82/03/26
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی مفهوم طبابت و بیطار
محتويات
0.0.0.0.0.0.1- خصوصیت اول: معالج و خوب کردن مریض0.0.0.0.0.0.2- خصوصیت دوم: مباشرت درعمل
0.0.0.0.0.0.3- فرع سوم: أخذ برائت طبیب برای معالجه
0.0.0.0.0.0.4- مطلب اول: دلایل عدم ضمان طبیب
0.0.0.0.0.0.5- دلیل اول: اجماع
0.0.0.0.0.0.6- دلیل دوم: روایت سکونی
0.0.0.0.0.0.7- دلیل سوم: مسیس الحاجه بودن
0.0.0.0.0.0.8- دلیل چهارم: مأذون بودن تلف
موضوع: بررسی مفهوم طبابت و بیطار
در مفهوم طبابت و «تطبب» و مفهوم بیطار و تبیطر دو خصوصیت أخذ شده است:
0.0.0.0.0.0.1- خصوصیت اول: معالج و خوب کردن مریض
خصوصیت أولي این است که در این مفهوم اصلاح و علاج و خوب کردن مریض أخذ شده است. طبیب یعنی کسي که أجیر برای خوب کردن مریض، صلاح مریض، علاج مریض أجیر شده است.
به خاطر خصوصیت اول، طبابت با خیاطت جدای از هم ميشود. کسي که برای خیاطت أجیر شده است، اُجرت در مقابل عمل معین که عبارت از خیاطت است شده است. نجاری همین جور است، کتابت همین جور است، زراعت همین جور است مستأجر علیه عمل معين است. در طبابت خوب کردن مریض است، عمل معیّن نیست، لذا ميگویند در خیاطت قابلیت محل بر عهدهي خیاط نیست، این پارچه استعداد دوختن دارد یا ندارد؟ او که أجیر نشده است تا تشخیص بدهد پارچه استعداد دوختن دارد یا ندارد که، او أجیر شده است که روی این پارچه خیاطت انجام بدهد. کاتب أجیر للکتابة شده است. اینکه این کاغذ قابلیت کتابت دارد یا ندارد تشخیص آن به عهدهي کاتب نیست. در طبابت این جور نیست، طبابت هم علاج به عهدهي طبیب است و هم بررسی وضعیت مریض از این حیث که این مریض قابل معالجه هست یا نه.
بناءً علي هذا در خیاطت اگر عمل خوب بوده است، فساد نداشته است، محل قابل نبوده است، خیاط ضامن نیست، عمل توأم با فساد نیامده، عمل صالح محض است. خرابی در پارچه بوده چه ربطی به خیاط داشته است. خیاط در تشخیص اینکه پارچه قابل خیاطت است پول نگرفته است، وظیفه نداشته است، اگر خراب بوده است او تعدّي و تفریط نکرده است ربطی به او نداشته است. در طبابت عمل باید سالم باشد، محل عمل قابل این عمل هست یا نیست، این هم به عهدهي طبیب است. اگر عمل را بد انجام داده ضامن است، اگر عمل را خوب و 100 در صد انجام داده است، محل قابل نبوده است، باز هم ضامن است، تشخیص به عهدهي او بوده است. این أجیر شده بود برای خوب کردن، در خوب کردن هم عمل باید خوب انجام بشود و هم محل عمل قابل باشد.
بناءً علي هذا ما ذکرنا در دو جلسهي گذشته که در تمام صور طبیب، تمسک به صحیحهي حلبی کردیم تمام است. چهار صورت همه داخل در صحیحهي حلبي است. و إلي ما ذکرنا صاحب الجواهر بقوله، صفحه 224، سطر آخر صفحه 223 را در جلسات گذشته خوانده بودیم.
و حينئذ لا ضمان مع عدم الفساد من حيث الصنعة و العمل، و إن اتفق نقصان قيمة الثوب مثلا بحصول العمل منه.[1]
حاصل این بود که یکی از آن صور أربعه را جواهر ميخواست خارج بکند و بگوید قابلیت محل اگر نبوده است به عهدهي عامل نیست. صحّت و فسادي که در روایات دارد ناظر با صنعت است، ناظر به عمل است. عمل توأم با فساد و عمل توأم با صحّت. روایت این را ميگوید، صحّت از حیث ختنه، با قابلیت محل کاری ندارد. فساد از ناحيهي ختنه با فساد مترتب کاری ندارد. این ادعايي که صاحب جواهر در اینجا کرد و ما هم در جلسهي گذشته این را توضیح دادیم و همین را انتخاب کردیم و لذا برای بعض از فروض أربعه از قاعدهي اتلاف استفاده کردیم و به صحیحهي حلبي تمسک نکردیم مطلب روشن شد؟
صاحب جواهر از این گفتار استثنائي را کرده است ميگوید طبابت از این قبیل نیست، چرا؟ ميگوید در طبابت، عمل بد بوده است ضمان دارد، محل قابل نبوده است ضمان دارد، عمل توأم با فساد بوده است ضمان دارد. عمل توأم با صحّت بوده و محل قابل نبوده ضمان دارد. ملاحظه کنید چقدر زیبا فرموده است:
نعم لو كان ذلك[2]
«نعم» متوجه شدید استثناء از چیست؟ استثناء از این است که ما گفتیم میزان صحّت و فساد خود عمل است با قبلیت محل کاری نداریم. «کل عاملٍ» صحّت و فساد خود عمل را ميگوید با استعداد محل کار ندارد. کبراي کلي را گفته بعد در «نعم» از این کبری استثناء ميکند، ميگوید دو مورد از این کبری خارج است، يکي مسألهي طبابت خارج است و یکی بیطار خارج است.
نعم لو كان ذلك بعنوان الطبابة و البيطرة ترتب الضمان لحصول الفساد بما كان يراد منه الصلاح و إن لم يكن عن تقصير و الله العالم.[3]
«يراد منه الصلاح» را همان معنايي که عرض کردم، ميگوید مفهوم طبابت یعني کسي که برای واقع خوب کردن مریض أجیر شده است. خوب کردن مریض دو جهت دارد، يکي اینکه عمل را خوب انجام بدهد و یکی اینکه تشخیص بدهد این فرد قابلیت این عمل را دارد.
فعلیه بر این اساس باب طبابت با باب خیاطت و کتابت فرق دارد. این در رابطه با خصوصیت أولي.
فرمایش خوبي است منتهي کلیت ندارد. طبابت دو قسم است، تارةً جراح است، عمل قلب انجام ميدهد، عمل کلیه انجام ميدهد، دندان ميکشد، شاید 80 در صد عمل جراحي از قبیل همان خیاطت است، این کسي که أجیر برای اصلاح قلب شده ممکن است از جهات دیگر طب هم اصلاً اطلاعي نداشته باشد، او در این قسم از کار استاد است، أجیر برای تعویض قلب شده و با بقیهي جهات کاری ندارد. نوع عمل متخصصین اینگونه است، لذا آن جهات دیگرش را به دکتر دیگری حواله ميدهد، فشارش را یک کس دیگری باید بگیرد، خونش را باید یک کس دیگری آزمایش کند، قندش را باید یک کس دیگری بگیرد، او اصلاً این امور را متوجه نميشود، لذا ميتوان در کلیت فرمایش جواهر مناقشه کرد و آن این است که نوع جراحيها از قبیل خیاطت است، همان حکمي که در خیاطت گفتیم در اینجا هم باید بگوئیم. صحّت فساد نسبت به خود عمل در نظر گرفته بشود، فساد من حیث العمل میزان است، شاید ختنه کردن هم همین است. آن کسي که ختنه ميکند از جهات دیگر مزاج که اطلاعي ندارد. او استاد در ختنه است، استاد در حجامت است، پول در مقابل عمل معیّن ميگیرد. ختنه کردن عمل معیّن است، مثل خیاطت است.
غرض اگر اینجا حرفي باشد در کلیت فرمایش جواهر جاي تأمل هست، باید حساب کرد، باید بررسی کرد، اصل حرف، حرف خوبي است. و لذا ما که در دو جلسهي گذشته گفتیم تمسک نميشود و روز گذشته گفتیم تمسک ميشود روی این جهت است. طبابت استثنائي دارد، از اجارهي بر سایر اعمال.
0.0.0.0.0.0.2- خصوصیت دوم: مباشرت درعمل
خصوصیت دوم این است که در این مفهوم مباشرت در عمل أخذ شده است، طبیب، طبابت يعني کسي که مباشر در معالجه است، آمپول ميزند، دارو ميدهد، عمل ميکند.
در رابطه با خصوصیت دوم، کساني که ميگویند در این مفهوم مباشرت در کار شرط است، آمر را شامل نميشود، واصف را شامل نميشود، کلي گويي را شامل نميشود، چرا؟ ميگویند «تطبب» یعنی کسي که مباشر کار است، کسي که عمل را مباشرةً انجام ميدهد. برای اثبات این ادعا دو حرف دارند: حرف اولشان این است که ميگویند «تطبب» باب تفاعل است، ظهور در فعل مباشری دارد. حرف دومشان این است که «تطبب» در این روایت در ردیف «تبیطر» ذکر شده است، «من نطبب أو تبیطر». در بیطار تقریباً اتفاقي است که مباشر کار است، بیطار یعنی کسی که مباشر علاج حیوانات است. کسي که اسب را نعل ميکند اشتباه کرده است و اسب مُرده است. کسي که چشم اسب را مداوا ميکند اشتباه کرده است و آن حیوان کور شده است. کسي که پاي گاو را معالجه ميکنید اشتباه کرده است و آن حیوان لنگ شده است. تقریباً «تبیطر» از نظر لغت اتفاقي است که به معني شخص مباشر کار، مطلق دکتر حیوانات بیطار نیست. آن کسي که مباشر معالجه است، دارو به حیوانات ميدهد، آمپول به مرغها ميزند، اسب را نعل ميکند. آن نسخه نویس که معنا ندارد که ضمان داشته باشد. «تبیطر» در مجمع هم هست، در مجمع اینگونه معنا ميکند، به معناي علاجگر معنا ميکند. شاید سایر لغت هم همین طور بوده. مرحوم آقای حکیم اصرار به این معنا دارد، ميفرماید «تبیطر» ظهوردر مباشر دارد، صفحه 71، جلد 11 عروه را ملاحظه کنید.
خوب اگر این عنوان ظهور در مباشرِ کار دارد، به قرینهي مقابله «تطبب» هم همین را ميگوید، یعنی مباشر به کار، یعنی دکتر معالج نه دکتر نسخه نویس. حدأقل به قول مرحوم آقای حکیم این است که این مانع استفادهي عموم از «تطبب» ميشود. ما یصلح للقرینیة ميشود. دو حرف است، یک حرف این است که ظهور در مباشرت پیدا ميکند، حرف دوم این است که نه، این کلمه «تطبب» را ظهور در مباشرت نميگذارد پیدا کند اما جلوي عموم او را ميگیرد، موجب ظهور نميشود اما ظهور در عموم هم پیدا نميکند، برای اینکه در ما یصلح للقرینیه موجب اجمال ميشود. خواندهاید در ضمیر متعقب جمل، استثناء، اجمال مفهومي چگونه عام را ساقط ميکند؟ جلوي این ظهور را ميگیرد، مانع از انعقاد ظهور ميشود، برای اینکه ما یصلح للقرینیة موجود است، ممکن است استثناء به أخیر بخورد، ممکن است به وسط بخورد و ممکن است به اولي بخورد، ما یصلح للقرینة موجب اجمال ميشود.
... مقابله «مَن تطبب» ظهور در مباشر دارد، ظهور در مباشر نداشته باشد، لا أقل من الإجمال، جلوي عموم را ميگیرد. واصف را نميتوانید بگوئید «تطبب» به قرینهي اینکه اجمال دارد. به عموم «مَن» دیگر نميتوانید تمسک بکنید، دو حرف است، یک حرف این است که آیا کلمهي «تبیطر» موجب ظهور «تطبب» در معاشر ميشود که مرحوم آقای حکیم این را ميخواهد بگوید. حرف دوم آقای حکیم این است که اُفرض موجب ظهور نشود، جلوي اطلاق را ميگیرد. جلوي ظهور منع در مباشر، در واصف و در آمر را ميگیرد، برای اینکه ما یصلح للقرینیة موجود است. قدر متیقن از «تطبب» طبیب مباشر ميشود. بر این اساس است که جماعتي از محققین کما ذکرنا منهم مرحوم آقای حکیم تمام صور أربعه را ميگوید ضمان ندارد، چرا؟ برای اینکه روایات شامل نميشود، اجماع هم که شامل نميشود، قاعدهي احسان هم که شامل نميشود، مقتضاي اصل عملي این است که در فروض أربعه ضمان ندارد.
إلي الآن نتیجهي ما ذکرنا چه شد؟ این شد که در طبابت دو خصوصیت است که خصوصیت أولي موجب ادخال بعض از فروض در ضمان ميشود، خصوصیت دوم موجب اخراج بعض از فروض از روایت ميشود، و لذا ميبینید ميگوید روایت از واصف انصراف دارد، لذا ميبینید ميگویند روایت از آمر انصراف دارد.
این در رابطه با بحث روزهاي گذشته.
0.0.0.0.0.0.3- فرع سوم: أخذ برائت طبیب برای معالجه
در مسأله 41 کان ینبغي که فرع سومي ذکر بشود، إما متصلاً و إما منفصلاً. کما اینکه در جلد دوم تحریر همین کار را سیدنا الاستاد کرده است. در مسأله 4، صفحه 505، جلد 2 ضمان طبیب را بحث کرده. در مسأله 6، صفحه 505 فقط تبری را بحث کرده، یعنی 99.5 در کتب فقهیه این دو مسأله پشت سر هم آمده یا في مسألة واحده آمده یا پشست سر هم این دو فرع بیان شده. جواهر، جلد 43، صفحه 47 . عروه، 67 همین مورد بحث، تحریر، جلد 2 همه این کار کردهاند. حالا چه طور شده غفلت شده که این فرع سوم در اجاره نیامده، فرع لازمی است، لا أقل از اینکه توضیح روایت سکونی اقتضاي این معنا را ميکرد.
مدرک این ضمان روایت سکونی بود دیگر، «من تطبب أو تبطیر فلیأخذ البرائة من وليه» این روایت باید توضیح داده بشود، حدأقل این بود که هم روایت مناسب بود به اینکه فرع سوم بیان بشود یا متصلآً یا منفصلآً و هم متون فقهیه هم اگر متابعت ميشد بایستي آن فرع ذکر بشود و علي أيّ حال ذکر نشده است و چارهاي از ذکرش نیست. و آن فرع هم از نظر عمل زیاد ضرورت دارد و هم از نظر متابعت کلمات فقهاء ضرورت دارد و هم از نظر روایت.
فرع سوم این است که آقای طبیب در وقت معالجه أخذ برائت کرده است، اینگونه نوشتهاند، اگر این مریض به دنبال عمل قلب فوت کرد، دکتر ضامن نیست. این را ميگویند برائت من الضمان. اینگونه مينویسند اگر این مریض به دنبال معالجهي چشم فوت کرد، از وليّ این مریض امضاء ميگیرند که آقای دکتر ضامن نباشد. این کار به دنبال فرمایش مرحوم امام است که فرمود «من تطبب أو تبیطر فلیأخذ برائة من ولیه». امام در این روایت ميفرماید اگر أخذ برائت کرده است ضمان ندارد و اگر أخد برائت نکرده است ضمان دارد. لذا کل فروض متقدمه به دنبال این است. اینکه ميگوئید طبیب ضامن است چه وقت ضامن است؟ وقتي که أخذ برائت نکرده است، اگر طبیب أخذ برائت کرده است ضمان ندارد. پس فرع سوم این ميشود در صورتی که اطباء أخذ برائت از ضمان کرده باشند ضمان ندارند.
این فرع چهار مطلب دارد:
1. دلیل بر این حکم چیست؟
2. اشکال این حکم چیست؟
3. أجوبهي از این اشکال چیست؟
4. مراد زا کلمهي وليّ در این روایت چیست؟
این چهار مطلب در فرع سوم ملاحظه ميشود.
0.0.0.0.0.0.4- مطلب اول: دلایل عدم ضمان طبیب
اولین مطلب در فرع سوم بیان دلیل بر عدم ضمان در مورد أخذ برائت است.
0.0.0.0.0.0.5- دلیل اول: اجماع
اولاً اجماع ست، فقط بین فقهاي شیعه فقط ابن ادریس مخالف است. از قدماء ابن ادریس مخالف است و از معاصرین هم حواشي عروه را نگاه کنید فقط مرحوم آقا ضیاء مخلف است. این دو بزرگوار ميگویند أخذ برائت فایدهاي ندارد. پس دلیل بر کفایت أخذ برائت از ضمان بفرمائید اولاً اجماع است.
0.0.0.0.0.0.6- دلیل دوم: روایت سکونی
و ثانیاً روایت سکونی است. که در این روایت امام ميفرماید کسي که أخذ برائت کرده است ضمان ندارد. این روایت سکونی در جلد 19، باب 24 از اسباب ضمان، حدیث 1، تقدّم الکلام.
0.0.0.0.0.0.7- دلیل سوم: مسیس الحاجه بودن
پس دلیل بر مسألهي عدم ضمان در مورد اجماع، دلیل سوم مسیس الحاجة است، به این بیان که اگر نگوئیم با أخذ برائت ضمان برداشته ميشود آقایان اطباء تحصن ميکنند و ميگویند ما عمل نميکنیم. نميشود که طبیب 1 میلیون تومان بگیرد و 17 میلیون تومان بدهد. به این طبیب مراجعه کنید ميگوید من طبابت نميکنم، به طبیب دیگر مراجعه ميکنید ميگوید من طبابت نميکنم به طبیب سوم مراعه کنید همین را ميگوید، بریا اینکه احتمال فوت است و در احتمال فوت من 17 میلیون تومان از کجا بیاورم؟
ضرورت اقتضاء ميکند که با أخذ برائت ضمان برداشته بشود. این مسیس الحاجة همان حرفی است که مرحوم شهید و دیگران آوردهاند ميگویند یعني چه هر چه که ضرورت شد؟ ضرورت که مجوز حکم نميشود. تشریع نميشود. رفع ضمان دلیل ميخواهد، ضرورت باشد، چرا ضمان برداشته بشود.
0.0.0.0.0.0.8- دلیل چهارم: مأذون بودن تلف
این است که این تلف، تلف مأذون است، تلف مأذون علي القاعده ضمان ندارد.
پس دلیل بر رفع ضمان در این مورد اولاً اجماع، و ثانیاً روایت، و ثالثاً مسیس الحاجة و ضرورت، و رابعاً اتلاف مأذون است، توضیح دلیل چهارم إن شاء الله تعالي در جلسهي آینده خواهد آمد.