1405/02/07
بسم الله الرحمن الرحیم
اشکالات محقق اصفهانی بر مدعای مرحوم آخوند/ امر ششم /عام و خاص
موضوع: عام و خاص / امر ششم / اشکالات محقق اصفهانی بر مدعای مرحوم آخوند
مرحوم آخوند در خصوص پاسخ به مسأله بنابر طرح آن به نحو سوم میفرمايند: اگر ادات خطاب برای خطاب حقیقی وضع شده باشند، استعمال آنها مستلزم اختصاص الفاظ پس از آنها به حاضران است.
امّا ظاهر آن است که این ادات برای خطاب ایقاعی انشائی وضع شدهاند نه خطاب حقیقی، و از این رو به خودی خود موجب تخصیص خطاب به حاضران نمیشوند. البته ممکن است ادعای ظهور انصرافی به خطاب حقیقی در ادات خطاب شود، ولی در کلام شارع غالباً قرینهی وجود دارد که مانع از این انصراف است، زیرا به وضوح خطاباتی مانند: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ﴾ و ﴿يَا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ﴾ اختصاص به حاضران ندارند. مؤيد عموم وضع نيز صحّت ندا همراه با ارادهی عموم بدون نیاز به عنایت است و ادعای ارتکازی بودن خلاف آن نیز قابل اثبات نیست.
تعمیم خطابات الهی به افراد غیر موجود به استناد احاطهی علم الهی بر آنان نيز نادرست است، زیرا احاطهی خداوند متعال، صلاحیت مخاطب بودن برای معدوم یا غایب ایجاد نمیکند و عدم صحّت خطاب به آنان، بازگشت به قصور ذاتی آنان دارد و مستلزم نقصی در ساحت الهی نیست.
افزون بر این، چنانچه مخاطب آياتی نظير: ﴿يَا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ﴾ را حقيقتاً کسانی غير پيامبر اکرم(ص) بدانيم که به واسطه ايشان مورد خطاب قرار گرفتهاند، در اين صورت خطاب لفظی به دلیل تدریجی بودن آن، نمیتواند متوجّه کسانی باشد که در هنگام صدور در معرض شنیدن آن نیستند.
امّا اگر مخاطب حقیقی قرآن خود پیامبر(ص) باشد، ادات خطاب بهصورت ایقاعی به کار رفتهاند و در این صورت، حکمی که خطاب متکفّل آن است، اختصاصی به حاضران نداشته و معدومان و غایبان را نیز شامل میشود.[1]
مراد ايشان از خطاب ايقاعی، خطاب به نحوی است که وجود کسانی که حضور در مجلس خطاب ندارند، در آن مجلس وفروض دانسته میشود و توضيح اين مطلب در ادامه بحث خواهد آمد ان شاء الله.
وجه اين که خطاب لفظی نمیتواند شامل غايبين باشد نيز در توضيح کلمات مرحوم محقق اصفهانی خواهد آمد ان شاء الله.
مرحوم محقق اصفهانی چند اشکال بر مدعای مرحوم آخوند وارد کردهاند که به شرح ذيل میباشند:
1 ـ بنابر مبنای مرحوم آخوند که قائل به امکان تعلق اراده و بعث حقیقی به امر استقبالی هستند، بعث و زجر فعلی معدوم امکانپذير است و ایشان نباید اشکالی به این مطلب داشته باشند.
بله، بنا بر مسلکی که ما اختیار کردهایم مبنی بر اين که حقیقت بعث و زجر عبارت است از جعل چیزی که بتواند نقش برانگیزاننده یا بازدارنده را ایفا کند به گونهای که اگر عبد از مولای خود انقیاد کرد، انبعاث و انزجار فعلی برای او ایجاد شود، تعلّق بعث و زجر به معدوم فعلی معقول نخواهد بود؛ زیرا در حال حاضر طرفی برای بعث وجود ندارد تا انبعاث بالفعل از آن تصور شود.
2 ـ در باب وقف، اشکال از ناحیه ناتوانی معدوم از تملک نیست، بلکه از آن روست که عین واحد نمیتواند به طور مستقل هم ملک موجود و هم ملک معدوم باشد. وگرنه اصل ملکیت، به اعتبار شرعی و عرفی، قابلیت تعلق به معدوم را دارد، زیرا ملکیت شرعی و عرفی، امری اعتباری است نه حقیقی، و از همین جهت میتواند به کلی نیز تعلق گیرد، برخلاف عرض حقیقی که نیازمند موضوع موجود خارجی است.
بيان بقيه مطالب را به جلسه آينده واگذار میکنيم ان شاء الله.