« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدحسن مرتضوی

83/07/14

بسم الله الرحمن الرحیم

ثبوت ولایت در جنون غیر متصل به بلوغ

 

موضوع: ثبوت ولایت در جنون غیر متصل به بلوغ

 

دلیل بر ثبوت ولایت برای اب و جد، در فرع یک از مسئله 14

اولا اجماع قطعی است.

و ثانیا صحیحه هشام بن سالم است.

و ثالثا استصحاب است.

نیم ساعت قبل که بالغ نبوده است، ولایت اب بر این فرد بوده است، الان که نیم ساعت گذشته است، نمی‌دانیم با انقضاء صبابت و آمدن بلوغ، ولایت این اب بر این صغیر، ثابتٌ او لیس بثابت؟

مقتضای استصحاب این است که ولایت اب بر این فرد ثابت است لا تنقض الیقین بالشک.

کما اینکه در اشباه و انظار این استصحاب را علماء قائل شده‌اند همانطور که در جنون غیر متصل به بلوغ این استصحاب را کرده اند.

ملاحظه کنید جواهر را: «للاستصحاب».[1]

جواهر: «ضرورة اقتضاء الاستصحاب ثبوت ولايتهما».[2]

فرق بین جنون و سفه و نکاح و غیر نکاح نیست و اگر استصحاب است همه جا استصحاب است.

نتیجه ما ذکرنا اینکه دلیل بر ولایت اب و جد بلکه مطلق حاکم، در این فرع اولا اجماع ثانیا صحیحه هشام ثالثا استصحاب.

البته استصحاب در این موارد یک اشکالی دارد بنا بر مبنای کسانی که می‌گویند استصحاب در احکام کلی حجت نیست یک معارض دارد اما بنا بر مبنای مشهور مشکله ای ندارد.

نتیجه ما ذکرنا این است که دلیل بر مدعی:

اولا اجماع

ثانیا صحیحه هشام

ثالثا استصحاب

نتیجه ما ذکرنا اولا دلیل اجتهادی موجود است و اگر انکار کردید استصحاب مشکله را حل می‌کند.

بقی فی المقام شیء بلکه دو مطلب:

1. در تقریب استدلال به صحیحه هشام اینگونه مثال زدیم این زمینی که در ید اب بوده است، خطاب امسک به این پدر است، فرق بین امساک و اخذ گذاشتیم این گندمی که نزد پدر بوده است، از کلمه امسک می‌فهمیم پدر باید نگه دارد واگر سراغ حاکم برویم باید اخذ کند.

یا این زمینی که در ید جد بوده است معنای امساک این است که بعد از جنون در دست جد باشد اخذ بقائی معنا کردیم.

برخی گفتند که این بیان در اب و جد است در حاکم و عدول مومنین چه می‌گوئید؟ شما برای اب و جد مثال زدید بقیه چه عدول مومنین و حاکم و وصی چه می‌گوئید.

شما گفتید ولیمسک ولیه یعنی پدر قبلا دستش بوده است الان هم دستش باشد، پس ولایت بر مجنون برای اب و جد است، حال اگر این درست باشد این مدعای مشهور را نمی‌گویند که تمسک به این روایت کنند، روایت ولایت اب و جد را می‌گوید اما مشهور ولایت اب و جد و وصی و بقیه را می‌گوید.

این توهم فی غایة الضعف و السقوط است، عرض کردیم این مثل ملا لغتی است، مقصود ما این است فلیمسک عنه ولیه، می‌گوید کسی که مال در دست او بوده است، اذا کان ضعیفا الان در دستش باشد، کسی که مال در ید او بوده است، اگر بالغ شده است و ضعیف است مال را نگه دارد و در دستش باشد، مثال ما به پدر، بخاطر یکی از مصادیق است و خصوصیت ندارد، جد هم همین است، وصی است، حاکم هم همین است.

اگر کسی یک ساله بوده پدر و جدش مورده است و مال دست حاکم بوده است، حاکم تا 15 سالگی دستش بوده و بعد بچه بالغ شده اما مجنون است، روایت می‌گوید مال در دست حاکم بماند.

یعنی ولایت مال کسی است که زمین دستش بوده است، خطاب به طبیعی ولی است.

نتیجه ما ذکرنا این می‌شود که این توهم گوینده اش ملا لغتی بوده است و این اختصاص به اب و جد ندارد و مثال به اب و جد از باب مصداق است.

نتیجه ما ذکرنا این توهم بی اساس است چون طبیعی ولی را می‌گوید اب احد المصادیق است، جد احد المصادیق است، وصی احد المصادیق است و...

نتیجه ما ذکرنا این است که ما ذکرنا بالامس متین جدا و دلیل بر ولایت ولی بر مجنون صحیحه هشام است.

این یک مطلب نسبت به بحث دیروز ان شاء الله روشن شده است چه گفتیم.

نتیجه این شد که توهم اختصاص در کلام ما بوده است اما واقع این اختصاص نیست و ضمیر به طبیعی ولی بر می‌گردد. هر کسی مال دستش بوده چه اب چه جد چه حاکم چه وصی آن را رها نکند.

مطلب بعد این است که چگونه شده که فقها در ولایت بر مجنون استدلال به این روایت نکرده اند.

این که چرا فقها استدلال نکرده‌اند یک مقداری ما مراجعه کردیم و این به ابهام خودش باقی است. موید ما ذکرنا این است که صاحب جواهر در سفه متصل به جنون این بیان را دارد و استدلال به روایت کرده است.

در سفه اگر قبل از بلوغ حالش خوب بوده و در موقع بلوغ سفیه هم شد، ولایت چه می‌شود؟ ولایت به دست کسی است که قبل بلوغ ولایت داشته است می‌باشد یا ولایت به حاکم می‌رسد.

صاحب جواهر در سفه متصل به بلوغ به کلمه سفیها روایت استدلال کرده است و می‌گوید در اینجا ولایت برای کسی است که مال به یدش بوده است.

می گوید این خطاب به اولیا است و اگر خطاب به اولیا سات من کان ولیا الی الآن است باید نگه دارد، اگر پدر بوده باید او نگه دارد جد بوده باید او نگه دارد وصی بوده باید او نگه دارد.

پس از کلمه سفیها صاحب جواهر می‌گوید ولی که مال در دستش بوده باید نگه دارد.

فعلیه اشکال ما این است که شما در سفیه این برداشت را کرده‌اید چرا در کلمه ضعیفا این برداشت را نکرده اید.

ملاحظه کنید جواهر را که در بحث سفیه است، چرا در مجنون این گفته نشده است، اگر دلالت در سفیه دارد در ضعیف هم باید باشد: «ضرورة اقتضاء الاستصحاب ثبوت ولايتهما التي هي المنساقة من آية الإيناس المحكي تفسيرها عن الباقر (عليه السلام) بالعقل و إصلاح المال‌ و‌عن الصادق (عليه السلام) بحفظ المال،و من‌خبر هشام بن سالم عن الصادق (عليه السلام) «و إن احتلم و لم يونس منه رشدا و كان سفيها فليمسك عنه ماله وليه»‌إذ لا ريب في ظهورهما في إرادة الولي قبل البلوغ، سواء كان الأب أو الجد أو الحاكم أو غيره، فإنه المخاطب بإمساك المال و حفظه حتى يرشد».[3]

ایشان می‌گوید استصحاب این دلالت را دارد که ولایت برای کسی باشد که قبل از بلوغ ولایت بوده است، همچنین می‌گوید منساق از آیه هم همین است که کسی که مال دستش بوده است اگر بعد از بلوغ رشد دارد مال را بدهد و الا ندهد.

بعد ایشان به خبر هشام استدلال می‌کند که هر که مال در دستش بوده باید مال را نگه دارد بعد از جنون و ولی جدید نمی‌خواهد و لازم نیست ولایت به حاکم برسد.

کلمه سفیه تنها که نیست ضعیف هم هست و باید همین را در ضعیف بگویید.

و تعبیر به خبر هم صحیح نیست و قبلا گفتیم صحیحه است و دو طریق دارد.

ما از کلمه امساک خواستیم استفاده کنیم اما صاحب جواهر از این ناحیه وارد نشده است، صاحب جواهر می‌گوید ظاهر روایت خطاب به ولی است، چون ظهور دارد که من کان المال بیده است و مقصود این است که من کان المال بیده این وظیفه را دارد که نگاه دارد چه به کلمه امساک استدلال شود یا اینکه گفته شود خطاب متوجه به اولیاء است.

در نتیجه جنون متصل ولایتش به دست کسی است که تا قبل از بلوغ بوده است چه اب بوده یا جد بوده یا وصی یا حاکم بوده است.

پس دلیل بر حجر بودن مجنون سه چیز بود: اجماع، صحیحه هشام و استصحاب.

اما فرع دوم در ماه مبارک بالغ شده است، یک ساعت بعد یا یک ماه بعد یا یک سال بعد، دیوانه شده است، در یک ساعت کسی ولی او نبوده است، اول ساعت 12 بالغ شده است تا ساعت 1 بالغ و عاقل بوده است و ساعت 1 یا روز اول یا هفته اول یا ماه اول یا سال اول دیوانه شده است، ولایت این مجنون مربوط به کیست؟

آیا ولی اب و جد است یا بر عهده حاکم اسلامی است؟

در این مسئله وجهان بل قولان است:

احتمال اول: ولایت برای اب است و حاکم دخالت نباید کند.

این احتمال ظاهر کلام علامه در قواعد[4] و محقق در شرایع[5] است که می‌گویند جنون منفصل مثل جنون متصل است و ولایت بر پدر است.

دلیل این است که دلیل ولی بودن برای صغیر، مهربانی و شفقت پدر است، چون اشفق از کل است و این اشفقیت به یک ساعت عوض نشده است و بعد هم است، پس باید بگوییم ولایت اب، ولایت ذاتیه است، پس هر جا اشفقیت باشد، ولایت باید باشد.

یظهر من جماعة منهم جامع المقاصد،[6] منهم محقق اردبیلی،[7] منهم سیدنا الاستاد[8] که ولایت از آنِ حاکم است.

چون لا ینبغی التامل که رسیدن به امور مجنون، از اظهر مصادیق حسبیه است و مجنون از صغیر اسوا است و این کارهای مجنون از امور حسبیه است و ولایت امور حسبیه برای حاکم است.

پس در جنون منفصل، ولایت برای حاکم است و بقیه ولایت ندارند.

ظاهرا والله العالم نظریه دوم اقرب به واقع است، چون اشفقیت درست است اما موضوع حکم صغیر است و در اینجا صغیر نیست و مدت ولایت اب تمام شد الان یکی از امور حسبیه دیوانه و اموالش است که ادله می‌گوید ولی او حاکم است.

هذا تمام الکلام در مسئله 15.

مسئله 15 فردا خواهد آمد.

 


[1] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج29، ص186.
[2] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج26، ص104.
[3] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج26، ص104.
[4] «أمّا المجنون: فهو ممنوع من التصرّفات أجمع، الماليّة و غيرها و أمره الى الأب و الجدّ له و إن علا، فإن فقدا فالوصيّ، فإن فقد فالحاكم، و للوليّ التصرّف في ماله بالغبطة»؛ حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج2، ص137.
[5] «الرابعة الولاية في مال الطفل و المجنون للأب و الجد للأب»؛ حلی، نجم الدین، شرایع الاسلام، ج2، ص87.
[6] «إن بلغ فاسد العقل فلا بحث في أن الولاية عليه (كما ذكره المصنف، أما إذا كمل بالغا ثم تجدد جنونه، فالذي يقتضيه صحيح النظر أن الولاية عليه) للحاكم، لزوال ولاية الأب و الجد بالكمال، فثبوتها يحتاج إلى دليل»؛ کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج5، ص194.
[7] «و يكون ولاية المجنون- العارض جنونه بعد عقله و رشده و زوال حجر الأب و الجدّ عنه- الى الحاكم أيضا»؛ اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده، ج9، ص231.
[8] «نعم لو تجدد جنونه بعد بلوغه و رشده فالأقرب أن الولاية عليه للحاكم دون الأب و الجد و وصيهما‌»؛ خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج2، ص14.
logo