1405/02/08
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ آيت الله روحانی به اشکال نخست محقق اصفهانی/ امر ششم /عام و خاص
موضوع: عام و خاص / امر ششم / پاسخ آيت الله روحانی به اشکال نخست محقق اصفهانی
ادامه اشکالات مرحوم محقق اصفهانی بر مدعای مرحوم آخوند به قرار ذيل است:
3 ـ در تحقق مخاطبه، افهام و انفهام، اسماع و استماع حسی، و يا حضور جسمانی در مجلس خطاب شرط نیستند؛ بلکه صرف القای کلام به مخاطب کافی است. از اين رو مخاطبه حقیقی با جماد حاضر، شخص ناشنوا، و نیز با پیامبر(ص) و امام(ع) از راه دور نیز صادق است.
بنابر اين ملاک خطاب حقیقی، صرفاً تحقق نوعی اجتماع میان متکلم و مخاطب است؛ خواه با حضور در یک مکان، یا امکان استماع هرچند از دور، یا از راه احاطه یکی بر دیگری، چه احاطه متکلم بر مخاطب مانند خطاب الهی به بندگان، و چه احاطه مخاطب بر متکلم مانند خطاب بندگان به خداوند. اما التفات مخاطب شرط تفهیم است نه شرط تحقق خطاب.
با این حال، خطاب لفظی به اعتبار وجود تدریجی و زمانی خود، قابل القاء به معدوم نیست، هرچند القای آن به غایب از محضر نبی اکرم(ص) ـ در صورتی که آن حضرت را لسان خداوند متعال در خطاب عباد بدانيم ـ مانعی ندارد، زيرا گفتيم که با وجود احاطه متکلم به مخاطب، خطاب ممکن خواهد بود ولو مخاطب غافل از خطاب باشد. البته خداوند متعال بر معدوم نيز دارای احاطه است، اما نحوه احاطه وی بر معدوم با طریقه احاطه وی بر موجود متفاوت است و آنچه که مقوّم خطاب لفظی است، احاطه بر مخاطب به نحو وجود شخصی خارجی است و احاطه خداوند بر معدوم، مصحح نحو ديگری از خطاب میباشد.[1]
مرحوم آیت الله روحانی در پاسخ به اشکال نخست مرحوم محقق اصفهانی فرمودهاند: مرحوم آخوند تکلیف به معدوم را به دو نحو قابل تصحیح دانسته است. نخست: به نحو تکلیف انشائی که مشتمل بر بعث و زجر نیست و هرگاه شرایط آن تحقق یابد، به فعلیت میرسد. دوم: به نحو تعلّق تکلیف فعلی به قید وجود؛ بدین معنا که تکلیف فعلی به موجود استقبالی به قید وجود او، تعلّق گیرد؛ نظیر تعلّق تکلیف در واجب معلّق، با این تفاوت که در اینجا تعلیق نسبت به موضوع است، نه نسبت به متعلَّق.
بنابر این اشکالی که مرحوم محقق اصفهانی بر مرحوم آخوند وارد دانستهاند، مبنی بر این که بنابر مبنای ایشان وجهی برای عدم فعلیت بعث وجود ندارد، اشکال واردی نیست، زیرا خود مرحوم آخوند قائل به امکان فعلیت بعث هستند.[2]
اما این مدعا قابل التزام نیست و بین اين مقام و واجب معلق تفاوت وجود دارد، زیرا مکلف کسی است که وجود فعلی تکلیف وابسته به وجود اوست و تصور وجود تکلیف بدون مکلف ممکن نیست.
به عبارت دیگر: تکلیف امری انتزاعی است که از نسبت بین کسی که چیزی را طلب میکند و یا از آن باز میدارد و کسی که از او چیزی طلب میشود و یا از آن بازداشته میشود، برداشت میشود و بدون وجود يکی از دو طرف این نسبت، امکان انتزاع آن وجود ندارد.
در حالی که «مکلف به» چیزی است که ایجاد و یا انزجار از آن از مکلف خواسته میشود، و چنانچه در زمان تکلیف محقق شده باشد، طلب ایجاد آن، مستلزم طلب حاصل، و طلب انزجار از آن، مستلزم مطالبه اعدام موجود است که هر دو محال هستند.
بنابر این حتی اگر تعلق اراده به امر استقبالی را امری ممکن بدانیم ـ که مدعای صحیحی نیز هست و تفصیل آن سابقاً و در بحث واجب معلق گذشت ـ نيز نمیتوان قائل به امکان بعث فعلی مکلف معدوم شد، بلکه حداکثر میتوان ادعا نمود که آنچه که مولا بیان میکند، مقتضی برای بعث یا انزجار فعلی در صورت وجود مکلف ایجاد میکند و آنچه که مرحوم آخوند در خصوص امکان جعل تکلیف مقیّد به وجود مکلف بیان کردهاند، معنایی بجز این مطلب ندارد و مراد از آن، امکان بعث فعلی مکلف معدوم نیست.
اما آنچه که مرحوم آيت الله روحانی فرمودهاند مبنی بر این که مکلف موضوع تکلیف است نیز دارای اشکالی است که جلسه آينده مطرح خواهیم کرد ان شاء الله.