1404/11/13
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی ادله خبر واحد از منظر سیدالخوئی/خبر واحد /امارات و حجج
موضوع: امارات و حجج/خبر واحد /بررسی ادله خبر واحد از منظر سیدالخوئی
بحث و تحقیق در بارهی حجیت خبر واحد از منظور سیدنا الاستاد:
عدم تمامیت استدلال به آیه نبأ:
در کتاب مصباح الاصول، ج2، ص188 سیدنا الاستاد در بارهی اعتبار خبر واحد مستنداتی را یادآور شده اند. اولین مستند آیات قرآن و اولین آیه، آیه نبأ است که میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾.[1] در بارهی این آیه میفرماید به دو صورت استناد شده است:
صورت اول بر اساس مفهوم وصف است که کلمه فاسق در آیه به عنوان یک وصف آمده و حکم (وجوب تبیّن) بر آن معلق شده است. در صورتی که این وصف نباشد و قائل به مفهوم وصف شویم، تبیّن واجب نیست و بدون تبیّن، خبر واحد مورد قبول است. از آنجا که علی التحقیق وصف مفهوم ندارد؛ لذا از این طریق مطلب به اثبات نمیرسد و قضیه از باب قضیه وصفیه، مستندی برای اثبات حجیت نسبت به خبر واحد نمیشود.
صورت دوم از استدلال این است که طبق مشهور از این آیه به صورت قضیه شرطیه استفاده شود یعنی «ان جائکم فاسق» فعل شرط باشد و «فتبیّنوا» جزای آن باشد که در صورت انتفاء شرط، مشروط یعنی حکم (وجوب تبیّن) وجود نداشته باشد. منطوق این است که اگر فاسق خبر آورد، تبیّن کنید و مفهوم این است که اگر فاسق خبر نیاورد تبیّن لازم نیست. بر اساس مفهوم شرط ممکن است از این آیه اعتبار برای خبر عادل ثابت شود؛ چون تبیّن بر اساس تعلیق اختصاص به فاسق دارد و اگر مخبر فاسق نباشد، باید بدون تبیّن خبر آن مورد قبول واقع شود. به این ترتیب، از این آیه مفهوم استفاده میشود و نتیجه اش اعتبار خبر واحد است.
در بارهی این مسأله اشکالاتی وجود دارد؛ از جمله اشکال معروف عبارت است از این که در قضیه شرطیهی که طبق آیه نبأ دیده میشود، قضیه شرطیه است ولی شرطیهی که مفهوم ندارد؛ برای این که تعلیق به صورت تحقیق موضوع آمده؛ یعنی در صورت انتفاء شرط، سالبه منتفی به انتفاء موضوع است و مثل ان رزقت ولدا فاختنه است که در آن تعلیق عقلی است و ختنه بر وجود ولد تعلیق شده است و اگر ولد نباشد، ختنه موضوعا منتفی است. در محل بحث، تعلیق بر فاسق صورت گرفته و اگر فاسق خبر نیاورد، قضیه منتفی به انتفاء موضوع است.
جواب این اشکال در بیان محقق خراسانی گفته شد که از دل «ان جائکم» جائی استخراج میشود؛ یعنی «ان جائکم الجائی الفاسق فتبیّنوا» که جائی محفوظ است و اگر فاسق نباشد تبیّن لازم ندارد.
سیدنا الاستاد میفرماید در این آیه موضوع به سه صورت در مقام ثبوت تصور میشود:
صورت اول این است که بگوییم نبأ موضوع باشد و قضیه به این صورت در بیاید «اذا کان النبأ بمجئ الفاسق فتبیّنوا» و مفهوم این شود که اگر نبأ به وسیلهی مجئ فاسق نباشد، تبیّن لازم نیست. در این صورت قضیه دارای مفهوم است.
صورت دوم این است که جائی موضوع حکم باشد. حکم وجوب تبیّن است و موضوع جائی به خبر است که اگر فاسق باشد، تبیّن لازم است و اگر نباشد تبیّن لازم نیست و خبر را بدون تبیّن قبول کنید. در این صورت هم قضیه شرطیه شاکله درستی دارد، مفهوم محقق است و آیه مفهوم دارد و نتیجه اش اثبات اعتبار برای خبر واحد است.
صورت سوم این است که فاسق موضوع باشد. در این صورت قضیه شرطیه به این صورت در میآید که اگر فاسق خبری آورد تبیّن کنید و اگر نیاورد سالبه منتفی به انتفاء موضوع است. در این صورت آیه مفهوم ندارد.
لازم به یادآوری است که محقق نائینی و سیدنا الاستاد یک خصوصیتی ذکر میکنند و آن تعلیق عقلی است که جزاء بر شرط معلّق باشد به حکم عقل و اگر عقلا معلّق بود، در صورت انتفاء شرط سالبه منتفی به انتفاء موضوع میشود. اگر تعلیق مولوی بود، موضوع با انتفاء شرط منتفی نمیشود و موضوع با یک وصف و شرط دیگر باقی میماند.
سیدنا الاستاد میفرماید: در مقام اثبات، صورت سوم متفاهم عرف است و عرف از این آیه تعلیق مربوط به فاسق را میفهمد که موضوع فاسق قرار میگیرد؛ درست مثل این است که بگوییم «ان اعطاک زید درهما فتصدق به» اگر زید تو را یک درهم عطا کرد آن را صدقه بده که مفهومش این میشود اگر زید درهمی عطا نکرد، صدقه دادن سالبه منتفی به انتفاء موضوع است. مقام از این قبیل است که تعلیق عقلی است؛ یعنی اگر فاسق خبر بیاورد، تعلیق است و تبیّن لازم است و اگر فاسق خبر نیاورد، سالبه منتفی به انفتاء موضوع است و تعلیقی در کار نیست. طبق این آیه تعلیق عقلی است و مجیئ فاسق و خبر آوردن خود فاسق موضوع است. اگر فاسق نباشد تبیّنی نیست و زمینه برای آن وجود ندارد؛ چون تبیّن اختصاص به فاسق داشت.
روشن شد که آیه نبأ در مرحلهی مقتضی یعنی خود ذات آیه، دلالت بر اعتبار حجیت خبر ندارد. اما نیاز به شرح مانع نداریم؛ هر چند مانعی ذکر شده است که به یک مورد اشارده میشود و آن این است که اگر قضیه شرطیه مفهوم داشته باشد، با آن هم این آیه دلالت بر اعتبار خبر واحد نخواهد داشت؛ برای این که مانع دارد و آن عبارت است از عموم تعلیل که اصابت جهالت به شکل عام است و شامل اخذ به غیر علم میشود اطلاقاً؛ یعنی اگر چیزی به صورت جهالت و غیر علم اخذ شود، احتمال ندامت در کار خواهد بود. اصابت به جهالت اختصاص به خبر فاسق ندارد؛ بلکه خبر عادل هم مفید علم نیست و در خبر عادل هم اصابت به جهالت جا دارد؛ لذا عموم تعلیل هم خبر عادل را فرا میگیرد و هم شامل خبر فاسق میشود. در صورت تعارض بین عموم عام و مفهوم، عموم مقدم بر مفهوم است. در صورتی که عموم باشد، مفهوم از کار میافتد.
جواب این است که اولا معنای جهالت که در آیه آمده عدم علم نیست؛ بلکه معنای آن سفاهت است؛ یعنی یک مدرک و امری را که «لا ینبغی اخذه» است، نباید آن را اخذ کنیم و کار غیر عاقلانه انجام ندهیم. ثانیا بر فرض این که بگوییم معنای جهالت عدم علم است، تحقیق این است که خبر بعد از آن که حجیتش ثابت شود، به وسیلهی مفهوم یا به اعتبار دیگر، این اعتبار از جهت شرعی و تعبد در واقع علم تعبدی است و جهل نیست؛ بلکه حکومت بر جهل دارد و اخذ به خبر عادل معتبر، اخذ به یک مدرک علمی تعبدی است و اخذ به عدم علم نیست تا این که خطر اصابت به جهالت در کار باشد.
در نتیجه رأی سیدنا الاستاد در باره ی این آیه این است که دلالت آن بر اعتبار خبر واحد کامل نیست.
تمامیت استدلال به آیه نفر:
آیهی دومی که مورد استناد قرار میگیرد آیه نفر است؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾[2] این آیه کلماتی دارد: یکی کلمه انذار است که منظور از آن مطلق انذار است و اختصاص به یک نوع خاصی از انذار ندارد که از روی تخویف باشد یا نسبت به اصول عقاید باشد؛ بلکه اطلاق دارد. منظور از تحذیری که در جمله «لعلهم یحذرون» آمده تحذیر خارجی است که عملا باید انسان بر حذر باشد و مخالفت نکند. نکتهی سوم ارتباط انذار با تحذیر است که در حقیقت تحذیر غایت برای انذار واقع شده است. در صورتی که تحذیر غایت برای انذار واجب واقع شده باشد، واجب خواهد بود. پس بر حذر بودن واجب است و خبر اگر آمد و مجتهد فتوا دهد، نباید مخالفت شود و باید نقل روایت را از راوی قبول کرد. در نتیجه از آنجا که تحذیر غایت است برای انذار واجب، مدعا؛ یعنی اعتبار خبر واحد به اثبات میرسد. انصاف این است که دلالت این آیه بر اعتبار خبر واحد اتم و اکمل است و مستندی از آیات برای حجیت خبر واحد است.
عدم تمایت استدلال به آیات دیگر:
استدلال به آیه کتمان، آیه سؤال و آیه ایمان تمام نیست؛ زیرا آیه سؤال معنایش این است که از طرف وقتی سؤال کنی مطلب را به صورت قطعی و از روی علم به دست آورید و این با خبر واحد فرق میکند؛ چون در خبر واحد پذیرش تعبدی است. در آیه کتمان نهی ملازمه با قبولی خبر واحد ندارد و نهی از کتمان مصالح دیگری دارد. آیه ﴿قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ﴾[3] معنایش این نیست که شما خبر واحد را ترتیب اثر دهید؛ بلکه یک مدحی نسبت به حرف شنوی مطرح شده است که ممکن است از خصائص حضرت پیامبر (ص) باشد.
بنابراین از دیدگاه سیدنا الاستاد، این آیات دلالتی بر مدعا ندارد، فقط آیه نفر بر اعتبار خبر واحد دلالت دارد.