« فهرست دروس

درس خارج فقه استاد سیدعبدالهادی مرتضوی

99/06/22

بسم الله الرحمن الرحیم

ساحر / ادعاي نبوت / حدود – جلسه 5«الثاني من ادعى النبوة يجب قتله،و دمه مباح لمن سمعها منه.إلا مع الخوف كما تقدم، و من كان على ظاهر الإسلام و قال «لا أدري أن محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله صادق أو لا» يقتل».[1]

موضوع: ساحر / ادعای نبوت / حدود – جلسه 5

«الثاني- من ادعى النبوة يجب قتله،و دمه مباح لمن سمعها منه.إلا مع الخوف كما تقدم، و من كان على ظاهر الإسلام و قال: «لا أدري أن محمد بن عبد اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله صادق أو لا» يقتل».[1]

کلام در مطلب سوم بود و آن اینکه شخصی ظاهرا مسلمان است اما انکار نبوت نبی مکرم اسلام را کرد، می فرمایند قتل این شخص واجب است.

ادله این حکم، مضافا به عدم الخلاف بین الفقهاء، روایات بود که صحیحه عبدالله بن سنان بیان شد.

منها: روایت حارث بن مغیره: «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَبْزَارِيِّ الْكُنَاسِيِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ ص- فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي أَ نَبِيٌّ أَنْتَ أَمْ لَا كَانَ يَقْبَلُ مِنْهُ قَالَ لَا وَ لَكِنْ كَانَ يَقْتُلُهُ إِنَّهُ لَوْ قَبِلَ ذَلِكَ مَا أَسْلَمَ مُنَافِقٌ أَبَدا».[2]

سوال شد که اگر کسی به پیامبر بگوید نمی دانم تو نبی هستی یا خیر، آیا از او قبول می شود یا خیر؟ حضرت فرمودند قبول نمی شود و باید کشته شود، اگر حرف این افراد قبول شود، هیچوقت منافق، مسلمان نمی شد.

البته این روایت ضعف سندی دارد بخاطر عبدالرحمن الابزاری که توثیق نشده است.

تا به حال سه مطلب در فرع دوم بررسی شد و در حد ارتداد، این بحث مفصلا بحث می شود.

فرع سوم: «الثالث- من عمل بالسحر يقتل إن كان مسلما،و يؤدب إن كان كافرا و يثبت ذلك بالإقرار، و الأحوط الإقرار مرتين، و بالبينة، و لو تعلم السحر لإبطال مدعي النبوة فلا بأس به بل ربما يجب».[3]

مرحوم امام در فرع سوم سه مطلب بیان می کنند:

مطلب اول: ساحر مسلمان، کشته می شود اما ساحر کافر، تادیب می شود.

مراد از ساحر که در مکاسب محرمه هم از آن بحث شده است، یعنی که شخص خود و عمل خود را سحر قرار داده است، از طریق سحر امرار معاش می کند، کار می کند، به سحر عمل می کند.

در روایت سکونی که خواهد آمد، این گونه می گوید: «السِّحْرَ وَ الشِّرْكَ مَقْرُونَان‌».[4] پس عمل سحر مانند شرک است، چه اینکه این سحر را شغل برای خود قرار دهد یا به سحر عمل کند، در هر صورت، ساحر باید کشته شود.

دلیل بر این مطلب

دلیل اول: عدم الخلاف[5]

دلیل دوم: روایات

منها: معتبره سکونی: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَاحِرُ الْمُسْلِمِينَ يُقْتَلُ وَ سَاحِرُ الْكُفَّارِ لَا يُقْتَلُ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ لِمَ لَا يُقْتَلُ سَاحِرُ الْكُفَّارِ قَالَ لِأَنَّ الْكُفْرَ أَعْظَمُ مِنَ السِّحْرِ وَ لِأَنَّ السِّحْرَ وَ الشِّرْكَ مَقْرُونَان‌».[6]

پیامبر فرمودند ساحر مسلمین کشته می شود اما ساحر کافر کشته نمی شود، سوال شد که چرا ساحر کافر کشته نمی شود؟ حضرت فرمودند چون کفر شدیتر از سحر است و کافر بخاطر کفر کشته می شود. بعد حضرت می فرمایند سحر و شرک با هم مقرون هستند.

منها: معتبره زید بن علی: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَبِي الْجَوْزَاءِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ السَّاحِرِ فَقَالَ إِذَا جَاءَ رَجُلَانِ عَدْلَانِ فَشَهِدَا بِذَلِكَ فَقَدْ حَلَّ دَمُه‌».[7]

حضرت فرمودند اگر دو مرد عادل شهادت دادند که این فرد ساحر است خونش حلال است.

منها: روایت زید شحام: «وَ عَنْ حَبِيبِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْعَطَّارِ عَنْ بَشَّارٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: السَّاحِرُ يُضْرَبُ بِالسَّيْفِ ضَرْبَةً وَاحِدَةً عَلَى رَأْسِهِ».[8]

کسی که ساحر است یک ضربه شمشیر به سر او زده می شود.

این روایات دلالت دارد که خون ساحر هدر است.

ان قلت: در روایت شحام کلمه ساحر دارد و شامل مسلمان و کافر هر دو می شود، شما به چه دلیل قتل را اختصاص به مسلمان می دهید؟ کافر هم باید کشته شود.

قلت: اطلاق این روایت به معتبره سکونی تقیید می خورد، در معتبره سکونی اینگونه داشت که الساحر المسلم یقتل، با این جواب، از این اشکال پاسخ دادیم.

البته جواب دیگری هم داده شده است و آن اینکه می گویند روایت شحام در مقام کیفیت قتل است، یعنی چگونه ساحر را به قتل برسانیم، اعدام کنیم یا رجم کنیم یا با اسلحه او را بکشیم که امام می فرماید با شمشیر بزنید، پس این روایت اطلاق ندارد که شما بگوئید هم ساحر مسلمان را شامل می شود و هم ساحر کافر.[9]

در نتیجه مطلب اول از فرع سوم، این شد که ساحر کشته می شود.


[1] خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج2، ص477.
[2] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص333، ابواب حد المرتد، باب5، ح4، ط آل البیت.
[3] خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج2، ص477.
[4] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص365، ابواب بقیة الحدود، باب1، ح1، ط آل البیت.
[5] «و يدلّ على وجوب قتل من عمل بالسحر إن كان مسلماً و تأديبه إن كان كافراً مضافاً إلى أنّه لا خلاف فيه»؛ فاضل لنکرانی، محمد، تفصیل الشریعه، ص414.
[6] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص365، ابواب بقیة الحدود، باب1، ح1، ط آل البیت.
[7] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص367، ابواب بقیة الحدود، باب3، ح1، ط آل البیت.
[8] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج28، ص366، ابواب بقیة الحدود، باب1، ح3، ط آل البیت.
[9] «و بهذه الرواية يقيّد إطلاق رواية زيد الشحّام، عن أبي عبد اللّٰه (عليه السّلام) قال: الساحر يضرب بالسيف ضربة واحدة على رأسه «2» بناءً على أن تكون الرواية بصدد بيان حكم وجوب القتل، و أمّا لو كانت بصدد بيان الكيفيّة بحيث كان المراد بالساحر فيها هو الساحر الذي يجب قتله، فلا إطلاق لها أصلًا»؛ فاضل لنکرانی، محمد، تفصیل الشریعه، ص415.
logo