1404/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
وضع الفاظ با نفس استعمال/علم الأصول /المقدمة
موضوع: المقدمة/علم الأصول /وضع الفاظ با نفس استعمال
وضع الفاظ با نفس استعمال
بحث ما در این بود که آیا وضع میتواند صرفاً با نفس استعمال محقق شود یا نه؛
یعنی آیا میشود لفظی را در همان لحظهای که به کار میبریم، برای یک معنا وضع کنیم، یا وضع نیازمند امر زائدی بر استعمال است.در نامگذاریها عرفاً میبینیم که گاهی بدون انشای صریح، صرف استعمال انجام میشود.مثلاً پدری میگوید: «اسم فرزندم حسین است» یا حتی صرفاً فرزندش را «حسین» صدا میزند.
این نوع نامگذاریها شایع است و ظاهراً با لفظ انجام میشود، بدون اینکه صیغهی خاصی برای وضع خوانده شود.در باب معاملات هم میبینیم که بسیاری از ایقاعات و عقود با لفظ انشا میشوند؛
مثلاً بیع، اجاره و امثال آن.در این موارد، لفظ هم کاشف است و هم منشئ؛یعنی هم دلالت میکند و هم تحقق خارجی را ایجاد میکند.
حالا سؤال این است:آیا در باب وضع الفاظ هم میتوان گفت که با نفس استعمال، رابطهی وضعی میان لفظ و معنا برقرار میشود؟
به عبارت دیگر:آیا میشود گفت همین که لفظی را برای معنایی به کار بردیم، همان استعمال، عینِ وضع است؟
مثلاً شخصی فرزند تازهمتولدشدهای دارد که هنوز نامگذاری نشده و میگوید:«فرزندم محمد»
حتی اگر در جمله اشتباه لفظی یا تردید هم داشته باشد، آیا همین استعمال، وضع محسوب میشود یا نه؟
اشکال نائینی
مرحوم آخوند (در کفایه) قائل بود که به نفس استعمال، وضع تعیینی قابل تحقق است.اما در مقابل، مرحوم نائینی اشکال میکند و میگوید:استعمال و وضع، دو حقیقت مستقلاند و نمیتوان یکی را عین دیگری دانست.
توضیح اشکال این است که:
• استعمال اقتضا میکند که نگاه ما به لفظ، آلی و ابزاری باشد؛یعنی لفظ را فقط وسیلهای برای رسیدن به معنا بدانیم.
• اما وضع اقتضا میکند که نگاه ما به لفظ، استقلالی باشد؛یعنی خودِ لفظ را بهعنوان موضوعِ جعل و اعتبار در نظر بگیریم.
در نتیجه، اگر در حال استعمال باشیم، نگاهمان آلی است؛و اگر در حال وضع باشیم، نگاهمان استقلالی است.
جمع این دو نگاه در یک آن، به نظر مرحوم نائینی ممکن نیست.
در پاسخ به این اشکال گفته میشود:
لازم نیست در تمام اجزای استعمال، نگاه آلی باشد.ممکن است در یک جمله، ابتدا نگاه آلی داشته باشیم، و در یک بخش خاص ـ مثلاً در خودِ لفظِ نام ـ نگاه استقلالی پیدا کنیم.
مثلاً وقتی میگوییم:«اسم پسرم محمد است»در خودِ لفظ «محمد»، نگاه استقلالی وجود دارد؛چون توجه ما به خود لفظ است، نه صرف عبور از آن به معنا.پس استعمال همیشه به معنای نگاه صرفاً آلی نیست؛استعمال میتواند مراتبی داشته باشد.
دو حیثیت برای استعمال
از اینجا گفته میشود که یک استعمال واحد میتواند دو عنوان داشته باشد:
1. از حیثی، استعمال باشد
2. و از حیثی، وضع و تأسیس
یعنی همان لفظ، هم در معنا استعمال شده و هم برای آن معنا وضع شده است.اما اگر کسی بگوید در استعمال، حتماً باید نگاه آلی باشد و هیچگاه نگاه استقلالی جمع نمیشود،در این صورت باید بپذیرد که وضع با استعمال واحد محقق نمیشود.در اینجا مرحوم آقای خویی وارد بحث میشود و مسئله را بر اساس مبنای تعهّد در وضع تحلیل میکند.
طبق این مبنا، وضع عبارت است از:
یک قرار و تعهّد نفسانی از سوی متکلمکه هر وقت بخواهد معنای خاصی را اراده کند، از لفظ خاصی استفاده کند.این تعهّد ابتدا در نفس شکل میگیرد (مرحلهی وضع)،و سپس در مرحلهی بعد، با استعمال لفظ ابراز میشود.
پس:
• وضع = مرحلهی تعهّد نفسانی
• استعمال = مرحلهی ابراز و اظهار
در نتیجه، استعمال متأخر از وضع است و نمیتواند عین آن باشد.در این تحلیل، مشکل جمع میان نگاه استقلالی و آلی حل میشود،چون این دو مربوط به دو مرحلهی متفاوتاند، نه یک مرحله.
بنابراین، طبق مبنای تعهّد:
• وضع و استعمال در یک زمان جمع نمیشوند
• و استعمال، محققِ وضع نیست، بلکه کاشف از وضع سابق است