1405/01/17
بسم الله الرحمن الرحیم
التنبیه الثامن: ما لیس من الأصل المثبت/تنبیهات الاستصحاب /استصحاب

موضوع: استصحاب/تنبیهات الاستصحاب /التنبیه الثامن: ما لیس من الأصل المثبت
متن کتاب:
الثامن (1) (2) أنه لا تفاوت فی الأثر المترتب على المستصحب بین أن یكون مترتبا علیه (3) بلا وساطة شیء أو بوساطة عنوان كلی ینطبق و یحمل علیه (3) بالحمل الشائع (4) و یتحد معه وجودا (5)،
ای التنبیه الثامن من تنبیهات الاستصحاب.
تنبیه ثامن راجع به مواردی از استصحاب است که به اشتباه و در ظاهر، اصل مُثبِت به نظر می آیند، در حالی که در واقع اصل مُثبِت نیستند و استصحاب در این موارد، بی هیچ اشکالی جاری می گردد.
ایشان در این رابطه، به موردی اشاره می نمایند که مرحوم شیخ انصاری مطرح فرموده اند یعنی آثاری که مستقیماً بر مستصحَب بار نمی شوند، بلکه بر عنوان کلّی بار می شوند که مُستَصحَب، فردی از افراد آن عنوان کلّی می باشد و به واسطه آن عنون کلّی، بر مسستَصحَب بار می شوند.
مرحوم شیخ انصاری می فرمایند: هیچکدام از آثار مترتّب بر عنوان کلّی صادق بر مُستَصحَب، بر نفس مُستَصحَب بار نمی شوند و هیچ فرقی بین عناوین کلّیّه انتزاعیّه مثل «مالک»، «غاصب»، «سابق» و «لاحق» که هیچ حقیقت خارجی نداشته و صرفاً منشأ انتزاع آنها یعنی ملک، غصب، سبق و لحوق است که در خارج وجود دارد یا عناوین کلّیّه حقیقیّه ذاتیّه مثل «حیوان» و «ناطق» که مشتمل بر حقیقتی هستند که در ذات انسان در خارج وجود دارد یا عناوین کلّیّه حقیقیّه عرضیّه مثل «أسود» و «ابیض» که مشتمل بر حقیقتی مثل «بیاض» و «سواد» هستند که در خارج وجود داشته و بر ذات انسان عارض شده است، وجود ندارد و آثار هیچ یک از این عناوین کلّیّه صادق بر مُستَصحَب، بر نفس مُستَصحَب بار نشده و استصحاب فرد برای ترتیب آثار تمایم انواع عناوین کلّیّه صادق بر فرد، از قبیل اصل مُثبِت بوده و حجّت نمی باشد.
در مقابل، مرحوم مصنّف تفصیل داده و تنها در صورتی قائل به مُثبِت بودن استصحاب فرد برای ترتیب آثار عنوان کلّی منطبق بر آن فرد هستند که آن عنوان کلّی، از عناوین کلّیّه عرضیّه باشد مثل استصحاب اسود و ابیض برای ترتیب آثار مترتّب بر بیاض و سواد، زیرا فرض آن است که آثار، مترتّب بر بیاض و سواد هستند که در خارج وجود حقیقی داشته و وجود آن مغایر با وجود ذات اسود و ابیض می باشد، چرا که عرض و جوهر، دو وجود مغایر از یکدیگر هستند، اگرچه جوهر برای وجود در خارج، نیازی به وجود عرض نداشته و بالعکس، عرض برای وجود در خارج، نیازمند جوهر می باشد، بنا بر این عرض بیاض و جوهر و ذاتی که بیاض بر آن عارض شده است مثل ثوب، در خارج دو وجود مستقلّ هستند و ذاتی که عرض بر آن عارض شده است، عین عرض نیست تا استصحاب ذات ابیض، عین استصحاب بیاض بوده و ترتیب آثار بیاض به واسطه استصحاب ذات ابیض، از قبیل ترتیب آثار نفس ذات به حساب بیاید، بلکه ترتیب آثار بیاض بر ذات ابیض به واسطه استصحاب ذات ابیض، از قبیل ترتیب آثار لوازم عقلیّه مستصحَب است و لذا اصل مُثبِت بوده و حجّت نخواهد بود.
و امّا اگر عنوان کلّی منطبق بر مُستَصحَب، از عناوین کلّیّه حقیقیّه ذاتیّه باشد مثل استصحاب وجود انسان برای ترتیب آثار مترتّب بر «حیوان» و «ناطق» و یا از عناوین کلّیّه انتزاعیّه باشد مثل استصحاب وجود مالک و غاصب برای ترتیب آثار مترتّب بر منشأ انتزاع آنها یعنی ملک و غصب، استصحاب اصل مُثبِت نبوده و حجّت خواهد بود، زیرا در این دو صورت، ذو الأثر یعنی عنوان کلّی، با مُستَصحَب اتّحاد وجود داشته و اساساً لازمه عقلی یا عادی یکدیگر نیستند تا ترتیب آثار عنوان کلّی صادق بر مُستَصحَب به واسطه استصحاب مُستَصحَب، از قبیل ترتیب آثار لوازم عقلیّه و عادیّه مُستَصحَب بوده و اصل مُثبِت به حساب بیاید؛ امّا عناوین کلّیّه ذاتیّه عین ذات هستند، زیرا واضح است که در خارج، وجود انسان و وجود ناطق، دو وجود مقارن با یکدیگر نیستند، بلکه یک وجود هستند؛ و امّا عناوین انتزاعیّه عین منشأ انتزاع خود می باشند، زیرا واضح است که عناوین انتزاعیّه در خارج، هیچ وجودی غیر از وجود منشأ انتزاع خود نداشته و وجود آنها اساساً به وجود منشأ انتزاع آنها می باشد؛
به نظر می رسد اگرچه اطلاق مرحوم شیخ انصاری صحیح نیست، ولی تفصیل مرحوم مصنّف نیز صحیح نبوده و تفصیل صحیح آن است که گفته شود اگر امکان زوال عنوان کلّی منطبق بر مُستَصحَب از مُستَصحَب وجود نداشته باشد، استصحاب فرد برای ترتیب آثار مترتّب بر عنوان کلّی منطبق بر فرد و به عبارتی آثار عنوان کلّی که با فرد در خارج، اتّحاد مصداقی و وجودی دارد، اصل مُثبِت نبوده و حجّت می باشد، چه عنوان کلّی، از عناوین کلّیّه حقیقیّه ذاتیّه مثل ناطق باشد که همواره اینچنین هستند و چه از عناوین کلّیّه عرضیّه که در اعراض مساوی مثل «ضاحک» اینچنین هستند و چه از عناوین انتزاعیّه که در برخی موارد مثل «السابق علی اولاده» یا «اللاحق عن ابویه»، اینچنین هستند؛ و امّا اگر امکان زوال عنوان کلّی منطبق بر مُستَصحَب از مُستَصحَب وجود داشته باشد، استصحاب فرد برای ترتیب آثار مترتّب بر عنوان کلّی منطبق بر فرد و به عبارتی آثار عنوان کلّی که با فرد در خارج، اتّحاد مصداقی و وجودی دارد، اصل مُثبِت بوده و حجّت نمی باشد، چه عنوان کلّی از عناوین کلّیّه حقیقیّه عرضیّه باشد که از اعراض مفارق مثل «عالم» و «عادل» و «قاضی» و «والی» اینچنین است و چه از عناوین انتزاعیّه که در برخی موارد مثل «أبیض» و «أسود» اینچنین هستند[1] .
ای المُستَصحَب.
حمل شایع صناعی در مقابل حمل اوّلی ذاتی می باشد. حمل اوّلی ذاتی عبارت است از حمل یک عنوان بر عنوان دیگر در فرضی که این دو عنوان، مفهوماً و مصداقاً متّحد بوده و تنها تفاوت آنها به اجمال و تفصیل است مثل «الانسان حیوانٌ ناطق» و حمل شایع صناعی عبارت است از حمل یک عنوان بر عنوان دیگری در فرضی که این دو عنوان، به لحاظ مفهومی مغایر بوده و به لحاظ مصداقی، متّحد می باشند مثل «زیدٌ انسانٌ» و واضح است که حمل عنوان کلّی بر فردی که مصداق این عنوان کلّی است، از قبیل حمل شایع صناعی می باشد.
ای و یتّحد معه بلحاظ المصداق و الوجود الخارجی و ان لم یتّحد معه بلحاظ المفهوم الذهنی.
متن کتاب:
کان (1) منتزعا عن مرتبة ذاته (2) أو بملاحظة بعض عوارضه (2) مما هو خارج المحمول، لا بالضمیمة (3)، فإن الأثر فی الصورتین (4) إنما یكون له (2) حقیقةً حیث لا یكون بحذاء ذلك الكلی فی الخارج سواه (2)، لا لغیره (5) مما كان مباینا معه (2) أو من أعراضه (2) مما كان محمولا علیه (2) بالضمیمة كسواده (2) مثلا أو بیاضه (2) و ذلك لأن الطبیعی (6) إنما یوجد بعین وجود فرده كما أن العرضی كالملكیة و الغصبیة و نحوهما لا وجود له إلا بمعنى وجود منشإ انتزاعه، فالفرد أو منشأ الانتزاع فی الخارج هو عین ما رُتِّبَ علیه الأثر، لا شیء آخر، فاستصحابه (7) لترتیبه (8) لا یكون بمُثبِتٍ كما توهم (9).
ای ذلک العنوان الکلّی المنطبق علی المُستَصحَب.
ای المُستَصحَب.
اصطلاح «خارج محمول» در مورد اعراضی اطلاق می شود که انتزاع و اعتبار محض بوده و هیچ حقیقت خارجی به جزء منشأ انتزاع خود در خارج ندارند و ذهن آنها را از آن منشأ انتزاع خارجی، انتزاع نموده و بر معروض آنها حمل می نماید مثل ملکیّت و زوجیّت؛
و امّا اصطلاح «محمول بالضمیمه» در مورد اعراض متأصّله مثل سواد و بیاض اطلاق می شود که در خارج، وجود مستقلّ داشته و از ضمیمه وجود خارجی عرض مثل «بیاض» به وجود خارجی ذات، عنوان عرضی مثل «ابیض» به وجود آمده و بر معروض یعنی ذات، حمل می گردد.
ای صورة کون الکلّی المترتّب و المحمول علی المُستَصحَب، منتزعاً عن مرتبة ذات المُستَصحَب و صورة کونه بملاحظة بعض عوارضه مما هو خارج المحمول لا بالضمیمة.
ای و لا یکون الأثر فی هذین الصورتین لغیر المُستَصحَب.
ای الطبیعی المنتزع عن ذات افراده.
ای استصحاب فرد الطبیعی أو منشأ انتزاع العرضی لا بالضمیمة.
ای لترتیب اثر الطبیعی أو أثر العرضی لا بالضمیمة.
مُتوهّم، مرحوم شیخ انصاری در تنبیه سادس از تنبیهات استصحاب می باشد.