« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/07/12

بسم الله الرحمن الرحیم

[16] غرر فی بیان مناط الصدق فی القضیه/الفریدة الاولی فی الوجود و العدم /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفریدة الاولی فی الوجود و العدم /[16] غرر فی بیان مناط الصدق فی القضیه

 

طرح بحث مسئله معيار صدق قضايا

مسئله تعيين معيار صدق قضايا از بنيادي‌ترين مسائل فلسفي است که شناخت ساير مسائل فلسفه را تحت تأثير قرار مي‌دهد. هر علمي متشکل از مجموعه‌اي از گزاره‌هاست که به عنوان خروجي نهايي آن علم محسوب مي‌شوند. پرسش اصلی اين است که اين گزاره‌ها بر چه اساس و با چه معياري صادق تلقي مي‌گردند. اين پرسش به دو بخش تقسيم مي‌شود: نخست، تعيين ذات معيار صدق، و دوم، چگونگي احراز انطباق گزاره با آن معيار. محور بحث حاضر، بررسي بخش اول است.

اقسام ثلاثه قضايا و نسبت آنها با معيار صدق

در منطق، قضايا به سه قسم تقسيم مي‌شوند:

الف) قضيه خارجيه: قضيه‌اي که حکم آن متوجه افراد موجود در خارج است، مانند قضيه: «پياده‌نظام از بين رفت».

ب) قضيه حقيقيه: قضيه‌اي که حکم آن متوجه حقيقت موضوع است، اعم از افراد موجود درحال، گذشته يا آينده، مانند «هر انساني ناطق است».

ج) قضيه ذهنيه: قضيه‌اي که موضوع آن اصلاً در خارج تحقق ندارد، مانند «کلي يا ذاتي است يا عرضي».

در قضاياي خارجيه و حقيقيه، معيار صدق، مطابقت با افراد خارجي (اعم از محقق و مقدر) است. اما در قضاياي ذهنيه، به جهت فقدان مصداق خارجي، مسئله معيار صدق به صورت جدي مطرح مي‌گردد. از اين رو، نياز به معياري کلي و فراگير احساس مي‌شود که شامل تمام اقسام قضايا گردد. تعبير «نفس الامر» براي پاسخ به اين نياز وضع شده است؛ به اين بيان که هر قضيه‌اي که مطابق با نفس الامر باشد، صادق، و در غير اين صورت، کاذب است.

نظرات در باب ماهيت نفس الامر

در تعريف نفس الامر، چند نظر عمده وجود دارد:

الف) نظر اول: نفس الامر به معناي حَدُّ ذَاتِ الشَّيء

بر اين اساس، نفس الامر عبارت است از حقيقت شيء آن‌گونه که در ذات خود هست، فارغ از هرگونه فرض و اعتبار ذهني. اين معنا شامل تمام مراتب ثلاثه (ماهيت، وجود ذهني و وجود خارجي) مي‌شود؛ زيرا هر شيء در هر مرتبه‌اي از وجود که باشد، داراي اقتضائات ذاتي خاص خود است که مستقل از شناخت کننده مي‌باشد. براي مثال، «دو دو تا چهار تا» بودن، امري است که ذهن آن را نمي‌سازد، بلکه تنها آن را کشف مي‌کند.

ب) نظر دوم: نفس الامر به معناي علم عقل مجرد

بر اين مبنا، نفس الامر همان علم عقل فعال (عقل مجرد) است که به عنوان علت مفيض و واسطه در ايجاد عوالم مادون، آگاه به تمام حقايق آنهاست. هر آنچه در عالم محقق مي‌شود، منطبق بر علم اوست. بنابراين، اگر گزاره‌هاي ذهني ما مطابق با اين علم باشد، صادق خواهد بود.

اشکالات مرحوم علامه طباطبايي بر دو نظر فوق

ايشان بر نظر اول اشکال کرده‌اند که در مورد معدومات و ممتنعات، مانند «اجتماع نقيضين»، چه ذاتي مي‌توان متصور شد تا «حد ذات» براي آن معنا پيدا کند؟

همچنين بر نظر دوم اشکال نموده‌اند که اولاً، ما چگونه از صدق علم عقل مجرد اطمينان حاصل کنيم زیرا خود علم آن عقل مجرد هم نیاز به نفس الامر و ملاک صدق دارد؟ ثانياً، چگونه مي‌توان علم حصولي ما را با علم حضوري عقل مجرد منطبق دانست؟[1]

نقد ديدگاه علامه طباطبايي درباره «ذات عدم و ممتنعات»

علامه طباطبايي معتقد بود ممتنعات و معدومات «ذات» ندارند.

نقد واردشده: اين ديدگاه نياز به بازتعريف دارد.

«ذات» لزوماً به معناي «ماهيت محقق» (مانند موجودات) نيست، حد ذات در هر چیزی به حسب خودش است.

هر چيزي که بتوان آن را تصور کرد يا درباره‌اش قضاوت نمود، به نوعي «ذات» دارد (حتي اگر تنها يک عنوان اعتباري يا ذهني باشد).

مثال: وقتي مي‌گوييم «عدم» يا «اجتماع نقيضين محال است»، ما چيزي را فهميده‌ايم. اين «فهم» و «قضاوت» دلالت بر نوعي ذات يا مفهوم براي آن چيز دارد.

بنابراين، منظور از نبود ذات براي عدم، نبود «ذات مفصّل و محقق» است، نه نبود مطلق هر گونه هويت مفهومي.

پاسخ به دو اشکال بر نظريه «علم عقل فعال»

نظريه: صدق علم ما به اين دليل است که با علم «عقل فعال» (که مجرد و علت اين جهان است) مطابقت دارد.

اشکال اول: از کجا معلوم که علم عقل فعال خودش صحيح است؟

پاسخ:عقل فعال، علت و خالق اين جهان و نفوس انساني است و علم ما از جانب او افاضه مي‌شود. سلسله علل تا بالا ادامه دارد و در نهايت به علم ذاتي خداوند متعال مي‌رسد.

اين اشکال مانند آن است که «صور ذهني» بخواهند در صحت علم «صاحب ذهن» شک کنند، در حالي که آنها مخلوق و فرع او هستند.

اشکال دوم: علم ما «حصولي» است و علم عقل فعال «حضوري» است؛ پس چگونه مي‌توانند بر هم منطبق باشند؟

پاسخ: انطباق به معناي «هم سنخ‌بودن» نيست، بلکه به معناي «حکايت‌گري» است.

علم حصولي ما از يک واقعيت خارجي مثل روشني هوا با خود آن واقعيت که وجود عيني دارد انطباق دارد، در حالي که اين دو کاملاً متفاوت‌اند (يکي وجود ذهني و ديگري وجود خارجي).

به همين ترتيب، علم حصولي ما مي‌تواند حاکي و حکايت‌گر از علم حضوري عقل فعال باشد. متن واقعيت براي علم ما مي‌تواند همان علم عقل فعال باشد.

اگر انطباق منوط به هم سنخي باشد، حتي علم ما به خداوند (که حصولي است) با ذات خداوند (که حضوري و عين ذات اوست) نيز غيرممکن مي‌شد، در حالي که ما معتقديم علم ما به خداوند صحيح و حاکي از حقيقت است.

علم ما زماني صادق است که صور ذهني ما حاکي از واقعيت باشد، خواه آن واقعيت يک شيء مادي باشد، خواه علم يک عقل مجرد، و خواه ذات خداوند. شرط صحت علم، «حکايت‌گري» است، نه «هم سنخي» بين علم و معلوم.

ج) نظر سوم: نظر مرحوم علامه بر اساس اصالت الوجود

ايشان با محوريت دادن به اصالت وجود، نفس الامر را به «ثبوت عام» تعريف مي‌کنند که داراي سه مرتبه است:

۱. ثبوت اصيل: شامل وجود اصيل اعم از عيني و ذهني.

۲. ثبوت اضطراري اول: مرتبه ماهيت که به تبع وجود اصيل و به عنوان حدّ آن، ثبوت مي‌يابد.

۳. ثبوت اضطراري دوم: که شامل موضوعات و روابطي مي‌شود که نه وجود اصيل دارند و نه ماهيت، اما از لوازم لاينفک وجودات و ماهیات بوده و قضاياي مربوط به آنها صادق است، مانند «اجتماع نقيضين محال است».

اين توسعه در معناي ثبوت، از سوي عقل و به جهت ضرورت تبيين تمامي قضاياي صادقه صورت مي‌پذيرد، زیرا عقل درک می کند که مثلا خود شیء با حد آن با هم متفاوت هستند، و احکام و روابط بین این وجودات اصیل و ماهیات غیر خود ماهیات و وجودات اصیل می باشند.

نقدي بر نظر سوم

به نظر مي‌رسد نظر سوم مرحوم علامه، در حقيقت توضيح و تفصيل همان نظر اول «حد ذات الشيء» بر مبناي اصالت وجود است، نه نظري کاملاً جداگانه.

علاوه بر اين، از ابتدا مسأله ما این بود که نفس الامر یعنی چیزی که معیار صدق گزاره ها بود، اگر نفس الامر را به توسعه‌اي که خود عقل انجام مي‌دهد تعريف کنيم، دور پيش مي‌آيد؛ زيرا معيار سنجش صدق گزاره‌هاي عقل، خود همان توسعه عقل خواهد بود.

تفاوت معنايي «صدق» و «حق» در وصف قضيه

در توصيف قضايا، دو تعبير «صدق» و «حق» به کار مي‌رود که ذاتاً متحدند، اما از حيث اعتبار متفاوت هستند:

الف) صدق: وصفي براي قضيه است از آن جهت که مطابِق با واقع است. فلذا صدق، خود قضيه است که با واقعيت انطباق دارد.

ب) حق: وصفي براي قضيه است از آن جهت که مطابَق براي واقع است. فلذا حق، قضیه است از آن جهت که واقعيت با آن انطباق دارد.

پس هر قضيه صادقي، هم «مطابِق» است چون دارد از خارج حکایت می کند و هم «مطابَق» چون خارج با این تطابق دارد، و به همين جهت هم «صادق» ناميده مي‌شود و هم «حق».

نظم:

متن کتاب:

[16] غرر فی بیان مناط الصدق فی القضیه:

(الحكم إن في‌) قضية (خارجية صدق مثل)‌ حكم القضية (الحقيقية ) الصادقة (للعين انطبق و حقه من نسبة حكمية) تامة خبرية و التعبير بالحق للإشارة إلى اتحاده بالذات مع الصدق. فإن الصادق هو الخبر المطابق بالكسر للواقع و الحق هو الخبر المطابق بالفتح للواقع‌ (طبق لنفس الأمر في الذهنية )متعلق بالنسبة الحكمية.[2]

شرح:
حکم در قضیه خارجیه به اعتبار انطباق نسبتِ حکمیه آن بر آنچه در خارج محقق است، «صادق» خوانده می‌شود. همین معنا در قضیه حقیقیه نیز جاری است؛ زیرا حکم در آن نیز بر عین موجودات خارجی بار می‌شود، پس آن نیز به انطباق با خارج، صادق است. اما در قضایای ذهنیه، چون موضوع و محمول، اموری ذهنی‌اند و مصداق خارجی ندارند، معیار صدق، مطابقت با «نفس الامر» است.

تعبیر به «حق» در اینجا برای اشاره به این است که مفهوم «حق» و «صدق» در ذات خود متحدند و تفاوتشان تنها در اعتبار است: «صادق» به قضیه‌ای اطلاق می‌شود که مطابِق (با کسر الباء) واقع باشد، یعنی حکایتگر از واقع باشد. و «حق» به قضیه‌ای گفته می‌شود که مطابَق (با فتح الباء) برای واقع باشد، یعنی واقع مطابق با آن باشد. بنابراین، هر قضیه صادقی، هم «مطابِق» واقع است و هم «مطابَق» برای واقع؛ پس هم صادق است و هم حق.

و تلخيص المقام أن القضية قد تؤخذ خارجية و هي التي حكم فيها على أفراد موضوعها الموجودة في الخارج محققة كقولنا قتل من في الدار و هلكت المواشي و نحوهما مما الحكم فيها مقصور على الأفراد المحققة الوجود.

شرح:
قضیه خارجیه آن است که حکم آن منحصراً بر افراد محقق و حاضر خارجی موضوع تعلق گیرد، بی‌آنکه حقیقت موضوع به طور کلی در نظر باشد. مثال آن، گزاره «هر کس در خانه بود کشته شد» است. صدق این قضیه منوط به تحقق عینی این کشتار برای افراد حاضر در خارج است. همچنین است گزاره «چهارپایان هلاک شدند». در اینگونه قضایا، قید زمانی و مکانی خاص، دلالت بر انحصار حکم به افراد محقق خارجی می‌کند.

و قد تؤخذ ذهنية و هي التي حكم فيها على الأفراد الذهنية فقط كقولنا الكلي إما ذاتي و إما عرضي‌و الذاتي إما جنس و إما فصل.

شرح:
قضیه ذهنیه آن است که موضوع و محمول آن، هر دو از امور ذهنی و اعتباری محض باشند و هیچ مصداق خارجی برای آنها متصور نباشد، حتی به صورت مقدر. مانند گزاره «کلی یا ذاتی است یا عرضی» و «ذاتی یا جنس است یا فصل». در این قضایا، سخن از خود ماهیت کلی و اقسام آن در ذهن است، نه از افراد خارجی آن. معیار صدق اینگونه قضایا، مطابقت با ساختار و نسبت‌های ثابت میان مفاهیم ذهنی است که از آن به «نفس الامر» تعبیر می‌شود.

و قد تؤخذ حقيقية و هي التي حكم فيها على الأفراد الموجودة في الخارج محققة كانت أو مقدرة كقولنا كل جسم متناه أو متحيز أو منقسم إلى غير النهاية إلى غير ذلك من القضايا المستعملة في العلوم.

شرح:
قضیه حقیقیه آن است که حکم بر حقیقت و ماهیت موضوع بار می‌شود، نه بر افراد خاص محقق. این حکم، شامل تمام افراد آن ماهیت، اعم از افراد محقق در گذشته، حال یا آینده (مقدر) می‌گردد. مثال آن، گزاره‌های کلی علوم مانند «هر جسمی متناهی است»، «هر جسمی متحیز است» یا «هر جسمی تا بی‌نهایت قابل تقسیم است» می‌باشد. خروجی نهایی علوم، همواره از این قسم قضایاست، نه گزارش صرف یک واقعه خارجی خاص. صدق این قضایا نیز به مطابقت با افراد خارجی موضوع، اعم از محقق و مقدر، است.

إذا عرفت هذا فنقول الصدق في الخارجية باعتبار مطابقة نسبتها لما في الخارج و كذا في الحقيقية إذ فيها أيضا حكم على الموجودات الخارجية و لكن محققة أو مقدرة.

شرح:
پس از روشن شدن اقسام ثلاثه قضایا، گفته می‌شود که ملاک صدق در قضایای خارجیه، مطابقت نسبت حکمیه آن با افراد محقق خارجی است. همین ملاک در قضایای حقیقیه نیز جاری است؛ زیرا حکم در آنها نیز نهایتاً بر موجودات خارجی (مقدر یا محقق) تعلق گرفته است. بنابراین در این دو قسم، عینیت خارجی، ملاک صدق است.

و أما الصدق في الذهنية فباعتبار مطابقة نسبتها لما في نفس الأمر إذ لا خارج لها تطابقه.

شرح:
اما ملاک صدق در قضایای ذهنیه، مطابقت نسبت حکمیه آنها با آنچه در «نفس الامر» ثابت است، می‌باشد؛ زیرا این قضایا اصلاً خارجی ندارند تا مطابقت با خارج معیار باشد. پس نیاز به معیار فراگیری است که همه اقسام قضایای صادق را در بر گیرد و آن «نفس الامر» است.

و أما نفس الأمر فقد أشرنا إلى تعريفه بقولنا (بحد ذات الشي‌ء نفس الأمر حد).أي حد و عرف نفس الأمر بحد ذات الشي‌ء. و المراد الذات هنا مقابل فرض الفارض.

شرح:
نفس الامر به «حَدُّ ذَاتِ الشَّیْءِ» تعریف شده است. مقصود از «ذات» در این تعریف، حقیقت شیء است همان‌گونه که فی نفسه و به خودی خود است، در مقابل آنچه به فرض و اعتبار ذهنِ فرض‌کننده (الفارض) پدید آمده باشد. یعنی آنچه ذهن صرفاً آن را جعل نکرده، بلکه آن را کشف کرده است. مانند زوج بودن عدد دو یا 180درجه بودن زوایای مثلث، که اموری اعتباری و ساخته ذهن نیستند، بلکه از احکام ثابت خودِ آن حقایق‌اند.

و يشمل مرتبة الماهية و الوجودين الخارجي و الذهني. فكون الإنسان حيوانا في المرتبة و موجودا في الخارج أو الكلي موجودا في الذهن كلها من الأمور النفس الأمرية إذ ليست بمجرد فرض الفارض كالإنسان جماد.[3]

شرح:
این تعریف از نفس الامر، همه مراتب تحقق شیء را در بر می‌گیرد: مرتبه ماهیت (مثلاً اینکه انسان در حد ذات خود حیوان است)، مرتبه وجود خارجی (مثلاً اینکه انسان در خارج موجود است) و مرتبه وجود ذهنی (مثلاً اینکه کلی در ذهن موجود است). همه این احکام، از امور نفس الامری‌اند؛ زیرا مانند گزاره «انسان جماد است» یا «مثلث چهارضلعی است» نیستند که صرفاً فرضی ذهنی و فاقد هرگونه مطابقتی با واقعیتِ شیء باشند. اینگونه فرضیات محال، حتی صورت ذهنی حقیقی نیز ندارند و تنها الفاظی بی‌مسمی‌اند.

فالمراد بالأمر هو الشي‌ء نفسه. فإذا قيل الأربعة في نفس الأمر كذا معناه أن الأربعة في حد ذاتها كذا. فلفظ الأمر هنا من باب وضع المظهر موضع المضمر.

شرح:
بنابراین، مراد از «الأمر» در ترکیب «نفس الأمر»، خود «شیء» است. وقتی گفته می‌شود «چهار در نفس الأمر چنین است»، معنایش این است که «چهار در حد ذات خود چنین است». کاربرد لفظ «الأمر» در اینجا از قبیل آوردن مظهر(اسم ظاهر) بجای مضمر(ضمیر) است؛ گویی به جای گفتن «نفسه» (خودش)، لفظ «الأمر» را آورده‌اند.

ثم أشرنا إلى ما قيل إن نفس الأمر هو العقل الفعال بقولنا (و عالم الأمر و ذا)أي ذلك العالم‌ (عقل)‌ كلي (يعد)أي و يعد نفس الأمر عند البعض عالم الأمر و ذلك العالم عقل كل صغير و كبير و بسيط و مركب فيه مستطر.

شرح:
سپس به قول دیگری که در تعریف نفس الامر وجود دارد، اشاره شده است. بر اساس این قول، «نفس الأمر» همان «عقل فعال» یا عقل مجرد است. تعبیر «عالم الأمر» در کتاب نیز اشاره به همین معنا دارد. بر این اساس، نفس الامر نزد برخی از فلاسفه، «عالم امر» است، و آن عالم، همان عالم عقول مجرده کلی است که تمامی حقایق و کائنات، از کوچک و بزرگ، ساده و مرکب، به صورت علمی و حضوری در آن حاضر و ثبت است. چون این عقل، علت مفیض و واسطه فیض در نظام طولی آفرینش است، علم او به حقایق، نقشه علمی عالم است و مطابقت با آن، معیار صدق شناخته می‌شود.

 


logo