« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محسن مرتضوی

1405/02/08

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه بحث استصحاب در امور اعتقادیه /أصالة الاستصحاب /الأصول العملية

 

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /ادامه بحث استصحاب در امور اعتقادیه

 

جواب دوم: شخص کتابی می گوید شما که نبوت حضرت موسی علیه السلام را قبول دارید و الان شک در بقای او دارید، باید استصحاب بقای نبوت حضرت موسی علیه السلام را انجام دهید. عالم شیعه به او جوابی را داده که از مناظره امام رضا علیه السلام با جاثلیق اخذ کرده است، امام علیه السلام در آن مناظره فرموده بودند ما به نبوت آن پیامبری ایمان داریم که بشارت به نبوت پیامبرخاتم صلی الله علیه و آله داده باشد. ما یقین داریم به نبوت عیسایی که اعتراف به نبوت حضرت محمد(ص) کرده است، این نبوت و پیامبر را یقین داریم و این هم تمام شده، غیر این ما یقینی نداریم. اگر غیر این عیسی را می گوئید، ما غیر این عیسی(ع) را نمی شناسیم.

مرحوم شیخ در رسائل این جواب را این گومه نقل می کند: ما حكي عن بعض الفضلاء المناظرين له:و هو أنّا نؤمن و نعترف بنبوّة كلّ موسى و عيسى أقرّ بنبوّة نبيّنا صلى اللّه عليه و آله، و كافر بنبوّة كلّ من لم يقرّ بذلك. و هذا مضمون ما ذكره مولانا الرضا عليه السّلام في جواب الجاثليق.[1]

جواب سوم: مرحوم شیخ انصاری از مرحوم نراقی نقل می کند که در مورد بحث استصحاب جاری نمی شود چون استصحاب بقای نبوت با استصحاب عدم نبوت ثابت قبل حدوث نبوت تعارض می کند(بنا بر مبنای تعارض استصحاب وجودی و عدمی که مرحوم نراقی به آن قائل است) مرحوم شیخ انصاری می فرماید این اشکال مبنایی خواهد بود و خصم با آن قانع نمی شود.

جواب چهارم: مرحوم شیخ انصاری فرموده اگر استصحاب از باب اخبار و روایات حجت باشد، اینکه برای شخص کتابی فائده ندارد، چون متوقّف بر پذیرش و ثبوت شریعت ما خواهد بود و کتابی با قبول آن در حقیقت اعتراف به نسخ شریعت سابق کرده است و اگر استصحاب به ملاحظه شریعت موسوی و عیسوی حجت باشد، این برای ما معلوم نیست که آنها نیز استصحاب را حجت می دانستند و اگر از باب حکم عقل و اماره ظنیه باشد، که عمل به ظن در باب نبوت و امور اعتقادیه حجت نمی باشد.

مرحوم آخوند خراسانی نیز این استدلال را تکمیل کرده که اگر حجیت استصحاب از خود شریعت سابقه باشد، این استدلال دوری خواهد شد چون فرض این است که الان ما شک در حجیت شریعت سابقه داریم لذا با استصحابی که از خود شریعت سابقه حجیت آن را اثبات کردیم نمی توان بقای شریعت و نبوت نبی سابق را اثبات نمود.

نتیجه: استصحاب در اصول اعتقادیه همانند نبوت که مبتنی بر قطع و یقین است جاری نخواهد شد.

 

تنبیه هفتم: اصل مثبت

بحث اصل مثبت از مباحث مهم استصحاب بلکه سائراصول عملیه و امارات ظنیّه می باشد و همواره این سوال مطرح بوده که آیا مثبتات امارات ظنیه مثل خبر واحد و مثبتات اصول عملیه مثل استصحاب حجت هستند یا نه؟ معروف و مشهور در السنه این است که مثبتات و لوازم عادیه و عقلیه در امارات حجت هستند ولی در اصول عملیه حجیّت ندارند.در استصحاب این سوال مطرح شده که اثر شرعی که شرط جریان استصحاب است آیا شامل آثار شرعی به واسطه امر عقلی و عادی نیز می شود یا نه فقط آثار شرعیه بلا واسطه را در بر می گیرد؟ چند نکته جهت توضیح محل نزاع در اصل مثبت در ابتدای بحث اشاره می شود:

نکته اول: گرچه برخی گفته اند که بحث عدم حجیت اصول مثبته از ابداعات مرحوم شیخ انصاری بوده است که ایشان آن را مطرح نموده و بسط وتفصیل داده است ولی ظاهرا این مسئله در کلام متقدمین علماء و متاخرین مطرح نبوده است و مرحوم کاشف الغطاء این بحث را مطرح کرده است. ملاحظه کنید مرحوم آشتیانی که از شاگردن مرحوم شیخ انصاری است در بحر الفوائد می گوید: «قال شیخنا دام ظلّه فی مجلس البحث اول من عنون الفصل المذکور بهذا العنوان فقیه عصره.. ».

بله مرحوم شیخ انصاری این بحث را منقح و مستدل نموده و فروعات مترتب بر آن را بررسی نموده است.

نکته دوم: شکی نیست در اینکه اگر اصلی از اصول عملی جاری شد و مؤدایش اثر شرعی داشت و آن اثر شرعی طولیا یک اثر شرعی دیگر داشت و باز آن اثر شرعی هم اثر شرعی طولی دیگری داشت، همه این آثار طولی که بر مؤدی بار می شود قابل اثبات است و از آثار شرعیه همان امر تعبدی به حساب می آیند مثلا: زید شک دارد که آیا بچه ده ساله‌اش که در زلزله مفقود شده زنده است یا مرده؟ استصحاب حیات او را می‌کند، بر حیات فرزند یک اثر شرعی بار می شود و آن وجوب نفقه بر اوست که این اثر شرعی خود یک اثر شرعی دیگر در طول خود دارد و آن اینکه "کل من یجب نفقته علی الانسان یحرم اعطاء الزکاۀ الیه" که هرکس نفقه او بر انسان واجب باد، پرداخت زکات به او حرام خواهد بود. هر دوی این آثار شرعیه به برکت اسصحاب حیات بار خواهد شد.

نکته سوم: مورد بحث این است که اگر استصحاب لازمه عقلیه یا عادیه داشته باشد و اثر شرعی مترتب بر آن لازم عقلی و عادی باشد، آیا استصحاب جاری می شود یا نه؟ چون اگر مستصحب خودش حکم شرعی باشد مثل وجوب نماز جمعه که اجرای استصحاب موجب ثبوت حکم شرعی می شود،در این صورت آثار شرعی و عقلی حکم شرعیه هم بار می شود مثل وجوب اطاعت و تنجیز و تعذیر.چون بقاء حکم شرعی بدون این آثار عقلی لغو و بی فایده خواهد بود.

و اگر مستصحب موضوع حکم شرعی باشد مثل حیات و عدالت زید، زمانی استصحاب جاری می شود که این موضوع اثر شرعی بلا واسطه داشته باشد ولی اگر مستصحب اثر عقلی و عادی دارد که اثر شرعی مربوط به آن لازمه عقلیه و عادیه است، استصحاب جاری نخواهد شد مثلا با جریان استصحاب حیات زید فقط آثلر شرعیه حیات بار می شود ولی حرمت حلق لحیه که اثر شرعی نبات لحیه است که نبات لحیه اثر و لازمه عقلیه حیات زید است بار نخواهد شد. لذا گفته شده در دو مورد بحث اصل مثبت مطرح خواهد شد یکی جایی که مستصحب اصلا اثر شرعیه ندارد بلکه فقط اثر عقلی و عادی دارد و دوم جایی که مستصحب خودش اثر شرعی دارد و لازمه عقلیه هم دارد که دارای آثار شرعیه است و مقصود ترتب آثار شرعیه به واسطه امر عقلی می باشد که از آن به آثار شرعیه مع الواسطه تعبیر می شود.

نکته چهارم:گرچه مبانی در حجیت استصحاب مختلف است، برخی قائل به جعل حکم مماثل مستصحب شده اند و برخی قائل شده اند که شارع یقین به بقاء را اعتبار کرده است، و برخی نیز قائل به جعل منجزیت و معذّریت نسبت به حالت بقاء شده اند، ولی بحث از حجیت اصل مثبت مبتنی بر مبنای خاصی نیست بلکه طبق همه مبانی این بحث مطرح می شود که اگر استصحاب اصل عملی باشد، مفاد حجیت استصحاب هر چه که باشد، این نتیجه را می دهد که مثبتات حجیت ندارد و اختلاف مبنا در نتیجه تاثیری ندارد. لذا مبتنی کردن مرحوم آخوند این بحث را بر مبنای جعل حکم مماثل وجهی ندارد.

نکته پنجم: بحث حجیت مثبتات در تنبیهات استصحاب مطرح شده است ولی نکاتی که در این تنبیه مطرح می شود، نکاتی مختص به باب استصحاب نیست بلکه شامل مثبتات بقیه اصول عملیه و تعبدیه نیز می شود.

به تعبیر دیگر وقتی مثبتات و لوازم عقلیه در اصل استصحاب که بُعد کاشفیت و محرزیت نسبت به واقع هم دارد و لذا معروف به برزخ بین اصول و امارات شده است حجت نباشد در بقیه اصول عملیه که تعبدی می باشند همچون اصل برائت به طریق اولی حجت نخواهد بود.


logo