1405/01/15
بسم الله الرحمن الرحیم
ده امر مقدماتی/امور مقدماتی /اصول عملیه
موضوع: اصول عملیه/امور مقدماتی /ده امر مقدماتی
اصول عملیه:
بحث اصلی اصول، بحث از اصول عملیه است و قدرت استدلال و دقتهایی که صاحب نظران اصول در اصول عملیه به کار برده اند، در هیچ یک از رشتههای علوم انسانی و دیگر بحثهای اصول وجود ندارد. اصول عملیه در حقیقت قدرت استدلال و قدرت استنباط را برای انسان عطا میکند.
در بارهی اصول عملیه ده تا امر مقدماتی به عنوان اختصار ارائه میگردد و این امور در جهت توضیح معانی این اصول و در جهت آشنایی با این اصول و به عنوان امور مقدماتی است و در حقیقت نکتههایی است برای آشنایی خوب در بارهی اصول عملیه. امر مقدماتی اول تعریف اصول عملیه است. صاحب نظران اصول تعریف مفصلی برای آن ارائه نکرده اند. فقط محقق خراسانی در بدو ورود اشارتی دارد که بعضی از محققان آن را تعریف تلقی کرده اند. میفرماید: اصول عملیه عبارت از اصولی است که بعد از فحص و یأس از ادله، از آن استفاده میشود به صورت عقلی یا به صورت عموم نقل.
امور مقدماتی:
آنچه که به صورت منقح یادآوری میشود از این قرار است:
1-تعریف
2-موضوع
3-نتیجه
4-رتبه
5-اقسام
6-وجه حصر به اقسام
7-فرق بین اصول لفظیه و اصول عملیه
8-فرق بین اصول عملیه و اصول دیگر
9-وجه تسمیه به عملیه
10-بیان رتبه اصول عملیه در بین خودشان
امر اول که تعریف اصول عملیه است، در تعریف لفظی به طور مختصر گفته میشود که اصول عملیه عبارت است از قواعدی که در جهت کشف حکم ظاهری و یا تعیین وظیفهی شرعی به کار میرود و استفاده از آن کار مجتهد است.
امر دوم: موضوع اصول عملیه عبارت است از شک در حکم واقعی. هر کجا شک در حکم واقعی بود و دلیلی نداشتیم موضوع برای اصول عملیه محقق میشود.
امر سوم: نتیجه اصول عملیه عبارت است از حکم ظاهری و یا تعیین وظیفه شرعی. اگر اصل عملی اصل شرعی بود مفادش حکم ظاهری است و اگر اصل عقلی بود مفادش تعیین وظیفه شرعی است.
امر چهارم: رتبه اصول عملیه است که رتبهی آن متأخر از ادلهی شرعیه و امارات است و وقتی که از ادله چیزی در اختیار ما نبود آنگاه نوبت به اصول میرسد و در بیان محقق خراسانی هم به این رتبه اشاره شده است. اصطلاح معروف این است که الاصل دلیل لنا حیث لا دلیل یا الاصل دلیل حیث لا دلیل لنا. لذا از لحاظ عنوان ادله اجتهادیه از سنخ ادله معتبره اولیه است و اصول عملیه از سنخ ادله فقاهتیه است.
امر پنجم اقسام اصول عملیه است که اصول عملیه چهار تا است. استصحاب، برائت، احتیاط و تخییر. این اقسام بر اساس نوعیت شک است. شک صورتهای متعددی دارد که در بارهی هر صورت یک اصل میشود. شک در تکلیف با وجود حالت سابقه استصحاب میشود. شک در تکلیف بدوی مجرای برائت است. شک در تکلیف و مردد بین اطراف و امکان انجام اطراف مورد اشتغال (احتیاط) است. شک بین محذورین مورد تخییر است.
امر ششم: وجه حصر اصول به چهار تا این است که شیخ انصاری میفرماید حصر عقلی است. سیدنا الاستاد میفرماید: حصر اصول عملیه به چهار اصل، از حیث مورد عقلی است و از حیث نفس اصل، استقرائی است. تحقیق این است که حصر عقلی است چون استقراء هم به حصر عقلی بر میگردد؛ یعنی شک به گونهی است که یا حالت سابقه دارد یا ندارد. در صورت دوم یا احتیاط ممکن است و یا شک بین محذورین است. این حصر قطعی است که کم و زیاد ندارد و حصر اضافی و حصر حقیقی نیست.
امر هفتم: فرق بین اصول عملیه و اصول لفظیه (اصالة الظهور، اصالة العموم، اصالة الاطلاق و ...) است. فرق آن دو در این است که اصول لفظیه در حقیقت قواعدی است در جهت بیان کیفیت و کمیت دلالت الفاظ. کیفیت مربوط به ظهور میشود و کمیت مربوط میشود به عموم. خود اصالة الظهور یک اصل مستقل نیست و وابسته به متون و الفاظ کتاب و سنت است. لذا اصول لفظیه به دو اعتبار دو عنوان دارند؛ به اعتبار اجراء در متن الفاظ، اصول لفظیه اند و به اعتبار این که مدرک اعتبار آن سیره عقلاء است، به آن اصول عقلائیه گفته میشود.
امر هشتم: فرق بین اصول عملیه و سایر اصول در این است که اصول عملیه قاعده و قانون مستقل است و موضوعش که محقق شود خودش قانون مستقل است و برای مجتهد راهگشا میشود و به اصطلاح او را از حیرت بیرون میآورد. اما سایر اصول مثل اصالة الطهارة، اصالة الحل، اصالة الاباحة و اصالة الصحة طبق تحقیق فرق شان با اصول عملیه در این است که این اصول قواعد فقهیه اند و قواعد فقهیه همیشه در موضوعات جاری میشوند؛ ولی اصول عملیه هم در موضوعات و هم در احکام جاری میشوند. فرق دیگر آن دو در این است که قواعد فقهیه متخذ از ادله قطعیه اولیه اند؛ اما اصول عملیه از عمومات نقل و یا از حکم عقل گرفته میشوند لذا هم در موضوع جاری میشوند و هم در حکم.
امر نهم وجه تسمیه است که چرا به این اصول، اصول عملیه گفته میشود؟ گفته شد که اصل لفظی بسترش الفاظ است و اصل عملی در مقام عمل به وظیفه شرعی است و در مقام عمل به کار میرود و به اصطلاح امروزی کاربردی است؛ مثلا اگر شک کردی و حالت سابقه وجود داشت ابقاء ما کان میشود.
امر دهم رتبه بندی بین خود این اصول عملیه است. از لحاظ رتبه بندی در بین خود این اصول گفته میشود که استصحاب عرش الاصول و فرش الامارة است. عمدتا تقدم استصحاب به لحاظ این است که مدرک اعتبارش صحاح زراره است و از لحاظ اعتبار در حد بالایی است. پس از آن بر اساس ترتیب طبیعی برائت مقدم بر احتیاط است. در جایی که برائت جاری شود زمینه برای احتیاط فراهم نخواهد بود. در جایی که شک بین موارد متعددی است و احتیاط ممکن است باید احتیاط انجام شود آن هم در صورتی که موجب عسر و حرج نشود و جا برای تخییر نیست و آخر کار دوران امر بین محذورین است که جا برای اصالة التخییر است.
مشهور این است که سه تا اصل هر کدام بر دو قسم است. برائت و احتیاط و تخییر یا شرعی اند و یا عقلی؛ اما استصحاب یک قسم است. تحقیق این است که استصحاب هم دو قسم است؛ چون در استصحاب ما استصحاب قهقرائی یا استصحاب برگرفته از بنای عقلاء هم داریم و آن استصحاب قهقرائی است و مستند آن فقط بنای عقلاء است و برگرفته از شرع نیست. این استصحاب در بارهی تشخیص معنای حقیقی لفظ به کار میرود؛ مثلا اگر شک کنید که این لفظ از ابتدا همین معنا را داشته یا نه؟ استصحاب میکنی و میگویی قبلا هم همین معنا را داشته است و بنای عقلاء در این باره محقق است. فرق دیگر در این است استصحابی که برگرفته از بنای عقلاء است مثبتاتش هم حجت است و استصحاب شرعی مثبتاتش اعتبار ندارد.