1404/11/06
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی ادله قرآنی تعبد به خبر واحد از منظر محقق خراسانی/خبر واحد /امارات و حجج
موضوع: امارات و حجج/خبر واحد /بررسی ادله قرآنی تعبد به خبر واحد از منظر محقق خراسانی
بحث و تحقیق در بارهی تعبد به خبر واحد (اثبات حجیت خبر واحد) از منظور محقق خراسانی:
استدلال به آیه نفر:
گفته شد که برای اثبات حجیت خبر واحد به آیاتی تمسک شده است. یکی آیه مجیء فاسق است که شرح آن گذشت. دیگری آیه نفر است که میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾[1] از این آیه به این صورت استفاده به عمل میآید که کلمه «لعلهم یحذرون» تحذیر است و به معنای ترجّی در مورد خداوند به کار نمیرود؛ بلکه به معنای مطلوبیت و محبوبیت است. در این صورت ملازمه با وجوب دارد؛ یعنی یک عملی که احراز شود محبوب پروردگار است، واجب خواهد بود و قول به فصل در کار نیست.
نکتهی دوم که مورد استناد قرار میگیرد این است که کلمه انذار علت برای نفر قرار گرفته است. نفر واجب بر اساس لولای تحضیضیه که حرف تحضیض طلب با ترغیب است و دلالت بر وجوب دارد. نفر وجوب غرضش انذار است و بر اساس وجوب نفر انذار هم واجب خواهد بود و اگر نه مناسبت ندارد یا مستلزم لغویت میشود.
وجه سومی که از این آیه استفاده شده است این است که میفرماید: انذار واجب، تحذیر واحب میخواهد؛ بنابراین خود انذار که واجب شد فایدهی انذار که تحذیر است باید واجب باشد؛ چون مسبب واجب، واجب یا شیء که نتیجه واجب است، باید واجب باشد.
بر اساس این سه وجه گفته میشود که خبر راوی باید اطلاقا پذیرفته شود مفید علم باشد یا نباشد.
محقق خراسانی میفرماید: این وجوه قابل التزام نیست؛ زیرا اولا وجوب تحذیر به وسیلهی کلمه ترجی ثابت نیست؛ برای این که ممکن است تحذیر برای این باشد که یک مکلف در جهت درک واقع بر حذر باشد و مواظبت کند تا مخالفت واقع صورت نگیرد. به عبارت دیگر تحذیر یک احتیاطی باشد در جهت به دست آورد وظیفه واقعی؛ اما وجوب تحذیر از کلمه لعل ثابت نمیشود. دلیل خاصی هم نداریم که دلالت کند بر وجوب تحذیر بما هو تحذیر. اما نسبت به دو وجه دیگر که لزوم وجوب انذار از وجوب نفر و لزوم وجوب تحذیر از وجوب انذار است، میفرماید آیه در جهت بیان نفر است، نه در جهت بیان تحذیر؛ لذا ممکن است که مخاطبین بعد از انذار خبر را مشروط به علم بپذیرند، نه مطلق خبر که مدعای قائلین به حجیت خبر علی الاطلاق است؛ لذا از این دو وجه هم مطلوب به دست نمیآید.
علاوه بر این که گفته شده است که در بارهی انذار که متضمن تخویف است، انذار معلوم است. بشارت متضمن مژده است و انذار متضمن تخویف است و این معنا با مطلوب مطابقت ندارد. مطلوب ما این است که خبر واحد از روایی که شنیده شود اعتبار داشته باشد و راوی که اهل تخویف نیست انذار نمیکند، فقط اطلاع رسانی میکند و خبر میدهد؛ در حالی کهشما اصل انذار را به عنوان اخبار گرفته اید که مطابقتی با مطلوب ندارد.
محقق خراسانی میفرماید: این اشکال قابل التزام نیست؛ برای این که در تخویف ممکن است بعضی از روات یک امری را که از سوی معصوم بشنود برای مخاطبین اعلام کند، متضمن تخویف هم باشد؛ بنابراین این اشکال وارد نیست. علاوه بر این که برای اهل عبودیت خود دستور شرعی که الزام آور است، یک تخویفی هم التزاما در ضمن دارد که اگر واجبی ترک شود یا حرامی انجام شود خطرناک خواهد بود.
در نتیجه طبق دیدگاه محقق خراسانی از آیه نفر مطلوب به اثبات نمیرسد؛ یعنی حجیت خبر توسط آیه نفر قابل اثبات نیست؛ بلکه آیه نفر دلالتش بر تقلید و فتوا متناسب تر به نظر میرسد که عدهی بروند تفقّه کنند و فتوا دهند و مقلدین آن را بپذیریند و در اینجا تخویف ملموس تر دیده میشود.
استدلال به آیه کتمان:
سومین آیه مورد استدلال، آیه کتمان است. سوره بقره، آیه 159: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ﴾[2] نباید آنچه که از سوی شرع بیان شده است کتمان شود. در این آیه نهی از کتمان شده است. کتمان احکام و دستورات شرعی، حرام است و احکام باید گفته شود. کتمان که حرام شود، لازمه اش این است که قبول باید حتمی باشد و اگر نه عقلاً مستلزم نقض غرض است و حرمت کتمان اگر لازم القبول نباشد موجب نقض غرض و موجب لغویت اصل حکم حرمت میشود.
محقق خراسانی میفرماید: این آیه هم دلالتش برمطلوب کامل نیست؛ برای این که منظور از حرمت کتمان این نیست که باید طرف قبول کند؛ بلکه ممکن است که منظور این باشد که مطلب باید برای مردم به طور کامل بیان شود و شرح داده شود که کسی جای شکایت نداشته باشد و نگوید مطلب برای ما نرسیده است. به عبارت کوتاه، ممکن است این آیه در جهت اتمام حجت باشد و بگوید بیان صورت گرفته است و شما عمل نکردید و جا برای این اشکال نباشد که ما عمل نکریم؛ چون بیان نشده بود.
استدلال به آیه سؤال:
سوره نحل، 43 و انبیاء 7: ﴿فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾[3] مستفاد از این آیه مثل آیه کتمان است که اگر سؤال کند و قبول نکند، سؤال کردن معنا و مفهومی ندارد. لازمه سؤال این است که قبول کند و اگر کسی از راوی سؤالی کند و او نقل روایت کند، باید جواب را قبول کند و اگر نه لغویت لازم میآید.
محقق خراسانی میفرماید: این استدلال هم قابل قبول نیست؛ زیرا اولا در آیه «لا تعلمون» آمده که معنایش این است که سؤال کنید و اگر سؤال کردید و علم حاصل شد، آن وقت قبول کنید. اگر بگوییم این آیه دلالت بر حجیت خبر دارد، دلالتش تا آن حد است که موجب علم شود و مدعا اعم است و دلیل اخص است و نمیتواند آن را ثابت کند. مدعا این است که خبر موجب علم بشود یا نشود، آن را بپذیرید؛ ولی آیه دلالت بر پذیرش خبر در صورت عدم حصول علم ندارد.
ثانیا در این آیه آمده «اهل الذکر» که اهل علم است و این اهل علم مورد خاصی است و بر راوی منطبق نیست. راوی ممکن است فردی باشد که فقط خبر را شنیده یا خادم شیخ کلینی است و برای شیخ طوسی نقل کند؛ در حالی که اهل علم نیستند. از لحاظ نقل مشکلی نداشته باشند؛ ولی به آنان اهل ذکر گفته نمیشود و آیه شامل آنان نمیشود. لذا راوی که عالم باشد یا غیر عالم راوی است و آیه میگوید سؤال از اهل علم کنید و این اخص از مدعا است. پس مطلوب که اعتبار خبر واحدا اطلاقا است، از عالم باشد یا غیر عالم، ثابت نمیشود.
محقق خراسانی بر این اشکال نقدی دارد و میفرماید این اشکال کامل نیست؛ برای این که اولا روات و اصحاب روایت مثل زراره و محمد بن مسلم و امثال آنان اهل علم و اهل ذکر بوده اند و افراد عادی نبوده اند. بنابراین اشکالی که شده راوی مساوی با اهل علم نیست، جا ندارد. ثانیا پس از آن که روایت مثل زراره و محمد بن مسلم پذیرفته شد که آنان در صدر جدول اصحابی اند که اهل ذکر هستند، آن وقت روایان دیگر که در سلسله سند قرار دارند، افراد اهل تحقیق از تابعین و اصحاب هستند و در سلسله سند روایت، راویان اهل تحقیق اند و به آنان اهل ذکر گفته میشوند.
ثالثا اگر روایت از راوی درست نقل شود، باید بپذیریم و اگر اهل علم نباشد و ثقه باشد و قدرت نقل روایت را به صورت درست داشته باشد، پذیرفته میشود بر اساس عدم قول به فصل بین ثقه عالم و ثقه غیر عالم، در پذیرش روایت.
استدلال به آیه اذن:
﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾[4] در این آیه گفته شده است که پیامبر گوش شنوا دارد و خوش باور است. بگو خوش باوری خیر است برای شما و مؤمنین. خداوند در این آیه اذن بودن را تمجید کرده است. حرف شنوی خیر است برای شما. خداوند حرف شنوی را خیر اعلام کرده است. لذا خبری را که بشنویم باید قبول کنیم چون طبق این آیه، شنیدن خبر قبول کردن آن است و کار درستی است و در قرآن تمجید شده است.
محقق خراسانی میفرماید: این استدلال هم درست نیست؛ زیرا اولا معنای «اذن خیر لکم» این نیست که خبر را از هر کسی که بشنود قبول کند؛ بلکه معنایش سریع القطع است که چنین فردی ذهن منفی و قساوت ذهن ندارد. مطلب را از مومنان و کسانی که بشنود میپذیرد. ثانیا گوش دادن خبر به این معنا نیست که تمام آثار مترتب بر خبر را قبول کند؛ بلکه چیزی که به نفع مخبر باشد را قبول کند نه سایر آثار را. استشهاد میکند به یک حدیثی که در کتاب کافی ج8، ص147 آمده: «قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الرَّجُلُ مِنْ إِخْوَانِي يَبْلُغُنِي عَنْهُ الشَّيْءُ الَّذِي أَكْرَهُهُ فَأَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِكَ فَيُنْكِرُ ذَلِكَ وَ قَدْ أَخْبَرَنِي عَنْهُ قَوْمٌ ثِقَاتٌ فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ كَذِّبْ سَمْعَكَ وَ بَصَرَكَ عَنْ أَخِيكَ فَإِنْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسُونَ قَسَامَةً وَ قَالَ لَكَ قَوْلًا فَصَدِّقْهُ وَ كَذِّبْهُمْ».[5] معنایش این است که باید در بارهی برادر مؤمنت، گوش و چشمت به گونهی باشد که هر چه بگوید قبول کنی حتی اگر پنجاه نفر بر خلاف آن قسم یاد کنند. پس هر چیزی که خود راوی بگوید، قبول کن و پنجاه نفر هم اگر خلاف آن را بگوید قبول نکن. در نتیجه خبر واحد را باید قبول کرد هر چند خلافی هم داشته باشد. محقق خراسانی این حدیث را توجیه میکند که آن اثری که به نفع مخبر باشد بپذیرد و چیزی که به ضرر او باشد نپذیرد.
تحقیق این است که این حدیث مورد دیگری دارد و در مورد مؤمن و مخالفین است. «خمسون قسامه» مخالفین اند و «اخیک» مؤمن است. مؤمن که «لم اقله» بگوید قبول میشود و از پنجاه نفر مخالف قبول نمیشود و آنان را تکذیب کن.
ما معرفت ز غیر به یک جو نمیخریم از کوه تا به کوه منافق سپاه باش
امام برای مؤمنین نمیگوید که آنان را تکذیب کن؛ بلکه در مورد مخالفین این حرف را گفته است.