1405/02/01
بسم الله الرحمن الرحیم
استصحاب کلی قسم ثالث/أصالة الاستصحاب /الأصول العملية

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /استصحاب کلی قسم ثالث
بررسي جريان استصحاب کلی قسم ثالث:
قسم سوم از اقسام استصحاب کلی این است که ما شک داریم در بقاء کلی ولی نه مثل قسم دوم که به خاطر تردید وجود کلی بین فرد طویل و قصیر بود، اینگونه نیست بلکه شک در بقاء کلی به این شکل است که من یقین دارم کلی در ضمن فرد معلومی وجود گرفت و آن فرد هم از بین رفت یقینا لکن احتمال میدهم در حال حدوث این فرد متیقن، یک فرد دیگری هم با او حادث شده باشد یا در لحظه ارتفاع او، فرد دیگری محقق شده، که اگر این فرد دوم حادث شده باشد،کلی همچنان باقی است مثلا یقین دارم زید در این خانه دیروز آمده و امروز هم از خانه رفته است ولی شک دارم آیا با ورود زید، عمرو هم به این خانه وارد شده یا نه؟ یا در لحظه خروج زید، عمرو وارد خانه شد یا نه؟ اینجا نسبت به فرد اول که زید باشد یقین به حدوث و یقین به ارتفاع دارم و نسبت به فرد دوم که عمرو باشد شک در حدوث و شک در بقاء دارم. اینجا استصحاب فرد که یقینا جاری نمیشود ولی می توان اینجا یک کلی تصویر کنیم و بگوییم کلی انسان وجود گرفته یقینا و شک داریم آیا کلی انسان باقی است هر چند در ضمن عمرو، یا باقی نیست؟ برای تحقق کلی قسم ثالث سه نحو تصور شده است:
1. احتمال حدوث فرد دوم، مقارن با ارتفاع فرد اول باشد.
2.احتمال بقای کلی به خاطر احتمال حدوث فرد دوم، مقارن با حدوث فرد اول است.
3. احتمال می دهیم فرد سابق به فرد دیگری تبدّل پیدا کرده باشد نه تبدیل و زوال فرد، بلکه از شدت به ضعف تبدّل حالت پیدا کرده است. در این صورت شک در بقاء کلی متواطی نیست بلکه شک در بقاء کلی مشکک است. به این معنا که یقین داریم مرتبه قوی کلی وجود گرفت و از بین رفت و شک داریم آیا کلی در مرتبه ضعیفش همچنان باقی است یا نه؟ مثلا لباسی رنگ سیاه شدید داشته است، این لباس شسته شده است یقین داریم مرتبه شدیده سواد از بین رفته و شک داریم آیا مرتبه ضعیفه سواد باقی مانده یا نه؟ در اینجا نسبت به افراد شدید و ضعیف استصحاب جاری نیست. مرتبه شدیده که باقی نیست. مرتبه ضعیف هم که مشکوک است. اما می توان گفت کلی سواد قبلا بود الان هم شک داریم باقی است یا نه استصحاب بقاء کلی سواد جاری شود.
در رابطه با جریان استصحاب کلی قسم ثالث سه دیدگاه اصلی بین اعلام اصولی وجود دارد:
دیدگاه اول: گفته میشود استصحاب کلی قسم سوم در همه صورش جاری است و فرقی با استصحاب کلی قسم دوم نمیکند. (محقق ایروانی)
دیدگاه دوم: در مقابل جمعی از اصولیان قائلند استصحاب کلی قسم سوم در هیچ صورتی جاری نیست.(آخوند خراسانی و مشهور متأخرین)
دیدگاه سوم: تفصیل بین صور سهگانه یا حالات مختلف است، میگویند در برخی از صور، استصحاب کلی قسم سوم جاری است و در برخی از صور جاری نیست مثلا مرحوم شیخ انصاری فرموده در صورت اول استصحاب کلی جاری نیست ولی در صورت دوم و سوم استصحاب کلی جاری می شود.
وجه دیدگاه اول که جریان استصحاب کلی قسم سوم مطلقا و در جمیع صور باشد را مرحوم شیخ عبدالکریم حائری در کتاب درر الفوائد با توجه به دو نکته تقریب کرده اند:
نکته اول: میفرمایند فرض این است که در استصحاب کلی طبیعت بما هو طبیعت با صرف نظر از خصوصیات فردی، موضوع حکم است. و حکم طبیعت و کلی این است که "الطبیعة یوجد بوجود فرد ما و لا تنعدم الا بانعدام جمیع افرادها" یعنی طبیعت با وجود فرد واحد محقق می شود ولی انتفاء طبیعت با انعدام همه افراد آن خواهد بود.
نکته دوم: در در کلی قسم سوم؛ با وجود فرد متیقین الحدوث که زید باشد مسلما کلی انسان در خارج محقق شد. حال در لحظه ارتفاع او یا با حدوث او(صورت اول و دوم هیچ فرقی ندارد)، بالاخره احتمال میدهیم عمرو در خانه داخل شده باشد. در نتیجه وجدانا شک داریم آیا کلی انسانیت در ضمن عمرو در خانه باقی است یا نه؟ چون اگر کلی موجود شد،کلی منعدم نمی شود الا بانعدام جمیع افرادها، لذا اگر احتمال وجود عمرو در کنار زید را بدهیم پس کلی منعدم نشده است، به لحاظ صرف وجود کلی یقین به حدوث داریم و شک در بقاء آن هم داریم چون لازمه شک در وجود عمرو در آن لاحق، شک در این است که صرف وجود کلی انسانیّت ادامه پیدا کرده است یا نه؟ چون وجود عمرو، بقای همان صرف وجود کلی است نه فرد دیگر چون انتفاء صرف وجود با عدم مطلق و انتفاء جمیع افراد است، مهم یقین به حدوث کلی و شک در بقائش میباشد.
ما در هر دو صورت یقین به حدوث کلی انسان داریم و شک در بقاء کلی داریم، بنابراین بین این دو صورت فرقی نیست. عبارت ایشان در درر الفوائد این چنین است: اقول: لو جعلت الطبیعه باعتبار صرف الوجود مع قطع النظر عن خصوصیاته الشخصیه موضوعا للحکم، کما اوضحنا ذلک فی مسأله اجتماع الامر و النهى، فلا اشکال فی ان هذا المعنى لا یرتفع إلّا بانعدام تمام الوجودات الخاصه فی زمن من الازمنه اللاحقه، لانه فی مقابل العدم المطلق، و لا یصدق هذا العدم الا بعد انعدام تمام الوجودات، و حینئذ لو شک فی وجود الفرد الآخر مع ذلک الموجود المتیقن و احتمل بقاؤه بعد ارتفاع الفرد المعلوم فمورد استصحاب الجامع بملاحظه صرف الوجود متحقق، من دون اختلال احد رکنیه، فان الیقین بصرف وجود الطبیعه غیر قابل للانکار، و کذلک الشک فی بقاء هذا المعنى.[1]
محقق اصفهانی به این بیان اشکال کرده است حاصل آن این است که وجود را به هر چیزی نسبت دهیم عدم نیز در مقابل آن قرار می گیرد، وجود را به فرد و طبیعت خاص نسبت دهیم عدم آن عدم همان شیء موجود می شود، اگر وجود را به تمام افراد نسبت دهیم مقابل آن، عدم مطلق می شود ولذا اگر وجود را به فرد خاص(زید) نسبت دهیم، مقابل آن هم، عدم به لحاظ همان فرد خواهد شد(عدم زید) نه عدم مطلق، وجود زید نقیض مطلق عدم انسان نیست بلکه نقیض خودش است، اگر صرف وجود طبیعت در ضمن زید در خانه محقق شده است با خروج زید، آن طبیعت موجود و کلی انسانیت در ضمن زید تبدیل به عدم می شود و وجود عمرو که نمی تواند ادامه صرف وجود و طبیعت زید باشد، بلکه آن وجود دومی برای طبیعت است که مغایر با طبیعت قبلی است. طبیعت و کلّی وجودات متعددی دارد که با وجود هر یک، عدم همان نقض می شود نه عدم مطلق. بنابراین استصحاب کلی قسم ثالث جاری نخواهد شد چون وجود طبیعت و کلی در ضمن عمرو نمی تواند ادامه و بقاء وجود طبیعی در ضمن زید باشد بلکه این دو متغایر می باشند.[2]
محقق ایروانی نیز جریان استصحاب کلی قسم ثالث را این طور تقریب نموده است: که هر چند قبول داریم که افراد کلی متبادل بین حادث و مرتفع است ولی اینجا یک قدر مشترک و حیثیت جامعی وجود دارد که افراد کلی در نظر عرف یک واحد مستمر حساب می شوند، لذا با تبدل افراد هم عنوان مستمر کلی وجود دارد و بقاء کلی صدق می کند، لذا استصحاب قابل جریان است.به این تقریب اشکال می شود که وقتی قبول کردیم که کلی وجودات متعددی دارد که هر وجود غیر وجود دیگری است و کلی هم وراء وجود افراد، وجود دیگری ندارد، طبعاً تبادل افراد موجب تبادل در وجود کلی خواهد شد و واحد و جامع مشترک نداریم تا استصحاب کنیم چون کلی وجودی جز وجود افرادش ندارد و افراد هم که متغایر و متعدد هستند بنابراین کلی انسانیت در ضمن زید یقین به حدوث و ارتفاع او داریم و کلی انسانیت در ضمن عمرو مشکوک الحدوث است لذا استصحاب جاری نخواهد شد.