« فهرست دروس

حد سرقت / مثبتات سرقت /توبه قبل از بينه

موضوع: توبه قبل از بینه / مثبتات سرقت / حد سرقت / حدود – جلسه 104

مسأله 4: «لو أقر مرتين ثم أنكر فهل يقطع أو لا؟ الأحوط الثاني،و الأرجح الأول، و لو أنكر بعد الإقرار مرة يؤخذ منه المال و لا يقطع، و لو تاب أو أنكر بعد قيام البينة يقطع، و لو تاب قبل قيام البينة و قبل الإقرار سقط عنه الحد، و لو تاب بعد الإقرار يتحتم القطع و قيل: يتخير الامام عليه السلام بين العفو و القطع».[1]

فرع چهارم: اگر سارق قبل از قیام بینه توبه کند، در اینجا مرحوم امام فرموده است که حد ساقط است. به دلیل:

اولا: اجماع[2]

ثانیا: روایات صحیحه و غیر صحیحه:

منها: روایت عبدالله بن سنان: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: السَّارِقُ إِذَا جَاءَ مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ تَائِباً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (تُرَدُّ سَرِقَتُهُ إِلَى صَاحِبِهَا وَ لَا قَطْعَ عَلَيْهِ)».[3]

منها: روایت جمیل: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ‌ حَدِيدٍ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي رَجُلٍ سَرَقَ أَوْ شَرِبَ الْخَمْرَ أَوْ زَنَى فَلَمْ يُعْلَمْ ذَلِكَ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْخَذْ حَتَّى تَابَ وَ صَلَحَ فَقَالَ إِذَا صَلَحَ وَ عُرِفَ مِنْهُ أَمْرٌ جَمِيلٌ لَمْ يُقَمْ عَلَيْهِ الْحَدُّ قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ- قُلْتُ فَإِنْ كَانَ أَمْراً قَرِيباً لَمْ تُقَمْ قَالَ لَوْ كَانَ خَمْسَةَ أَشْهُرٍ أَوْ أَقَلَّ وَ قَدْ ظَهَرَ مِنْهُ أَمْرٌ جَمِيلٌ لَمْ تُقَمْ عَلَيْهِ الْحُدُودُ».[4]

اگر کسی سرقت کرد یا شرب خمر کرد یا زنا کرد و کسی نفهمید تا زمانی که توبه کرد و فرد صالحی شد، حضرت فرمودند در این صورت حد جاری نمی شود.

این روایت به صراحت دلالت دارد که اگر توبه کند، حد بر او جاری نمی شود.

البته این روایت مرسله است.

با این بیان، فرع چهارم هم به پایان می رسد.

فرع پنجم: اگر سارق اقرار به سرقت کرد و بعد از اقرار، توبه کرد، آیا حد ساقط است یا خیر و یا اینکه آیا حاکم مخیر بین اجرای حد و عفو است یا خیر؟

نظریه اول: مرحوم امام می فرمایند حد ثابت است و برای مدعای خود اینگونه استدلال کرده اند:

اولا: مقتضای استصحاب، بقاء حد است، این فرد سارق با اقرار خود، حد را بر خود ثابت کرد، حال نمی دانیم با توبه از بین رفته است یا خیر که استصحاب بقاء حد می کنیم.

ثانیا: استدلال به عمومات لکل سرقة حد.[5]

ثالثا: استدلال به صحیحه حلبی[6] و محمد بن مسلم[7] که می گوید با اقرار، حد ثابت می شود.

نظریه دوم: حاکم مخیر است بین اجرای حد و عفو، به چند دلیل:

دلیل اول: وقتی که توبه، عذاب اخروی که اشد از عذاب دنیوی است را بر می دارد، به طریق اولی توبه، عذاب دنیوی که حد باشد را بر می دارد. پس حاکم مخیر بین عفو و اجرای حد می باشد.

اشکال: این استدلال نا تمام است، چون قیاس عقوبت اخروی به حدود الهی، قیاس مع الفارق است، مسئله حدود ارتباط به مردم و اجتماع دارد، نظام اجتماعی مردم وابسته به اجرای حدود است و فرد حق عفو ندارد، لذا نمی توانید بگوئید چون عذاب اخروی با توبه ساقط می شود، پس حد هم باید ساقط شود، زیرا عذاب اخروی اشدّ است، اما این حرف صحیح نیست.

دلیل دوم: استدلال به بعضی از روایات مثل روایت طلحة بن زید[8] که می گویند این روایت اطلاق دارد و شامل قبل و بعد از اقرار می شود و امام حق عفو و اجرای حد بعد از توبه را دارد و مخیر می باشد.

در اینجا اگر اطلاق هم نباشد، روایت انصراف دارد به توبه بعد از اقرار، پس تخییر برای حاکم وجود دارد.

نتیجه این می شود که در این فرع باید قائل شویم که حاکم مخیر بین قطع و عفو است، بر خلاف نظریه مرحوم امام که گفتند باید حد جاری شود.

از این مطلب جواب مرحوم صاحب جواهر روشن می شود که ایشان تمسک به اصل کرده اند[9] که می گوئیم الاصل دلیل حیث لا دلیل و با وجود معتبره طلحه، نوبت به اصل نمی رسد و عجب از مرحوم صاحب جواهر است که در مسئله زنا تمسک به روایت طلحه کرده است و برای حاکم، تخییر را ثابت کرده است[10] اما در مسئله سرقت می گوید روایت طلحه ضعف سندی دارد و نمی توان به آن استدلال کرد.[11]

در نتیجه مختار ما، نظریه دوم است که تخییر حاکم باشد.

با این حرف مرحله اول از فصل سوم و چهار مسئله آن به پایان می رسد که در مثبتتات سرقت بود.

مرحله دوم از فصل سوم، مراتب حد سارق است.

مرحوم امام می فرمایند: «القول في الحد‌مسألة 1 حد السارق في المرة الأولى قطع الأصابع الأربع من مفصل أصولها من اليد اليمنى،و يترك له الراحة و الإبهام، و لو سرق ثانيا قطعت رجله اليسرى من تحت قبة القدم حتى يبقى له النصف من‌ القدم و مقدار قليل من محل المسح، و إن سرق ثالثا حبس دائما حتى يموت، و يجري عليه من بيت المال إن كان فقيرا، و إن عاد و سرق رابعا و لو في السجن قتل».[12]

می فرمایند حد سارق در مرحله اول، قطع چهار انگشت از مفصل است که باید کف دست و شست باقی بماند و این در دست راست است و اگر بار دوم سرقت کرد، پای چپ از پایین قبه پا قطع می شود.

توضیح این مسئله در جلسه بعد خواهد آمد.


[1] خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج2، ص488.
[2] « و يسقط الحد خاصة بالتوبة قبل ثبوته كغيره من الحدود بلا خلاف أجده فيه، بل الإجماع بقسميه عليه»؛.
[3] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص36، ابواب مقدمات الحدود، باب16، ح1، ط آل البیت.
[4] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص37، ابواب مقدمات الحدود، باب16، ح3، ط آل البیت.
[5] «إطلاق دليل نفوذ الإقرار»؛ فاضل لنکرانی، محمد، تفصیل الشریعه، ص581.
[6] «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رَجُلٍ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍّ ثُمَّ جَحَدَ بَعْدُ فَقَالَ إِذَا أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ عِنْدَ الْإِمَامِ أَنَّهُ سَرَقَ ثُمَّ جَحَدَ قُطِعَتْ يَدُهُ وَ إِنْ رَغِمَ أَنْفُهُ وَ إِنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ أَنَّهُ شَرِبَ خَمْراً أَوْ بِفِرْيَةٍ فَاجْلِدُوهُ ثَمَانِينَ جَلْدَةً قُلْتُ فَإِنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍّ يَجِبُ فِيهِ الرَّجْمُ أَ كُنْتَ رَاجِمَهُ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ كُنْتُ ضَارِبَهُ الْحَد»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص26، ابواب مقدمات الحدود، باب12، ح1، ط آل البیت.
[7] «وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِحَدٍّ أَقَمْتُهُ عَلَيْهِ إِلَّا الرَّجْمَ فَإِنَّهُ إِذَا أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ ثُمَّ جَحَدَ لَمْ يُرْجَم‌»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص27، ابواب مقدمات الحدود، باب12، ح3، ط آل البیت.
[8] «وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ ع قَالَ حَدَّثَنِي بَعْضُ أَهْلِي أَنَّ شَابّاً أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع- فَأَقَرَّ عِنْدَهُ بِالسَّرِقَةِ قَالَ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع- إِنِّي‌ أَرَاكَ شَابّاً لَا بَأْسَ بِهِبَتِكَ فَهَلْ تَقْرَأُ شَيْئاً مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ نَعَمْ سُورَةَ الْبَقَرَةِ- فَقَالَ قَدْ وَهَبْتُ يَدَكَ لِسُورَةِ الْبَقَرَةِ- قَالَ وَ إِنَّمَا مَنَعَهُ أَنْ يَقْطَعَهُ لِأَنَّهُ لَمْ يُقَمْ عَلَيْهِ بَيِّنَةٌ»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، صص250 و 251، ابواب حد السرقه، باب3، ح5، ط آل البیت.
[9] «و لو تاب بعد الإقرار عند الحاكم مرتين قيل و القائل ابن إدريس يتحتم القطع للأصل و عموم ما دل على حجية الإقرار و خصوص صحيحي ابن مسلم و الحلبي المتقدمين سابقا في مسألة الرجوع»؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج41، ص540.
[10] «و لو أقر بحد ثم تاب كان الامام مخيرا في إقامته رجما كان أو جلدا بلا خلاف أجده في الأول، بل في محكي السرائر الإجماع عليه، بل لعله كذلك في الثاني أيضا و إن خالف هو فيه، للأصل الذي يدفعه أولوية غير الرجم منه بذلك، و النصوص المنجبرة بالتعاضد و بالشهرة العظيمة التي منها‌ما تضمنه غير واحد من أنه «جاء رجل إلى أمير المؤمنين (عليه السلام) فأقر بالسرقة فقال: أ تقرأ شيئا من القرآن؟ قال:نعم سورة البقرة، قال: قد وهبت يدك لسورة البقرة، فقال الأشعث:أ تعطل حدا من حدود الله تعالى؟! فقال: ما يدريك يا هذا، إذا قامت البينة فليس للإمام أن يعفو، و إذا أقر الرجل على نفسه فذاك إلى الامام إن شاء عفا و إن شاء قطع»‌»؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج41، ص293.
[11] «و قيل كما عن النهاية و الجامع و إطلاق الكافي و الغنية، بتخير الإمام في الإقامة و العفو اعتمادا على إسقاط التوبة عقاب الآخرة الذي هو أعظم، و على رواية فيها ضعف بالإرسال و غيره كما سمعته في مسألة الرجوع، بل مقتضاهما تخيير الإمام في الإقرار مع التوبة و عدمها»؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج41، ص540.
[12] خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج2، صص488 و 489.
logo