1404/08/10
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح منظومه/الفریدة الثانیه فی الوجوب و الامکان /[5] غرر فی بعض احکام الوجوب الغیری / [6] غرر فی الامکان الاستعدادی
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثانیه فی الوجوب و الامکان /[5] غرر فی بعض احکام الوجوب الغیری / [6] غرر فی الامکان الاستعدادی
در پایان بحث گذشته، نکتهای در باب نسبت و رابطه وجوب و امکان باقی مانده بود که لازم است آن را تبیین کنیم.
تبیین نسبت وجوب و امکان به مانند نسبت تمامیت و نقصان
حکما در عبارات خود بسیار گفتهاند که نسبت وجوب و امکان، مانند نسبت تمامیت و نقصان است. وجه این تشبیه آن است که امکان، خود به منزله برزخی میان وجوب و امتناع قرار دارد. از یک سو، وجوب دلالت بر ضرورت وجود دارد و از سوی دیگر، امتناع دلالت بر ضرورت عدم؛ و امکان در میان این دو، حالت جواز و عدم تعین را نشان میدهد. به همین جهت، نسبت امکان به وجوب، شبیه نسبت نقصان به تمامیت خواهد بود.
این تعبیر در میان فلاسفه بسیار رواج داشته است. اما اگر بخواهیم معنای این سخن را بسیار روشنتر و دقیقتر بیان کنیم، باید بگوییم که مراد از «امکان» در این عبارت، همان «امکان فقری» است. توضیح مطلب اینکه:
امکان فقری، به معنای نحوه وجود موجودات وابسته و نیازمند به غیر است. هر موجودی که در هستی خود به علت خود وابسته باشد، وجودش وجودی فقری و تعلقی خواهد داشت. این نحوه وجود، در مقایسه با وجوب ذاتی که عبارت است از وجود غنی بالذات واجب تعالی، دقیقاً مانند نسبت نقصان به تمامیت میباشد.
همانگونه که نقصان، زمینه و مقدمه برای تمامیت است و همان چیز ناقص است که باید به مرتبه کمال برسد و چون به آن مرتبه رسید، مغایر با آنچه پیش از آن بود نیست؛ بلکه همان شیء پیشین است که کامل شده است، نه موجودی دیگر و کاملاً مباین. در اینجا نیز منظور از این تعبیر آن است که امکان، مانند ماده و زمینه برای وجوب است. بنابراین، امکان با وجوب قابل اجتماع میباشد. همانگونه که پیش از این نیز تعبیر کردیم که امکان ذاتی با وجوب غیری جمع میشود.
تبیین امکان استعدادی
اکنون به سراغ بحث امکان استعدادی میرویم که آخرین غرر از این فریده است.
الف) رفع توهم اشتراک لفظی
در ابتدا لازم است توهمی که بر اساس اشتراک لفظی ممکن است پدید آید، برطرف گردد. آن توهم این است که واژه «امکان استعدادی» بر دو معنای کاملاً متفاوت اطلاق میشود و اگر کسی میان این دو دقت نکند، دچار خلط مبحث خواهد گشت.
در بحث از معانی هفتگانه امکان (که قبلا در استیفای معانی امکان گفته شد) این معانی عبارت بودند از: امکان ذاتی که معنای رایج و مشهور است، امکان خاص، امکان عام، امکان اخص، امکان استقبالی، امکان فقری که مربوط به وجودات است، امکان استعدادی و امکان وقوعی.
در این میان، واژه «امکان استعدادی» گاهی بر همان معنای مشهور و رایج در فلسفه اطلاق میشود که اینک در صدد تبیین آن هستیم، و گاهی نیز بر معنای «امکان وقوعی» اطلاق میگردد. این اشتراک لفظی، منشأ توهماتی میشود که باید نخست معنای امکان وقوعی را روشن سازیم تا تمایز آن با امکان استعدادی به خوبی آشکار گردد.
تبیین معنای امکان وقوعی
امکان وقوعی عبارت است از اینکه اگر وقوع چیزی را در متن واقعیت و در خارج فرض کنیم، از فرض وقوع آن محالی لازم نیاید. به بیان دیگر، چیزی که امکان وقوعی دارد، چیزی است که میتواند در خارج تحقق یابد بدون آنکه مستلزم محال دیگری باشد. در مقابل، اگر فرض وقوع چیزی در خارج، مستلزم محال باشد، میگوییم آن چیز امکان وقوعی ندارد.
برای روشن شدن این معنا، به چند مثال توجه کنید:
مثال نخست: عقل اول را در نظر بگیرید. عقل اول، ممکن الوجود بالذات است؛ یعنی جائز الوجود و جائز العدم میباشد. به حسب تحلیل عقلی و ذهنی، میگوییم صادر اول ممکن العدم است، زیرا ذاتاً نه وجود بر او ضرورت دارد و نه عدم. اما اگر فرض کنیم که عدم عقل اول در متن واقعیت رخ دهد، یعنی عقل اول معدوم شود، آیا چنین فرضی ممکن است؟ اگر بخواهیم این فرض را در خارج تحقق بخشیم، خواهیم دید که این فرض مستلزم محالی است و آن محال این است که عدم هر معلولی به عدم علت تامه آن است. محال است که علت تامه موجود باشد ولی معلول موجود نباشد. پس فرض عدم عقل اول در خارج، در واقع مستلزم آن است که علت مستقیم و بیواسطه عقل اول که ذات خداوند است، معدوم باشد یا دست کم اراده واجب تغییر کند که هر دو محال است. بنابراین، عقل اول به حسب تحلیل ذهنی امکان عدم دارد (میگوییم ممکن العدم است) ولی امکان وقوعی ندارد؛ یعنی چنین چیزی در خارج رخ نمیدهد و وقوع آن امکانپذیر نیست.
مثال دوم: آیا خداوند قادر است که ظلم کند؟ یا آیا خداوند میتواند خلف وعده نماید؟ اگر به حسب تصور اولیه و تحلیل ذهنی بنگریم، میگوییم بله، خداوند قادر است. زیرا قدرت خداوند اطلاق دارد و از نظر عقلی، ظلم و خلف وعده محال ذاتی نیستند تا نتوان آنها را به خدا نسبت داد. اما آیا چنین چیزی در خارج رخ میدهد؟ پاسخ منفی است. یعنی خداوند هرگز ظلم نمیکند و خلف وعده نمینماید. در اینجا میگوییم که ظلم و خلف وعده برای خداوند امکان ذاتی دارند (زیرا محال ذاتی نیستند) ولی امکان وقوعی ندارد زیرا از فرض وقوعش محال لازم می آید.
بنابراین، تفاوت میان «امکان ذاتی داشتن» و «امکان وقوعی داشتن» روشن گردید. ممکن است چیزی امکان ذاتی داشته باشد، اما امکان وقوعی نداشته باشد. همانگونه که عدم عقل اول و ظلم از ناحیه خداوند، امکان ذاتی دارند ولی امکان وقوعی ندارند. علت عدم امکان وقوعی آن است که فرض وقوع آنها در خارج مستلزم محال دیگری است. به این معنا، محال وقوعی با محال ذاتی متفاوت است.
گاهی در برخی آثار، به همین امکان وقوعی، «امکان استعدادی» نیز گفته شده است. این، همان اشتراک لفظی است که بدان اشاره شد. پس دقت کنیم که واژه «امکان استعدادی» دو معنا دارد: یکی معنایی که اکنون در صدد تبیین آن هستیم (که معنای مشهور و رایج در فلسفه است) و دیگری همان امکان وقوعی که توضیح داده شد.
ب) تبیین معنای حقیقی امکان استعدادی (مشهور)
اما معنای اصلی و مشهور امکان استعدادی که غالباً در فلسفه وقتی از امکان استعدادی سخن میگوییم، همین معنا مورد نظر است، نیازمند تأمل و دقت بسیار است. برای ورود به این بحث، ابتدا به یک مثال توجه کنید:
دانه گندمی را در نظر بگیرید. اگر این دانه گندم سالم باشد، میگوییم استعداد دارد که بوته شود. یعنی مستعد است برای جوانه زدن و بوته گندم شدن. نیز نطفه حیوانی، استعداد حیوان شدن دارد. این دانه گندم، خودش بالفعل یک موجود و یک جوهر است. این موجود، دارای صفتی است به نام «استعداد برای بوته شدن». حال اگر همین دانه گندم را در دمایی بسیار سرد قرار دهیم تا یخ بزند، دیگر میگوییم استعداد جوانه زدن ندارد. بنابراین، این استعداد، صفتی عَرَضی است در یک موجود که ممکن است زائل شود.
این استعداد، دارای نسبتی با موضوع خود (دانه گندم) و نیز نسبتی با آن چیزی است که بعداً قرار است به وجود آید (بوته گندم). دانه گندم که موضوع این استعداد است، یک جرم و جسم خاص است. استعداد آن، برای چیزی خاص است، نه هر چیزی. دانه گندم استعداد بوته برنج یا جو را ندارد، بلکه استعداد بوته گندم دارد. همچنین استعداد سنگ شدن یا آهن شدن یا حیوان شدن را ندارد.
پس در اینجا چند عنوان باید از یکدیگر تفکیک شود:
یکی، خود دانه گندم که موجود بالفعل است.
دوم، صفت و عَرَض آن که استعداد برای جوانه زدن نام دارد.
سوم، آن چیز خاصی که دانه گندم برای آن استعداد دارد، یعنی بوته گندم.
این صفت (استعداد) را میتوان از دو جهت مقایسه کرد:
نسبت اول: مقایسه این استعداد با موضوع کنونی آن، یعنی دانه گندم. در این مقایسه، به این صفت «استعداد» میگوییم. میگوییم دانه گندم مستعد است برای بوته شدن.
نسبت دوم: مقایسه این استعداد با آن چیزی که در آینده قرار است از آن به وجود آید(مستعد له)، یعنی بوته گندم. در این مقایسه، به همین صفت «امکان استعدادی» میگوییم. یعنی میگوییم امکان دارد که این بوته از این دانه گندم به وجود آید.
بنابراین، استعداد و امکان استعدادی در حقیقت یک چیز هستند، اما بسته به اینکه با چه چیزی مقایسه شوند، نام متفاوت مییابند. اگر این عَرَض و صفت موجود را با محل بالفعل کنونی مقایسه کنیم، به آن «استعداد» میگوییم. و اگر با آن امری که در آینده به وجود میآید(مستعد له) مقایسه کنیم، به آن «امکان استعدادی» میگوییم.
در تعابیر عرفی و مسامحی، غالباً میگوییم: «این دانه گندم ممکن است بوته شود» یا «نطفه ممکن است انسان شود». در حالی که دقت فلسفی اقتضا دارد بگوییم: «بوته ممکن است از این دانه به وجود آید» یا «انسان ممکن است از این نطفه به وجود آید». زیرا خود دانه گندم با حفظ صورت دانه بودن، نمیتواند بوته شود؛ اگر بوته شد، یعنی صورت دانه زائل شده و صورت بوته جای آن را گرفته است. پس مسامحتاً میگوییم نطفه ممکن است انسان شود، در حالی که مقصود همان معنای اخیر است.
ج) تفاوت میان امکان استعدادی و امکان ذاتی
پس از این تعریف، اکنون نوبت به بیان تفاوتهای امکان استعدادی با امکان ذاتی میرسد. اگرچه به هر دو «امکان» گفته میشود، اما میان این دو تفاوتهای اساسی وجود دارد. اصل امکان به معنای جواز و عدم ضرورت است. اگر میگوییم ماهیت ممکن الوجود است، یعنی جواز وجود دارد. و اگر میگوییم نطفه ممکن است انسان شود، باز جواز وجود دارد یعنی جایز است انسان بشود یا نشود. اما بین امکان ذاتی و استعدادی تفاوتهایی است که در ادامه به آن می پردازیم:
نخستین تفاوت: امکان ذاتی یک معنای سلبی محض است؛ یعنی سلب ضرورت وجود و سلب ضرورت عدم از ماهیت. خود امکان ذاتی، هیچ تحقق و فعلیتی در خارج ندارد. و موضوعش ماهیت است. ماهیت با صرف نظر از وجود، هیچ بهرهای از تحقق ندارد. ماهیت، امری اعتباری و ذهنی است و وجود خارجی برای آن لحاظ نمیشود. فلذا امکان ذاتی هیچ نحوه تحقق و تحصلی در خارج ندارد.
اما امکان استعدادی، یک صفت و عَرَض است در شیء موجود خارجی. یعنی در دانه گندم که موجود بالفعل است، صفتی به نام استعداد وجود دارد. این صفت، امری عینی و خارجی است و در خارج تحقق دارد. به همین دلیل، به امکان استعدادی «امکان بالفعل» یا «امکان متحقق» نیز گفته میشود. امکان استعدادی دارای یک جهت بالقوه است و یک جهت بالفعل اگر این صفت را با شیء آیندهای که هنوز نیامده است مقایسه کنیم، جهت قوه اش است و میگوییم «امکان استعدادی»؛ و اگر با خود موضوع موجود مقایسه کنیم جهت بالفعل ش است و میگوییم «استعداد». ولی در هر حال، خود این صفت، امری موجود و بالفعل است. بنابراین، امکان استعدادی از یک جهت بالفعل است (چون صفت موجود بالفعل است) و از جهت دیگر بالقوه است (چون نسبت به آینده، قابلیت و استعداد برای چیزی دیگر دارد).
اما امکان ذاتی، به هیچ وجه فعلیت ندارد؛ نه خودش و نه موضوعش.
دومین تفاوت: امکان استعدادی تنها در مورد موضوعات مادی صادق است. هر موجودی که آمیخته با جهت قوه باشد و قابلیت تحول و تغییر داشته باشد، امکان استعدادی برای رسیدن به مرحله دیگر دارد. در موجودات مجرد تام مانند عقول و ملائکه، امکان استعدادی معنا ندارد، زیرا در آنها ماده و قوه راه ندارد. موجود مجرد، بالفعل محض است و هیچ جهت قوه و نقصی ندارد. بنابراین، حیطه امکان استعدادی تنها در عالم طبیعت و موجودات مادی است.
نکته درباره تمایز امکان استعدادی از ماده ثانی: ماده ثانی، آن زمینه و جوهری است که خود نسبت به صورت پیشین، فعلیت قبلی داشته و اکنون به منزله ماده برای مرتبه بعدی قرار میگیرد. مانند صورت معدنی که ماده برای صورت نباتی است. اما امکان استعدادی، آن قابلیت و استعدادی است که این ماده ثانی برای کمال بعدی دارد. پس ماده ثانی، جوهر است، در حالی که امکان استعدادی، عَرَض و کیفیت قائم به آن جوهر است.
4) بررسی سخن ملاصدرا در باب امکان استعدادی
در اینجا ذکر یک نکته درباره سخن ملاصدرا (قدس سره) ضروری است. صدرالمتألهین در برخی عبارات خود، مسامحهای در تعبیر داشته است. ایشان برای توضیح اینکه امکان استعدادی از جهتی بالفعل است، گاهی مثال میزند به «ماده منویه» (نطفه) که خودش بالفعل است و در قیاس با صورت انسانی، امکان استعدادی دارد. از ظاهر عبارت ایشان برمیآید که خود ماده منویه یا خود دانه گندم را «امکان استعدادی» نامیده است.
در حالی که دقت مطلب این است که سخن ما در عَرَض و صفت است، نه در خود موضوع. دانه گندم یا ماده منویه، یک جوهر و جسم است و خودش امکان استعدادی نیست، بلکه دارای امکان استعدادی است (یعنی دارای صفت استعداد). بنابراین، این تعبیر ملاصدرا بر ظاهرش صحیح نیست، مگر آنکه بگوییم مقصود ایشان این بوده است که عَرَض، تابع موضوع خود است و چون موضوع آمیخته با فعلیت و قوه است، این حکم را به عَرَض نیز نسبت میدهیم، یا اینکه ایشان در مقام تمثیل و تنظیر بودهاند. به هر حال، باید دقت داشت که امکان استعدادی، خود آن جوهر و ماده نیست، بلکه کیفیت و استعدادی است که در آن ماده وجود دارد.
نظم:
و نسبة الوجوب و الإمكان كنسبة التمام و النقصان[1]
[6]غرر في الإمكان الاستعدادي
قد يوصف الإمكان باستعدادي و هو بعرفهم سوى استعداد
ذا ما بالإمكان الوقوعي دعي و الفرق بينه و ذاتي رعي
لكونه من جهة بالفعل[2]
متن کتاب:
و قولنا (و نسبة الوجوب و الإمكان كنسبة التمام و النقصان) مسألة متداولة بينهم.[3]
توضیح: این سخن که نسبت وجوب و امکان مانند نسبت تمامیت و نقصان است، مسئلهای رایج و متداول در میان فلاسفه بوده است.
معناها أن الإمكان لما كان برزخا بين الوجوب و الامتناع كانت نسبته إلى الوجوب كذا.
توضیح: معنای این سخن آن است که چون امکان، خود همچون برزخی میان وجوب (که ضرورت وجود است) و امتناع (که ضرورت عدم است) قرار دارد، از این رو نسبت آن با وجوب چنین است که مانند نسبت نقصان با تمامیت میباشد.
و الأولى أن يكون المراد بالإمكان هو الإمكان بمعنى الفقر المستعمل في الوجودات المحدودة المصطلح عليه لصدر المتألهين- قدس سره- و بالوجوب هو الوجوب الذاتي.
توضیح: آنچه در این تعبیر اولویت دارد و بهتر است، این است که مراد از «امکان»، همان امکان به معنای فقر باشد که در وجودات محدود و وابسته به کار میرود و این اصطلاح مخصوص صدرالمتألهین (قدس سره) است. و مراد از «وجوب» نیز وجوب ذاتی (که مخصوص واجب تعالی است) باشد. زیرا اگر این دو معنا را مراد بگیریم، تشبیه مذکور کامل و بیاشکال خواهد بود.
و حينئذ فالسنخية بنحو الشيء و الظل المعتبرة في التام و الناقص متحققة.
توضیح: در این صورت (که مراد از امکان، امکان فقری و مراد از وجوب، وجوب ذاتی باشد) سنخیت به نحو شیء و سایه که در میان تمام و ناقص معتبر است، به خوبی تحقق مییابد. یعنی همانگونه که یک شیء کامل و تمام با سایه خود که ناقص آن است، سنخیت و ارتباط دارند (سایه، ظل و نشانه آن شیء است و بیآن شیء تحقق نمییابد)، در اینجا نیز وجود فقری و وابسته، سایه و نشانه وجود غنی و بینیاز است و با آن سنخیت دارد.
ثم مع كونها في نفسها مسألة بإيرادها هنا يدفع توهم المنافاة بين الضرورتين و الإمكان فإن الإمكان الذاتي كالمادة و الوجوب الغيري كالصورة فيجتمعان.
توضیح: سپس با اینکه این بحث (نسبت وجوب و امکان) در خود مسئلهای مستقل است، اما با آوردن آن در اینجا (در بحث از امکان و وجوب) توهم منافات و تنافی میان دو ضرورت (یعنی ضرورت وجوب غیری و ضرورت امتناع) و امکان را دفع میکند. توضیح آنکه: گاه توهم میشود که اگر چیزی ممکن بالذات باشد، چگونه میتواند واجب بالغیر گردد؟ مگر این دو با هم تنافی ندارند؟ در پاسخ میگوییم: امکان ذاتی (که در ماهیت ممکن الوجود است) مانند ماده و زمینه است، و وجوب غیری (که از ناحیه علت تامه بر معلول عارض میشود) مانند صورت است. همانگونه که ماده و صورت با یکدیگر قابل اجتماع هستند، در اینجا نیز امکان ذاتی با وجوب غیری جمع میشوند و هیچ تنافری میان آنها نیست.
[6]غرر في الإمكان الاستعدادي
(قد يوصف الإمكان باستعدادي و هو بعرفهم سوى استعداد).[4]
توضیح: گاهی «امکان» به «استعدادی» توصیف و وصف میشود. یعنی میگوییم «امکان استعدادی». در عرف فلاسفه، این «امکان استعدادی» غیر از «استعداد» است، هرچند میان آنها ارتباط نزدیکی وجود دارد. توضیح اینکه: یک حقیقت واحد در خارج، دو اعتبار و دو لحاظ دارد که در یک لحاظ «استعداد» نامیده میشود و در لحاظ دیگر «امکان استعدادی».
فإن تهيؤ الشيء لصيرورته شيئا آخر له نسبة إلى الشيء المستعد و له نسبة إلى الشيء المستعد له.[5]
توضیح: تهیؤ و آمادگی یک چیز برای اینکه چیز دیگر شود و به صورت دیگری درآید، دو نسبت دارد. این تهیؤ و آمادگی، یک نسبت به «شیء مستعد» دارد (یعنی به همان موجودی که این آمادگی در او وجود دارد همان دانه گندم) و یک نسبت به «شیء مستعد له» دارد (یعنی به آن امری که این موجود برای آن استعداد شدن دارد همان گندم). به عبارت دیگر، استعداد یک موجود برای رسیدن به کمالی خاص، هم به خود موجود تعلق دارد و هم به آن کمال آینده.
فبالاعتبار الأول يقال له الاستعداد فيقال إن النطفة مستعدة للإنسانية.
توضیح: بنابر اعتبار نخست (یعنی زمانی که این تهیؤ و آمادگی را با خود موضوع و موجود بالفعل مقایسه کنیم) به آن «استعداد» میگوییم. از این رو گفته میشود که نطفه مستعد است برای انسانیت؛ یعنی نطفه دارای صفت استعداد انسان شدن است. در این اعتبار، ما به خود نطفه (که موضوع استعداد است) توجه داریم و میگوییم این نطفه چنین قابلیتی دارد.
و بالاعتبار الثاني يقال له الإمكان الاستعدادي فيقال الإنسان يمكن أن يوجد في النطفة.
توضیح: و بنابر اعتبار دوم (یعنی زمانی که این تهیؤ و آمادگی را با آن امری که در آینده قرار است به وجود آید، یعنی با انسانِ مستعدله، مقایسه کنیم) به آن «امکان استعدادی» میگوییم. از این رو گفته میشود که انسان ممکن است در نطفه وجود پیدا کند. در این اعتبار، توجه ما به آن شیء آینده است که قابلیت ظهور از این نطفه را دارد و میگوییم امکان وجود آن شیء از این نطفه وجود دارد.
فلو سومح و قيل النطفة يمكن أن يصير إنسانا. كان المراد ما ذكرنا.
توضیح: پس اگر به صورت مسامحی و در تعبیر عرفی گفته شود که «نطفه میتواند انسان شود» یا «نطفه ممکن است انسان گردد»، مقصود همان چیزی است که بیان کردیم؛ یعنی در حقیقت، انسان است که ممکن است از نطفه به وجود آید، اما به خاطر اینکه استعداد در نطفه است، مسامحتاً این تعبیر به کار میرود.
متن کتاب:
(ذا) أي الإمكان الاستعدادي (ما بالإمكان الوقوعي) أيضا (دعي).
توضیح: این واژه «امکان استعدادی» به «امکان وقوعی» نیز خوانده و نامیده شده است. یعنی در برخی اصطلاحات، به امکان استعدادی، امکان وقوعی هم میگویند.
و هذا الإمكان الوقوعي المرادف الاستعدادي غير الإمكان الوقوعي المفسر بكون الشيء بحيث لا يلزم من فرض وقوعه محال لأن ذلك في الماديات و هذا أعم موردا.
توضیح: و این امکان وقوعی که هممعنی با امکان استعدادی (به معنای مشهور) است، غیر از آن امکان وقوعی دیگری است که تفسیر میشود به اینکه چیزی چنان باشد که از فرض وقوع آن محالی لازم نیاید. زیرا آن معنای دوم (امکان وقوعی به معنای اینکه از فرض وقوعش محال لازم بیاید) مختص به امور مادی نیست و و اعم است (مانند امکان وقوعی عدم عقل اول که گرچه محال وقوعی است). اما این امکان وقوعی که مرادف امکان استعدادی است، به امور مادی و طبیعی اختصاص دارد. پس میان این دو اصطلاح تفاوت وجود دارد.
(و الفرق بينه) أي بين الإمكان الاستعدادي (و) بين إمكان (ذاتي رُعي) من وجوه مذكورة في الأفق المبين و الأسفار. [6]
توضیح: تفاوت میان امکان استعدادی و امکان ذاتی، از چند جهت است. این وجوه تفاوت در کتابهای «الأفق المبین» و «الأسفار الأربعه» به تفصیل ذکر شده است. مهمترین این تفاوتها در ادامه بیان خواهد شد.
الأول قولنا (لكونه) أي الاستعدادي (من جهة بالفعل) لأنه من الأمور المتحققة في الأعيان لكونه كيفية حاصلة للمادة مهيئة إياها لإفاضة المبدإ الجواد وجود الحادث فيها كالصور و الأعراض أو معها كالنفس المجردة بخلاف الإمكان الذاتي.
توضیح: نخستین وجه تفاوت آن است که: امکان استعدادی از یک جهت، امری بالفعل است. زیرا این امکان از اموری است که در اعیان و در متن واقعیت خارجی تحقق دارد. علت آنکه امکان استعدادی از امور متحقق در خارج است، این است که این امکان، یک کیفیت و صفتی است که برای ماده (به معنای عام که شامل هیولا و ماده خاص نیز میشود) حاصل میگردد و آن ماده را مهیا و آماده میسازد برای اینکه مبدأ بخشنده (خداوند متعال) وجود حادث را در آن ماده افاضه کند. این وجود حادث، گاهی مانند صور و اعراض طبیعی در خود ماده تحقق مییابد و گاهی همراه با ماده تحقق مییابد مانند نفس مجرد که هرچند مجرد است، اما همراه با ماده و تعلق به آن دارد. اما امکان ذاتی چنین نیست؛ امکان ذاتی نه خودش در خارج تحقق دارد و نه موضوع آن (ماهیت) در خارج تحققی دارد. پس این تفاوت اساسی میان این دو قسم امکان است.
فالتهيؤ من حيث إنه كيفية مخصوصة في المادة بالمعنى الأعم أمر بالفعل و من حيث إنه إمكان و قابلية للمستعد له أمر بالقوة.
توضیح: بنابراین، این تهیؤ و آمادگی (که همان استعداد است) از آن جهت که یک کیفیت خاص و مخصوص است در ماده به معنای عام (که شامل هر نوع قابلیت مادی میشود)، امری بالفعل و موجود در خارج میباشد. اما از آن جهت که این تهیؤ، «امکان» و «قابلیت» برای آن شیء مستعدله (یعنی آن کمال آینده) به شمار میآید، امری بالقوه است. به بیان دیگر، استعداد از حیث اینکه خودش یک کیفیت موجود است، بالفعل است، و از حیث اینکه استعداد برای یک امری در آینده دارد، بالقوه میباشد. این جمع میان فعلیت و قوه، از ویژگیهای امکان استعدادی است که در امکان ذاتی وجود ندارد.