1405/01/31
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه بحث شبهه عبائیه /أصالة الاستصحاب /الأصول العملية

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /ادامه بحث شبهه عبائیه
جواب چهارم: مرحوم آیت الله خویی فرموده در مورد شبهه عبائیه ما ملتزم به نجاست ملاقی می شویم بله در جاهای دیگر قائل به طهارت ملاقی هستیم ولی در خصوص مورد بحث، قائل به نجاست ملاقی می شویم، چون در بقیه موارد که ملاقی احد اطراف را نجس نمی دانستیم چون دلیل بر نجاست نداشته ایم و اصل و یا استصحاب طهارت در آن جاری می شد، ولی در خصوص شبهه عبائیه با جریان استصحاب کلی نجاست، دلیل و حجت بر نجاست ملاقی داریم و دیگر شک نداریم بلکه یقین به نجاست ملاقی داریم و لذا نوبت به اصل طهارت ملاقی یا اصل عدم ملاقات با نجس نخواهد رسید. فالانصاف في مثل مسألة العباء هو الحكم بنجاسة الملاقي لا لرفع اليد عن الحكم بطهارة الملاقي لأحد أطراف الشبهة المحصورة على ما ذكره السيد الصدر(قدس سره) من أنّه على القول بجريان استصحاب الكلي لا بدّ من رفع اليد عن الحكم بطهارة الملاقي لأحد أطراف الشبهة، بل لعدم جريان القاعدة التي نحكم لأجلها بطهارة الملاقي في المقام، لأنّ الحكم بطهارة الملاقي إمّا أن يكون لاستصحاب الطهارة في الملاقي، و إمّا أن يكون لجريان الاستصحاب الموضوعي و هو أصالة عدم ملاقاته النجس. و كيف كان يكون الأصل الجاري في الملاقي في مثل مسألة العباء محكوماً باستصحاب النجاسة في العباء، فمن آثار هذا الاستصحاب هو الحكم بنجاسة الملاقي.[1]
بعد مرحوم آقای خویی فرعی شبیه محل بحث مطرح نموده و آن اینکه اگر علم اجمالی داریم مثلا لباسی نجس است ولی نمی دانیم نجاست او ذاتی است چون از پشم یا پوست حیوان حرام گوشت است یا نجاست او عرضی است چون مثلا با بول ملاقات کرده است در اینجا بعد از تطهیر لباس،می توان استصحاب بقای کلی نجاست را جریان داد چون کلی نجاست مردد بین فرد مقطوع الارتفاع است(که نجاست عرضیه باشد) و یا فرد مشکوک الحدوث(که نجاست ذاتیه است)، استصحاب بقای نجاست کلی جاری می شود.(مگر اینکه قائل به جریان استصحاب عدم ازلی باشیم و بگوییم اصل عدم بودن این لباس از پشم حیوان حرام گوشت می باشد که در این صورت با جریان اصل عدم ازلی در ناحیه فرد طویل نوبت به استصحاب بقای کلی نجاست نخواهد رسید). ایشان در مصباح الاصول می فرماید: و ن اینکه اگر می دانیم مثلا لباسی نجس است ولی نمی دانیم نجاست او ذاتی است چون از پوست حیوان حرام گوشت است و یا نجاست آن عرضی است چون با با بول اصابت نموده است بلاإذا علمنا بنجاسة شيء فعلاً، و شككنا في أنّ نجاسته ذاتية غير قابلة للتطهير أو عرضية قابلة له، كما إذا علمنا بأنّ هذا الثوب من الصوف نجس فعلاً، و لكن لا ندري أنّ نجاسته لكونه من صوف الخنزير أو لملاقاة البول مثلاً، فعلى القول بجريان الاستصحاب في العدم الأزلي كما هو المختار، نحكم بعدم كونه من صوف الخنزير و بطهارته بعد الغسل. و أمّا على القول بعدم جريان الاستصحاب في العدم الأزلي فيحكم بنجاسته بعد الغسل لاستصحاب كلي النجاسة، لدوران النجاسة حينئذ بين فرد مقطوع الارتفاع بعد الغسل و فرد متيقن البقاء.[2]
نتیجه: به نظر استصحاب کلی نجاست در مثال عبا جاری نیست و استصحاب در مورد عبا، از قبیل استصحاب فرد مردد است که قائل به جریان آن نیستیم، علاوه بر اینکه می توان گفت در این مثال با تطهیر بخشی از عبا، استصحاب کلی نجاست جاری نیست چون عرفا بعد از تطهیر احد اطراف، موضوع استصحاب عوض شده است و این عبا همان عبای قبل از تطهیر نمی باشد بلکه موضوع متعدد شده است ولذا استصحاب نجاست جاری نمی شود.