« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/07/26

بسم الله الرحمن الرحیم

[3] غرر فی بیان اقسام کل واحد من المواد الثلاث/الفریدة الثانیة فی الوجوب والامکان /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثانیة فی الوجوب والامکان /[3] غرر فی بیان اقسام کل واحد من المواد الثلاث

 

کلیات تقسیم مواد ثلاث و اقسام آن

هر یک از مواد ثلاث، یعنی وجوب، امکان و امتناع، به حسب فرض و احتمال عقلی نخستین، بر سه نحو قابل تصور است. این سه قسم عبارتند از: بالذات، بالغیر و بالقیاس الی الغیر.

الف) ماده بالذات: هنگامی است که انتساب یکی از این مواد (وجوب، امکان یا امتناع) به یک شیء، صرفاً به ملاحظه ذات آن شیء باشد و نیازی به مقایسه با غیر یا افزودن امری از جانب غیر نباشد. این ویژگی، ذاتی و لازمه ذات آن شیء محسوب می‌شود. برای نمونه، حرارت ذاتی آتش است؛ یعنی صرف ملاحظه ذات آتش، دلالت بر گرمابخشی آن دارد.

ب) ماده بالغیر: هنگامی است که انتساب یکی از این مواد به یک شیء، نه از ناحیه ذات آن، بلکه از جانب غیر به آن داده شده باشد. این صفت، عارضی و وابسته به امری خارج از ذات موضوع است. برای مثال، آب ذاتاً سرد است، اما می‌تواند از ناحیه آتش (غیر)، گرم شود. این حرارت، بالغیر است.

ج) ماده بالقیاس الی الغیر: هنگامی است که عقل، تنها در صورت مقایسه یک شیء با شیء دیگر، ناگزیر باشد آن شیء را متصف به یکی از این مواد ببیند. بدون این مقایسه، چنین اتصافی انتزاع نمی‌شود. این قسم، مبتنی بر نسبت و رابطه مقایسه‌ای است.

تقسیمات نه‌گانه و حذف امکان بالغیر

از ضرب سه قسم (بالذات، بالغیر، بالقیاس) در سه ماده (وجوب، امکان، امتناع)، نه حالت فرضی پدید می‌آید. لکن پس از تأمل عقلی، یکی از این اقسام، یعنی «امکان بالغیر»، فاقد معنا و نامعقول تشخیص داده می‌شود؛ بنابراین اقسام متحقق و معقول، هشت عدد است.

الف) دلیل بطلان امکان بالغیر: هر شیئی را که فرض کنیم ممکن بالغیر است، نخست باید ذات آن را بدون در نظر گرفتن آن «غیر» ملاحظه کنیم. ذات هر شیئی به حسب خود، یا واجب بالذات است، یا ممتنع بالذات، یا ممکن بالذات.

اگر ذات آن شیء، واجب بالذات باشد، ضرورت وجود، لازمه ذاتی آن است. حال اگر غیر بیاید و آن را «ممکن بالغیر» کند، معنایش سلب ضرورت وجود از ذاتی است که ضرورت وجود، عین ذات اوست. این مستلزم انقلاب ذات و تبدل ذاتی است که محال است.

اگر ذات آن شیء، ممتنع بالذات باشد، ضرورت عدم، لازمه ذاتی آن است. ممکن بالغیر کردن آن، مستلزم سلب ضرورت عدم از آن ذات است که آن هم انقلاب ذات را لازم می‌آورد.

اگر ذات آن شیء، ممکن بالذات باشد، یعنی بالذات مسلوب‌الضرورتین است (نه ضرورت وجود دارد و نه ضرورت عدم). در این صورت، اعتبار «غیر» برای امکان بخشیدن به آن، لغو و بی‌اثر است؛ زیرا غیر نمی‌تواند چیزی را سلب کند که از پیش سلب شده است. بنابراین، امکان بالغیر در هیچ یک از این سه فرض، معقول نمی‌باشد.

ب) اقسام معقول هشت‌گانه: بر این اساس، اقسام معقول از این قرار است:

معقولات واجب: وجوب بالذات وجوب بالغیر وجوب بالقیاس

معقولات ممتنع: امتناع بالذات امتناع بالغیر امتناع بالقیاس

معقولات ممکن: امکان بالذات امکان بالقیا

تفصیل اقسام بالقیاس و تمایز آن از بالغیر

اقسام بالذات و بالغیر تا حدی روشن است. اما قسم بالقیاس نیاز به تدقیق بیشتری دارد. وجوب بالقیاس الی الغیر به معنای ضرورت تحقق یک شیء، در هنگامی است که با شیء دیگری مقایسه شود، و این ضرورت بر سبیل «استدعای مطلق» است.

تمایز استدعا و اقتضا: توجه به تفاوت «مستدعی» و «مقتضی» ضروری است. اقتضا از جانب علت نسبت به معلول است؛ مانند اقتضای آتش برای حرارت. اما استدعا اعم است؛ هم معلول، علت را مستدعی است (به جهت فقر ذاتی)، و هم علت، معلول را مستدعی است (به جهت غنای ذاتی). حتی در متضایفین (مانند بالا و پایین) که رابطه علیت برقرار نیست، هر یک مستدعی دیگری است؛ زیرا مفهوم یکی بدون دیگری تحقق نمی‌یابد.

انحای وجوب بالقیاس

وجوب بالقیاس بر سه گونه تحقق می‌یابد:

به جهت اقتضای ذاتی غیر: مانند وجوب تحقق معلول در قیاس با علت تامه آن. زیرا علت به اقتضای ذات خود، معلول را ضروری می‌سازد. پس معلول بالقیاس الی العله، واجب‌التحقق است.

به جهت حاجت و فقر ذاتی غیر: مانند وجوب تحقق علت در قیاس با معلول. زیرا معلول به دلیل فقر ذاتی خود، مستدعی علت است. پس اگر معلول محقق شده باشد، علت آن بالضروره باید موجود باشد. بنابراین، علت واجب‌التحقق بالقیاس الی المعلول است.

به جهت استدعای متقابل بدون رابطه علیت: مانند وجوب وجود یکی از متضایفین در قیاس با دیگری. وجود بالا مستلزم وجود پایین است و بالعکس، اما نه به سبب علیت، بلکه به سبب تلازم مفهومی. پس هر یک واجب‌التحقق بالقیاس الی الآخر است.

تفاوت وجوب بالغیر و وجوب بالقیاس: این دو معنای متفاوتی دارند، اگرچه گاهی در مصداق جمع می‌شوند. وجوب بالغیر، صفت نفسی و واقعی است پس صفت خود شئ است که غیر (مانند علت) به شیء (مانند معلول) می‌دهد؛ مانند ضرورتی که علت به معلول می‌بخشد. اما وجوب بالقیاس، یک نسبت عقلی و اضافی است پس صفت یک شئ نیست بلکه از مقایسه دو شیء انتزاع می‌شود. حال ممکن است یک شیء وجوب بالقیاس باشد اما وجوب بالغیر نباشد (مانند متضایفین)، و ممکن است هر دو با هم جمع شوند (مانند معلول که هم واجب بالغیر است و هم واجب بالقیاس الی العله).

امتناع و امکان بالقیاس

امتناع بالقیاس: به معنای ضرورت عدم تحقق یک شیء، در هنگامی است که با شیء دیگری مقایسه شود، بر سبیل استدعای مطلق. برای نمونه، وجود معلول در مقایسه با عدم علت تامه آن، ممتنع است. همچنین وجود یکی از متضایفین در قیاس با عدم دیگری ممتنع بالقیاس است.

امکان بالقیاس: به معنای عدم ضرورت وجود و عدم ضرورت عدم یک شیء، هنگامی است که با شیء دیگری مقایسه شود. یعنی آن «غیر»، نه وجود آن شیء را نفی می‌کند و نه عدمش را؛ هیچ رابطه ضروری (اعم از علیت یا تلازم در علت واحد) بین آن دو برقرار نیست. این معنا تنها در مورد اشیایی محقق می‌شود که هیچ رابطه طبیعیِ ضروری بین آنها نباشد.

مثال امکان بالقیاس: دو شئ که هیچ ارتباطی با یکدیگر به نحو رابطه‌ی علی و معلولی یا به نحو ختم شدن به علت واحد با یکدیگر نداشته باشند در این صورت معنای امکان بالقیاس قابل تصور است؛ به عبارت دیگر امکان بالقیاس الی الغیر یعنی عدم ضرورت وجود و عدم شئ در مقایسه با شئ دیگر. فرض آن فقط در دو واجب بالذات مستقل قابل تصور است؛ هر یک از این دو واجب، نسبت به دیگری نه مستدعی وجود اوست و نه مستدعی عدم او. بنابراین، هر یک نسبت به دیگری ممکن بالقیاس است. البته طبق اصل توحید، چنین مصداقی (دو واجب بالذات) در خارج محقق نیست، اما این مفهوم، دارای فوائد علمی مهمی است؛ مانند استفاده در براهین اثبات بساطت واجب تعالی و نفی اجزا از ذات اقدس الهی. بنابراین، طرح این مفهوم حتی با فقدان مصداق خارجی، از جهت علمی بی‌فایده نیست.

نظم:

و كل واحد لدى الأكياس‌    بالذات و الغير و بالقياس‌

إلا في الإمكان فغيري سلب‌    فليس ما بالذات منها ينقلب‌

ما بالقياس كالمضايفين‌    ثمت كالمفروض واجبين‌ [1]

متن کتاب

غرر في بيان أقسام كل واحد من المواد الثلاث

(و كل واحد) من الوجوب و الإمكان و الامتناع (لدى الأكياس بالذات و الغير) أي و بالغير (و بالقياس). فيحصل من ضرب ثلاثة في ثلاثة تسعة مثل الوجوب بالذات و الوجوب بالغير و الوجوب بالقياس إلى الغير و قس عليه الباقي. [2]

توضیح:مراد از اقسام نزد خردمندان، سه قسم بالذات، بالغیر و بالقیاس برای هر یک از مواد ثلاث است. از ترکیب این سه قسم با سه ماده، نه حالت نظری حاصل می‌شود؛ مانند وجوب بالذات، وجوب بالغیر، وجوب بالقیاس. همین تقسیم برای امکان و امتناع نیز جاری است.

(إلا في الإمكان فغيري)‌ أي الإمكان بالغير (سلب‌) من أقسامه. فبقي الأقسام المتحققة ثمانية.

توضیح:واژه «غيري» در بیت، به «امکان بالغیر» اشاره دارد که از شمار اقسام معتبر سلب شده است. پس از حذف این قسم، اقسامی که معنای معقول دارند، هشت عدد باقی می‌مانند. تحقق این اقسام به معنای دارا بودن مفهوم عقلی است، نه ضرورتاً تحقق خارجی تمام مصادیق.

(فليس ما بالذات منها) أي من كل واحدة من هذه المواد (ينقلب‌) إلى الأخرى. ذكر هذه المسألة بالفاء المفيدة للسببية للإشعار بدليل امتناع الإمكان بالغير إذ لو كان الشي‌ء ممكنا بالغير فإما أن يكون في حد ذاته واجبا أو ممتنعا أو ممكنا إذ القسمة إلى الثلاثة على سبيل الانفصال الحقيقي فلا يجوز الخلو عنها. فعلى الأولين يلزم الانقلاب و على الأخير يلزم أن يكون اعتبار الغير لغوا. [3]

توضیح:عبارت «فليس ما بالذات منها ينقلب» با فاء سببیه آورده شده تا به دلیل بطلان امکان بالغیر اشاره کند. دلیل این است که اگر شیئی را فرض کنیم ممکن بالغیر است، ذات آن شیء، پیش از اعتبار غیر، ناگزیر باید یکی از سه حالت را داشته باشد: یا واجب بالذات است، یا ممتنع بالذات، یا ممکن بالذات. این تقسیم، حصری و عقلی است. اگر واجب یا ممتنع بالذات باشد، ممکن بالغیر کردن آن مستلزم انقلاب ذات و تبدل ذاتیات است که محال است. اگر هم ممکن بالذات باشد، اعتبار غیر برای امکان بخشیدن، لغو و بی‌اثر خواهد بود؛ زیرا ذات آن شیء، از پیش هم امکان (سلب ضرورتین) را دارا است. پس در هر سه فرض، امکان بالغیر باطل است.

ثم أشرنا إلى أمثلة ما بالقياس من الثلاثة بقولنا (ما بالقياس)‌ أي ما بالقياس من المجموع كمجموع هذه الأمثلة فقولنا (كالمضايفين)‌ مثال للواجب بالقياس إلى الغير و للممتنع بالقياس إلى الغير. فللأول باعتبار وجودهما و للثاني باعتبار وجود أحدهما و عدم الآخر. و بالجملة المتضايفان وضعا و رفعا و جمعا موضوع المثالين.

توضیح:پس از بیان اقسام، به ارائه مثال‌هایی برای اقسام بالقیاس پرداخته می‌شود. «متضایفین» مثال جامعی برای دو قسم از بالقیاس است. وجود دو متضایف نسبت به هم رابطه شان وجوب بالقیاس است و عدم دو متضایف نیز رابطه شان وجوب بالقیاس است ولی اگر وجود یک طرف متضایف را با عدم دیگری در نظر بگیریم رابطه ایندو امتناع می باشد. به عبارت دیگر، دو متضایف، هم در حالت اثباتی (وجود هر دو) و هم در حالت سلبی (عدم هر دو) موضوع مثال برای وجوب بالقیاس هستند، و در حالت جمع بین وجود یکی و عدم دیگری، موضوع مثال برای امتناع بالقیاس می‌باشند.

و تلخيص المقام أن الوجوب بالقياس إلى الغير ضرورة تحقق الشي‌ء بالنظر إلى الغير على سبيل الاستدعاء الأعم من الاقتضاء و يرجع إلى أن الغير يأبى ذاته إلا أن يكون للشي‌ء ضرورة الوجود سواء كان باقتضاء ذاتي كما في الوجوب بالقياس المتحقق في المعلول بالنسبة إلى العلة أو بحاجة ذاتية كما في الوجوب بالقياس المتحقق في العلة بالنظر إلى المعلول أو باستدعاء من الطرفين بلا اقتضاء منهما و لا من أحدهما كما في وجودي المتضايفين. فكل واحد منهما واجب بالقياس إلى الآخر لا بالآخر إذ لا علية بين المتضايفين. فالوجوب بالقياس يجتمع مع الوجوب الذاتي و الغيري و ينفرد عنهما أيضا.

توضیح:خلاصه بحث وجوب بالقیاس این است که ضرورت تحقق یک شیء، هنگام نظر و مقایسه با امر دیگر، بر پایه «استدعای مطلق» حاصل می‌شود. استدعای مطلق اعم از اقتضای ذاتی و حاجت ذاتی است. حاصل آن است که آن «غیر»، چنان است که ذاتاً نمی‌پذیرد مگر اینکه برای آن شیء، ضرورت وجود باشد. این ضرورت می‌تواند از سه راه پدید آید: نخست، به سبب اقتضای ذاتیِ غیر، چنان‌که معلول در قیاس با علت تامه خود، واجب‌التحقق است. دوم، به سبب حاجت و فقر ذاتیِ غیر، چنان‌که علت در قیاس با معلول، واجب‌التحقق است. سوم، به سبب استدعای متقابل دو طرف، بدون آنکه هیچ‌یک اقتضایی داشته باشند، چنان‌که در وجود دو متضایف مشاهده می‌شود. در این حالت، هر یک واجب بالقیاس به دیگری است، اما واجب بالآخر نیست؛ زیرا رابطه علیت بین متضایفین برقرار نمی‌باشد. بنابراین، وجوب بالقیاس می‌تواند با وجوب ذاتی (مانند واجب تعالی که نسبت به معلولش وجوب بالقیاس نیز دارد) یا وجوب غیری (مانند معلول) جمع شود، و نیز می‌تواند به تنهایی و بدون این دو وجود داشته باشد (مانند متضایفین).

و الامتناع بالقياس إلى الغير ضرورة عدم وجود الشي‌ء بالنظر إلى الغير بحسب الاستدعاء المطلق كما في وجود المعلول بالنسبة إلى عدم العلة و عدمه بالنسبة إلى وجودها و كما في وجود أحد المتضايفين بالنسبة إلى عدم الآخر و عدمه بالنسبة إلى وجود الآخر. و هو أيضا كسابقه في العموم. [4]

توضیح:امتناع بالقیاس الی الغیر به معنای ضرورت عدم تحقق یک شیء، هنگام نظر و مقایسه با امر دیگر، بر پایه همان استدعای مطلق است. مثال آن، وجود معلول در مقایسه با عدم علت تامه آن است که ممتنع است. همچنین، عدم معلول در مقایسه با وجود علت تامه آن نیز ممتنع است. در متضایفین نیز وجود یکی در قیاس با عدم دیگری، و نیز عدم یکی در قیاس با وجود دیگری، ممتنع بالقیاس است. قاعده عمومیت این قسم، همانند وجوب بالقیاس است؛ یعنی می‌تواند با امتناع ذاتی یا غیری جمع شود یا منفرد باشد.

و الإمكان بالقياس إلى الغير لا ضرورة وجود الشي‌ء و عدمه بالنظر إلى الغير و يرجع إلى أن الغير لا يأبى عن وجوده و لا عن عدمه حين ما يقاس إليه. و هذا أنما يتحقق في الأشياء التي لا تكون بينها علاقة طبيعية من جهة العلية و المعلولية أو الاتفاق في علة واحدة. و إلى مثاله أشرنا بقولنا (ثمت) ‌- عاطفة- (كالمفروض واجبين)‌ إذ لا علاقة لزومية اقتضائية بينهما و إلا لم يكونا أو أحدهما واجبا هذا خلف فكل واحد منهما لا يأبى عن وجود الآخر و لا عن عدمه. و هذا الفرض له فوائد علمية أخرى كما في مسألة نفي الأجزاء عن الواجب و غيرها. [5]

توضیح:امکان بالقیاس الی الغیر به معنای نفی ضرورت وجود و نفی ضرورت عدم یک شیء، هنگام مقایسه با امر دیگر است. حاصل آن است که آن «غیر»، نه وجود آن شیء را نفی می‌کند و نه عدمش را. این مفهوم تنها در مورد اشیایی محقق می‌شود که بین آنها هیچ رابطه طبیعی ضروری، اعم از رابطه علی و معلولی یا اجتماع در علت واحد، وجود نداشته باشد. به مثال آن در بیت شعر اشاره شده است: فرض دو واجب بالذات. در این فرض، هیچ رابطه ضروریِ اقتضایی بین دو واجب برقرار نیست؛ زیرا اگر چنین رابطه‌ای بود، لازم می‌آمد که یا هر دو واجب نباشند یا یکی واجب نباشد که خلف فرض است. پس در این حالت، هر یک از دو واجب مفروض، نه وجود دیگری را نفی می‌کند و نه عدمش را. این فرض، با اینکه در عالم خارج به دلیل توحید محقق نیست، ولی فوائد علمی مهمی دارد؛ از جمله در برهان نفی اجزا و ترکیب از ذات واجب تعالی مورد استفاده قرار می‌گیرد.


logo