1404/07/16
بسم الله الرحمن الرحیم
[17] غرر فی الجعل/الفریدة الاولی فی الوجود وعدمه /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الاولی فی الوجود وعدمه /[17] غرر فی الجعل
مقدمه در مسئله جعل و اقسام آن
جعل در اصطلاح حکما بر دو قسم است: نخست جعل بسیط که عبارت است از اصل ایجاد و آفرینش شیء، و دوم جعل مرکب که عبارت است از افاضه کمالی جدید بر موجودی پیشین. در مسئله جعل بسیط، که همان اصل ایجاد شیء است، میان فلاسفه سه نظر عمده نقل شده است: قول به جعل ماهیت، قول به جعل وجود، و قول به جعل صیرورت یا اتصاف ماهیت به وجود. نظر سوم، از آن جهت که اتصاف فرع موصوف و صفت است، فاقد اعتبار جدی است و محور اختلاف اصلی میان دو نظر نخست قرار دارد.
بررسی تاریخی و زمینههای اختلاف
الف) زمینه تاریخی مسئله: مسئله اصالت وجود و ماهیت در زمان شیخ اشراق مطرح نبوده است؛ پرسش اصلی در آن دوره این بود که خالق و جاعل، ماهیت را میآفریند یا وجود را. از این رو، نقل شده که مشائین قائل به جعل وجود بودهاند، چنانکه قطب الدین رازی در حاشیه اشارات بدان تصریح کرده است.[1]
ب) علل بروز اختلاف: دو عامل عمده در شکلگیری این اختلاف نقش داشتهاند:
تعبیر رایج: تعبیر متداول در زبان فلاسفه و متکلمان مبنی بر «اعطای وجود» به ماهیت (مانند «خداوند به انسان وجود داد») این توهم را ایجاد میکرد که ماهیتها اموری ثابت و مستقل در خارج هستند و وجود به عنوان امری زائد بر آنها افزوده میشود.
قول معتزله: نظریه ثابتات ازلیه معتزله که بر اساس آن، ماهیتها پیش از ایجاد، ثبوت خارجی بدون وجود دارند و جاعل تنها وجود را به آنها میافزاید، در ذهنیت فلسفی دوران شیخ اشراق تأثیر گذاشته بود.
تحلیل دیدگاه شیخ اشراق و نقدهای وارد بر آن
شیخ اشراق با التفات به این دو عامل و با این گمان که نظر مشائین نیز مبتنی بر انضمام وجود به ماهیت در خارج است، به نفی کلی وجود و اعتباری دانستن آن پرداخت و قول به جعل ماهیت را طرح کرد تا از لوازم نظریه ثابتات ازلیه اجتناب ورزد.
هدف اصلی شیخ اشراق از دفاع جعل ماهیت، قطع ریشه توهم ثبوت ماهیتها قبل از جعل و نفی هرگونه استغنای ذاتی ماهیت از جاعل بود، وی با این قول تاکید می کرد که آن چیزی که از طرف جاعل اعطا می شود همان ماهیت است فلذا ماهیت ها قبل از ثبوت خارجی هیچ ثبوتی ندارند.
قول به جعل ماهیت، هرچند با نیت رفع توهم ثابتات طرح شد، خود مبتنی بر مغایرت وجود و ماهیت در خارج است، در حالی که به اجماع فلاسفه، وجود و ماهیت در خارج دو امر جداگانه نیستند، بلکه وجود عین تحقق و کنه ماهیت است.
تقریر استدلالی میرداماد در اثبات جعل ماهیت
میرداماد با دو مقدمه اساسی، استدلالی دقیق بر لزوم جعل ماهیت اقامه کرده است:
مقدمه اول: وجود، عین تحقق و کنه ماهیت است؛ یعنی وجود غیر از ماهیت در خارج نیست، بلکه بودن ماهیت است.
مقدمه دوم: اشاره به ماهیت (چه در ذهن و چه در خارج) عیناً اشاره به تحقق آن است.
نتیجه آنکه اگر طبق قول به جعل وجود، ذات ماهیت متعلق جعل نباشد (یعنی ماهیت مجعول بالذات نباشد)، این ذات از جاعل بینیاز خواهد بود، پس تحقق این ذات از جاعل بی نیاز خواهد بود. بینیازی تحقق ماهیت از جاعل مستلزم واجبالوجود بالذات بودن ماهیت است و این با امکان ذاتی ماهیتها منافات دارد. بنابراین، قول به جعل وجود مستلزم خروج ممکنات از حد امکان و واجبالوجود شدن آنهاست که محال است.[2]
جمعبندی و تبیین نهایی مسئله
محقق لاهیجی که در مواضعی از جعل ماهیت دفاع کرده است با درک عمق مسئله، تصریح کرده است که اگر توهم ثبوت ماهیت قبل از جعل پیش نیاید، هیچ مانعی برای قول به جعل وجود وجود ندارد.[3] بر این اساس، نظر نهایی حکمت متعالیه که از سوی ملاصدرا تبیین شده آن است که وجود مجعول بالذات و ماهیت مجعول بالعرض است. این تبیین نه تنها توهم ثابتات ازلیه را نفی میکند، بلکه زمینه را برای تقریر برهانی وحدت شخصی وجود فراهم میسازد، که نقطه اوج حکمت متعالیه است.
متن کتاب:
أقول أكثر شيوع هذا المذهب كان من زمان شيخ الإشراق- قدس سره-و أتباعه و كان القول بتقرر الماهيات منفكة عن الوجود كان في عصره- قدس سره- شائعا. فحسبوا أن لو قالوا بمجعولية الوجود ذهب الوهم إلى غناء الماهية في تقررها عن الجاعل لمغايرة الماهية للوجود فيلزم الثابتات الأزلية.[4]
توضیح: شیوع نظریه جعل ماهیت به دوران شیخ اشراق و پیروانش بازمیگردد. در آن عصر، قول به تقرر و ثبوت ماهیتها به صورت مستقل از وجود، رواج داشت. معتزله که به این قول تصریح می کردند و برداشت شیخ اشراق از سخنان مشاء این بود که منظور از جعل وجود یعنی اضافه شدن وجود در خارج به ماهیت، در چنین فضایی گمان کردند که اگر قائل به جعل وجود شوند این وهم پدید میآمد که ماهیت در اصل تقرر خود از جاعل بینیاز است؛ زیرا وجود را مغایر با ماهیت میپنداشتند و در نتیجه، ثبوت ماهیت را مستقل از جعل فرض میکردند. این تلازم، مستلزم قول به ثابتات ازلیه میشد که باطل است.
فدفع هذا الوهم حداهم على القول بأن الماهية في قوام ذاتها مجعولة مفتقرة إلى الجاعل كما قال المحقق اللاهيجي عليه الرحمة في المسألة السابعة و العشرين من الشوارق مع تصلبه في أصالة الماهية جعلا و تحققا.[5]
توضیح: برای دفع این وهم، حکمای اشراقی به این سمت گراییدند که بگویند ماهیت در اصل قوام ذات خود، مجعول و نیازمند به جاعل است.
این نظر (با وجود تصلب و راسخ بودن محقق لاهیجی در اصالت ماهیت) در مسئله بیست و هفتم کتاب شوارق تصریح شده است. مقصود از این تقریر، نفی هرگونه استقلال ذاتی ماهیت پیش از جعل است.
البته اینکه جناب لاهیجی متصلب در این مسأله باشد خیلی معلوم نیست، وی در کتاب دیگر خود، «الکلم الطیب[الکلمات الطیبه]»، واقعهای را نقل میکند که مربوط به دوران تبعید ملاصدرا در کهک و اقامت میرداماد در اصفهان است. لاهیجی که شاگرد و داماد ملاصدرا بود و به درس میرداماد رفت و آمد داشت و از محضر هر دو بهره میبرد، در مسیر رفتوآمد میان این دو حوزه، نظر ملاصدرا در باب اصالت وجود را نزد میرداماد نقل نمود. میرداماد اشکالی بر این نظر وارد کرد که ریشه آن به مسئله واجب شدن ممکنات بازمیگشت. لاهیجی اشکال میرداماد را نزد ملاصدرا برد و دوباره پاسخ ملاصدرا را نزد میرداماد برد و این گفتگو چندین بار تکرار شد.
در نهایت، لاهیجی نتیجه میگیرد که گویا اختلاف میان این دو استاد، اختلافی لفظی و در تعابیر است؛ زیرا آنچه دیگران در متن خارج «ماهیت» مینامند، ملاصدرا «وجود» میخواند و از این رو در حقیقت امر و معنا، اختلاف بنیادینی وجود ندارد. این برداشت لاهیجی ناظر به همان تصلبی است که در عبارت «شوارق» مشاهده میشود و نشان میدهد او اختلاف نظر را آنچنان که در نگاه نخست به ذهن میآید، ریشهدار نمیبیند و مانند شیخ اشراق نیست، شیخ اشراق می گوید که مجعول ماهیت است.
البته باید توجه داشت که سخن لاهیجی تا حدی صواب است، زیرا اختلاف مذکور در وهله اول صرفاً در سطح الفاظ و تعاریف اولیه دیده می شود، منتها ملاصدرا در پی آن است تا با تبیینی خاص از این مسأله اصالت وجود مهمترین مسئله عرفان، یعنی وحدت شخصی وجود، را در قالب برهان عقلی ارائه دهد و این تلقی، تفاوتی ژرف با دیدگاه مشهور حکمای پیشین ایجاد میکند، زیرا با تبیین مشهور از اصالت وجود نمی توان به وحدت شخصی وجود رسید.
المراد من كون المجعول هو الماهية هو نفي توهم أن يكون الماهيات ثابتات في العدم بلا جعل و وجود ثم يصدر من الجاعل الوجود أو اتصاف الماهية بالوجود. فإذا ارتفع هذا التوهم فلا مضايقة في الذهاب إلى جعل الوجود أو الاتصاف بعد أن تيقن أن لا ماهية قبل الجعل.[6]
توضیح: مقصود از اینکه مجعول، ماهیت است، نفی این توهم است که گویی ماهیتها در حال عدم نیز ثبوت دارند و جاعل تنها وجود یا اتصاف به وجود را به آنها میافزاید. اگر این توهم مرتفع شود و به یقین برسیم که قبل از جعل، هیچ ماهیتی نیست، دیگر مانعی برای قول به جعل وجود یا اتصاف وجود ندارد.
و إلى هذا يئول مذهب أستاذنا الحكيم المحقق الإلهي- قدس سره- في القول بجعل الوجود فإنه يصرح بكون الوجود مجعولا بالذات و الماهية مجعولة بالعرض انتهى.
توضیح: نظر استاد ما، ملاصدرا، در مسئله جعل وجود نیز به همین نتیجه بازمیگردد. ایشان تصریح میکند که وجود مجعول بالذات و ماهیت مجعول بالعرض است. این تبیین، هم توهم ثبوت ماهیت قبل از جعل را نفی میکند و هم نسبت صحیح میان جعل وجود و ماهیت را مشخص میسازد.
و كما قال السيد المحقق الداماد- قدس سره- إنه لما كان نفس قوام الماهية مصحح حمل الوجود فاحدس أنها إذا استغنت بحسب نفسها و من حيث أصل قوامها عن الفاعل صدق حمل الموجود عليها من جهة ذاتها و خرجت عن حدود بقعة الإمكان و هو باطل.
توضیح: سید میرداماد استدلال کرده که چون نفس قوام ماهیت (یعنی همان تحققش) مصحح حمل وجود بر ماهیت است، اگر ماهیت به حسب ذات و اصل قوام خود از فاعل بینیاز باشد، حمل موجود بر آن از جهت ذاتش صادق خواهد بود. این یعنی ماهیت به ذات خود موجود است و از فاعل بینیاز، که مستلزم خروج از حد امکان و واجبالوجود شدن ماهیت است و این باطل میباشد. این استدلال، اشکال اساسی بر قول به جعل وجود را نشان میدهد.