« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد رجب علی مقیسه

1404/10/30

بسم الله الرحمن الرحیم

ماهیّت هبه و شرایط واهب و موهوبٌ‌له در کلام مرحوم امام (ره)/ تعریف هبه /كتاب الهبة

 

موضوع: كتاب الهبة / تعریف هبه / ماهیّت هبه و شرایط واهب و موهوبٌ‌له در کلام مرحوم امام (ره)

 

ورود به مبحث «هبه» و فرمایش حضرت امام (ره) در تعریف آن

بحث در مبحث دیگری است که از جهاتی با مسئله صدقه و وقف، مناسبت زیادی دارد [و آن «هبه» است]. لذا به ذهن رسید که این موضوع را هم ما در ادامه به آن رسیدگی بکنیم. اگرچه خودش از امور مجانی است و ابتدائاً حالا شاید حالا از روایاتش باید بررسی کرد که آیا امر استحبابی نسبت به آن هست یا نیست. به هر حال اگر هم مستحب باشد، به هر حال یک امر از جانب شخصِ واهب، ابتدایی است. اما احکام الزامی متعدّد دارد.

ابتدائاً، حضرت امام (رضوان الله علیه) یک ترسیمی از هبه دارند. دیگران هم دارند که تابع وسیلة النجاة مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی است که مرحوم صاحب عروه و دیگران هم اجمالاً نوعاً این عبارت‌ها با عبارت‌های صاحب عروه شبیه است. اول تعریف می‌کنند هبه را: «کتاب الهبة و هی تملیک عینٍ مجاناً من دون عوض». این است که شخص عینی را مجاناً به دیگری تملیک می‌کند و بدون این که عوضی در کار باشد. که این امر اولیهٔ هبه است. و هذا هو المعنی الاعم منها. می‌فرمایند که این معنای اعم از هبه است که به هر حال در اخواتش هم شامل می‌شود که حالا عرض می‌کنیم.

 

بررسی قید «عین» در تعریف

پرسش: به جای کلمه «عین» بهتر نیست مال باشد؟

پاسخ: خب حالا همین... این مال، آیا عینیت باید داشته باشد یا نه؟ همین ذمه هم مال است؟ در برابر ذمه است.

     در برابر چیز می‌گویم... حالا بعضی از حقوق هم وجود دارد که عین نیست. طرف... برند خاصی را هدیه می‌کند به شخص...

     خب همین. بحث این است که آن جاها شاملش می‌شود یا نمی‌شود. ابتدائاً همان به هر حال انصراف به عین دارد.

     این را از کجا در آورده‌اند که بخواهد عین باشد...؟

     این جنبه متعارف است دیگر. عرفیت این است که نوعاً عینی را به دیگری شخص می‌دهد.

     می‌خواهم بگویم که آن موقع شاید زمان قدیم بیشتر مال، عین خودش را نشان می‌دهد اما دیگر الآن این‌طوری نیست.

     خب الان اگر چیزی بر ذمه شخص است که آن را هبه می‌کند این که ابراء ذمه است. این هبه نمی‌شود. هر چیزی یک عنوانی دارد. حالا بعداً بیان می‌کنند.

     عین را می‌فرمایید در مقابل...

     در برابر منفعت است و عمدتاً هم همین تملیک منفعت نیست. عاریه به نوعی تملیک منفعت است. اجاره تملیک منفعت است. وقف... این تملیک عین است. دیگر از ملکیت خودش این را دارد خارج می‌کند که خب متعارفش هم همین است که به عین اطلاق می‌شود. اگر چیزی در ذمه کسی باشد این را بگوید بخشیدم، این ابراء ذمه می‌شود. احکام خودش را دارد. بله. هر دو را شامل می‌شود. هم در برابر منفعت است هم این جنبه را دارند بیان می‌کنند.

 

تمایز هبه از عطیه و نحله

بعد می‌فرمایند که مصطلح هبه در برابر اخواتش هست که عطیه و صدقه و نحله و این‌ها باشد، که نیاز به قیودی دارد که این را خارج بکند. حالا می‌فرماید که امر آسان است خیلی روی این عنوان، نباید خلاصه گیر داد. لذا از هبه هم گاهی به عطیه و نحله تعبیر می‌شود. این نکته اول، یک معنای عام و یک معنای اصطلاحی.

 

ماهیّت هبه: عقد یا ایقاع؟

نکته دوم، این که می‌فرمایند که این عقد است. نیاز به ایجاب دارد. حالا ایجاب با هر لفظی که دلالت بر مقصود بکند منعقد می‌شود. مثل وهبتک، ملّکتُ، هذا لک و امثال آن. و قبول... نوعاً عقد ایجاب و قبول دارد دیگر. حالا قبولش هم به هر گونه‌ای که دلالت بر رضایت بکند. که حالا این‌ها نیاز به عربیت هم ندارد. بعد حالا بحث است که آیا با معاطات هم واقع می‌شود یا خیر؟ حضرت امام رضوان الله علیه می‌فرمایند که اقوی این است که با معاطات هم با تسلیم عین، با تسلُّم آن از جانب طرف مقابل، این واقع می‌شود.

 

چگونگی تحقّق هبه در معاطات و مصادیق آن

پرسش: چطور می‌شود فهمید که حالا الان دارد هبه می‌کند با این معاطات؟ قرینه‌اش یک مقدار سخت نیست؟

پاسخ: دیگر حالا باید یک طوری تفهیم بکند که این اباحه تصرف نیست. دیگر باید یک طور مثل وقف دیگر.

     [نامفهوم] یک فرش را می‌دهد به مسجدی...

     خب آن هم همین‌طور است. مُبرِزی می‌خواهد.

     همین مبرزش این که...

     این صرف این که فرش بیاید در مسجد این وقف نیست. این را باید طوری ابراز بکند.

     [نامفهوم]

     بله دیگر حالا بحثش می‌آید.

     هبه را چطور می‌شود تفهیمش کرد که مثلاً واقعاً هبه داده به این؟

     دیگر حالا عرض کردیم که چیزی باید همراهش باشد که بفهماند که این در ارتباط با زن و مرد زیاد رخ می‌دهد که آیا اباحه تصرف کرده یا بخشیده. این را باید مشخص بشود. همین که به هر حال یک مبرزی لازم دارد به نظر می‌رسد که بدون لفظ هم نمی‌شود. در جایی که معاطاتی هست معاطات عمدتاً این که حالا یک صیغه خاصی لفظ خاصی باشد در برابر این است که این نیست. و الا در بیع هم باید یک چیزی باشد... با لال‌بازی نمی‌شود به این تحقق پیدا بکند. [خنده استاد]

پرسش: پولی که در مساجد جمع می‌کنند هبه است دیگر. درست است؟ مثلاً برای آزادی زندانی و چیزی...

پاسخ: این‌ها نوعاً دیگر حالا به نظر می‌رسد که اخراج از ملک است. حالا این پول عین به حساب بیاید از نظر عرفی یا نه... این دیگر بستگی دارد ببینیم که عرف، این پول را عین می‌داند که حالا این دارد این را می‌دهد... و ظاهرش همین است که به هر حال این نمی‌خواهد پس بگیرد. برخلاف اباحه که در آن اخراج از ملک نیست. عین، در آن اخراج از ملک نیست. بله به هر حال این‌ها به نوعی باید یک ویژگی‌هایی همراهش باشد از خلاصه امور متعارف تا نشان داده بشود که چه عنوانی است و چه احکامی بر آن بار می‌شود.

 

کاربرد عام و معنوی هبه در قرآن و ادعیه

خب حالا هبه یک کاربرد عامی دارد، عام‌تر از آن چه را که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه بیان فرمودند. گاهی در امور معنوی هم از آن استفاده می‌شود. که آیات قرآنی داریم دیگر. می‌گوییم «وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً»، «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ». در دعاها هم به هر حال هست. آیات متعدّدی: «وَ وَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا». این یک نکته را توجه داشته باشیم که گاهی این چنین است. اما خب بحث ما نحن فیه، یک اصطلاح خاصی است که خلاصه احکام خاصی بر آن مترتب می‌شود.

 

نسبت میان هبه، عطیه و نحله

و نکته دوم، این که گاهی بین عطیه و نحله این‌ها به هر حال یک عموم و خصوص من وجه با هبه هست. در اطلاقات این چنین است که قبلاً هم بحثش را کردیم در وقف، گاهی به وقف صدقه گفته می‌شود گاهی نحله گفته می‌شود. منتها باید آن جایی که می‌خواهد احکام بر آن بار بشود دقیقاً معین بشود که چه چیزی مقصود است. در کاربردها این‌ها خلاصه کاربردهای مختلفی برایش ذکر شده، که دیگران این را بیان کردند برای این که تذکری باشد در این مسئله... لذا این نکات را داریم عرض می‌کنیم. هبه گاهی اعم از صدقه و هدیه است.

پرسش: گاهی وقت‌ها نسبت به هدیه‌ای که به اصطلاح مهریه است قرآن گفته...

پاسخ: بله دیگر. آن آیه ۴ سوره مبارکه نساء «وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً». حالا آن مهریه را تعبیر به نحله می‌کند. حالا جنبه‌های شاید عاطفی و این چیزها هم در آن به هر حال تعبیه شده.

به هر حال... نکته دوم که فرمودند که عقد است... نوعاً این را عقد دانسته‌اند. در این کتاب‌هایی که ما چندتا... حالا چندتا... اما احتمال هم هست که از جزء ایقاعات باشد. چون امور مجانی عمدتاً این‌ها به هر حال از امور ایقاعی است البته منافات ندارد چیزی امر مجانی باشد به این معنا که... ابتدائش شروع می‌شود از شخصی، و مستحب هم باشد اما در ترتب آثار، قبض شرط باشد. وقف هم این چنین بود. وقف به هر حال از عقود نبود، بلکه از ایقاعات است. لذا در موقوفات عام، قبول معنا ندارد. و حتی وقف خاص، عرض کردیم که آن جا جزء قوامش نیست. برخلاف بیع، برخلاف اجاره که باید قبول هم باشد. چون امر طرفینی است که قوام این خلاصه شیء به هر حال به این ارتباط است.

 

نقش قبول و قبض در تحقّق هبه

پرسش: یک کار طرفینی نیست... به نظر هبه هم...

پاسخ: هبه هم طرفینی است منتها...

     طرف اگر قبول نکند خب...

     خب قبول نکند که منعقد نشده دیگر.

     می‌خواهم بگویم قوامش قبول نیست این جا؟

     نه. ترتب آثار به قبض است. آن قبض غیر از قبول است. ممکن است که مثلاً قبول بشود در یک معامله‌ای اما قبض نشده. وقتی قبول شد، دیگر این الزام‌آور است. مثلاً بیع این چنین است.

     می‌خواهم بگویم در هبه هم این چنین نیست... یعنی خود قبول...

     نه. نه. ممکن است به هر حال طرف قبول کند اما هنوز قبض نشده و این می‌تواند برگردد. از قبل از قبض می‌تواند منصرف بشود.

و غرضم این است که این احتمال هست که به طور قطعی نمی‌توانیم این را جزء عقود بدانیم. بله. به هر حال وقتی که جزء عقود ندانستیم دیگر مسئله معاطات و این‌هایش هم یک مقداری راحت‌تر می‌شود. منتها به هر حال برای ترتب آثار چه عقد بدانیم چه ایقاع بدانیم باید مبرزی برای این امر باشد که بفهماند این دارد تملیک عین می‌کند.

 

شروط واهب و موهوبٌله

چند مسئله در این باب هست که حالا مسئلۀ اولش را عرض می‌کنیم. در مسئلۀ اول می‌فرمایند که در واهب و موهوبٌ‌له که قبول می‌کند، چهار شرط معتبر است: اول بلوغ، دوم عقل، سوم قصد، چهارم هم اختیار. بعد یک استدراکاتی دارند.

پرسش: [نامفهوم]

پاسخ: موهوبٌ له همان که می‌گیرد بله دیگر.

بعد می‌فرمایند که قبول ولی از جانب مولی علیه که موهوبٌ له است این صحیح است. یعنی موهوبٌ له، مطلقاً لازم نیست که بالغ باشد. مستقیماً. اگر ولی‌اش از جانب او قبول کند این هبه تحقق پیدا کرده. و نکته بعد این که در موهوبٌ له باید قابل تملک عین موهوبه باشد. بنابراین قرآن را به کافر نمی‌شود هبه داد. خنزیر را به مسلمان، نمی‌توان هبه داد. امثال این‌ها. و شرط دیگر این که واهب، باید مالک آن عین باشد. بنابراین هبه مال غیر، جز به اذن یا اجازه او صحیح نیست. و نکته آخر، این که ممنوع از تصرف نباشد. سفیه باشد یا ورشکسته شده باشد، که ممنوع از تصرف در عین است.

 

حکم هبۀ مریض در مرض موت

نکته دیگری که جای بحث است شاید امروز نرسیم روایاتش را عرض کنیم یک مقدار مفصل‌تر است... این است که آن مریضی که در معرض موت قرار دارد این چقدر می‌تواند هبه کند... آیا همه اموالش را می‌تواند یا به اندازه ثلث می‌تواند. حضرت امام می‌فرمایند که نه می‌تواند همه اموالش را هبه کند. خب این فرمایش حضرت امام رضوان الله علیه.

 

شرطیّت بلوغ در واهب و کفایت تمییز

نکته‌ای که در این جا هست به نظر می‌رسد که ما قبلاً هم عرض کردیم که بلوغ در همه امور شرط نیست. باید به هر حال دید که اگر شخص، ممیز باشد و می‌فهمد که چه کار می‌کند و ملاک هم هست و بین اباحه و تملیک، تمییزی قائل می‌شود به نظر می‌رسد که کافی است. هم در واهب بلوغ شرط نیست هم این تمییز کافی است. که در وقف هم این را ما عرض کردیم. در موهوبه له هم چیزی ما در روایات نداریم این مسئله را. چون این‌ها از امور عقلائی است که شرع مقدس هم همان را امضاء کرده، که خب در جوامع این هست. در ملل و ادیان و مکان‌های مختلف و زمان‌های مختلف... بنابراین به نظر می‌رسد که اگر بچه ممیزی که مالک چیزی است این را به کسی هبه بکند این به هر حال منعقد می‌شود.

پرسش: [نامفهوم] این جا ما ... بگیریم و صبی که قبل از بلوغ به او برسد ولو ممیز باشد مسبوق الاباحه است. این اصلاً امکانش را...

پاسخ: از کجا؟ اول کلام است.

     ظاهراً شما این جا فرق قرار می‌دهید بین بلوغ و تمییز.

     تمییز بله.

     ممیز را هم شما مسبوق الاباحه نمی‌گیرید...

     بله دیگر... به هر حال ما چون این‌ها از امور عقلائی است عقلاء این را به هر حال ممضا می‌دانند کارش را. چون می‌فهمد. می‌تواند تصرف بکند. بله حتی بیع. اگر ما تعبدی در کار نداشته باشیم وقتی که از امور عقلائی باشد بله. در یک قسم از کارها شرع مقدس آن جا مقید کرده به خاطر تسهیل امر. اما در احکام وضعیه، ما چنین چیزی را به هر حال نداریم. چون امر متعارفی است. در احکام تکلیفیه چون یک مقدار ضیق و این‌ها هست شرع مقدس تسهیل کرده، بلوغ را به هر حال شرط کرده.

پرسش: استاد اگر مال کوچکی باشد شاید بشود این حرف را زد که ممیز می‌تواند ببخشد اما اگر مال بزرگی باشد مثلاً... چیزی را ببخشد ولی‌اش ظاهراً می‌تواند پس بگیرد.

پاسخ: بله حالا آن بحث‌های بعدی است. امّا بحث این است که آیا این عمل منعقد می‌شود یا نمی‌شود. ممیز هم هست. فرض این است که می‌فهمد.

     مصالح و مفاسد را می‌فهمد.

     بله دیگر. که این عمل ماهیتش چیست و چه الزاماتی دارد. ممیز یعنی این.

پرسش: این مسئله اول فضولی هم واقع می‌شود؟

پاسخ: حالا یکی یکی می‌آییم...

 

شروط موهوبٌله و هبۀ فضولی

بعد خب حالا موهوبٌ‌له، آیا باید عاقل باشد؟ بالغ باشد؟ اگر به هر حال ولی‌اش قبول بکند از ناحیه او، به نظر می‌رسد که شرط نیست. خود حضرت امام هم فرمودند در واهب که در جانب عقلش هم چنین است خب متعارف است به هر حال هدیه برای چیز می‌آورند... بچه‌ای که تازه به دنیا آمده این را می‌بخشند دیگر. اگر به هر حال برای بچه آورده باشند و تصریح نکرده باشند که مال اولیاء است این مال بچه است. پدر و مادر نمی‌توانند تصرف کنند.

پرسش: در وقف هم همین است دیگر برای بچه وقف می‌کردند مثلاً...

پاسخ: بله. حالا این جا بحث موهوبٌ‌له، هر دو را آوردند. عده‌ای از بزرگواران، موهوبٌ له را نیاورده‌اند. اما حضرت امام هر دو را آوردند. بله... خب مالک بودن هم به طور مطلق شرط نیست. خب همین‌طور که از فرمایش حضرت امام هم استفاده می‌شود که اگر فضولی، هبه کرد مال کسی را و اجازه داد به هر حال مالکش... این جا هبه منعقد می‌شود. نکته جای بحث همین است که آیا از مریض، هبه به طور مطلق منعقد می‌شود صحیح است یا این که نه. حالا روایات مختلفی دارد ان‌شاءالله شاید نرسیم در این جا این روایاتش را بخوانیم ان‌شاءالله این قسمتش را در جلسه بعد، بررسی می‌کنیم که این روایات را چطور باید ما معنا بکنیم. و ظاهر فرمایش حضرت امام و عده دیگر از بزرگان همین است که نه مریض می‌تواند تصرف در همه اموالش به صورت هبه داشته باشد.

 

logo