1405/01/19
بسم الله الرحمن الرحیم
الرابع: حدوث عیبٍ عند المشتری/مسقطات الردّ خاصّةً /مسقطات خیار العیب

موضوع: مسقطات خیار العیب/مسقطات الردّ خاصّةً /الرابع: حدوث عیبٍ عند المشتری
متن کتاب: نعم، قد یتوهّم شموله لما یقابل للزیادة (1) كالسِّمَن و تعلُّم الصنعة (2) (3)، لكنّه (4) یندفع بأنّ الظاهر من قیام العین، بقاؤه (5) بمعنى أن لا ینقص مالیته (6)، لا بمعنى أن لا یزید (6) و لا ینقص (6) كما لا یخفى على المتأمّل (7) (8).
ای شمول قیام العین لما یقابل لزیادة الثمن کشموله لما یقابل لنقیصة الثمن.
سَمن، مثال برای زیاده عین و زیاده اجزاء بوده و تعلّم صنعت، مثال برای زیاده صفات می باشد.
فیکون قیام العین شاملاً لفردٍ واحد و هو قیام العین بعینه من دون زیادة ثمنه و لا نقیصته و یکون مقابل قیام العین شاملاً لفردین: نقیصة ثمن العین کالهزال و نسیان الصنعة و زیادة ثمن العین کالسَمَن و تعلّم الصنعة.
ای توهّم شمول قیام العین لما یقابل للزیادة.
ای بقاء العین.
مالیّة العین.
ای العین.
زیرا وجه اعتبار قیام عین در بقاء حقّ ردّ برای مشتری، رعایت بایع است و واضح است که در صورت زیاده ثمن عین، سقوط ردّ در جهت رعایت بایع نبوده و تنها در صورتی سقوط ردّ در جهت منافع بایع می باشد که ثمن عین، نقص پیدا نموده باشد[1] .
به همین جهت است که اگر زیاده عین، منجرّ به نقیصه مالیّت عین شود مثل اینکه سَمَن عبد به حدّی زیاد باشد که مانع از خدمت او شود یا سَمَن أمه به حدّی زیاد باشد که زیبایی اندام او را برای استمتاع مولی کم نماید، در این صورت، تعبیر قیام عین در مرسله جمیل صدق ننموده و موجب سقوط ردّ به واسطه عیب سابق می گردد؛ امّا اگر زیاده عین منجرّ به نقیصه مالیّت عین نشود مثل اینکه سَمَن عبد یا أمه به حدّی زیاد نیست که مانع از خدمت عبد یا جذّابیّت اندام امه برای استمتاع مولی باشد، بلکه در مواردی چون عبد و کنیز، بسیار لاغر بوده اند، این سَمَن موجب قدرت عبد در انجام خدمت خود و موجب زیبایی و جذابیّت بیشتر کنیز شده است، در این صورت، تعبیر قیام عین در مرسله جمیل صدق خواهد نمود و این زیاده موجب سقوط ردّ نخواهد گردید.
کما اینکه اگر نقیصه عین، سبب نقیصه مالیّت عین بشود مثل اینکه کنیزی با اندام زیبا، به قدری لاغر شود که بدن او زشت شود، در این صورت «قیام عین» صدق ننموده و این نقص قیمت، موجب سقوط ردّ این کنیز به واسطه عیب سابق می گردد؛ امّا اگر نقیصه عین، سبب زیاده مالیّت شود مثل اینکه کنیزی که بسیار چاق بوده است، لاغر شده و زیبایی اندام پیدا نماید، در این صورت، «قیام عین» صدق نموده و این نقص قیمت، مانع از ردّ این کنیز به واسطه عیب سابق نخواهد گردید.
متن کتاب: و استدلّ العلّامة فی التذكرة على أصل الحكم (1) قبل المرسلة (2) بأنّ العیب الحادث (3) یقتضی إتلاف جزءٍ من المبیع، فیكون مضموناً على المشتری، فیسقط ردّه (4)، للنقص الحاصل فی یده (5)؛ فإنّه لیس تحمّل البائع له (5) بالعیب السابق أولى من تحمّل المشتری له (6) بالعیب الحادث.
و لکنّ المرسلة (2) لا تشمل جمیع أفراد النقص مثل نسیان الدابّة للطحن و شبهه (7).
و الوجه المذكور فی التذکرة قاصرٌ عن إفادة المدّعى (1) (8)؛ لأنّ المرجع بعد عدم الأولویة من أحد الطرفین (9) إلى أصالة ثبوت الخیار (10) و عدم ما یدلّ على سقوطه (11) (12) (13)،
ای حکم سقوط الردّ بالعیب السابق بالعیب الحادث فی ید المشتری بعد القبض و بعد انقضاء الخیار المختصّ بالمشتری.
ای مرسلة جمیل.
ای العیب الحادث فی ید المشتری بعد القبض و بعد انقضاء الخیار المختصّ بالمشتری.
ای ردّ المبیع بالعیب السابق.
ای للنقص الحاصل فی ید المشتری.
ای للعیب السابق.
فتکون المرسلة اخصّ من المدّعی و یختصّ بنقص العین، لا بنقص الصفة مثل نسیان الدابة للطحن و شبهه، لأنّ بقاء العین باجزائه یصدق و لو مع نقص الصفات، فیحکم العرف ببقاء العبد و لو مع نسیان الکتابة و لا یحکم ببقائه مع قطع یده.
ای و الوجه المذکور فی التذکرة کمرسلة جمیل، قاصرةٌ عن افادة المدّعی ای سقوط الردّ بالعیب السابق بسبب العیب الحادث اذا کان العیب نقص الوصف، لا نقص العین.
ای عدم أولویّة تحمّل البائع للعیب الحادث بالعیب السابق من تحمّل المشتری للعیب السابق بالعیب الحادث.
ای استصحاب ثبوت خیار العیب السابق.
ای و عدم ما یدلّ علی سقوط الخیار.
زیرا تنها دلیل بر سقوط خیار، مرسله جمیل است و این مرسله نیز عدم بقاء عین را سبب سقوط خیار قرار داده است و همانطور که گذشت، عدم بقاء عین نیز در نقص صفات، صدق نمی نماید.
به نظر می رسد این فرمایش مرحوم مصنّف صحیح نباشد، زیرا همانطور که گذشت، مراد از «ان کان قائماً بعینه» در مرسله جمیل آن است که «ان کان المبیع قائماً بعینه و تعیّنه» و تعیّن مبیع همانطور که به بقاء اجزاء او می باشد، به بقاء صفات او نیز می باشد، نه اینکه مراد، «ان کان العین قائماً بعینه» باشد که صرفاً ظهور در بقاء اجزاء داشته و با نقص صفات نیز صادق باشد.
متن کتاب: غایة الأمر أنّه لو كان الحادث (1) عیباً (2)، كان علیه (3) الأرش للبائع إذا ردّه كما لو تقایلا أو فسخ أحدهما بخیاره (4) بعد تعیب العین؛ أمّا مثل نسیان الصنعة و شبهه (5) فلا یوجب أرشاً (6) بل یردّه (7)، لأنّ النقص حدث فی ملكه (8) و إنّما یضمن (8) وصف الصحّة، لكونه (9) كالجزء التالف، فیرجع (10) بعد الفسخ ببدله (9).
ای العیب الحادث فی ید المشتری بعد القبض و بعد انقضاء الخیار المختصّ بالمشتری.
همانطور که گذشت، مراد مرحوم مصنّف از عیب، نقص اجزاء است نه نقص صفات.
ای علی المشتری.
مراد، خیاری غیر از خیار عیب می باشد مثل خیار حیوان یا خیار مجلس، زیرا فرض آن است که این عبارت در مقام تشبیه به پرداخت ارش در صورت اعمال خیار عیب در فرض تعیّب جدید کالا در دست مشتری است و طبیعتاً مشبّهٌ به نمی تواند شامل مشبَّه بشود.
مثل نسیان الدابة للطحن و غیره من نقص الصفات، لا نقص الاجزاء.
ای فلا یوجب ارشاً للبائع علی المشتری اذا ردّه.
ای یردّ العبد الناسی للصنعة فی ید المشتری أو الدابّة الناسی للطحن فی ید المشتری بالعیب السابق حین العقد.
ای المشتری.
ای وصف الصحّة.
ای البایع.