1404/07/30
بسم الله الرحمن الرحیم
[4] غرر في أبحاث متعلقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق (الامکان لازم ماهیة الممکن، حاجة الممکن الی الموجد بدیهیه)/الفریدة الثانیة فی الوجوب و الامکان /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثانیة فی الوجوب و الامکان /[4] غرر في أبحاث متعلقة بالإمكان بعضها بأصل الموضوع و بعضها باللواحق (الامکان لازم ماهیة الممکن، حاجة الممکن الی الموجد بدیهیه)
لازم بودن امکان برای ماهیت و معنای آن
امکان از جمله لوازم ذاتی ماهیت است. لازم بودن امکان برای ماهیت به این معنا نیست که رابطه علیت و معلولیت میان این دو برقرار باشد، بلکه مراد از این لازم بودن آن است که صرف ملاحظه ماهیت به خودی خود، بدون در نظر گرفتن هیچ عامل خارجی دیگر، برای انتزاع مفهوم امکان کفایت میکند. هنگامی که ماهیت را من حیث هی و بدون لحاظ وجود یا عدم آن یا هر عامل مؤثر خارجی در نظر میگیریم، عقل این ماهیت را از حیث نسبتش با وجود و عدم در حالت تساوی میبیند. این تساوی نسبت یا به تعبیر دیگر، ضروری نبودن وجود برای آن و ضروری نبودن عدم برای آن، دقیقاً همان معنای امکان ماهوی است.
بنابراین، برای انتساب امکان به ماهیت، نیاز به افزودن امری خارجی به مفهوم ماهیت نیست؛ بلکه صرف تصور ذات ماهیت، عقل را به سلب ضرورت از هر دو طرف (وجود و عدم) و حکم به تساوی آن دو نسبت به ماهیت میرساند. این عدم ترجیح جانب وجود بر عدم یا بالعکس، حقیقت امکان است که امری سلبی میباشد.
پاسخ به شبهه انکار امکان مبتنی بر ضرورت به شرط محمول
با توجه به تقریر فوق، شبههای که امثال فخر رازی مطرح کردهاند، مبنی بر انکار معنای امکان، مرتفع میگردد. ایشان استدلال کردهاند که هر ماهیت مفروضی بالضروره یا موجود است یا معدوم. اگر ماهیت معدوم باشد، با لحاظ محمول عدم[1] ، معدوم بالضروره است[2] . اگر هم موجود باشد، موجود بالضروره است. بنابراین در هر دو صورت، ضرورت به شرط محمول حاکم است و جایی برای امکان به معنای سلب ضرورتین یا تساوی نسبت باقی نمیماند.به تعبیر دیگر، ماهیت یا با علت تامهاش هست که در این صورت معلول بالضروره است، یا بدون علت تامه است که در این صورت معدوم بالضروره است.
پاسخ این است که حکم به امکان، ناظر به ماهیت در مرحله قبل از لحاظ علت تامه یا حتی قبل از لحاظ وجود و عدم خارجی است. امکان، حکم عقل به ماهیت است وقتی که ذات آن را به تنهایی و بدون ملاحظه اغیار در نظر میگیریم. در این مرحله، عقل هیچگونه ضرورتی برای وجود یا عدم آن نمییابد. بنابراین، شبهه مذکور ناشی از خلط میان مرتبه ذات ماهیت و مرتبه تحقق یا عدم تحقق خارجی آن است و لذا باطل میباشد.
بدیهی اولی بودن نیاز ممکن به مؤثر
اگر امکان را به معنای تساوی ماهیت نسبت به وجود و عدم بدانیم، نتیجه ضروری و بدیهی آن، نیازمند بودن ممکن به مرجّح و مؤثری است که آن را از این حالت استوا خارج سازد. زیرا این استوا و تساوی، ناشی از ذات ماهیت است و ذات ماهیت به خودی خود فاقد هرگونه جهتگیری به سوی وجود یا عدم میباشد. بنابراین، خروج از این استوا و تحقق یافتن در جانب وجود (یا باقی ماندن در جانب عدم) محتاج عامل و مرجّحی خارج از ذات ماهیت است.
این حکم که «ممکن محتاج به مؤثر است» از بدیهیات اولیه به شمار میرود، به این معنا که هر ذهن سلیمی با تصور دقیق ماهیت و ممکن، بلافاصله به این تصدیق میرسد و نیاز به استدلال جداگانه ندارد. البته گاهی ممکن است این تصدیق بدیهی به جهت خفای تصورات موضوع و محمول (یعنی تصور نادرست از ماهیت ممکن و معنای احتیاج) مورد انکار یا تشکیک قرار گیرد، اما این خفای تصوری به بدیهی اولی بودن خود حکم خدشهای وارد نمیسازد.
انکار نیاز ممکن به مؤثر و نظریه اتفاق
در طول تاریخ، افرادی وجود داشتهاند که نیاز ممکن به مؤثر را انکار کرده و قائل به «اتفاق» شدهاند. اینان معتقدند پدیدهها میتوانند خودبهخود و بدون نیاز به مرجّح خارجی به وجود آیند یا از بین بروند. این دیدگاه به شکلهای مختلفی ظهور کرده است.
الف) در گذشته، نظریهای وجود داشت مبنی بر اینکه ذرات نامتناهی در خلأ پراکندهاند و با برخوردهای تصادفی، ترکیبات مختلفی پدید میآید. آن ترکیباتی که قابلیت بقا دارند، باقی میمانند و آنکه فاقد این قابلیت است، از بین میرود (نظریه بقای اصلح.)
ب) در دوران معاصر، نظریه تکامل طبیعی (فرگشت) با خوانش ماتریالیستی، بر این مبنا تکیه دارد که سیر پیدایش موجودات، غایتمند و هدایتشده توسط فاعلی دانا نیست، بلکه حاصل فرآیندهای طبیعی و انتخاب تصادفی است.
ج) حتی در آزمایشهای فیزیکی مربوط به ذرات بنیادی، مشاهداتی گزارش شده که در آنها ذراتی ناپدید و سپس بدون تغییر شرایط آزمایش، دوباره ظاهر شدهاند. برخی این پدیده را شاهدی بر امکان بهوجود آمدن خودبهخود چیزی از عدم دانسته و آن را نقضی برای براهین متکلمان بر نیاز حادث به محدث قلمداد کردهاند.
د) در عرصه عمومی و فرهنگ روزمره نیز گفتمانهایی مانند دورههای «موفقیت»، «جذب ثروت» یا «قانون جذب» که بر محور «اراده تو» و «قدرت درون» میچرخند و هرگونه وابستگی وجودی و تدبیر مستمر الهی را نادیده میگیرند، در نهایت به انکار علت غایی و نقش مستمر فاعل الهی میانجامند و از جنس همان تفکر اتفاقی هستند، هرچند ممکن است به زبان صریح بیان نشود.
ه) در میان متکلمان اسلامی نیز کسانی، همین تفکر را دارند؛ با انگیزه حفظ عدل الهی و رد جبر، برای انسان فاعلیت مستقل قائل شدند که افعالش به خداوند منتسب نیست. این دیدگاه، هرچند در ظاهر متفاوت است، اما در اصل، نوعی انکار تدبیر و فاعلیت مستمر الهی در افعال اختیاری انسان است و از این جهت، با گفتار یهود که خداوند پس از آفرینش، عالم را به خود واگذاشت (یدالله مغلوله) قابل قیاس است و به نص قرآن، عقیدهای باطل و موجب دوری از رحمت الهی است.
تلازم انکار علت غایی و انکار علت فاعلی
انکار علت غایی، مستلزم انکار علت فاعلی به معنای حقیقی آن است. زیرا اگر فاعلی، فعلی را بدون هدف و غایتی معین انجام دهد، در واقع ترجیحی بدون مرجّح مرتکب شده است. این «ترجیح بلا مرجّح» از جانب فاعل، در واقع روی دیگر سکه «ترجُّح بلا مرجّح» از جانب قابل (ممکن) است. به عبارت دیگر، اگر ماهیت ممکن بتواند بدون مرجّح خارجی به وجود آید (ترجُّح بلا مرجّح)، معنایش این است که فاعل هم میتواند بدون مرجّح، یکی از دو طرف مساوی را ترجیح دهد (ترجیح بلا مرجّح). این دو مفهوم متلازم و در حقیقت یکی هستند و تنها از دو منظر (فاعل و قابل) نظر شدهاند.
بنابراین، کسی که قائل به اتفاق و خودبهخودی بودن پدیدههاست و ترجُّح بلامرجح را میپذیرد[3] ، ناگزیر ترجیح بلا مرجّح را پذیرفته است[4] ، حتی اگر به زبان صریح آن را نپذیرد. از آن طرف آن متکلمینی که که ترجیح بلا مرجّح را برای فاعل مختار جایز می دانند، عملاً به همین اصل قائل شدهاند، هرچند ممکن است متوجه لوازم آن نباشند.
شبهات فخر رازی درباره نیاز ممکن به مؤثر و پاسخ آنها
فخر رازی شبهاتی را در این زمینه مطرح ساخته است که پاسخ آنها به شرح زیر است:
شبهه اول: اگر ممکن برای خروج از استوا نیاز به مؤثر دارد، این مؤثر چه اثری بر ممکن میگذارد؟ آیا ماهیت را ماهیت میکند؟ یا وجود را وجود میکند؟ یا ماهیت را به وجود متصف میسازد؟ هر یک از این فرضها محذوری دارد. اگر بگوییم ماهیت را ماهیت میکند، یعنی ماهیت قبل از اثر، ماهیت نبوده و این مستلزم سلب شیء از خودش است (امتناع جعل ذاتی). اگر بگوییم وجود را وجود میکند، همین محذور را دارد. اگر هم بگوییم اثر، اتصاف ماهیت به وجود است، اتصاف امری عدمی است و نیاز به مؤثر ندارد.
پاسخ: اثر جاعل و مؤثر، «وجود رابط» یا «وجود وابسته» است. در جعل بسیط، مؤثر، وجودی را خلق میکند که عین ربط و تعلق به ذات خودش است. نه ماهیت از عدم به ماهیت تبدیل میشود، نه وجود از عدم به وجود، و نه اتصافی به معنای ترکیب دو امر ایجاد میگردد. بلکه حقیقت اثر، ایجاد وجودی است که تمام هویتش وابستگی به مُوجد است. بنابراین هیچیک از محذورات فوق پیش نمیآید.
شبهه دوم: اگر ممکن نیاز به مؤثر دارد، پس صفت «مؤثریت» و تأثیرگذاری خود مؤثر نیز امری ممکن است و باید نیازمند مؤثری دیگر باشد و این به تسلسل میانجامد.
پاسخ: صفت «مؤثریت» یک امر انتزاعی ذهنی است، نه یک امر اصیل و متأصل خارجی. این صفت از مقایسه ذات مؤثر با اثرش در ذهن انتزاع میشود. آنچه در خارج است، خود ذات مؤثر است که فعلی را ایجاد کرده است. اتصاف این ذات به صفت انتزاعی «مؤثریت» هیچ اشکالی ندارد، زیرا برای ثبوت چیزی (صفتی) برای چیزی دیگر (موضوع)، لازم نیست که آن صفت، خودش دارای وجود مستقل خارجی باشد. و صفات سلبی یا انتزاعی میتوانند به موضوعات خارجی اسناد داده شوند، مشروط بر آنکه موضوع محقق باشد. بنابراین، مؤثریت به عنوان یک مفهوم انتزاعی، نیازمند مؤثر دیگری نیست و تسلسل منتفی است.
نظم
قد لزم الإمكان للمهية و حاجة الممكن أولية
و أثر الجعل وجود ارتبط و صفة التأثير في العقل فقط [5]
متن کتاب
و منها قولنا قد (لزم الإمكان للمهية) أي نفس شيئية الماهية كافية فيه بلا حاجة إلى مئونة زائدة لأنه ليس إلا عدم الاقتضاء للوجود و العدم. فإذا تصورت الماهية و نسبة الوجود و العدم إليها علمت أنها بذاتها كافية لانتزاع هذا العدم.
و إذا كان الإمكان لازما للماهية عند اعتبار ذاتها من حيث هي فلا يعبأ بشبهة يبدأ في المقام من أن الممكن إما موجود و إما معدوم و على أي تقدير فله الضرورة بشرط المحمول فأين يمكن و أيضا أما مع وجود سببه التام فيجب و أما مع عدمه فيمتنع. [6]
توضیح: از جمله مباحث مربوط به امکان، این است که امکان از لوازم ماهیت است. مقصود از این لزوم آن است که صرف ملاحظه شیئیت و هویت ماهیت، بدون نیاز به عامل و امر زائدی، برای انتزاع امکان کافی است. زیرا حقیقت امکان، چیزی جز «عدم اقتضای وجود و عدم» برای ماهیت نیست. بدین ترتیب، هرگاه ماهیت را تصور کنی و نسبت وجود و عدم را به آن بسنجی، درمییابی که ذات ماهیت به خودی خود برای انتزاع این مفهوم سلبی (یعنی عدم اقتضا) کفایت میکند.
چون امکان، هنگامی که ذات ماهیت را من حیث هی در نظر میگیریم، لازمه آن است، پس به شبههای که در این مقام طرح میشود اعتنا نخواهیم کرد. این شبهه آن است که ممکن یا موجود است یا معدوم؛ و در هر دو صورت، با لحاظ محمول (وجود یا عدم)، ضرورت به شرط محمول برقرار است؛ پس امکان (به معنای سلب ضرورتین) کجاست؟ همچنین، اگر با علت تامهاش باشد، وجودش ضروری (واجب) است و اگر بدون علت تامه باشد، عدمش ضروری (امتناع) است؛ در هر حال جایی برای امکان باقی نمیماند.
و منها قولنا و حاجة الممكن إلى المؤثر بديهية أولية غير مفتقرة إلى الدليل بل إلى شيء آخر مما يفتقر إليه أقسامه الخمسة الأخرى. و لكن التصديق الأولى قد يحصل فيه خفاء لعدم تصور أطرافه. و خفاء التصور غير قادح في أولية التصديق.
توضیح: و از دیگر مباحث، این است که نیازمندی ممکن به مؤثر، بدیهی اولی است و نیاز به برهان و دلیل ندارد، بلکه تنها نیازمند چیزی است که سایر اقسام پنجگانه یقینیات (مانند محسوسات، تجربیات، فطریات و ...) نیز به آن محتاجند، و آن «تصور صحیح موضوع و محمول» است. با این حال، گاه ممکن است این تصدیق بدیهی اولی، به سبب عدم تصور دقیق اطراف حکم (یعنی ماهیت ممکن و معنای احتیاج) در نزد برخی پنهان بماند و مورد انکار قرار گیرد. ولی این خفای تصور، به بدیهی اولی بودن خودِ تصدیق خدشهای وارد نمیآورد.
و اعلم أن القائل بالبخت و الاتفاق ينكر هذه القضية و إنكارها مساوق لجواز الترجح بلا مرجح الذي لا يقول به الأشعري أيضا. و ذكر الفخر الرازي من قبلهم شبهات منها أن احتياج الممكن إلى المؤثر إما في ماهية الممكن بأن يجعلها ماهية و إما في وجوده بأن يجعله وجودا و هما مستلزمان لسلب الشيء عن نفسه كما لا يخفى و إما في الاتصاف و هو أمر عدمي. [7]
توضیح: و آگاه باش که قائل به بخت و اتفاق، این قضیه (نیازمندی ممکن به مؤثر) را انکار میکند و انکار آن، مساوی با تجویز «ترجح بلا مرجح» است که حتی اشعری نیز به آن قائل نیست. فخر رازی از جانب چنین کسانی، شبهاتی را ذکر کرده است؛ از جمله اینکه نیاز ممکن به مؤثر، یا باید در ماهیت ممکن باشد (به این معنا که مؤثر، ماهیت را ماهیت کند) و یا در وجود آن باشد (به این معنا که مؤثر، وجود را وجود کند) و هر دو این فرضها مستلزم سلب شیء از خودش است، چنان که واضح است. یا اینکه نیاز در اتصاف ماهیت به وجود است، که اتصاف، امری عدمی است.
و الجواب أن أثر الجعل وجود ارتبط لا الوجود وجود كما مر.
توضیح: و پاسخ این است که اثر جعل (و تأثیر مؤثر)، «وجود رابط» و وابسته است، نه اینکه وجودی مستقل را وجود بخشد؛ چنان که پیش از این گذشت.
و منها أنه لو احتاج إلى المؤثر فصفة المؤثرية أيضا شيء ممكن فاحتاجت إلى مؤثرية أخرى و هكذا فيتسلسل. [8]
توضیح: و از دیگر شبهات این است که اگر ممکن نیاز به مؤثر دارد، پس صفت «مؤثریت» نیز چیزی ممکن است و نیازمند مؤثریتی دیگر خواهد بود و همینطور ادامه مییابد و تسلسل لازم میآید.
و الجواب أن صفة التأثير في العقل فقط و ليست متأصلة. و لا يقدح ذلك في اتصاف المؤثر بها لأن ثبوت شيء لشيء لا يستلزم ثبوت الثابت في الخارج.
توضیح: و پاسخ این است که صفت تأثیر و مؤثریت، تنها در عقل و ذهن است و یک امر اصیل در خارج نیست. و این مطلب، به اتصاف مؤثر به این صفت خللی وارد نمیسازد؛ زیرا ثبوت چیزی (صفتی) برای چیزی دیگر (موضوعی)، مستلزم آن نیست که آن چیز ثابت شده (آن صفت)، خود در خارج دارای تحقق و ثبوت مستقلی باشد.