1404/07/20
بسم الله الرحمن الرحیم
اصالت ظهور و اصالت حقیقت/كيفية استعمال المجازي /المقدمة
موضوع: المقدمة/كيفية استعمال المجازي /اصالت ظهور و اصالت حقیقت
استاد در ابتدای درس توضیح میدهند که در اصول فقه، دو قاعده بسیار مهم برای فهم گفتار وجود دارد:
اصالة الظهور (اصل بر ظاهر بودن کلام است)
اصالة الحقیقة (اصل بر این است که کلام در معنای حقیقی خود استعمال شده است مگر قرینهای برخلاف وجود داشته باشد)
این دو اصل از ارکان فهم زبان و ارتباط انسانیاند و عقلاء در تمام محاورات روزمره بر آن تکیه میکنند.
اما پرسش بنیادین این جلسه این است که:آیا این اصول عقلایی را میتوان به همان نحو در متون روایات اهلبیت(ع) نیز جاری دانست؟
استاد نشان میدهند که پاسخ منفی است، و برای این توقف، دلایل معرفتی و تاریخی متعددی بیان میشود.
تفاوت محاوره عقلایی با متن روایی
در محاوره معمولی، شرایط زیر برقرار است:
گوینده و شنونده همزمان حضور دارند؛سخن دارای قرائن حالیه و مقالیه قابل درک است؛احتمال تحریف یا تغییر در متن وجود ندارد.
بنابراین در چنین مواردی اگر تردید شود که کلام در معنای حقیقی است یا مجازی، اصل عقلایی «اصالة الظهور» و «اصالة الحقیقة» معتبر خواهد بود و حجیت دارد.
اما در روایات، این شرایط از بین رفتهاند:
امام یا راوی حضور ندارد؛زمینههای زمانی و مکانی سخن مشخص نیست؛احتمال دخل و تصرف در نقل روایات وجود دارد؛روایت گاه از طریق چند واسطه به ما رسیده است.
استاد نتیجه میگیرند که در این فضا نمیتوان همان قواعد محاوره را با اطمینان اعمال کرد، چون یکی از ارکان حجیت عقلایی – یعنی اطمینان به صدور و سلامت لفظ – متزلزل است.
دلایل چهارگانه توقف اجرای اصول در روایات
استاد برای تبیین این توقف، چهار دلیل مرتبط از منابع کلامی، رجالی و تاریخی ارائه میدهند:
دلیل اول: نکتهی مقدمه «فهرست» شیخ انصاری
در این مقدمه، شیخ انصاری اشاره میکند که بسیاری از روایات در طول تاریخ از طریق نسخهنویسی و نقل شفاهی منتقل شدهاند، و گاه لفظ یا ترکیب جملهها تغییر یافته است.اگر ظهور کلام وابسته به چینش دقیق الفاظ باشد، تغییر لفظ موجب تغییر ظهور میشود و دیگر نمیتوان گفت «ظاهر حجت است».
دلیل دوم: مقدمه «رجال نجاشی»
نجاشی در مقدمه کتاب رجال خود توضیح میدهد که بسیاری از آثار اولیه اصحاب امامان از بین رفتهاند یا ناقص به دست ما رسیدهاند.به تعبیر استاد، این مقدمه به مثابه هشدار است که هر روایت، ممکن است در جبران نسخههای از دسترفته، دستخوش تغییرات ادبی یا محتوایی شده باشد.در چنین فضایی، «اصالة الظهور» که بر ثبات لفظ بنا دارد، پایهاش سست میشود.
دلیل سوم: تصدیف و تبدیل در کتابها (تحریف و نابودی آثار)
استاد با لحنی انتقادی متذکر میشوند که تاریخ نقل حدیث، سرشار از تغییر، حذف و حتی گاه تحریفهای ناخواسته است.عبارتی از گفتار ایشان اشاره میکند به «سرنوشت تلخ ابن ابی و کتابهای او که ضایع شد و نابود گردید»؛ یعنی شاهدی تاریخی بر از میان رفتن منابع اصیل حدیثی.در نتیجه، دیگر نمیتوان مطمئن بود که ظاهر فعلی روایت همان ظاهر اولیه باشد که امام فرموده است.
دلیل چهارم: احتمال نقص در کلام امام
در بسیاری از روایات، جملهها یا بخشهایی از گفتار امام ممکن است حذف شده باشند؛ مثلاً راوی فقط بخشی از پاسخ امام را نقل کرده است.در این حالت، ظهور بافت کلام ناقص میشود؛ ممکن است جملهٔ باقیمانده ظاهری مجازگونه پیدا کند در حالیکه منظور اصلی امام چیز دیگری بوده است.استاد تصریح میکنند که این نکته، حجیت ظاهر را از اساس متزلزل میسازد.
اگر قبول کنیم که اساس روایت ممکن است دچار تغییر در لفظ یا ترکیب شده باشد، آنگاه تکیه بر ظاهر کلام امام در استنباط حکم شرعی خطرناک خواهد بود.
بنابراین، فقها باید:یا قرائن بیرونی (مانند سیره، اجماع یا قرائن تاریخی) را برای تثبیت ظهور بیابند؛یا از اجرای اصول عقلایی در آن حوزه اجتناب کنند.
استاد تعبیر زیبایی دارند که میگویند:«دستمان از اجرای اصل حقیقت در روایات کوتاه است» یعنی هرچه هم بخواهیم معنای حقیقی لفظ را مبنا قرار دهیم، بدون اطمینان به سلامت نقل، مبنای ما ناتمام خواهد بود.
بخش چهارم: بررسی دیدگاه علما
در ادامه، استاد نام و دیدگاه چند تن از بزرگان علم اصول را مطرح میکنند:
شیخ انصاری: آغازگر طرح جدی مباحث ظهور و حقیقت در فقه الحدیث.
محقق اصفهانی: تأکید دارد که ظهور وابسته به قرائن مقامیه است نه صرف الفاظ.
نجاشی: نگرانی از تحریفهای رجالی و انتقال ناقص روایات.
سکاکی: از منظر علم بیان، ظهور را تابع قرائن نحوی و بلاغی میداند.
امام خمینی: در برخی مباحث “استعاره در بیان شرع”، اشاره میکند که نه هر ظاهر شرع، حجت یقینی دارد.
آیتالله خوانساری و آیتالله وحید خراسانی: در تدریس خود بر احتیاط در تطبیق قواعد عقلایی بر متون حدیثی تأکید کردهاند.
استاد از این مجموعه دیدگاهها نتیجه میگیرند که سنت علمی شیعه، در برخورد با ظواهر حدیث، رویکردی احتیاطی و تحقیقی داشته و هرگز به شتاب بر ظاهر کلام تکیه نکرده است.
جمعبندی نهایی
اصول عقلایی مانند «اصالة الظهور» و «اصالة الحقیقة» در گفتگوهای روزمره لازم و حجتاند، زیرا نظام ارتباط انسانی بر آنها استوار است.
اما در روایات امامان(علیهم السلام)، بهسبب فاصله زمانی، فقدان قرائن و احتمال تغییر در نقل، اجرای این اصول بیپایه است مگر قرینه معتبر بر صحت وجود داشته باشد.
باید میان کلام عرفی و کلام روایی فرق گذاشت؛فهم روایت، نه صرفاً علمی زبانی، بلکه معرفتی تاریخی و رجالی است.
فقهای اصولی از شیخ انصاری تا امام خمینی بر این نکته متفقاند که ظواهر روایات، باید با موازین سندی و رجالی همراه شوند تا حجیت بیابند.