« فهرست دروس
درس اخلاق استاد سید کاظم مصطفوی

1405/07/15

بسم الله الرحمن الرحیم

کنترل خشم/اهمیت بحث اخلاق /دورنمای بحث اخلاق

 

موضوع: دورنمای بحث اخلاق/اهمیت بحث اخلاق /کنترل خشم

 

اهمیت اخلاق:

قال الکریم فی القرآن العظیم: ﴿فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّنا.﴾[1]

در جلسه اول اهمیت اخلاق و ضرورت آن باید مورد بحث قرار گیرد. در این رابطه به طور اختصار یادآور می‌شوم که اهمیت اخلاق ارتباط تنگاتنک دارد با تحقق و فراهم شدن حقیقت انسانی. بشر موجودی است با قیافه و هیکل ظاهری؛ ولی یک حقیقتی دارد به نام انسان. انسان شدن به طور مستقیم ارتباط با اخلاق دارد. اگر بخواهیم بگوییم انسانیت یعنی اخلاق و بر عکس، مبالغه‌ی نباشد. کسی که اخلاق ندارد از انسانیت به دور است.

به تعبیر دیگر یک بشری که با قیافه بشری است؛ ولی از اخلاق بهره ندارد باطنش باطن حیوانات است. اگر فقط در فکر شهوت و شکم خودش باشد، باطنش الاغ می‌شود. اگر باطنش این باشد که مال مردم، آبروی مردم و عرض مردم را صدمه بزند، باطنش یک گرگ و درنده می‌شود. در زمان آیت الله العظمی مرعشی نجفی یکی از اصحابش آمد و گفت من یک مرد ظاهر الصلاحی را می‌دیدیم که ظاهرا اهل نماز و روزه بود؛ ولی روزی در بازاری بود و دیدم که به صورت یک گرگ نشسته است. این فرد از نماز جماعت می‌آمد و ظاهر الصلاح بود؛ اما در حین فروش به مردم، به آنان رحم نمی‌کرد.

در نجف یکی از علمای نزدیک به اجتهاد منبر می‌رفت و گفت که یک مرتبه دیدم که تمامی این آقایون حاضر در جلسه به صورت‌های مختلف است و یک فرد را دیدم که به صورت الاغ بود. کار او این بود که فقط در فکر شهوت و شکم خود بود.

اگر باطن طوری تنظیم شده باشد که مردم را اذیت کند و عرض مردم را ببرد و از شیطان دستور گیرد، اگر کسی اهل بصیرت باشد او را به صورت گرگ می‌بیند.

اخلاق با واقع انسانیت و با حقیقت انسانیت هماهنگ است. انسانیت یعنی اخلاق و اخلاق یعنی انسانیت. جنس و فصل انسان حیوان ناطق نیست. ارسطو گفته انسان حیوان ناطق است؛ در حالی که خودش موحد نیست. طبق قرآن و نصوص، انسان جنس و فصلش معرفت و اخلاق است. اگر در فردی معرفت و اخلاق بود، جنس و فصل انسانی را دارد و اگر نه ظاهرش انسان است و باطنش انسان نیست. در قرآن می‌فرماید: ﴿إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‌.﴾[2] آمنوا معرفت و عملوا الصالحات تمام عمل‌های صالح است که اخلاق را هم در بر می‌گیرد. پس اهمیت اخلاق تا بدانجا است که انسان را می‌رساند به آنجایی که می‌تواند باطن انسانیت را به دست آورد. اگر اخلاق نبود از انسانیت خبری نیست.

انسان بین حیوانیت و انسانیت قرار دارد که اخلاق در واردی انسانیت می‌رود و بد اخلاقی در وادی حیوانیت می‌ورد. پس اخلاق از مقومات و شاخصه‌های اصلی و بنیادی انسانیت انسان است.

نکته‌ی دیگر باره‌ی اهمیت اخلاق این است که اخلاق به انسان آرامش می‌دهد. کسی که از اخلاق برخوردار است، زندگی خودش آرام است و در یک آرامش کامل قرار خواهد داشت؛ چون آدم با اخلاق نسبت به کسی دیگر کینه، خشونت و تندی ندارد و با کسی تندی نمی‌کند و اگر کسی با او خوشنت و تندی داشته باشد، جوابش آرامش و برخورد خوب است. در آرامش قرار گرفتن فقط در پرتو اخلاق است. اگر اخلاق نبود در قدم اول اعصاب آدم را می‌گیرد و بد اخلاقی مثل کینه، حسد و ... بر اعصاب او پتک می‌زند. در گیری‌های خانوادگی و اجتماعی در اثر بداخلاقی است.

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر آرام تر از آهو بی باکترم از شیر

آدم با اخلاق بین خود و خدایش کارش را درست می‌کند و سعی می‌کند به کسی اهانت نکند. در روایت آمده که اگر کسی می‌خواهد مورد حسد قرار نگیرد باید حسد را از ذهن خودش پاک و درو کند (احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ عَنْ صَدْرِك‌ ).[3]

نکته‌ی سوم در مورد اهمیت اخلاق این است که در زندگی با مردم از خانواده بگیر تا جامعه و مجموعه‌ها، آدم با اخلاق نه به کسی اذیت و آزار می‌رساند و نه دیگران به او اذیت و آزار می‌رساند؛ چون کسی که به دیگران اذیت و آزار نرساند مدیریت بالا طوری تنظیم می‌کند که اذیت و آزار دیگران به او نرسد. چه قدر زیباست که انسان روحیه مهرورزی داشته باشد و مردم آزاری نداشته باشد. چگونه شکر این نعمت گزارم که روح مردم آزاری ندارم؟ به خودتان مراجعه کنید اگر این روحیه را دارید جای شکر دارد؛ حتی اگر کسی اشتباهی کرده باشد اگر توانستی با یک وضعیت خوبی ارشادش کنید فهو المطلوب و اگر به صراحت بگویید اشتباه کردی و به ذوقش بزنی و او را خورد کنی؛ اولا گوش نمی‌دهد و ثانیا خشونت اثر ندارد و ثالثا اخلاقی نیست. کسی که روح مردم آزاری ندارد باید خدا را شکر کند که خداوند عجب نعمتی به او داده است. در جامعه که زندگی می‌کند مردم از دست او در آسایش و آرامش کامل است.

خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است

اجتناب از اذیت و آزار دیگران اگر احساس کردی خدا را شکر کنید. دل سوزی نسبت به همه‌ی مردم داشته باشید. در روایت آمده اگر مستمند و بی‌چاره‌ی را دیدید و دل تان به حالش سوخت خدا را شکر کنید که از پیروان ما هستید.

خلاصه اهمیت اخلاق اصلی، معرفتی و آرامش شخصی و آرامش بخشی در جامعه است و به توسط اخلاق می‌توان همکاران را رو به راه کرد. حرفی که با آرامش زده می‌شود زودتر جا می‌افتد. در جامعه وجود چنین فردی مؤثر واقع می‌شود. مولا امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «لَيْسَ‌ الْخَيْرُ أَنْ‌ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُك.»‌[4] خیر و خوبی واقعی این نیست که مالت و فرزندانت زیاد باشد، با آن که مال حلال و اولاد حلال نعمت اند؛ ولی خیر و خوبی به معنای کلمه این نیست، خیر و خوبی که برای روح آدم اثر مثبت می‌دهد، روح در آرامش، خانواده از دست آدم در آسایش و زندگی در رفاه است، حلم و اخلاق نیک است. آدم بد اخلاق وقتی از دنیا برود مثل اسیر شدن بنده‌ی فراری است. مال و فرزند نعمتی اند؛ ولی خیر واقعی این است که علم تان را زیاد کیند و حلم و اخلاق خود را بیشتر کنید. منظور از حلم برباری است که خط مقدم کتیبه‌ی اول اخلاق است. اگر فردی برخورد بی ادبانه کند حلم می‌تواند آن را پاک کند و اگر حلم نباشد در برابر او واکنش نشان می‌دهید و احیانا به ضرب و جرح و قتل کشیده می‌شود.

خود مولا امیرالمؤمنین علیه السلام این همه فتوحات داشت؛ ولی در زندگی اجتماعی حلم عجیب و غریبی داشت؛ حتی آدم ناشناسی با دست به سینه‌ی حضرت زد و حضرت جواب نداد. یک قصابی حضرت را نمی‌شناخت و آدم بد اخلاقی بود، حضرت می‌خواست وساطت کند؛ اما او با دست به سینه‌ی حضرت زد وقتی به او گفته شد که این فرد ابوالحسنین، مولی الکونین، امام المؤمنین، ولی المتقین، امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب بود. آن فرد ساطور برداشت و دستی را که به سینه‌ی مولی زده بود قطع کرد. خبر به مولی رسید که آن فرد دستش را قطع کرد. حضرت ولی الله است اما امور دست خداست. ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾[5] مثال بارزش امیرالمؤمنین علیه السلام است. حضرت آمد و دعا کرد و دست آن فرد شفا یافت و خوب شد.

فردی که تندخو است وقتی به مسافرت می‌رود اعضای خانواده خوشحال می‌شوند و هر وقت به خانه می‌آید، انگار مالک جهنم آمده است. فردی که نرم و آرام است وقتی به خانه می‌آید اعضای خانواده خوشحال می‌شوند.

جهان انسانی جهان رفاقت و دوستی است. اگر در این دنیا یک یار و دوست خوب پیدا شود از یک برادر ممکن است بهتر باشد. خدا رحمت آقای نعیمی را چنان با بنده خوب بود که برخی گمان می‌کردند با بنده نسبت فامیلی دارد. دوست خوب بالاترین سرمایه در زندگی است و از طریق اخلاق به دست می‌آید. شاعر می‌گوید:

در این زمانه خلیلی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه‌ی غزل است

چند نکته:

1-در وقت عصبانیت هیچگاه تصمیم نگیرید؛ زیرا امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ص513 «الْحِدَّةُ ضَرْبٌ‌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِم‌»[6] عصبانیت نوعی از دیوانگی است؛ برای این که آدمی که عصبانی می‌شود بعد پشیمان می‌شود. اگر پشیمان نشود یک دیوانه حسابی است و جنونش مستحکم است.

از علامه حسن زاده آملی شنیدم که می‌گفت در حین مطالعه بچه‌ها سر و صدا کردند؛ لذا ناراحت شدم و دعوا کردم. بعد پشیمان شدم. گفتم خدایا چه کنم؟ عصبانی شدم؟ کار را خراب کردم. راه سلوک و عرفان ارتباط با استاد است. تصمیم گرفتم که نزد استادم سید حسن قاضی طباطبائی بروم. در خانه ایشان که رسیدم آقا بیرون آمد و فرمود علیکم السلام با بچه‌هایت دعوا نکن و برگشت.

تجربه نشان داده که با یک عصبانیت قتل و جرح به وجود می‌آید. روزانه چندین نفر در اثر خشم و عصبانیت کشته می‌شود.

در موقعی که عصبانی شدید تصمیمی نگیرید که به خیر و صلاح تان است و علامت پیروی از اهل بیت علیهم السلام است. اهل بیت عصبانی شدن در شأن شان نبود و در معرض عصبانیت که قرار می‌گرفتند تصمیم نمی‌گرفتند. در جنگ با یهود عمر رفت که با مرحب بجنگد وقتی هیبتش را دید برگشت و فرار کرد و ترسان و لرزان بود. از او سؤال شد که چه شد؟ گفت او خیلی قوی بود. سپرش را از ترس انداخت. از او سؤال شد که سپرت را کجا کردی؟ گفت من مرد بودم که جانم را آوردم.

که ناگه از آن بر و دامان دشت یکی گرد پیچان نمایان گشت

در آن گرد بود سایه‌ی آن جناب بسانی که در پشت ابر آفتاب

امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی مرحب خبیث را به زمین زد، مرحب آب دهن به طرف او انداخت حضرت دست از سر بریدن او کشید و چند قدمی راه رفت تا در وقت عصبانیت کاری نکند.

از مولی و ائمه اطهار علیهم السلام درس بگیریم. از خوبان و فقهاء و شخصیت‌هایی که در تاریخ برای ما الگو هستند درس بگیریم. گفته می‌شود که آیت الله العظمی گلپایگانی را کسی ندید که در عمر خود عصبانی شده باشد؛ زیرا روحیه ولائی داشت.

شما که طلبه شده اید ملاکا اهل علم هستید

یا مکن با پیل بانان آشتی یا بنا کن خانه‌ی در خور پیل

الآن که طلبه شده اید تندی نکنید.

2-با خشونت جواب ندهید؛ چون خوش اخلاقی و تواضع بدون اثر مثبت نیست.

3- بدی و خوبی با حرف مردم نیست؛ بلکه به اعمال خود آدم بستگی دارد

ما شاخ درختیم پر از میوه‌ی توحید هر رهگذری سنگ زند عار نداریم

بشنو زدل زنده‌ی شمس الحق تبریز از دوست به جز وعده‌ی دیدار نداریم

آدم کارش را بین خود و خدایش درست کند، حرف مردم قطع نمی‌شود. اگر آدم بخواهد خودش را درست کند و عروج نماید باید بین خود و خدایش کارش را درست کند و نق نق داخل خانه و تق و تق بیرون را همه را حذف کند و آن را نادیده بگیرد.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo