« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محسن مرتضوی

1404/02/27

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی مبنای امام خمینی/أصالة الاحتياط /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاحتياط /بررسی مبنای امام خمینی

 

بررسی نظریه ی پنجم: مرحوم امام خمینی فرموده مفاد لا ضرر نهی و تحریم سلطانی و حکومتی است نه تحریم به عنوان حکم شرعی عام در شریعت چون نهی در روایت از پیامبر(ص) به عنوان ولی و حاکم صادر شده است نه به عنوان مبلغ احکام، ایشان در ضمن مقدماتی کلام خود را تقریر کرده است:

مقدمه اول: آن که برای پیامبر اکرم(ص) شئون و مناصب مختلفی وجود دارد:-منصب نبوت و رسالت و تبلیغ احکام از جانب خداوند متعال به مردم، در مقام تبلیغ پیامبر اکرم(ص) خودش امر و نهی مولوی ندارد بلکه ارشاد به ما هو واجب و حرام فی الواقع و اوامر و نواهی الهی می کند ﴿و ما علی الرسول الا البلاغ﴾ و أوامر و نواهی ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز همه ارشادی است و مولوی نیست. لذا مردم با امتثال این احکام در حقیقت مستقیما اوامر الهی را اطاعت و امتثال نموده اند. منصب قضاوت و فصل خصومت و نزاع مردم در ارث و مال و حقوق و...منصب سلطنت و ریاست و حکومت بر جامعه، لذا پیامبر(ص) به عنوان حاکم جامعه اسلامی امر به جهاد می کرد و مردم را به جنگ می فرستاد و برای خود نماینده در امور مختلف و شهرهای مختلف تعیین می کرد و همچنین قاضی برای مردم منصوب می کرد. اوامر و نواهی حکومتی و سلطنتی پیامبر اکرم(ص) اوامر مولوی از جانب خود پیامبر(ص) است و مخالفت آنها عصیان دارد و بر اطاعت آنها عنوان امتثال و اطاعت از نبی اکرم(ص) صادق خواهد بود.و آیاتی از قرآن کریم همچون آیه شریفه: ﴿و ما کان لمومن و لا مومنه إذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیره من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا﴾ به این مطلب اشاره دارد پس به لحاظ مقام سلطنت و حکومت اگر پیامبر امر و نهی بکند، مولوی است و اطاعت آن بر مردم واجب خواهد شد. پس شئون پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مختلف است و امر و نهی در هر یک اثر خاص خودش را دارد.

 

مقدمه دوم: آن که تعبیرات صادره از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به الفاظ مختلفی مثل "أمر و قضی، حکم و قال" به ما رسیده است، در جایی که با الفاظی همچون "قضی و امر و حکم" باشد ظهور در این دارد که امر مولوی بوده و به لحاظ منصب سلطنت و حکومت و قضاوت صادر شده است نه در جهت تبلیغ احکام و ارشاد به اوامر الهی، لذا نسبت به ائمه دیگر غیر از پیامبر و امیرالمومنین(علیهما السلام) تعبیر به قضی و حکم نداریم.و تعبیر "قال" مردّد بین حکم سلطانی و حکومتی و یا امر تبلیغی می باشد چون در بعضی از موارد حکم سلطانی و قضایی با لفظ(قال) صادر و گزارش شده است همانند: "أن النبی قال فاقتلوا المشرکین و ستحیوا شیوخهم و صبیانهم" لذا تعبیر(قال) لفظ مشترک است که به وسیله قرائن حالیه باید نوع تشخیص داده شود.

مقدمه سوم: در قضیه سمره بن جندب با اینکه کلام پیامبر(ص) در نقل معروف با(قال) ذکر شده است ولی به خاطر قرائن متعدده باید حمل بر حکم سلطانی و حکومتی شود یعنی پیامبر اکرم(ص) به عنوان سلطان و زعیم و حاکم جامعه مردم را از ضرر زدن به یکدیگر منع نموده اند و اینکه کسی حق ندارد در جامعه به دیگری ضرر بزند و دیگری را در ضیق و مشقت قرار دهد.چون:

اولا: در طرق عامه همانند روایت عباده بن صامت این حدیث با تعبیر " و قضی أن لا ضرر و لاضرار " آمده است.

ثانیا: ظاهر امرصادر از پیامبر اکرم در مولوی بودن و حقیقی بودن امر می باشد(نه ارشادی بودن امر) و حقیقی بودن امر اقتضا می کند امر از جهت سلطان بودن پیامبر باشد و نه از جهت رسول بودنش؛ زیرا اوامری که از جهت رسول بودن پیامبر(ص) می باشد، ارشاد به اوامر خداوند تبارک و تعالی می باشدو ثالثا در قضیه سمره وقتی مرد انصاری به جهت اضرار و تعدی سمره به پیامبر اکرم(ص)شکایت نمود و بعد از گفتگوی طولانی پیامبر در صدد بیان حکم شرعی الهی نبوده به اینکه خداوند متعال فرموده که ضرر زدن حرام شرعی است و مقام، مقام ارشاد و بیان و تبلیغ حکم الله واقعی نبوده است بلکه مقام، مقام اعمال مولویت و سلطنت حاکم جامعه برای رفع ماده فساد و ختم غائله بوده است و اینکه افراد جامعه باید تحت لوای حکومت اسلامی امنیت و آرامش داشته باشند وکسی به حقوق دیگران تعرض ننماید و به دیگری ظلم نکند لذا پیامبر اکرم به عنوان حاکم جامعه اعلام نهی مولوی حکومتی نموده که در جامعه ضرر زدن به یکدیگر ممنوع است و کسی حق تعرض به حقوق دیگران را ندارد تا اینکه نظم و امنیت در جامعه اسلامی برقرار شود لذا پیامبر بعد از بیان این حکم حکومتی به جهت تأدیب سمره امر به قلع شجره نمودند و این خود یک حکم حکومتی و سلطانی و تادیبی بوده است که در آن اعمال مولویت حاکم شده است و الا خود قلع شجره مصداق ضرر زدن به دیگری و حرام می باشد.

نتیجه: آنکه نهی در قضیه لاضرر و لاضرار یک نهی حکومتی و سلطانی برای حفظ امنیت افراد جامعه بوده است و نهی شرعی به عنوان حکم الهی نبوده است. کلام ایشان در تهذیب الاصول به طور خلاصه این گونه است: إذا عرفت ما أوضحناه من الاُمور فاعلم: أنّ المحتمل جدّاً - بل هو المتعيّن حسب القرائن الواصلة - أنّ قوله صلى الله عليه و آله و سلم: «لا ضرر و لا ضرار» بمعنى النهي عن الضرر، لكن لا بمعنى النهي الإلهي - كأكثر النواهي المذكورة في الكتاب و السنّة - بل بمعنى النهي السلطاني و الحكم المولوي، و قد صدر عنه بما أنّه سائس الملّة و قائدها، و رئيس الملّة و أميرها. و أنّه صلى الله عليه و آله و سلم نهى أن يضرّ الناس بعضهم ببعض، و أن يجعل أحد أحداً في ضيق و حرج و مشقّة. و هو بما أنّه نهي سلطاني صدر عن نبي مفترض الطاعة يجب اقتفاء أثره و اتّباع قوله. هذا هو المدّعى....و أنّ التأمّل في صدر القضية و ذيلها، و الإمعان في هدف الأنصاري؛ حيث رفع الشكاية إلى النبي صلى الله عليه و آله و سلم ليدفع عنه الظلم، و التدبّر في أنّه لم يكن لواحد منهما شبهة حكمية و لا موضوعية يورث الاطمئنان و يشرف الفقيه على القطع بأنّ الحكم حكم سلطاني، و النهي نهي مولوي من جانب النبي على أن لا يضرّ أحدٌ أحداً، و أنّ من كان في حوزة حكومتي مصون من الضرر و الضرار....و أمر صلى الله عليه و آله و سلم بقلع الشجرة؛ حسماً لمادّة الفساد، و حكم بأنّه لا يضرّ في ظلّ لوائي أحد أحداً. و لا يوقع أحد حرجاً و ضيقاً على أحد. فلم يكن رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم بعد تلك المقاولات بصدد بيان حكم اللّه الواقعي حتّى يفسّر بأنّ الأحكام الواقعية لا ضرر فيها و أنّ المقام لم يكن مناسباً لبيان حكم اللّه - على أيّ وجه كان - بل كان مناسباً لإعمال المولوية و إنفاذ الكلمة حتّى ينحسم مادّة الفساد و يرتفع الغائلة، و يحصل بها الطمأنينة لكلّ من يعيش ظلّ لواء الإسلام في حمى حكومة الرسول صلى الله عليه و آله و سلم، و يشاهد الباقون أنّه صلى الله عليه و آله و سلم أمر بقلع الشجرة، و حكم: أنّ الرعية ممنوعون عن الضرر و الضرار؛ دفاعاً عن المظلوم و سياسة للعباد.[1]

نسبت به این کلام اشکالاتی شده است:

اشکال اول: اینکه شئون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم منحصر به این سه امر شده است این طور نیست بلکه مقام چهارمی برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم وجود دارد و آن حق تشریع و جعل حکم فی الجمله است و حکمی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جعل کند مانند حکمی است که خداوند متعال جعل کند که از آن تعبیر به فرض النبی صلی الله علیه و آله و سلم و سنت می کنند، پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شأن شارعیت و ولایت بر تشریع حکم هم داشته است، ولی نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام گفته شده است این حق تشریع ثابت نشده است و ائمه اطهار(ع) فقط مبلغ احکام الله و احکام النبی بوده اند.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo