83/10/26
بسم الله الرحمن الرحیم
حجر مفلس
موضوع: حجر مفلس
تقدم الکلام به اینکه مفلس معنای لغوی دارد، معنای شرعی علی مسلک العلامه دارد، معنای شرعی علی مسلک سیدنا الاستاد و محقق و جواهر دارد.
در این رابطه روایتی از رسول اکرم نقل شده است که این روایت در جواهر و در مجمع البرهان[1] و در مفتاح الکرامه[2] آمده است.
این نقل از جهاتی اجمال دارد.
عبارت را ابتدائا بخوانیم: «و الأصل أن المفلس في عرف اللغة هو الذي لا مال له، و لا ما يدفع به حاجته، و لهذا لماقال النبي صلى الله عليه و آله «أ تدرون ما المفلس؟ قالوا: يا رسول الله المفلس فينا من لا درهم له و لا متاع، قال: ليس ذلك المفلس، و لكن المفلس من يأتي يوم القيامة حسناته أمثال الجبال، و يأتي و قد ظلم هذا، و أخذ من عرض هذا، فيأخذ هذا من حسناته و هذا من حسناته، فإن بقي عليه شيء أخذ من سيئاتهم، فيرد عليه، ثم صار إلى النار».[3]
یکی از جهات اجمال ابتدائا و الاصل ان المفلس است که این از جواهر است یا از غیر جواهر؟ این کلام جواهر است یا غیر جواهر؟
این کلمه از علامه است، اگر به مفتاح یا مجمع که آدرس دادیم مراجعه کنید مطلب روشن میشود و اگر به خود تذکره[4] مراجعه کنید روشن تر میشود.
2. از این کلام برای کدامیک از سه معنا میخواهند برداشت کنند، هر کسی گفته این کلام را. از این روایت کدامیک از آن سه معنا میخواهد برداشت بشود؟
می خواهند معنای لغوی مفلس را تثبیت کنند یا معنای شرعی مفلس که از علامه نقل شده است میخواهد اثبات کند یا از نقل این جریان معنای شرعی مفلس که از سیدنا الاستاد و محقق نقل شده است اثبات میشود؟
سه احتمال میشود:
احتمال اول که ظاهر کلام علامه است به این قرینه که در تحقیق معنای لغوی آورده است، میخواهد از این جریان معنای لغوی مفلس را بیان کند، یعنی من لا مال له یعنی من ذهب خیار ماله.
اگر این احتمال مقصود باشد، کیفیت استفاده این احتمال، به این طریق است که گفته بشود در این روایت از عرف که سوال شد، عرف وقت این گونه معنا کرده است مفلس یعنی من لا مال له، این معنای عرفی، کاشف از معنای لغوی اصیل است.
پس این روایت دلالت دارد که معنای مفلس در لغت من لا مال له است.
ملاحظه کنید: «أ تدرون ما المفلس؟ قالوا: يا رسول الله المفلس فينا من لا درهم له و لا متاع» عرف محل گفتهاند مفلس کسی است که مال نداشته است و لغوییون هم میگویند مفلس کسی است که مال ندارد.
پس معنای لغوی کلمه است به فهم عرف که کاشف از لغت است.
پس در لغت اینگونه معنا شده است بخاطر روایت.
این یک احتمال که ظاهر این است که علامه بعد از این روایت معنای شرعی آورده است و علامه برای تثبیت معنای لغوی از این روایت استفاده میشود.
احتمال دوم این است که غرض از نقل این روایت، اثبات معنای شرعی کلمه به حساب علامه.
علامه مفلس شرعی را اینگونه معنا کرد که مفلس کسی است که دیون دارد و اموال آن با دیون سازگاری ندارد، 80 تومان مال داردو 100 تومان دین دارد. 80 با 100 سازگاری ندارد.
علامه میخواهد با نقل این روایت، مدعای خود در معنای شرعی کلمه مفلس را اثبات کند، این گونه میشود؟
از کجای روایت این معنا استفاده میشود؟
راه استفاده این معنا این است که مفلسی که رسول اکرم، منع کرده است، من علیه الدیون است که سرمایه او کافی است.
رسول خدا فرموده است کسی را در بهشت میآورند که حسناتش اندازه کوه ابوقبیس یا چند برابرش است این دیونی دارد، غیبت زید کرده است، تهمت به عمرو زده است، سرقت کرده زنا کرده ربا خورده و... دیونی دارد که اخذ من هذا و اخذ من هذا است، پس این شخص علیه دیون که تهمت باشد، علیه دیون که غیبت باشد، علیه دیون که هتک مومن باشد.
در مقابل یک اموالی دارد که اندازه کوه ابوقبیس است، در اینجا دارد که یک مقدار به غیبت شونده میدهند یک مقدار به هتک شده و... داده میشود تمام میشود هنوز دیون مانده است.
این کوه ها اندازه دیون نیست، چه باید کرد که دیون تمام شود؟ حضرت میگویند این به جهنم میرود و گناهان آنها به حسابش مینویسند و صار الی النار میشود.
در این روایت حضرت مفلس را اینگونه معنا کرده است که مفلس کسی است که اموال دارد اما به دیون وافی نیست، این مفلس شرعی است علی مسلک علامه.
لذا میتوانید بگوئید مرحوم علامه غرضش از نقل روایت، اثبات معنای شرعی مفلس بوده و ربطی به معنای لغوی مفلس ندارد.
بذارید عبارت را بخوانم: «قال: ليس ذلك المفلس، و لكن المفلس من يأتي يوم القيامة حسناته أمثال الجبال، و يأتي و قد ظلم هذا، و أخذ من عرض هذا، فيأخذ هذا من حسناته و هذا من حسناته، فإن بقي عليه شيء أخذ من سيئاتهم، فيرد عليه، ثم صار إلى النار».[5]
حضرت میگویند این که شما گفتید مفلس نیست و مفلس این شخص است که دیون از اموالش بیشتر است و ده دین دارد که صاحبانش میگویند مال ما مانده است و حسنات کمتر از سیئات است و باید گناهان طلبکاران را به حساب بدهکار بنویسید.
این تطبیق میکند که کلمه مفلس در اصطلاح شارع، من علیه دیون و لا یکفی است.
پس به این روایت میتوانید اینگونه بنویسید:
تارة به فهم عرف اثبات برای معنای لغوی.
اخری استدلال شود برای معنای شرعی علامه به بیان رسول خدا.
هر دو میتواند دلالت کند یکی صدر روایت و یکی ذیل روایات.
اما تعریف سیدنا الاستاد سرش بی کلاه میماند و دلیل ندارد.
بهترین تحلیل برای این روایت ما ذکرنا است، اما برای اثبات معنای لغوی دقت کنید از کجا استفاده میشود برای معنای شرعی بنا بر مسلک علامه از کجا استفاده میشود.
مطالعه کنید مجمع و مفتاح الکرامه و جواهر را تا روشن شود. من تذکره نداشتم و خود عبارت علامه را هم ببینید.
پس اجمال اول این است که الاصل فی ذلک را کی میگویند.
اجمال دوم این است که این روایت به درد کدام معنا میخورد.
اجمال سوم این روایت بحث کلامی دارد روایت احباط را میگوید و کسی نمیگوید و نقل سیئات را میگویند که اکثرا نمیگویند.
و لکن الذی یسهل الختم این روایت از طرقنا نیست، در کتب ما آمده است اما از طرق ما نیامده است و در مصادر حدیثی ما نیامده است که بخواهیم تحقیق بیشتر انجام دهیم.
این در رابطه با مطلب اول که در رابطه با این حدیث بود.
این را جواهر در صحیحه مسلم و مسند احمد آدرس داده است.
مطلب دوم این است که مناسب با کلمات فقها کلمه مفلَس معنای شرعی آن چیست؟ من علیه دیون است یا من حجر علیه است؟
ظاهرا والله العالم فرمایش سیدنا الاستاد ادق از فرمایش علامه است. یعنی معنای شرعی مفلس من حجر علیه است، شاید در این دو صفحه جواهر شش شاهد برای این ادعا وجود دارد: «إذ الظاهر أنه أراد بذلك المعنى الشرعي».[6]
به گردن میگذارد که قاضی حکم به احداث کرده است و این معنای شرعی است.
قرینه دوم: «أما المفلس بالفتح شرعا، و لو على جهة المجاز أو الحقيقة المتشرعة أو الشرعية بناء على ثبوتها في مثله، ففي المتن هو الذي جعل مفلسا».[7]
یعنی من حجر علیه، هو الذی جعل مفلسا یعنی حاکم اسلامی جعله مفلسا.
قرینه سوم: «فقبل الحجر لا يسمى المديون مفلسا شرعا».[8]
قرینه چهار: «و المناسبة لمعنى اسم المفعول في المفلس، إذ منع الحاكم له من التصرف يكون كأخذ فلوسه منه».[9]
مناسب این کلمات این است که معنای شرعی من حجر علیه است نه من علیه الدیون.
اگر این روشن شود یک بحثی است که در جواهر[10] است و در مفتاح الکرامه[11] بحث شده است و هم کرده است، شخصی که 80 سرمایه دارد و 100 دیون دارد، شرعا مفلس است؟ دو نظریه است:
احتمال اول علامه میگوید مفلس است و شواهدی دارد یکی اینکه میگویند اذا مات المفلس قبل الحجر، حاکم ایستاده تا دیان طلب کنند و این حجر کند و نمیگویند.
علامه میگویند نامش مفلس است و بعضی میگویند نیست، به دنبال این یک بحث آوردهاند که افلاس حجر است یا غیر حجر است.
به دنبال این یک بحث زائد دیگری آوردهاند که نسبت بین افلاس لغوی و اصطلاحی چیست؟ من وجه است یا تباین است بعضی میگویند مطلقا من وجه است و بعضی میگویند مطلقا تباین است بعضی میگویند بنا بر نظریه علامه من وجه است و بنا بر نظریه محقق، تباین است.
سه بحث ادغام شده:
1. من علیه الدیون بدون حکم حاکم در اسلام نامش چیست؟ دو نظریه است:
مفلس است
مفلس نیست چون افلاس نص کار حاکم است با حجر حاکم افلاس است.
کلمه مفلس من علیه دیون شده است یا من حجر علیه نام گرفته است.
این چگونه انجام شده است سه احتمال دارد:
1. لفظی که برای سبب وضع شده مجازا در مسبب استعمال شده است، سبب عدم المال است و مسبب حکم حاکم است.
2. حقیقت شرعیه شده باشد، دلیل همان روایتی است که رسول خدا لفظ را برای معنا وضع کرده است.
3. حقیقت متشرعه است، کلمه مفلس از کلماتی است که در زمان روایات کثیر الدوران بوده است، بر اثر کثرت حقیقت متشرعه شده است.
نتیجه اینکه کلمه مفلس به سه طریق میتوان اثبات شود. اما مجاز اما حقیقة شرعیه و اما حقیقه متشرعیه
و الذی یسهل الختم کل این مباحث ساقط است چون خواهیم گفت بالاتفاق بدون حکم حاکم، افلاس جاری نمیشود.
پس بحث از موارد گذشته که من حجر باشد یا من علیه الدیون باشد، هیچکدام اثری ندارد.
پس این مباحث ضرورتی ندارد.
مجمع میگوید: «ليس الغرض متعلّقا بمعناه اللغوي، فتركت».[12]
این فترکت را چگونه معنا میکنید؟ میگوید بحث لغوی نداریم، اگر بحث نداریم، دیگر ضرورتی ندارد فترکت اما خودش بحث را کشانده به جایی که ضرورت نداشت.