« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد رجب علی مقیسه

1404/07/14

بسم الله الرحمن الرحیم

تبادر/كيفية استعمال المجازي /المقدمة

 

موضوع: المقدمة/كيفية استعمال المجازي /تبادر

 

بیان مرحوم اصفهانی

مرحوم اصفهانی تفسیری دیگر در باب «اعتراض» ارائه دادند و در مقام پاسخ به اعتراض، بیان تازه‌ای مطرح کردند. خلاصه و چکیده فرمایش ایشان بدین شرح است:

ایشان فرمودند: مقصود از اعتراض صرفِ «استعمالِ مکرر» نیست، بلکه آن اعتراضی که نشانه‌ی حقیقت است، عبارت است از آن‌که یک معنای طبیعی و کلی بتواند بر یک «فرض» یا «مصداق» بدون لحاظ خصوصیات فردیه منطبق گردد.

به‌عنوان مثال، وقتی می‌گوییم «انسان» بر «زید» صادق است، مقصود این نیست که به خاطر ویژگی‌های فردی زید، انسان بر او حمل می‌شود، بلکه به لحاظ همان انسانیتِ زید این صدق برقرار است.اگر این معنای کلی و طبیعی (مانند انسان) بتواند بر موارد متعدد و متفاوت بدون نیاز به علاقه یا قرینه‌ای خاص منطبق شود، این نشانه‌ی «وضع حقیقی» آن لفظ برای آن معناست.به‌عبارت دیگر، تکرار استعمال لفظ بدون علائق و قرائن علامت حقیقت است؛ ولی اگر تکرر استعمال همراه با علاقه باشد، علامت مجاز خواهد بود.

این مبنا و بیان، مربوط به مقام تطبیق الفاظ بر معانی است؛ یعنی اینکه آیا در هر تطبیق، به قرینه‌ای نیاز است یا نه. اگر تکرار استعمال بدون قرینه باشد، علامت حقیقت است؛ و اگر محتاج قرینه باشد، نشانه‌ی مجاز.

اشکال

اما بر این تفسیرِ مرحوم اصفهانی اعتراض‌هایی وارد شده است. گفته‌اند که این بیان برای تبیین علامیت حقیقت و مجاز مخدوش است. چرا؟زیرا اگر مقصود از «انطباق و تطبیق» همان انطباق ماهویِ طبیعی بر افراد باشد (یعنی انطباق کلی بر مصادیق در باب ماهیات)، این امرِ عقلی است و ربطی به «باب الفاظ و استعمال» ندارد.

مثلاً اینکه «انسانِ طبیعی» بر «افراد انسان» منطبق است، امری است قهری و عقلی، خواه هیچ لفظی در کار باشد یا نه. یعنی همین‌که مفهوم «انسان» را در ذهن تصور کنیم، به‌طور قهری بر تمام مصادیقش تطبیق می‌شود. پس انطباق، مربوط به ذاتِ ماهیت است نه به دایره‌ی لفظ و استعمال.

درحالی‌که ما در اینجا درباره‌ی الفاظ و معانی آنها بحث می‌کنیم، نه درباره‌ی ماهیات فلسفی. مباحثی همچون حقیقت و مجاز در دایره‌ی عرف و زبان‌اند، نه در قلمرو منطق و فلسفه.

به‌عبارت دیگر، باید میان «بحث وضع و استعمال الفاظ» (که عرفی و زبانی است) و «بحث ماهیت و ذاتیات» (که منطقی و فلسفی است) تفکیک کرد.

فرض کنید از کسی بپرسیم:

«معنای انسان چیست؟» سؤال از مفهوم لفظ انسان است (بحث زبانی).

«ماهیت انسان چیست؟» سؤال از ذات انسان است (بحث فلسفی).

پس اگر اعتراض ناظر به انطباق طبیعی و کلی باشد، از موضوع بحث ما که مربوط به حقیقت و مجاز در الفاظ است، خارج می‌شود.

 

اکنون مرحوم آقای خوئی در ادامه‌ی نقد خود پنج مطلب بیان می‌فرمایند که چهار مورد از آنها خلاصه‌ی مباحث پیشین است و مطلب پنجم، تفسیر شخصی ایشان از «اعتراض و عدم اعتراض» است.

خلاصه‌ی چهار مطلب اول از دیدگاه آقای خوئی:

انطباق طبیعی بر افراد و کلی بر مصادیق به بحث ما (که درباره‌ی استعمال است) مربوط نمی‌شود، زیرا این انطباق امری عقلی و تحقّق‌یافته است، نه استعمالی.

سعه و ضیق انطباق مفاهیم بر مصادیق، تابع سعه و ضیق خود مفاهیم و دیدگاه عرف است.

اگر معنای لفظی در عرف وسیع باشد، انطباق آن نیز وسیع است؛ و اگر معنا محدود تلقی شود، تطبیق نیز محدود خواهد بود.

این قاعده (تابع بودن سعه و ضیق مفاهیم نسبت به دید عرف) هم در حوزه‌ی استعمالات حقیقی و هم در استعمالات مجازی جاری است. یعنی ملاک عرفی است و منحصر به باب حقیقت نیست.

عرف گاهی لفظ «انسان» را بدون لحاظ خصوصیات فردی ملاحظه می‌کند، در این صورت تطبیق آن گسترده و مکرر است؛ اما اگر با خصوصیات خاص لحاظ کند، تطبیق محدود می‌شود. بنابراین این ملاک، نشانه‌ی حقیقت یا مجاز نیست.

نتیجه‌ی چهار نکته این است که معیارهای یادشده (تطبیق بدون قرینه، تکرر استعمال، یا گستره‌ی انطباق) هیچ‌یک نمی‌توانند علامت قطعی حقیقت یا مجاز باشند؛ بلکه تفاوت این دو صرفاً بر اساس قصد متکلم و فهم عرفی از قرینه تعیین می‌شود.

نتیجه‌گیری:

در مجموع، مرحوم اصفهانی «تکرار استعمال بدون علاقه» را نشانه‌ی حقیقت می‌دانستند، اما آقای خوئی با تکیه بر تحلیل منطقی و عرفی، این معیار را رد می‌کنند.از نظر ایشان، انطباق مفاهیم بر مصادیق تابع گستردگی عرفی معنای لفظ است، نه تابع تکرار یا عدم تکرار استعمال.به‌بیان دیگر، حقیقت و مجاز را باید در سطح عرفیِ استعمال الفاظ بررسی کرد، نه در حوزه‌ی انطباق‌های عقلی و ماهوی میان کلی و جزئی.

 

logo