1405/06/28
بسم الله الرحمن الرحیم
تعریف علم از منظر آخوند/علم الأصول /المقدمة
موضوع: المقدمة/علم الأصول /تعریف علم از منظر آخوند
ادامه مباحث مرور در کفایة الاصول
تعریف علم
آخوند در تریف علم گفتند وهو الذي يبحث فيه عن عوارضه الذاتية[1] موضوع هر علمی عبارت است از این که از عوارض ذاتی آن علم بحث می شود.
عرض
برای این که مرادآخوند از این تعریف روشن شود اول معنای عرض و تعریف عرض در منطقه ودر فلسفه باید روشن شود.
در منطق عرض را به دو قسم عرض عام و عرض خاص تقسیم کردند. در منطق کلیات خمس عبارت انداز : جنس، فصل، نوع، عرضعام و عرض خاص که جنس، نوع و فصل سه قسم از کلیات خمس وبه نعبیر منطقی و یونانی کلیات باب ایساغوچی.سه قسمی که ذاتی هستند: جنس از قبیل حیوان، نوع از قبیل انسان و فصل از قبیل ناطق
در مقابل عرض عام داریم مثل مشیکه شامل انسان و انواع دیگر است. مشی از قبیل انسان نیست تاز ذاتیات باشد وبه یک نوع خاص از حیوان اختصاص ندارد. مشی از ذات خارج است و اختصاص به یک نوع ندارد.غرض خاص مثل ضحک و خندیدن در انسان که غرض خاصی است که مخصوص انسان است.
در کلیات خمس سه نوع ذاتی ودونوع عرضی داریم امادر ذاتی باب برهان مربوط به صناعات خمس است که در باب قضایا است ولی در کلیات خمس در باب تعریف و تعریفات بود: صنایع برهان، جدل، خطابه، مغالطه و شعر. این ها ذاتی باب برهان هستند ودر مقابل ذاتی باب برهان آن چیزی است که در خارج ازذات و محمول بر ذات است. لذاته- أو لأمر يساويه[2]
مثال
مثال برای کلی باب برهان و از ذات خارج باشد وبرذات حمل باشد:
الاربعة زوجٌ: اربعه یعنی چهار. زوجیت از ذات اربعه خارج است وبر اربعه حمل می شود.منتهی این حمل لذاته است که مقتضای ذات اربعه زوجیت است.
الانسان ضاحکٌ لانّه متعجب
الانسان متفکرٌ لانّه ناطق
در مثال اول ضاحکیت برانسان حمل شد و علت حملش امری است به عنوان تعجب که این تعجب از نظر صدق با انسان مساوی است. هرجا تعجّب باشد انسانیّت است و هرجا انسانیّت باشد با تعجب صدقا مساوی است.هرجا تعجّب باشد انسانیت است.ضاحکیّت برانسان حمل شده به خاطر امر خارج دات و مساوی ذات در صدق.
در مثال دوم، تفکر بر انسان حمل شده و منشأ این حمل خصوصیت نطق می باشد. نطق ذاتی انسان است و ذات مقوم انسان است. ماهیت انسان مرکب است از حیوان و ناطق و عرض ذاتی درباب برهان شامل محمول لذاته حول أمرٍیساوی می شود اگر محمولی به واسطه اخص یا به واسطه اعم یا به واسطه مبین بر موضوع مترتب شد طبق این تعریف غرض ذاتی نیست بلکه غرض غریب است. مثلاً اگر در قضیای
الحیوان متفکرٌ لانّه انسانٌ
الانسانُ متحرکٌ متفکرٌ بالاراده لانّه جیوانٌ
در مثال اول واسطه انسان است و موضوع حیوان است و محمول عبارتاست از تفکر و واسطه ما که انسان باشد از موضوع ما که حیوان باشد اخص است. انسان نوعی از انواع حیوان است. همان گونه که در مثال دوم نسبت واسطه که حیوان باشد با موضوع که انسان باشد اخص و اعم است.
مورد سوم جایی است که واسطه نسبت با موضوع مباین باشد.در هرسه مورد از این موارد عرض، عرض قریب است.
باتوجه به مطالب فوق باید ببینیم که سرّ تعبیر تعریف و عدول تعریف در کلام آخوند از عرض ذاتی نسبت به کلمات مشهور چه می باشد که در جلسه بعدی انشاالله بهتر توضییح خواهیم داد.