1404/07/13
بسم الله الرحمن الرحیم
[16] غرر فی بیان مناط الصدق فی القضیه/الفریده الاولی فی الوجود و العدم /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریده الاولی فی الوجود و العدم /[16] غرر فی بیان مناط الصدق فی القضیه
مناسبت ورود از بحث نفس الامر به وجه تسمیه عالم عقول به عالم امر
بحث نفس الأمر در معنای ملاک صدق قضیه، که مطابقت با آن معیار صدق است، پیشتر تقریر شد. در ادامه، مناسب است به مناسبت تعبیر از عالم عقل به عالم «امر»، وجوه این نامگذاری تشریح گردد. این وجوه هرچند مستقیماً مرتبط با اصل مسئله نفس الأمر نیست، لکن از جهت تنقیح مفاهیم و اصطلاحات رایج در حکمت و عرفان حائز اهمیت است.
وجه تسمیه عالم عقول به عالم امر
دو وجه عمده برای تعبیر از عالم مجردات عقلی به عالم «امر» وجود دارد که هر یک مبتنی بر مقدمات و تدقیقاتی است.
الف) وجه اول: عینیت عقول با امر تکوینی الهی
این وجه مبتنی بر آن است که عقول مجرده، خود عین امر ایجادی الهی و کلمه «کن» تکوینی اند. برای تبیین این وجه، چند مقدمه باید تقریر شود.
1. مقدمه اول: قرب مفرط و سنخیت
هرگاه قرب بین دو شیء به حد افراط رسد، سنخیت و همسوقی بین آن دو حاصل میشود. عالم عقول، به عنوان نزدیکترین مخلوقات به حق تعالی، از چنان قرب مفرطی برخوردار است که حجابهای تباین را زائل میسازد. از این رو، گاه تعبیر میشود که عقول «من ناحیه حق تعالی» یا «من سوق ربوبی» هستند. این تعبیر به معنای واجب بالذات بودن آنها نیست، بلکه اشاره به شدت قرب و فقدان حجاب دارد. این قرب مفرط موجب میشود برخی از احکام و صفات حق تعالی – به نحو مجاز و تشبیه – به عقول نیز نسبت داده شود؛ از جمله نفی ماهیت. مقصود از نفی ماهیت در اینجا غلبه احکام وجود بر احکام ماهیت است، نه سلب حقیقی حد وجود. این غلبه، ناشی از قرب و انجذاب در نور احدیت است.
2. مقدمه دوم: ماده عقلی و ماده خارجی
ماده در اصطلاح فلسفی دو معنای متمایز دارد: نخست، ماده خارجی که همان هیولای قابلی و استعدادی است و مختص موجودات طبیعی است. دوم، ماده عقلی که از ماهیت انتزاع میشود. وجه این تعبیر آن است که ماهیت در تحلیل ذهنی، نقش زمینه و قابلی را ایفا میکند که پذیرای وجود است؛ همانگونه که ماده خارجی پذیرای صور و کمالات است. بنابراین، ماهیت به اعتبار قابلیت و پذیرش وجود، «ماده عقلی» نامیده میشود. از آنجا که در این وجه، عقول فاقد ماهیت (یا دارای ماهیت مغلوب) دانسته میشوند، ماده عقلی نیز از آنها سلب میگردد.
3. مقدمه سوم: نظریه عدم ماهیت نفس و مجردات در حکمت اشراق
شیخ اشراق و به تبع او حکیمان متأخر همچون ملاصدرا و سبزواری، قائلند که نفس ناطقه انسان و مجردات مافوق آن، وجودات صرفه و خالص بدون ماهیتاند. مقصود از این سخن آن نیست که این موجودات واجب بالذات باشند، بلکه به سبب قرب مفرط و غلبه احکام وجود، حکم ماهیت در آنها محو و مغلوب گشته است. این مطلب به ویژه درباره نفس انسان نیازمند توضیحی تفصیلی است که در موضع خود خواهد آمد. اما به اجمال، همین مقدار کافی است که بر اساس این دیدگاه، نفوس و عقول فاقد ماده عقلی (ماهیت) و به طریق اولی فاقد ماده خارجی هستند.
4. تبیین وجه اول با استناد به آیه «کُن فَیَکُونُ»
با فرض مقدمات پیشین، میتوان گفت عقول مجرده، عین امر تکوینی الهی هستند. در آیات قرآنی مانند ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ﴾[1] ، کلمه «کن» به امر ایجادی خداوند تفسیر شده است. اگر این امر ایجادی را به یک اعتبار همان عقل اول بدانیم که بیواسطه مخلوق حق است و سایر عقول مراتب تنزلیافته آن نور واحدند، میتوان تمام مراتب عقول را «کلمه کن» و «امر الهی» نامید. زیرا به دلیل فقدان حجاب و مانع بین مراتب عقول، هر کمال و صفتی که در عقل اول باشد، در مراتب پایینتر نیز هرچند به نحو ضعیفتر متجلی است. بنابراین، تمام عالم عقول میتواند مصداق «امر» الهی تلقی شود.
ب) وجه دوم: ایجاد دفعی عقول به صرف امر، بدون نیاز به استعداد سابق
در این وجه، حتی اگر عقول را عین امر الهی ندانیم، باز به سبب نحوه خاص ایجادشان سزاوار نام «عالم امر» هستند. آفرینش موجودات طبیعی همواره متوقف بر مهیاسازی علل اعدادی و استعدادات مادی است؛ زیرا وجود ضعیف مادی، قابلیت دریافت فیض وجودی را بدون زمینه مناسب ندارد. اما آفرینش موجودات مجرد عقلی، دفعی و بینیاز از هرگونه ماده، استعداد خاص یا زمینهسازی پیشین است. تنها امکان ذاتی آنها برای وجود، کافی است تا با صرف اراده و امر الهی «کُن» موجود شوند. این ویژگی ممتاز، وجه دیگری برای تعبیر از عالم مجردات به «عالم امر» فراهم میآورد.
اصطلاحشناسی عالم عقل وعالم امر
اصطلاح «عالم عقل» در میان فلاسفه، اشاره به موجودات مجرد محض دارد که هیچ تعلقی به ماده ندارند. این اصطلاح در روایات اسلامی نیز با تعبیر «أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ»[2] مورد تأیید قرار گرفته است. در مقابل، عرفا اصطلاح «عالم امر» را از آیه ﴿أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾[3] اقتباس کردهاند و عالم خلق را معمولاً بر عالم طبیعت تطبیق میکنند.
۴. اولویت معنای «الشيء فی حد ذاته» برای نفس الأمر
در بیت «و عالم الأمر و عقل ال یعد»، تعبیر «یعد» را میتوان به معنای «حسبان» و پنداشتن گرفت تا بر اولویت معنای اول برای نفس الأمر دلالت کند .توضیح آنکه نفس الأمر در معنای اولی، «الشيء فی حد ذاته» است؛ یعنی حقیقتی واحد که میتواند در مراتب مختلف وجود (از علم خدا و عقول تا وجود خارجی مادی) ظهور کند .اگر نفس الأمر را به یکی از این مراتب (مثلاً علم مجرد) محدود کنیم، مستلزم تعدد حقیقت و در نتیجه عدم انطباق مراتب علم و خارج خواهد بود. پس اولی آن است که نفس الأمر را حقیقت شیء در ذات خود بدانیم، نه ظهور آن در لباس وجود مجردی یا مادی یا بودنش نزد موجود دیگر.
متن کتاب
و التعبير بالعبارتين للإشارة إلى الاصطلاحين أحدهما اصطلاح أهل الله حيث يعبرون عن عالم العقل بعالم الأمر مقتبسين من الكتاب الإلهي أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ. و هذا التعبير أنسب لنفس الأمر. و إنما عبر تعالى عنه بالأمر لوجهين أحدهما من جهة اندكاك إنيته و استهلاكه في نور الأحدية إذ العقول مطلقا من صقع الربوبية. بل الأنوار الأسفهبدية لا ماهية لها على التحقيق. فمناط البينونة الذي هو المادة سواء كانت خارجية أو عقلية مفقود فيها. فهي مجرد الوجود الذي هو أمر الله و كلمة كن الوجودية النورية.[4]
شرح
اصطلاح «عالم امر» که نزد اهل عرفان رایج است، از آیه شریفه «أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ» اقتباس شده و به عالم مجردات عقلی اطلاق میگردد. این تعبیر به جهت مناسبتی که با مفهوم «نفس الأمر» دارد، برگزیده شده است. وجه نامگذاری این عالم به «امر»، دو جهت دارد: وجه نخست، از آن روست که حقیقت عقول در نور ذات احدی فانی و مستهلک است. به دلیل قرب مفرط، عقول حتی در پایینترین مراتب از ناحیه ربوبی و منسوب به حق تعالیاند. بلکه نفسهای ناطقه انسانی که انوار اسفهبدی (مدبر بدن) خوانده میشوند، نیز به تحقیق فاقد ماهیت هستند. آنچه سبب تباین و فاصله میان مخلوق و خالق میگردد، خواه ماده خارجی (هیولا) باشد یا ماده عقلی (ماهیت)، در عقول مفقود است. از این رو، عقول مجرد از هر چیزی جز وجود محض نیستند و این وجود محض، عین امر الهی و کلمه وجودی نورانی «کُن» است.
و ثانيهما أنه و إن كان ذا ماهية يوجد بمجرد أمر الله و توجه كلمة كن إليه من دون مئونة زائدة من مادة و تخصص استعداد فيكفيه مجرد إمكانه الذاتي.[5]
شرح
وجه دوم نامگذاری، حتی با فرض داشتن ماهیت برای عقول نیز صادق است. زیرا موجود مجرد عقلی، صرفاً با امر الهی و توجه کلمه «کُن» به سویش، موجود میگردد؛ بدون نیاز به هیچ زمینهسازی اضافی از قبیل ماده خارجی یا استعداد خاص. برای تحقق چنین موجودی، صرف امکان ذاتی آن کفایت میکند، برخلاف موجودات طبیعی که افزون بر امکان ذاتی، نیازمند مهیا شدن ماده و استعداد خاص هستند.
و الآخر اصطلاح الحكماء حيث يعبرون بالعقل عن المفارقات المحضة. و هذهالعبارة أيضا كثير الدور في لسان الشريعة.
شرح
اصطلاح دیگر، تعبیر فلاسفه است که به موجودات مجرد تام، «عقل» میگویند. این تعبیر نیز در نصوص شرعی و روایی به کرات به کار رفته است.
و يمكن أن يجعل يعد من العد بمعنى الحسبان لا الحساب تنبيها على أولوية المعنى الأول لأن ظهور الشيء بوجود تجردي أو مادي و كونه عند شيء مادة كان أو لوحا عاليا نوريا خارج عن نفسه.[6]
شرح
در بیت مذکور، فعل «یعد» را میتوان به معنای «پنداشتن» و «حسبان» گرفت، نه «به حساب آوردن». این تعبیر، تنبهی است بر اولویت معنای اول برای نفس الأمر (یعنی «الشيء فی حد ذاته»). زیرا ظهور یک شیء در قالب وجود مجردی یا مادی، و نیز بودنش نزد چیز دیگر – خواه آن چیز ماده باشد یا لوح عالی نوری – امری عارضی و خارج از حقیقت ذات آن شیء است. بنابراین، آنچه اصالت دارد، حقیقت شیء است، نه نحوه ظهور یا محل وقوعش.