« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد عباس مسلمی‌زاده

1404/07/30

بسم الله الرحمن الرحیم

تیمم/آیه 6 سوره مائده/آیات الاحکام

 

موضوع: آیات الاحکام/آیه 6 سوره مائده/تیمم

 

پیرامون آیه‌ی ششم از سوره‌ی مبارکه‌ی مائده، درباره‌ی طهارات سه‌گانه بحث می‌کردیم. اول وضو مطرح شد و سپس غسل و در ذیل آن تیمم مطرح شده است.

﴿فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ‌ وَ أَيْدِيكُمْ‌ مِنْهُ﴾[1]

تیمم در لغت به معنای قصد است و در اصطلاح همین معنایی است که در شریعت از آن می‌دانیم، یعنی زدن دست بر زمین و مسح کردن وجه و یدین. ﴿فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً﴾ یعنی قصد کنید و بروید سراغ صعید طیب.

برخی گفته‌اند که صعید به معنای مطلق وجه الارض است، چه تراب باشد و چه سنگ و چه کلوخ و .... برخی نیز گفته‌اند که فقط خصوص تراب است. برای هر قول نیز مؤیداتی ذکر کرده‌اند.

قائلین قول دوم گفته‌اند اگر «منه» را تبعیضیه بگیریم، یعنی بعضی از تراب. یعنی با بعضی از تراب، صورت و دست را مسح کنید. این را مؤید گرفته‌اند که مراد از صعید، تراب است.

اما برخی آن را به معنای مطلق وجه الارض می‌دانند، چون در آیات و روایات به همین معنا استفاده شده است، مثلاً در سوره‌ی مبارکه‌ی کهف آمده است:

﴿فَعَسَى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِنْ جَنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا﴾[2]

در جایی که مؤمن و کافری بر سر یک باغی با یکدیگر گفتگو می‌کنند، کافر خیلی نگاه مادی دارد اما مؤمن می‌گوید که چرا وقتی داخل باغ شدی آن را نعمت خدا ندانستی؛ اینکه مال من کمتر است مهم نیست و امیدوارم خدای متعال بهتر از این را به من بدهد و از آسمان مجازاتی بر این باغ بفرستد تا به یک زمین لغزنده تبدیل شود. وقتی صاعقه‌ای از آسمان یا آفتی بیاید، تبدیل به تراب نمی‌شود و از این فهمیده می‌شود که معنای آن مطلق وجه الارض است. به تعبیر دیگر، درباره‌ی همه‌ی آنچه این باغ به آن تبدیل می‌شود تعبیر صعید به کار رفته و این معنا فراتر از تراب است.

همچنین در حدیث نیز صعید به معنای قطعه زمین به کار رفته است و مراد از آن تراب نیست:

     عَنْ خَيْثَمَةَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ أَنَا وَ مُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ لَيْلًا لَيْسَ عِنْدَهُ أَحَدٌ غَيْرُنَا فَقَالَ لَهُ مُفَضَّلٌ الْجُعْفِيُّ جُعِلْتُ فِدَاكَ حَدِّثْنَا حَدِيثاً نُسَرُّ بِهِ قَالَ نَعَمْ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ حَشَرَ اللَّهُ الْخَلَائِقَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلًا قَالَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الْغُرْلُ قَالَ كَمَا خُلِقُوا أَوَّلَ مَرَّةٍ ....[3]

خدای متعال در روز قیامت بندگان را در حالی که پابرهنه و بدون لباس هستند، در قطعه زمینی محشور می‌کند.[4]

از آنجایی که معنای آیه اختلافی شد، برای اینکه بدانیم بر چه چیزی می‌توان تیمم کرد، باید به روایات مراجعه کنیم. بعید نیست که بتوان از روایات مطلق وجه الارض را استفاده نمود؛ در صحیحه‌ی حلبی آمده است:

     سَأَلَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَلِيٍّ الْحَلَبِيُّ[5] أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ ... عَنِ الرَّجُلِ يَمُرُّ بِالرَّكِيَّةِ وَ لَيْسَ مَعَهُ دَلْوٌ قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِ أَنْ يَدْخُلَ الرَّكِيَّةَ لِأَنَّ رَبَّ الْمَاءِ هُوَ رَبُّ الْأَرْضِ فَلْيَتَيَمَّمْ ....[6]

راوی از امام صادق (علیه‌السلام) درباره‌ی مردی سؤال می‌کند که از کنار چاه می‌گذرد اما دلوی ندارد که آب بکشد؛ امام (علیه‌السلام) در پاسخ می‌فرماید: لازم نیست برای به دست آوردن آب به داخل چاه برود، زیرا خدای آب خدای زمین نیز هست، بنابراین تیمم کند.

حضرت نفرمود که حتماً بر تراب تیمم کند و تعبیر به ارض کرده نه تراب. از این تعبیر استفاده می‌شود که مراد از صعید، مطلق وجه الارض است. مشهور بین فقهاء نیز جواز تیمم بر مطلق وجه الارض است.

﴿فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً﴾

طیّب یعنی پاک و بدین جهت به طهارت تفسیر شده است. اینکه فقهاء می‌گویند باید آنچه به آن تیمم می‌شود پاک باشد، به همین دلیل است.

اما برخی گفته‌اند که طیّب در آیه‌ی شریفه به معنای طهارت نیست، بلکه به معنای چیزی است که بر طبیعت اصلی و اولیه‌ی خود باقی باشد؛ مثلاً زمین و خاک بر همان شکل اصلی خود باشد و تبدیل به خشت پخته یا آجر یا سفال نشده باشد. پس اینکه فرموده ﴿صَعِيداً طَيِّباً﴾ یعنی خاکی که به طبیعت اولیه‌ی خود باقی باشد. اگر این تفسیر را بپذیریم، از آیه برمی‌آید که تیمم بر خاکی که پخته شده و از طبیعت اولیه خارج شده باشد، جایز نیست.

﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ‌ وَ أَيْدِيكُمْ‌ مِنْهُ﴾

اما کیفیت تیمم که اول دست به خاک بزنیم و مسح صورت و دست راست و دست چپ، در این آیه‌ی شریفه به صورت کامل نیامده است. فقط فرموده صورت و دست‌ها را مسح کنید و سایر شرایط در آن ذکر نشده است.

فخررازی در تفسیر کبیر بیان کرده که مسح باید تا مرفق باشد، زیرا تیمم بدل از وضو است و در وضو دست تا مرفق شسته می‌شود، پس در تیمم نیز باید همین گونه باشد. حتی برخی از اهل‌سنت گفته‌اند که مسح تا زیر بغل باشد.[7]

پاسخ این کلام آن است که اولاً با توجه به این استدلال، اگر تیمم بدل از غسل باشد باید تمام بدن با خاک مسح شود. ثانیاً باء در ﴿بِوُجُوهِكُمْ﴾‌ تبعیضیه است، یعنی مسح باید به بعض صورت و دست‌ها باشد؛ لذا مسح تا مچ هم مسح خواهد بود و البته میزان آن در روایات بیان شده است.

﴿مٰا يُرِيدُ اللّٰهُ‌ لِيَجْعَلَ‌ عَلَيْكُمْ‌ مِنْ‌ حَرَجٍ‌ وَ لٰكِنْ‌ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ‌ وَ لِيُتِمَّ‌ نِعْمَتَهُ‌ عَلَيْكُمْ‌ لَعَلَّكُمْ‌ تَشْكُرُونَ﴾[8]

در ذیل آیه‌ی شریفه، آمده است که خداوند در این احکامی که بیان فرموده، نمی‌خواهد شما را به زحمت و حرج بیندازد، بلکه خدای متعال می‌خواهد شما را تطهیر کند و نعمت را بر شما تمام کند.

به تعبیر دیگر، خدای متعال با بیان این احکام از شما نفی حرج نمود و هدف الهی تطهیر شماست و خواست الهی تمام کردن نعمت بر شماست. اگر شما احکام شریعت الهی را بدانید، گویا نعمت خدا بر شما تمام شده است. در حقیقت، نعمت خدا وظایف شرعی شماست و خدا با بیان این احکام، نعمت را بر شما تمام کرده است.

از فراز پایانی این آیه‌ی شریفه سه مطلب استفاده می‌شود:

1. قاعده‌ی نفی حرج؛ پس حکم حرجی در حق ما فعلیت پیدا نمی‌کند.

2. طهارات سه‌گانه سبب تطهیر انسان می‌شود.

حال بحث است که مراد از تطهیر فقط طهارت باطنی و درونی و ادناس گناه و نافرمانی خداست یا اینکه علاوه بر آن، طهارت بدن و ظاهر نیز هست؟ به نظر می‌رسد که منظور همان طهارت باطنی و قلبی است که برای نماز لازم است و الا طهارت ظاهری لزوماً ایجاد نمی‌شود؛ اگرچه در برخی از طهارات سه‌گانه بدن نیز شسته می‌شود، مثل غسل که تمام بدن و وضو که برخی از اعضاء بدن شسته می‌شود. اما قطعاً مراد از طهارت، فقط طهارت بدن نیست، چرا که اگر بدن انسان شسته شده و تمیز باشد، باز هم باید برای نماز وضو گرفت و این نشان می‌دهد مراد طهارت باطنی است.

3. اگر انسان بعد از انجام یکی از طهارات ثلاث، ناقض طهارتی برای او اتفاق نیفتاد و محدث نشد، علی القاعده با طهارتی که تحصیل کرده و همچنان باقی است، می‌تواند نماز بعدی را نیز بخواند. البته در مورد تیمم این شرط بیان شده که اگر آب پیدا شد، تیمم باطل می‌شود.


[4] در باب احوالات روز قیامت، در حدیث دیگری که معروف به «مسلسلات» است، این چنین بیان شده است:كِتَابُ الْمُسَلْسَلَاتِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ الْعُرَيْضِيُّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَلِيلٍ قَالَ أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَهْوَازِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي بَكْرُ بْنُ أَحْنَفَ قَالَ حَدَّثَتْنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَتْ حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ وَ زَيْنَبُ وَ أُمُّ كُلْثُومٍ بَنَاتُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ قُلْنَ حَدَّثَتْنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ قَالَتْ حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ قَالَتْ حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ بِنْتُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ قَالَتْ حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ وَ سُكَيْنَةُ ابْنَتَا الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ عَنْ أُمِّ كُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ دُرَّةٍ بَيْضَاءَ مُجَوَّفَةٍ وَ عَلَيْهَا بَابٌ مُكَلَّلٌ بِالدُّرِّ وَ الْيَاقُوتِ وَ عَلَى الْبَابِ سِتْرٌ فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى الْبَابِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ‌ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ الْقَوْمِ وَ إِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى السِّتْرِ بَخْ بَخْ مِنْ مِثْلِ شِيعَةِ عَلِيٍّ فَدَخَلْتُهُ فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ عَقِيقٍ أَحْمَرَ مُجَوَّفٍ وَ عَلَيْهِ بَابٌ مِنْ فِضَّةٍ مُكَلَّلٍ بِالزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ وَ إِذَا عَلَى الْبَابِ سِتْرٌ فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى الْبَابِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّ الْمُصْطَفَى وَ إِذَا عَلَى السِّتْرِ مَكْتُوبٌ بَشِّرْ شِيعَةَ عَلِيٍّ بِطِيبِ الْمَوْلِدِ فَدَخَلْتُهُ فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ زُمُرُّدٍ أَخْضَرِ مُجَوَّفٍ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ عَلَيْهِ بَابٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ مُكَلَّلَةٍ بِاللُّؤْلُؤِ وَ عَلَى الْبَابِ سِتْرٌ فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى السِّتْرِ شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الْفَائِزُونَ فَقُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ لِمَنْ هَذَا فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ لِابْنِ عَمِّكَ وَ وَصِيِّكَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ يُحْشَرُ النَّاسُ كُلُّهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حُفَاةً عُرَاةً إِلَّا شِيعَةَ عَلِيٍّ وَ يُدْعَى النَّاسُ بِأَسْمَاءِ أُمَّهَاتِهِمْ مَا خَلَا شِيعَةَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَإِنَّهُمْ يُدْعَوْنَ بِأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ فَقُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ وَ كَيْفَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّهُمْ أَحَبُّوا عَلِيّاً فَطَابَ مَوْلِدُهُمْ. (بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج65، ص76 و 77.)
[5] طرق شیخ صدوق به «عبیدالله بن علی الحلبی» بدین صورت است: و ما كان فيه عن عبيد اللّه بن عليّ الحلبيّ فقد رويته عن أبي و محمّد بن الحسن رضي اللّه عنهما عن سعد بن عبد اللّه و الحميريّ جميعا عن أحمد و عبد اللّه ابني محمّد بن عيسى، عن محمّد بن أبي عمير، عن حمّاد بن عثمان، عن عبيد اللّه بن عليّ الحلبي‌ و رويته عن أبي و محمّد بن الحسن و جعفر بن محمّد بن مسرور رضي اللّه عنهم عن الحسين بن محمّد بن عامر، عن عمّه عبد اللّه بن عامر، عن محمّد بن أبي عمير، عن حمّاد بن عثمان، عن عبيد اللّه بن عليّ الحلبي.‌ (من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج4، ص429 و 430.)
logo