مادی است و از عوارض عالم طبیعت محسوب می‌شود.

۲) اطلاق قدم زمانی بر موجودی، مستلزم قرار گرفتن آن موجود در ظرف زمان و تابع بودنش از آن است.

۳) خداوند و مبادی مجرد عالیه (مانند عقول)، علت زمان و طبیعت هستند. توصیف علت به صفت معلول (زمان) قبیح و محال است، مانند اینکه بپرسیم هجرت پیامبر در چه برهه ای از تاریخ قمری اتفاق افتاد؟ بنابراین، حق تعالی نه حادث زمانی است و نه قدیم زمانی؛ بلکه متعالی از زمان است.

ج) کاربرد مسامحه‌آمیز: گاه در بیان فلسفی، برای تقریب به ذهن مخاطب یا در مباحثه با کسانی که تنها قدم زمانی را می‌فهمند، عباراتی مانند «قدیم زمانی» به کار می‌رود. اما مراد دقیق از چنین تعبیری، نفی حدوث زمانی و مسبوق نبودن به عدم خارجی است، نه اثبات امتداد وجودی در همه نقاط زمانی به معنای دقیق کلمه.

حدوث طبیعی (نحوۀ تجددی)

بر مبنای حرکت جوهری، موجودات طبیعی در هر لحظه، هویت جدیدی پیدا می‌کنند و هویت پیشین از بین می‌رود. بنابراین، هر شیء طبیعی در هر آن، مسبوق به عدم مقابل (هویت پیشین خود) است. این نحو از حدوث را می‌توان نوعی حدوث زمانی لحظه‌ای یا حدوث ناشی از تجدد دائمی دانست.

 

نظم:

إذ الوجود لم يكن بعد العدم ‌    أو غيره فهو مسمى بالقدم‌

و ادر الحدوث منه بالخلاف ‌    صف بالحقيقي و بالإضافي‌

و يوصف الحدوث بالذاتي و ذا      قبلية ليسية الذات خذا

أو عبرن بالعدم المجامع ‌    كما يكون سبق ليس واقع‌

منصرم ينعت بالزماني ‌    كالطبع ذي التجديد كل آن‌[2]

متن کتاب:

الفریدة الثالثه: فی القدم و الحدوث

[1]غرر فی تعریفهما و تقسیمهما:

(إذ الوجود لم يكن بعد العدم) لا المقابل و لا المجامع (أو) بعد (غيره) ترديد في العبارة يعني إن شئت عرف بهذا و إن شئت عرف بذاك. كذا و قد عرف العقلاء بكل واحد و المال واحد إذ المراد بالغير أعم من العلة و العدم.[3]

توضیح: در تعریف قدم، دو تعبیر وجود دارد: یکی «مسبوق نبودن به عدم» (اعم از مقابل و مجامع) و دیگری «مسبوق نبودن به غیر». این دو تعبیر به یک حقیقت بازمی‌گردند؛ زیرا مراد از «غیر» در اینجا اعم از علت و عدم است. بنابراین، قدیم موجودی است که نه مسبوق به عدم است و نه مسبوق به علت؛ یعنی وجودش هیچ گونه تقدم و سبقتی از ناحیه غیر ندارد.

(فهو) أي عدم الكون المذكور (مسمى بالقدم) فيه إشارة إلى أن التعريف شرح الاسم.

توضیح: این عدم مسبوقیت (به عدم یا به غیر)، همان است که نام «قدم» بر آن نهاده شده است. پس تعریف ارائه شده، در حقیقت شرح و توضیح معنای لغوی یا اصطلاحی لفظ «قدم» است، نه تعریف حقیقی به شیوۀ حدّ و رسم.

(و ادر الحدوث منه) أي من القدم -متعلق بقولنا- (بالخلاف) أي ادر الحدوث بخلاف القدم. يعني أنه المسبوقية بالعدم أو بالغير.

توضیح: شناخت حدوث نیز از راه شناخت قدم و به طریق خلاف آن حاصل می‌شود. پس هرگاه دانستیم قدم به معنای «عدم مسبوقیت به غیر» است، به‌آسانی درمی‌یابیم که حدوث به معنای «مسبوقیت به غیر» (یعنی عدم یا علت) خواهد بود.

ثم شرعنا في ذكر أقسام القدم و الحدوث و تعريف أكثرها بقولنا (صف) كلا من القدم و الحدوث (بالحقيقي و بالإضافي). أما الحقيقي منهما فظهر. و أما القدم الإضافي فهو كون ما مضى من زمان وجود شي‌ء أكثر مما مضى من زمان وجود شي‌ء آخر و الحدوث الإضافي كونه أقل.

توضیح: پس از تعریف کلی، به ذکر اقسام حدوث و قدم می‌پردازیم. این اقسام به «حقیقی» و «اضافی» توصیف می‌شوند. قسم حقیقی، همان است که در تعریف گذشت و روشن است. اما قدم اضافی، امری نسبی است و به این معناست که مدت زمان سپری شده از وجود یک چیز، از مدت زمان سپری شده از وجود چیز دیگری بیشتر باشد. حدوث اضافی نیز نقیض آن، یعنی کمتر بودن مدت زمان سپری شده است.

(و يوصف الحدوث بالذاتي و) تعريف (ذا قبلية ليسية الذات خذا) -مؤكد بالنون الخفيفة-

(أو عبرن) بدل ليسية الذات (بالعدم المجامع) يعني الحدوث الذاتي مسبوقية وجود الشي‌ء بالليسية الذاتية أو المسبوقية بالعدم المجامع. و هما الإمكان الذي هو لازم للماهية أعني لا اقتضاء الوجود و العدم من ذاتها كما قال الشيخ الممكن من ذاته أن يكون ليس و له من علته أن يكون أيس.[4]

توضیح: یکی از اقسام حدوث حقیقی، «حدوث ذاتی» است. تعریف آن «تقدم و سبقت نیستیِ ذاتی» است. می‌توان به جای «نیستی ذاتی» از تعبیر «عدم مجامع» نیز استفاده کرد. بنابراین، حدوث ذاتی یعنی مسبوق بودن وجود شیء به نیستی یا ناداری ذاتی آن. این نیستی ذاتی یا عدم مجامع، چیزی جز «امکان ذاتی» نیست؛ یعنی همان حالت ماهیت که از ذات خود، نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم. همان‌گونه که شیخ الرئیس (ابن سینا) فرموده است: ممکن از ناحیه ذاتش این‌گونه است که «نباشد» و از ناحیه علتش این‌گونه است که «باشد».

(كما يكون سبق ليس واقع) أي العدم المقابل الذي يقال له العدم الزماني (منصرم) أي منقطع (ينعت) -خبر يكون- (بالزماني) أي يستحق هذا الوصف (كالطبع) أي كحدوث الطبع (ذي التجديد) في (كل آن) بمقتضى الحركة الجوهرية.[5]

توضیح: نحوۀ دیگر از حدوث حقیقی، «حدوث زمانی» است. این حدوث به معنای سبقت و تقدم «عدم مقابل» است. یعنی عدمی که در گذر زمان، مقابل وجود شیء قرار دارد و با پیدایش شیء، منقطع می‌گردد. این عدم را «عدم زمانی» می‌نامند. حدوث زمانی مستحق این وصف (زمانی) می‌شود. همچنین حادث زمانی به نحوه دیگری از حدوث هم اطلاق می شود و آن حدوث طبیعی است که همراه با «تجدد در هر آن» است؛ همان‌گونه که بر اساس قاعدۀ حرکت جوهری، موجودات طبیعت در هر لحظه، حادث و جدید می‌شوند.


[1] . تهافت الفلاسفه، غزالی، ص377.
logo