1405/02/07
بسم الله الرحمن الرحیم
استصحاب در امور اعتقادیه /أصالة الاستصحاب /الأصول العملية

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /استصحاب در امور اعتقادیه
مقام دوم: در خصوص نبوت آیا استصحاب قابل جریان است یا نه؟ ایشان فرموده سه احتمال در استصحاب نبوت وجود دارد:
۱. مراد از نبوت، کمال نفسانی شخص نبی است که در مرحله ای می باشد که به آن وحی می شود.
۲. مراد منصب جعلی باشد که خداوند برای شخص نبی قرار می دهد.
۳. مقصود شریعت نبی و احکام آن باشد.
اما احتمال اینکه خصوصیت تکوینی و کمال نفسانی شخص، نبوت باشد، معنا ندارد و خلاف ظاهر ادله است،علاوه بر اینکه شک در بقاء آن به این معنا برای شخص پیامبر نداریم و ثانیا متیقن در این احتمال، امر تکوینی خارجی است، و امر اعتباری و جعلی نیست، در حالی که مستصحب باید امر جعلی و اعتباری باشد نه تکوینی. لذا مستصحب در این احتمال نه حکم شرعی است و نه موضوع ذی اثر شرعی، لذا استصحاب جاری نمی شود.
بنابر احتمال دوم که نبوت امر جعلی و قراردادی باشد، استصحاب از جهت موردش مشکلی ندارد چون امر جعلی و شرعی است و آثاری همچون وجوب اطاعت و تبعیّت بر بقای نبوت مترتب شود ولی حجیت استصحاب باید با قطع از نظر از آن شرع و نبوت ثابت شده باشد و الا نمی توان بقای شریعت را با استصحاب مستفاد از همان شریعت ثابت کرد و الا استدلال دوری خواهد شد.
و اما احتمال سوم که مقصود استصحاب شریعت و احکامش باشد، این امر همان طور که قبلا بیان شد فی الجمله اشکال ندارد و در صورت وجود شرائط و ارکان استصحاب می توان استصحاب بقای احکام شرائع سابقه را نمود. ایشان در کفایه می فرماید: و قد انقدح بذلك أنه لا مجال له في نفس النبوة إذا كانت ناشئة من كمال النفس بمثابة يوحى إليها و كانت لازمة لبعض مراتب كمالها إما لعدم الشك فيها بعد اتصاف النفس بها أو لعدم كونها مجعولة بل من الصفات الخارجية التكوينية و لو فرض الشك في بقائها ب احتمال انحطاط النفس عن تلك المرتبة و عدم بقائها بتلك المثابة كما هو الشأن في سائر الصفات و الملكات الحسنة الحاصلة بالرياضات و المجاهدات و عدم أثر شرعي مهم لها يترتب عليها باستصحابها. نعم لو كانت النبوة من المناصب المجعولة و كانت كالولاية و إن كان لا بد في إعطائها من أهلية و خصوصية يستحق بها لها لكانت موردا للاستصحاب بنفسها فيترتب عليها آثارها و لو كانت عقلية بعد استصحابها لكنه يحتاج إلى دليل كان هناك غير منوط بها و إلا لدار كما لا يخفى. و أما استصحابها بمعنى استصحاب بعض أحكام شريعة من اتصف بها فلا إشكال فيها كما مرّ.[1]
به نظر اشکال عمده به استصحاب نبوت این است که نبوت از امور اعتقادیه ای است که در آن معرفت تفصیلی و علم و یقین معتبر است، لذا استصحاب نمی تواند در آن کارآیی داشته باشد.
مقام سوم: بحث که آیا کتابی می تواند برای اقناع خودش یا الزام مسلمین به استصحاب بقای نبوت پیامبر سابق تمسک کند یا نه؟
مرحوم آخوند خراسانی فرموده کتابی نمی تواند به استصحاب تمسک کند چون برای الزام خصم، استصحاب در صورتی برای او حجت است، که ارکان استصحاب نزد او تمام باشد، و الا با انتفاء یقین به حدوث یا شک در بقای برای خصم، استصحاب در حق او جاری نخواهد شد. همانطور که تمسک به استصحاب برای اقناع خودش هم فایده ای ندارد مگر اینکه یقین و شک استصحابی برای او تصوّر شود، ما از شخص کتابی سوال می کنیم که شما یقین به نبوت موسی یا عیسی دارید یا شک دارید؟
اگر بگوید یقین دارم، جوابش این است که رکن دوم استصحاب مفقود است، اگر یقین داری، دیگر استصحاب کارایی ندارد و اگر شک دارید، وظیفه شاک چیست؟ وظیفه شاک ابتداءً فحص است، باید شخص شاک فحص کند آیا حضرت عیسی به نبوت خود باقی است یا پیغمبر دیگری آمده است؟ بدون فحص نمی تواند استصحاب را جاری کند و بر فرض جریان استصحاب، برای او نهایتا یقین به نبوت نبی سابق حاصل نخواهد شد، درحالیکه برای اثبات نبوت یقین و معرفت قطعی معتبر است و ارکان استصحاب برای شخص مسلمان نیز تمام نیست چون مسلمان یقین به نسخ شریعت و نبوت نبی سابق دارد و شک در آن ندارد تا بخواهد استصحاب را جاری کند در نتیجه کتابی نمی تواند به استصحاب بقای نبوت حضرت عیسی علیه السلام تمسک کند لا الزاماً و لا اقناعاً. ایشان در کفایه می گوید: و منه انقدح أنه لا موقع لتشبث الكتابي باستصحاب نبوة موسى أصلا لا إلزاما للمسلم لعدم الشك في بقائها قائمة بنفسه المقدسة و اليقين بنسخ شريعته و إلا لم يكن بمسلم مع أنه لا يكاد يلزم به ما لم يعترف بأنه على يقين و شك و لا إقناعا مع الشك للزوم معرفة النبي بالنظر إلى حالاته و معجزاته عقل.[2]
مرحوم آیت الله خویی در این زمینه می گوید: نقول له: أنت شاك في بقاء نبوّة نبيك أم لا؟ فان اختار الثاني، فلا معنى للاستصحاب و هو ظاهر، و إن اختار الأوّل، فنقول له: لا بدّ لك من الفحص، فانّ النبوّة ليست بأقل من الفروع التي يتوقف جريان الاستصحاب فيها على الفحص، و بعد الفحص يصل إلى الحق و يزول الشك عنه، فان ﴿فَلِلّهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبالِغَةُ﴾[3] ، و قال سبحانه: ﴿وَ اَلَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا﴾[4] و مع فرض بقاء شكه لا فائدة في الاستصحاب، لكون النبوة من الاُمور التي تجب المعرفة بها، فليست قابلة للتعبد الاستصحابي، و مع فرض كفاية الظن فيها، نقول: الاستصحاب لا يفيد الظن أوّلاً، و لا دليل على حجية الظن الحاصل منه ثانياً، هذا كله في استصحاب النبوة.[5]
هر یک از اصولیون نیز جوابهایی از استدلال کتابی به استصحاب بقای نبوت نبی سابق داده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:
جواب اول: کلام مرحوم میرزای قمی است که فرموده مورد بحث جای جریان استصحاب نیست، چون جریان استصحاب مشروط به احراز استعداد مستصحب برای بقاء است و نسبت به شریعت و نبوت پیامبر سابق استعداد برای بقاء احراز نشده است که آیا نبوت او مطلق است یا فقط تا زمان نبوت پیامبر بعدی می باشد؟ و منها: ما ذكره في القوانين - بانيا له على ما تقدّم منه في الأمر الأوّل: من أنّ الاستصحاب مشروط بمعرفة استعداد المستصحب، و إنّ موضوع الاستصحاب لا بدّ أن يكون متعيّنا حتّى يجري على منواله، و لم يتعيّن هنا إلاّ النبوّة في الجملة، و هي كلّيّ من حيث إنّها قابلة للنبوّة إلى آخر الأبد، بأن يقول اللّه جلّ ذكره لموسى عليه السّلام: «أنت نبيّي و صاحب ديني إلى آخر الأبد». ولأن يكون إلى زمان محمّد صلى اللّه عليه وآله، بأن يقول له: «أنت نبيّي و دينك باق إلى زمان محمّد صلى اللّه عليه وآله».[6]
مرحوم شیخ انصاری در این جواب مناقشه کرده است که:
اوّلا: اینکه مسلّم گرفته اید که اجرای استصحاب منوط به احرازاستعداد بقاء است، این اختلافی و مبنایی است و مسلّم نیست.
ثانیاً: اینکه نبوت پیامبر از لحاظ صغروی استعداد برای بقاء ندارد نیز اول کلام است و قبول نداریم، اطلاق دلیل نبوت می تواند خود دلیلی برای استمرار نبوت باشد.