« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدحسن مرتضوی

86/01/18

بسم الله الرحمن الرحیم

 / قدرت شرط شرعی است یا عقلی؟/

 

موضوع: / قدرت شرط شرعی است یا عقلی؟/

مسئله 9: «لا تكفي القدرة العقلية في وجوبه،بل يشترط فيه الاستطاعة الشرعية، و هي الزاد و الراحلة و سائر ما يعتبر فيها، و مع فقدها لا يجب و لا يكفي عن حجة الإسلام، من غير فرق بين القادر عليه بالمشي مع الاكتساب بين الطريق و غيره، كان ذلك مخالفا لزيّه و شرفه أم لا، و من غير فرق بين القريب و البعيد‌».[1]

الجهة الثانی فی المراد من القدرة المعتبرة فی الحج، و انها شرعیة او عقلیة و فیها امور ثلاثه:

منها المایز بین القدرة العقلیة و الشرعیة ثبوتا و اثباتا می گویند فرق بین قدرت عقلیه و شرعیه، ثبوتا این است که قدرت عقلیه دخالت در ملاک حکم ندارد، قدرت شرعیه ثوبتا دخالت در ملاک حکم دارد، مثلا اگر دلیل آمد است می گوید انفق زوجتک قدرت بر انفاق قدرت عقلیه است، و لذا انفاق بر زوجه ملاک دارد، زوج قدرت بر انفاق داشته باشد، ملاک دارد، نداشته باشد، ملاک دارد، قدرت زوج دخالت در ملاک و مصلحت زوجه ندارد، کما اینکه لو قلنا کما هو الحق که وجوب حج مشروط به قدرت شرعیه است، معنای آن این است که اگر حاج قدرت شرعی داشت حج مصلحت ملزمه دارد، اگر قدرت شرعی نداشت، حج مصلحت ملزمه ندارد، و لذا حج بر فاقد قدرت واجب نمی باشد، چون که مصلحت ملزمه ندارد، پس به حسب ثبوت، المایز بینهما ان العقلیة لیست لها دخالة فی الملاک و الشرعیة بها دخالت فی الملاک در عالم اثبات مایز بینهما به این است که قدرت عقلیه در لسان دلیل نیامده است، یا خطابات اولیه می گوید از باب قبح تکلیف عاجز است، یا در عالم امتثال شرط است، انفق زوجتک قدرت بر انفاق در انفق زوجتک نیامده، انفق لاولادک قدرت بر انفاق در لسان دلیل نیامده، بخلاف قدرت شرعیه که در خود خطاب تصریح شده است و لذا می فرماید و للله علی الناس حج البیت من استطاع الیه، استطاعت که به معنا قدرت است،در خود خطاب به وجوب ذکر شده است، و اینکه می گوئیم قدرت شرعی دخالت در خطاب دارد، بخاطر تطابق عالم اثبات و ثوبت است، اگر در عالم اثبات متکلم قیدی آورده است که استطاعت است، ذکر این قید لغو نمی شود، اگر می خواهد این ذکر لغو نباشد، تطابق ثبوت و اثبات اقتضاء می کند که دخالت در ملاک داشته باشد، برای اینکه دخالت در ملاک ندارد، ذکر قید لغو استو

فظهر مما ذکرنا ان المایز بینهما فی عالم الاثبات لو دل قدرت شرعیه مذکورا فی لسان الدلیل و نبود قدرت عقلیه مذکورا فی لسان دلیل.

و اجمال این معنا فوائد الاصول مرحوم نائینی گفته «و المراد من القدرة الشّرعيّة هي ما إذا أخذت في لسان الدّليل، كما في الحجّ و أمثاله ممّا قيّد المتعلّق بالقدرة في نفس الخطاب‌»[2] آنجا مراجعه کنید در آن صفحات ما ذکرنا فی الجمله بیان شده است.

نتیجه ما ذکرنا در جهت ثانیه مطلب یک از جهت ثانیه این شد که فارغ بین قدرت عقلیه که همه تکالیف معتبر است و قدرت شرعیه که در بعضی از تکالیف معتبر است الفرق بینهما ثبوتا و اثباتا همین است رویش فکر کنید، پنج صفحه هم بنویسید جا دارد، دو سطر عبارت است که باید نصب العین شما باشد، حفظ کنید زیادی از این مسائل بدرتان می خورد، حاصل این است که می فرماید هم فرق ثبوتی دارد هم فرق اثباتی دارد، اشکال ما فارق بین قدرت شرعیه و عقلیه را می گوید، قدرت شرعیه چیست قدرت عقلیه چیست قدرت شرعیه دلیلش چیس، قدرت عقلیه دلیلش چیست. این مطلب سوم ما است، خوب این یک مطلب در جهت ثانیه که حاصل این مطلب فرق بین حکم شرعیه به حسب واقع به حسب ظاهر.

مطلب دوم این است که در خصوص حج اختلاف شدید است عند العامه و الخاصه اختلاف است، مشهور بین الامامیه و مشهور بین العامه این است که قدرت معتبره در حج، قدرت شرعی است، جماعتی از محققین عند الامامیه مثل صاحب حدائق « و عندي فيه اشكال، حيث ان الآية قد دلت على ان شرط الوجوب الاستطاعة، و الاستطاعة لغة و عرفا القدرة، و تخصيصها بالزاد و الراحلة يحتاج الى دليل واضح»[3] و مستند « و ممّا ذكر ظهر أنّ الحقّ هو: الأول، و عليه الفتوى و العمل.»[4] و بعضی از مذاهب عامه مثل مالکی ها می گویند « وَعَنْ مَالِكٍ: إنْ كَانَ يُمْكِنُهُ الْمَشْيُ، وَعَادَتُهُ سُؤَالُ النَّاسِ، لَزِمَهُ الْحَجُّ؛ لِأَنَّ هَذِهِ الِاسْتِطَاعَةُ فِي حَقِّهِ، فَهُوَ كَوَاجِدِ الزَّادِ وَالرَّاحِلَةِ »[5] قدرت معتبره در حج قدرت عقلیه است،در این رابطه ملاحظه کنید کلمات فقها را.

سیدنا الاستاد در مسئله نه تحریر می گوید «لا تكفي القدرة العقلية في وجوبه،بل يشترط فيه الاستطاعة الشرعية»[6] مرحوم سید در عروه می گوید « لا خلاف و لا إشكال في عدم كفاية القدرة العقليّة في وجوب الحجّ، بل يشترط فيه الاستطاعة الشرعيّة،»[7] جواهر می گوید «الشرط الثالث ان يكون له ما يتمكن به من الزاد و الراحلة لأنهما من المراد بالاستطاعة التي هي شرط في الوجوب بإجماع المسلمين»[8] هر کسی این تعبیر را بکند بگوید زاد و راحله شرط است معنایش این است که قدرت شرعیه را می گوید، قدرت عقلیه نه زاد می خواهد نه راحلة می خواهد، با پایش حرکت می کند، نهار پیش این قافله، شام آن قافله، صبح هم پیش آن قافله، هر کی از فقهاء که زاد و راحله را ذکر کردند نه از باب احتیاج به زاد و راحله، معنایش این است که معتبر در حج، قدرت شرعیه است.

مغنی « وَالِاسْتِطَاعَةُ الْمُشْتَرَطَةُ مِلْكُ الزَّادِ وَالرَّاحِلَةِ. وَبِهِ قَالَ الْحَسَنُ، وَمُجَاهِدٌ، وَسَعِيدُ بْنُ جُبَيْرٍ، وَالشَّافِعِيُّ، وَإِسْحَاقُ»[9] این هم از حنفی ها می گویند هم شافعی ها می گویند جنبلی ها می گویند هر سه طائفه می گویند استطاعتی که شرط شده در وجوب حج چیه، این است که انسان مالک زاد و راحله باشد، مسئله قبل هم این را دارد.

جماعتی من الامامیه می فرمایند قدرت عقلیه شرط است، ملاحظه کنید حدائق را « و عندي فيه اشكال، حيث ان الآية قد دلت على ان شرط الوجوب الاستطاعة، و الاستطاعة لغة و عرفا القدرة، و تخصيصها بالزاد و الراحلة يحتاج الى دليل واضح»[10] این هم واضح است که هم مدعایش را بیان کرده که حج مشروط به قدرت عقلیه است، هم دلیلش را بیان کرده، ایه 97 از سوره آل عمران می گوید انچه شرط وجوب حج است قدرت عقلیه است، قدرت شرعیه دلیل می خواهد، شما می آیید قدرت بالزاد و الراحلة منها می کنید چه دلیلی دارد، کی گفته ملکیت زاد و راحله می خواهد با پایش حرکت می کند، غذایش هم با گدائی تهیه می کند، حاجی گدا می شود چه اشکالی دارد، اگر این حج را انجام دادف دیگر احتیاج به حج بعد الاستطاعه نمی باشد.

مستند می فرماید « و ممّا ذكر ظهر أنّ الحقّ هو: الأول، و عليه الفتوى و العمل.»[11] مرادش از اول قدرت عقلیه است، کما اینکه در بعضی از حواشی عروه ملاحظه کنید بعضی از بزرگواران در حواشی عروه که مرحوم شده اند همین معاصرین ما هستند، زیاد هم سابقی نیستند می فرمایند قدرت شرط است « بل الأقوى هو القول الأوّل»[12]

پس الی الآن پنج نفر می گویند ما هو المعتبر در حج قدرت عقلیه است.

مغنی می گوید « وَعَنْ مَالِكٍ: إنْ كَانَ يُمْكِنُهُ الْمَشْيُ، وَعَادَتُهُ سُؤَالُ النَّاسِ، لَزِمَهُ الْحَجُّ؛ لِأَنَّ هَذِهِ الِاسْتِطَاعَةُ فِي حَقِّهِ، فَهُوَ كَوَاجِدِ الزَّادِ وَالرَّاحِلَةِ »[13] تصریح می کند که قدرت بر مشی دارد، عادش همیشه این است که نهارش را یکجا بخورد، شامش هم جای دیگری می خورد، شام و نهارش را به سوال در بیاورد می گوید همنی زاد و راحله چیکار می خواهد کند، اصل هواپیما می خواهد چیکار کند می خواهد به مکه برسد، این با پایش به مکه می رسد، زاد می خواهد چیکار؟ چولی می خواه چیکار؟ غیر شکمش را سیر کند، صبحانه یکی بخورد، ظهر یکی، شام یکی، بیشتر از دیگران می خورد، لذا در بین عامه مالکی ها می گویند آنکه معتبر است در وجوب حج است قدرت عقلیه است، تصریح می کند مثل این عبارت من ندیدم، کسی اینجور تصریح بکند، صریحا می گوید اگر عادتش بر این است که بوسیله سوال از مردم، گدائی خرجش را دربیاورد، این مستطیع است باید برود، بلکه در بعضی عبارات دارد که هر چی هم باشد بایدبرود، عادت بر مشی هم داشته باشد باید برود.

نتیجه این شد کلما تفقهاء علی طائفة طائفة اولی می گوید قدرت شرعی است این طائف اکثر عند الامامیه است مثل جواهر و سید و سیدنا الاستاد و اکثر عامه مثل حنفی ها شافعی ها حنبلی ها.

طائفه دوم می گویند نه ما هو المعتبر قدرت عقلی است، مثل مستند، حدائق و بعضی از حواشی عروه حیا و میتا و مالکی ها من العامه تصریح می کنند که ما هو المعتبر در باب وجوب حج قدرت عقلیه است پس الی الآن در جهت ثانیه در دو مطلب بیان شد، یک مایز بین قدرت عقلیه و شرعیه ثبوتا و اثباتا دو ملاحظه کلمات فقه کما ذکرنا این هم مطلب دوم.

مطلب سوم در جهت ثانیه ادله این اقوال است، کسانی که می گوید ما هو المعتبر قدرت شرعیه است این افراد به وجوهی استدلال کردند که اهم آن وجوه آیه 97 و روایات باب 8 وسائل است مثل «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ «6» عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع قَوْلُهُ تَعَالَى وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «7»- قَالَ يَكُونُ لَهُ مَا يَحُجُّ بِهِ الْحَدِيثَ»[14]

به اصطلاح قائلین به قدرت شرعیه دو دلیل دارند: یک. قرآن می گوید قدرت شرعی را ذکر کرده است دو. روایات قدرت شرعیه را ذکر کرده است.

آیه 97 به این بیان هر موردی که قدرت در لسان دلیل باشد و هی شرعیة تقدم الکلام مطلب اول، آیه 97 قدرت در لسان دلیل آمده در خطابی که وجوب حج را بیان می کند قدرت را اخذ کرده، مما قید المتلق بها، مرحوم نائینی می گوید از این روشنتر چیست « و المراد من القدرة الشّرعيّة هي ما إذا أخذت في لسان الدّليل، كما في الحجّ و أمثاله ممّا قيّد المتعلّق بالقدرة في نفس الخطاب‌»[15] وجوب حج در خود خطاب به وجوب مشروط به به قدرت شده، تقدم الکلام به اینکه هر قدرتی که در لسان دلیل اخذ شده باشد، باید شرعیه باشد، پس دلالت آیه 97 علی المدعی واضحة است.

دلیل دوم بر این نظریه روایات عبارتی در مغنی دارد خیلی من پسند کردم آن عبارت را، حاصل آن عبارت این است که می گوید قدرت که در لسان شارع آمده اگر در لسان شارع آمده خود شارع باید بیان بکند، با عقل چکار دارید شما. «وَلَنَا، أَنَّ النَّبِيَّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - فَسَّرَ الِاسْتِطَاعَةَ بِالزَّادِ وَالرَّاحِلَةِ، فَوَجَبَ الرُّجُوعُ إلَى تَفْسِيرِهِ»[16] می گوید شارع آمده به شما گفته قدرت در حج در زاد و راحله است، چرا این طرف و ان طرف می روید، هر چه شارع قدرت را معنا کرد باید آن را گرفت، غرض این است که دلیل دوم علی المدعی این روایات است، توجه داشته باشید، این روایاترا می خوانید مقصود اعتبار القدرة شرعیة فی الجمله است، لذا روایات ما جهاتش را بحث نمی کنیم، جهاتش در مسئله آینده بحث باید بشود.

این روایت که عرض می کنیم، فرض کنید یک روایت می گوید زاد شرط است یک روایت می گوید راحله شرط است، یک روایت می گوید صحت بدن شرط است و... یا اینها اختلاف دارند یا ندارند، کاری نداریم، مقصود ما از ذکر این روایات، اثبات این است که شارع که فرموده قدرت رط است، می گوید مراد من از قدرت زاد است مراد من از قدرت راحله است، مراد من از قدرت صحت بدن است، اگر شارع فرموده قدرت شرط است، آیه 97 اینجا هم در روایت آمده، آن قدرتی که گفتیم شرط است، زاد و راحله است دیگر تردیدی نمی ماند که قدرت شرعیه می باشد، ملاحظه کنید این روایات را، همان مورد استشهاد را بنوسید تا د رجای خودش کل جهات روایت را بررسی کنیم.

وسائل «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ «6» عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع قَوْلُهُ تَعَالَى وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «7»- قَالَ يَكُونُ لَهُ مَا يَحُجُّ بِهِ الْحَدِيثَ»[17] از امام باقر سوال می کند اینکه خداوند فرموده من استطاع سبیله مرادش چیست؟ حضرت می فرمایند زاد و راحله یا مطلق ما یحتاج.

منها » وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي كِتَابِ التَّوْحِيدِ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ‌ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ وَ زَادَ قُلْتُ فَمَنْ عُرِضَ عَلَيْهِ فَاسْتَحْيَا قَالَ هُوَ مِمَّنْ يَسْتَطِيعُ »[18]

منها «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ- مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «2»- مَا السَّبِيلُ قَالَ أَنْ يَكُونَ لَهُ مَا يَحُجُّ بِهِ الْحَدِيثَ»

منها: « وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‌ قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْقَدَرِ- فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «1»- أَ لَيْسَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَهُمُ الِاسْتِطَاعَةَ فَقَالَ وَيْحَكَ إِنَّمَا يَعْنِي بِالاسْتِطَاعَةِ الزَّادَ وَ الرَّاحِلَةَ لَيْسَ اسْتِطَاعَةَ الْبَدَنِ الْحَدِيثَ.»[19]

منها وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَثْعَمِيِّ قَالَ: سَأَلَ حَفْصٌ الْكُنَاسِيُّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ- مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «4» مَا يَعْنِي بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِيحاً فِي بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَهُوَ مِمَّنْ يَسْتَطِيعُ الْحَجَّ أَوْ قَالَ مِمَّنْ كَانَ لَهُ مَالٌ فَقَالَ لَهُ حَفْصٌ الْكُنَاسِيُّ فَإِذَا كَانَ صَحِيحاً فِي بَدَنِهِ مُخَلًّى فِي سَرْبِهِ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَلَمْ يَحُجَّ فَهُوَ مِمَّنْ يَسْتَطِيعُ الْحَجَّ قَالَ نَعَمْ »[20]

شما در ذهنتان از استطاعت آمده مطلق قدرت نیست زاد و راحله است، حاجی گدا که اسلام نمی خواهد، کسی می خواهد حاجی باشد که پولدار باشد، وسیله رفتن هم داشته باشد، این روایت لیس استطاعت بدن در روایات دیگر استطاعت به آن شرط است، اینجا خیلی وقت مصرف نکنید ما در وقتی که روایات را ملاحظه کنیم، این اختلافات را بر می دارد.

منها: منها «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي «3» عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع فِي كِتَابِهِ إِلَى الْمَأْمُونِ قَالَ وَ حِجُّ الْبَيْتِ فَرِيضَةٌ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ السَّبِيلُ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ مَعَ الصِّحَّةِ»[21] می گوید این پولدار باشد وسیله رفتن داشته باشد، سلامتی بدن داشته باشد.

منها: «وَ فِي كِتَابِ التَّوْحِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «5»- مَا يَعْنِي بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِيحاً فِي بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ.»[22]

منها: «وَ فِي الْخِصَالِ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي «7» عَنْ عَلِيٍّ ع فِي حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ: إِذَا أَرَدْتُمُ الْحَجَّ فَتَقَدَّمُوا فِي شِرَاءِ الْحَوَائِجِ لِبَعْضِ مَا يُقَوِّيكُمْ عَلَى السَّفَرِ فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً»[23]

منها: «الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شُعْبَةَ فِي تُحَفِ الْعُقُولِ عَنِ الرِّضَا ع فِي كِتَابِهِ إِلَى الْمَأْمُونِ قَالَ: وَ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «2»- وَ السَّبِيلُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ»[24]

این احادیثی است که صحیحة صریحة به یانکه شارع آمده، قدرت را معنا کرده، همانکه صاحب مغنی می گوید لفظ را شارع تفسیر لفظش را خود باید بگوید عقل چیکاره است که لفظ شارع را بیاید تفسیر کند اگر شارع بیان دارد، بیان شارع وجب اگر نیست متعارف عرفی واجب، عقل بی سواد است، به چه درد می خورد انیجا.

سوال شخص از امام این است که قدرت چیست؟ امام می فرمایند له زاد ور احلة این آقا می گویند این گفته زاد و راحله، کسی زمینگیر است، نمی تواند راه برود، این برایش هواپیما بگیر، این را از کجا در آوردی؟

نتیجه ما ذکرنا این است که دلیل بر اینکه قدرت معتبرة در باب حج، قدرت شرعی است، بفرمائید آیات و روایات است مطلبی که از ما فوت شد، این بود که در ذکر اقوال صاحب واسئل را ذکر کردیم ولی عبارت را فراموش کردیم ذکر بکنیم، الان که دیدیم یادمان آمد، ملاحظه کنید عنوان باب در باب 8 را « بَابُ اشْتِرَاطِ وُجُوبِ الْحَجِّ بِوُجُودِ الِاسْتِطَاعَةِ مِنَ الزَّادِ وَ الرَّاحِلَةِ مَعَ الْحَاجَةِ إِلَيْهَا وَ تَخْلِيَةِ السَّرْبِ وَ الْقُدْرَةِ عَلَى الْمَسِيرِ وَ مَا يَتَوَقَّفُ عَلَيْهِ وَ وُجُوبِ شِرَاءِ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ مِنْ أَسْبَابِ السَّفَر»[25] هر کسی از فقها که مع الحاجة آورده قدرت را از او گرفته، اگر تمکن زا راه رفتن دارد، احتیاج به هواپیما ندارد، هواپیما شرط نیست، هواپیما جزء شرط است، برای کسی که راه رفتن یاد ندارد، باب هشت عنوان را بنویسید. کلام حدائق و مستند و مالکی ها را بنویسید، کلام صاحب وسائل هم این عنوان را یادداشت کنید، مع الحاجة الیها معنایش این است که اگر احتیاج ندارد زاد هم نمی خواهد، راحله هم نمی خواهد باب ده را ملاظحه کنید، چند باب که این عبارت دلالت دارد و لو بعضی باب ده بعضی باب دیگر ذکر کردند، اما همه اینها دلالت دارد، باب ده عنوان این است «وجوب الحج علی ما من بذل له زاد و راحلظ» وجوب قبول، اینها از کلمه وجوب قبول آمده می گویند حج بذلی قبولش واجب است اگر قدرت شرعیه شرط است چرا قبول واجب است، قبول نمی کند تا موضوع نیاید، شما فقهاء چرا می گویید در حج بذلی قبول واجب است این بخاطر آن است که قدرت عقلیه شرط است یا قدرت عقلیه مستطیع شده، اگر مستطیع شده، قبول واجب است، قبول نظیر کسب کردن است کسی که حج واجبی داشته، نرفته حالا کسب کردن بر آن واجب است که پولدار بشود، برود اگر کسی هست قبلا واجب بوده، استطاعت شرعی داشته، مسامحه کرده، نرفته تحصیل کسب بر این آقا واجب است، اینکه امام در این روایت می گوید قبول بذل واجب است برای انیکه حج مشروط به قدرت شرعی نیست، مشروط به قدرت عقلی است، کسی که قدرت عقلی دارد، حج برایش واجب است، اگر حج واجب است، قبول هبه واجب است، قبول بذل واجب است، همه اینها واجب است، برای اینکه انجام واجب متوقف بر قبول است، نظیر این است که کسب واجب است که نفقه عیالش بدهد، دقت کردید چگونه این آقایان استدلال به این کردند به گردن صاحب وسائل گذاشتند که این قدرت عقلیه را می گوید، از اینکه صاحب وسائل وجوب قبول را گفته معنایش این است که حج مشروط به قدرت عقلیه است، و الا مشروط به قدرت شرعیه شده، تحصیل موضوع واجب نیست، اگر مستطیع است، واجب است حج بدهد، اگر مستطیع نیست تحصیل، وجوب که واجب نیست، و کیف کان عنوان صاحب وسائل، در باب هشت و ده را ملاحظه کنید از کلمه احتیاج در باب هشت استفاده می شود قدرت قعلیه را گرفته است، از وجوب قبول بذل در باب ده استفاده می شود قدرت عقلی گرفته است.

و للکلام تتمة سیاتی ان شاء الله.

 


[1] تحریر الوسیله، ج1، ص372.
[2] فوائد الاصول، ج1، ص322.
[3] حدائق، ج14، ص82.
[4] مستند، ج11، ص32.
[5] مغنی، ج3، ص215، مسئله 2201.
[6] تحریر الوسیله، ج1، ص372.
[7] عروه محشی، ج4، ص363.
[8] جواهر، ج17، ص248.
[9] مغنی، ج3، ص215، مسئله 2201.
[10] حدائق، ج14، ص82.
[11] مستند، ج11، ص32.
[12] عروه محشی، ج4، ص363.
[13] مغنی، ج3، ص215، مسئله 2201.
[14] وسائل، ج11، ص33، ابواب وجوب الحج، باب8، ح1.
[15] فوائد، ج1، ص322.
[16] مغنی، ج3، ص215.
[17] وسائل، ج11، ص33، ابواب وجوب الحج، باب8، ح1.
[18] وسائل، ج11، ص34، ابواب وجوب الحج، باب8، ح2.
[19] وسائل، ج11، ص35، ابواب وجوب الحج، باب8، ح5.
[20] وسائل، ج11، ص34، ابواب وجوب الحج، باب8، ح4.
[21] وسائل، ج11، ص35، ابواب وجوب الحج، باب8، ح6.
[22] وسائل، ج11، ص35، ابواب وجوب الحج، باب8، ح7.
[23] وسائل، ج11، ص35، ابواب وجوب الحج، باب8، ح8.
[24] وسائل، ج11، ص36، ابواب وجوب الحج، باب8، ح9.
[25] وسائل، ج11، ص33.
logo