حدود – جلسه 105مسأله 1 «حد السارق في المرة الأولى قطع الأصابع الأربع من مفصل أصولها من اليد اليمنى،و يترك له الراحة و الإبهام، و لو سرق ثانيا قطعت رجله اليسرى من تحت قبة القدم حتى يبقى له النصف من القدم و مقدار قليل من محل المسح، و إن سرق ثالثا حبس دائما حتى يموت، و يجري عليه من بيت المال إن كان فقيرا، و إن عاد و سرق رابعا و لو في السجن قتل».[1]/ حد سرقت /مرحل قطع در سرقت
مسأله 1: «حد السارق في المرة الأولى قطع الأصابع الأربع من مفصل أصولها من اليد اليمنى،و يترك له الراحة و الإبهام، و لو سرق ثانيا قطعت رجله اليسرى من تحت قبة القدم حتى يبقى له النصف من القدم و مقدار قليل من محل المسح، و إن سرق ثالثا حبس دائما حتى يموت، و يجري عليه من بيت المال إن كان فقيرا، و إن عاد و سرق رابعا و لو في السجن قتل».[1]
نسبت به مراحل قطع در حد سرقت، مرحوم امام هفت مسئله بیان می کنند.
ایشان در مسئله اول، چهار فرع بیان می کنند:
فرع اول: ایشان چهار مرحله برای اجرای حد سرقت که قطع باشد، بیان می کنند.
ابتدا می فرمایند باید دست سارق در حد سرقت قطع شود.
دلیل بر این مطلب:دلیل اول: اتفاق بین مسلمین.[2]
دلیل دوم: آیه سرقت: «السارق و السارقة» حکم می کند که دست سارق باید قطع شود.
البته کلام در مقدار قطع است که می فرمایند اینکه گفتیم دست این فرد قطع می شود، در مرحله اول سرقت است که باید دست راست قطع شود و این مطلب بین امامیه اتفاقی است که می گویند باید انگشتان از مفصل قطع شود، یعنی از بند فاصل بین انگشتان و کف، دست قطع می شود و کف دست باید باقی بماند. یعنی از انتهای انگشتان دست قطع می شود.
در این رابطه می گوئیم سه قول در مسئله وجود دارد:
قول اول: معروف و مشهور بین فقهاء این است که انگشتان قطع می شود، یعنی چهار انگشت از دست راست قطع می شود.[3]
قول دوم: قطع دست و انگشتان، از مفصل کف دست که می شود مچ، قطع می شود، یعنی انگشتان و کف دست با هم قطع می شود.[4]
این قول بین عامه متفق علیه است.
قول سوم: دست از شانه قطع می شود.[5]
این قول بین خوارج متفق علیه است.
حق قول اول است که فقط چهار انگشت قطع می شود، بخاطر روایات:
منها: معتبره اسحاق بن عمار: « وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ: تُقْطَعُ يَدُ السَّارِقِ وَ يُتْرَكُ إِبْهَامُهُ وَ صَدْرُ رَاحَتِهِ وَ تُقْطَعُ رِجْلُهُ وَ يُتْرَكُ لَهُ عَقِبُهُ يَمْشِي عَلَيْهَا».[6]
امام کاظم می فرمایند: دست سارق قطع می شود اما شست و کف دست باقی می ماند ودر پا، قسمت جلوی آن قطع می شود که بتوان راه برود.
این روایت معتبره است و دلالت آن واضح است که فقط انگشتان قطع می شود.
منها: معتبره سماعه: «وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قَالَ: إِذَا أُخِذَ السَّارِقُ قُطِعَتْ يَدُهُ مِنْ وَسَطِ الْكَفِّ فَإِنْ عَادَ قُطِعَتْ رِجْلُهُ مِنْ وَسَطِ الْقَدَمِ فَإِنْ عَادَ اسْتُودِعَ السِّجْنَ فَإِنْ سَرَقَ فِي السِّجْنِ قُتِلَ».[7]
در بار اول سرقت، دست از وسط کف قطع می شود واگر دوباره سرقت کرد، از وسط قدم پا قطع می شود و اگر دوباره انجام داد، در زندان می افتد و اگر دوباره در زندان سرقت کرد، کشته می شود.
این روایت به نقل مرحوم کلینی[8] مضمره است اما به نقل شیخ طوسی در تهذیب[9] مضمره نیست و قال الصادق دارد.
پس این روایت هم معتبره است و هم دلالتش واضح است که از انگشتان قطع می شود.
منها: روایت ابی بصیر: «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْقَطْعُ مِنْ وَسَطِ الْكَفِّ وَ لَا يُقْطَعُ الْإِبْهَامُ وَ إِذَا قُطِعَتِ الرِّجْلُ تُرِكَ الْعَقِبُ لَمْ يُقْطَعْ».[10]
دست در حد سرقت از وسط دست قطع می شود و شست قطع نمی شود و در صورت قطع پا، قسمتی پاشنه باقی می ماند تا بتواند راه برود.
دلالت این روایت هم واضح است اما ضعف سندی دارد و موید روایات قبل است، چون در سند علی ابی حمزه است که ظاهرا بطائنی است و توثیق نشده است.
منها: معتبره ابن هلال: «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنِ السَّارِقِ لِمَ تُقْطَعُ يَدُهُ الْيُمْنَى وَ رِجْلُهُ الْيُسْرَى وَ لَا تُقْطَعُ يَدُهُ الْيُمْنَى وَ رِجْلُهُ الْيُمْنَى فَقَالَ مَا أَحْسَنَ مَا سَأَلْتَ إِذَا قُطِعَتْ يَدُهُ الْيُمْنَى وَ رِجْلُهُ الْيُمْنَى سَقَطَ عَلَى جَانِبِهِ الْأَيْسَرِ وَ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى الْقِيَامِ فَإِذَا قُطِعَتْ يَدُهُ الْيُمْنَى وَ رِجْلُهُ الْيُسْرَى اعْتَدَلَ وَ اسْتَوَى قَائِماً قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ كَيْفَ يَقُومُ وَ قَدْ قُطِعَتْ رِجْلُهُ فَقَالَ إِنَّ الْقَطْعَ لَيْسَ مِنْ حَيْثُ رَأَيْتَ يُقْطَعُ إِنَّمَا يُقْطَعُ الرِّجْلُ مِنَ الْكَعْبِ وَ يُتْرَكُ مِنْ قَدَمِهِ مَا يَقُومُ عَلَيْهِ وَ يُصَلِّي وَ يَعْبُدُ اللَّهَ قُلْتُ لَهُ مِنْ أَيْنَ تُقْطَعُ الْيَدُ قَالَ تُقْطَعُ الْأَرْبَعُ أَصَابِعَ وَ يُتْرَكُ الْإِبْهَامُ يَعْتَمِدُ عَلَيْهَا فِي الصَّلَاةِ وَ يَغْسِلُ بِهَا وَجْهَهُ لِلصَّلَاةِ قُلْتُ فَهَذَا الْقَطْعَ مَنْ أَوَّلُ مَنْ قَطَعَ قَالَ قَدْ كَانَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ حَسَّنَ ذَلِكَ لِمُعَاوِيَةَ».[11]
سوال از این است که چرا دست و پا من خلافٍ قطع می شود و از یک طرف قطع نمی شود؟ حضرت می فرمایند خوب سوالی کردی، زمانی دست راست و پای راست با هم قطع شود، رو به چپ بدن می افتاد و دیگر قدرت بر حرکت و قیام ندارد تا به اینجا می رسد که راوی می پرسد دست از کجا قطع می شود؟ حضرت می فرمایند چهار انگشت قطع می شود و انگشت ابهام باقی می ماند تا بتواند صورت را بشویید و برای نماز از آن کمک بگیرد.
منها: روایت عیاشی: «مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ زُرْقَانَ صَاحِبِ ابْنِ أَبِي دَاوُدَ عَنِ ابْنِ أَبِي دَاوُدَ... فَإِنَّ الْقَطْعَ يَجِبُ أَنْ يَكُونَ مِنْ مَفْصِلِ أُصُولِ الْأَصَابِعِ فَيُتْرَكُ الْكَفُّ...».[12]
امام می فرمایند قطع باید از بند انگشتان باشد و کف رها می شود.
این روایت هم دلالت دارد که قطع فقط از انگشتان است و کف را شامل نمی شود.
البته این روایت از نظر سند ضعف دارد و موید معتبره اسحاق و سماعه و... است.
تا به اینجا شش روایت برای قول اول ذکر کردیم که قطع فقط چهار انگشت است و کف دست باقی می ماند.
ادامه روایات در جلسه بعد ذکر خواهد شد.