1404/03/12
بسم الله الرحمن الرحیم
[14] غرر فی أن المعدوم لایعاد بعینه/الفریده اللاولی فی الوجود والعدم /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریده اللاولی فی الوجود والعدم /[14] غرر فی أن المعدوم لایعاد بعینه
خاستگاه تاریخی مسئله اعاده معدوم
مسئله استحاله اعاده معدوم در بستر تاریخ اندیشه اسلامی، از مناقشات کلامی درباره معاد جسمانی نشأت گرفته است. گروهی از متکلمان بر اساس تصوری خاص از معاد، پنداشتهاند که انسان با مرگ به طور کلی معدوم و نابود میشود و سپس خداوند وی را برای حساب و کتاب آخرت، مجدداً به وجود میآورد. [1] از آنجا که نزد غالب متکلمین، روح نیز امری مادی و جسمانی تلقی میگردیده، تصحیح معاد جسمانی در نظر ایشان متوقف بر جواز اعاده معدوم بوده است.[2]
تحلیل ماهوی اعاده معدوم
مقصود از اعاده معدوم، بازآوردن خود عین شیء پس از زوال و عدم آن است، نه ایجاد موجودی مماثل و شبیه به آن. بر این اساس، اگر شیء مفروضی به طور مطلق معدوم گردد و سپس ادعا شود که خودِ آن شیء با تمامی مشخصات و عوارض ذاتیاش، نه موجودی مشابه آن، دوباره ایجاد میشود، این مستلزم آن است که برای یک حقیقت واحد، دو وجود و دو تحقق قائل شویم. این امر، محال و مستلزم تناقض است؛ زیرا شیء واحد، هم واحد فرض شده و هم دو تا. این مغالطه غالباً از خلط میان حکم ذهن و واقعیت خارجی ناشی میگردد.
مواضع حکما و عرفا در برابر متکلمان
این مسئله از دیرباز مورد اتفاق حکمای اسلامی و نیز عرفا بوده است، اگرچه تعابیر ایشان متفاوت است. ابن سینا و عدهای از حکما میگویند اگر موضوع و محمول درست تصور شود حکم به استحاله خواهیم داد، پس استحاله اعاده معدوم را امری بدیهی و بینیاز از استدلال مفصّل میدانند. حتی فخر رازی که در بسیاری مسائل به تشکیک میپرداخت، در این مسئله ادعای ضرورت و بداهت امتناع را ستوده است[3] .عرفا نیز بر مبنای قاعده «لا تکرار فی التجلّی» که ناظر به وحدت شخصی وجود و تشؤنات آن است، هرگونه تکرار در تجلیات حق تعالی را ممتنع میشمارند. ترجمه فلسفی این قاعده عرفانی، همان استحاله اعاده معدوم بعینه است.
تبیین حقیقت انسان و نسبت آن با مرگ
خلط ریشهدار در این مسئله، ناشی از تصور نادرست از حقیقت انسان است. بر اساس حکمت مشّائی، حقیقت انسان، همان نفس ناطقه مجرد است و بدن مادی، از مقومات ذات انسان محسوب نمیشود تا با زوال آن، حقیقت انسان نیز معدوم گردد. بر اساس حکمت متعالیه، اگرچه حقیقت انسان منحصر در نفس ناطقه نیست، اما آنچه زائل میشود، تنها رابطه نفس با «جسم عنصری» است، نه «جسمانیت» به معنای اعم. مراتب نازله نفس، از جمله بدن مثالی و قوای ادراکی مربوط به آن، نه تنها زائل نمیشوند، بلکه پس از مرگ، فعالتر و کاملتر نیز میگردند. آنچه در عالم محسوس متلاشی میشود، صرفاً ابزار و تعلقی بوده که تخصصا از حقیقت انسان خارج است. علت این اشتباه عمومی که باعث شده است انسان، بدن مادی را عین ذات خود پندارد، تعلق شدید به ماده و عدم معرفت به حقیقت خویشتن است.
تحلیل ادراکات پس از مرگ
پس از مرگ، تمامی ادراکات انسان، اعم از حسی، خیالی و عقلی، نه تنها زائل نمیشوند، بلکه شدیدتر و قویتر میگردند. شرط تحقق این ادراکات، ابزار مادی نیست، چنانکه در خواب نیز ادراکات حسی بدون استفاده از ابزار جسمانی تحقق مییابد. بنابراین، ادراک طعمها، بوها و سایر محسوسات پس از مرگ، با ابزارهای لطیفتر و در مراتب بالاتر امکانپذیر است.
نظم:
متن کتاب:
غرر في أن المعدوم لا يعاد بعينه
اختلفوا في جواز إعادة المعدوم و عدمه. فأكثر المتكلمين على الأول و الحكماء و جماعة من المتكلمين على الثاني و هو الحق كما قلنا[4]
توضیح:این عبارت به اصل اختلاف نظر میان متکلمان و حکما در مسئله جواز یا امتناع اعاده معدوم اشاره دارد. همانگونه که در بیانات پیشین تقریر گردید، اکثر متکلمان به جهت توجیه معاد جسمانی بر اساس تصور خاص خود، قائل به جواز اعاده معدوم شدهاند. لکن حکمای اسلامی به همراه گروهی از متکلمان، به استحاله ذاتی چنین امری حکم نمودهاند و این رأی، به عنوان رأی حق مورد تأکید قرار گرفته است.
إن (إعادة المعدوم) بعينه- فإن محل النزاع إعادته مع جميع مشخصاته و عوارضه- فهي (مما امتنعا).
توضیح:در این فراز، «فان» توضیح قید «بِعَیْنِهِ» است، نزاع درباره امکان بازآوردن موجودی شبیه و مماثل نیست، زیرا ایجاد مثل و شبیه، امری ممکن و محقق در عالم است. بلکه نزاع در بازآوردن خود عین شیء سابق است با تمامی ویژگیها و مشخصاتی که هویت او را تشکیل میداده است. این امر، به جهت آنکه مستلزم دوباره موجود شدن یک حقیقت واحد است، ممتنع میباشد.
فلا تكرار في تجليه تعالى و في كل آن له شأن جديد لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ.
توضیح:این جمله، می گوید هر شئ خودش، خودش است و هر شئ منفرد است . تجلیات حق تعالی تکرارپذیر نیستند و در هر «آن»، شأن و تجلی جدیدی از ذات اقدس الهی ظهور میکند یک شئ دو شئ نمی شود. این قاعده، برگرفته از آیه شریفه ﴿لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ﴾ [5] است که ناظر به بیهمتایی ذات الهی است. از آنجا که هر موجودی مظهر یکی از اسماء و شئون الهی است، همانند ذات اقدس الهی، هر موجودی نیز در هویت وجودی خود، واحد و بینظیر است و تکرار عین آن محال میباشد.
و في كل شيء له آية * تدل على أنه واحد[6]
توضیح:هر موجودی در عالم، نشانه و آیتی دارد که بر وحدت و یکتایی هویت وجودی آن دلالت میکند. این وحدت، مانع از تکرارپذیری عین همان شیء میگردد. این بیان، تأکیدی است بر اینکه امتناع اعاده معدوم، قاعدهای عام و جاری در سراسر نظام هستی است.
(و بعضهم) كالشيخ الرئيس (فيه) أي في الامتناع (الضرورة) و البداهة (ادعى). و استحسن الإمام الرازي دعوى الضرورة.[7]
توضیح: شیخ الرئیس ابن سینا، امتناع اعاده معدوم را امری ضروری و بدیهی دانسته و ایشان می فرمایند که هرگاه ماهیت مسئله به درستی تصور گردد، حکم به امتناع آن به صورت بدیهی صادر میشود. شاهد بر درستی این ادعا (الفضل ما اقرّ به الاعداء)، آن است که حتی فخر رازی که در بسیاری مسائل به تردید و تشکیک میپرداخت، این ادعای بداهت را ستوده و پذیرفته است. این اتفاق نظر در میان دو مکتب فکری متفاوت، حاکی از قوت و استحکام این اصل عقلی است.